کلام آخر
اشاره: اين آخرين مطلبي خواهد بود كه در وبلاگ تركمن ميخوانيد و به دلايلي كه ذكر آن در اينجا نميگنجد وبلاگ تركمن ديگر منتشر و بهروز نخواهد شد.خوشحالم كه در مدت چند سال از شروع به نوشتن، وبلاگ تركمن هم در كشور و هم بيرون تأثيراتي درحد توان خود داشته است. اميدوارم آنها كه بيننده و خواننده اين وبلاگ بودهاند از مسعود تركمن خاطره بدي نداشته باشند و باز اميدوارم روزي برسد كه انسانها فارغ از دغدغه مسائل مادي و معنوي و فارغ از اينكه حكومتي بخواهد كسي را از ابراز عقيدهاش باز دارد، تهديدش كند، دستگيرش كند و آزارش دهد، بتوانند سخن خود را در همهجا آزادانه منتشر كنند. مجالي ندارم كه از كسي گلايهاي بكنم، از تقدير بنالم يا اوضاع خود را تشريح كنم يا از خستگيها و نوميديهاي بيشمار خود بنويسم و خستگي را بهانهاي كنم براي خاموشي چراغ عمر وبلاگ تركمن. از همهي خوانندگان عزيز پوزش ميطلبم و براي دوستاني كه همراه من بودند و آنان كه از طريق ايميل با من ارتباط داشتند، آرزوي توفيق و سلامت ميكنم. خدانگهدار همه باد.
مسعود تركمن
پيشبيني تغييرات گسترده اجتماعي و سياسي در كشورهاي منطقه
وقايع اجتماعي و سياسي مختلف گاهي قابل پيشبيني هستند و گاهي نيز بر اثر فوران آتشفشان احساسات مردم و نيازي كه آنان به تغيير حكومت و شيوه كشورداري احساس ميكنند تغيير حكومتها غيرقابل پيشبيني هستند و بسيار سريعتر از آني اتفاق ميافتند كه كارشناسان سياسي و اجتماعي حدس ميزنند. نمونههاي عيني تغييرات قابل پيشبيني تغييرات دموكراتيك و روشمند در كشورهايي هستند كه از يك ايده سياسي به ايده ديگري تغيير جهت ميدهند و عمده اين كشورها نيز در اروژا قرار دارند.
تغييرات غيرقابل پيشبيني نيز اكثرا در كشورهاي جهان سوم رخ ميدهند. كشورهايي كه اكثرا داراي حكومتهاي انتصابي، پادشاهي، تئوكراتيك، آريستوكراتيك و ... هستند. از نمونههاي عيني تغييرات كالبدي و بنيادين حكومت كه به صورت غيرقابل پيشبيني اتفاق ميافتند ميتوان به انقلاب مردم ايران در 1357 بر عليه شاه و نيز انقلاب نارنجي در اكراين، برقراري دموكراسي قاهرانه در افغانستان و از ميان رفتن رژيم بسيار مستبد صدام حسين اشاره كرد.تغييرات غير قابل پيشبيني معمولا بر اثر فشار دروني يا فشار قدرتهاي بيروني اتفاق ميافتد. در نوع اول، مردم بعد از مدتي احساس ميكنند كه رژيمي كه بر سر كار است نميتواند دموكراسي، آزادي و عدالت را براي آنها و پيشرفت را براي كشورشان به ارمغان آورد و جلوي حكومت ميايستند و به مقابله با دولت و حاكميت كشورشان ميپردازند.به عنوان مثال در اين زمينه ميتوان كشور آسيايي نپال را مثال زد كه طي بيش از ده سال گذشته مردم آن شديدترين مبارزات را با رژيم سلطنتي آغاز كردهاند و بهتازگي پادشاه كشور را كه قدرت مطلقه نپال بود وادار به عقبنشيني كنند.
اما دستهاي از تغييرات هم هستند كه بر اثر فشار بيروني اعمال ميشوند و حكومتهاي قدرتمند براي حفظ نظم جهاني يا به بهانه آن و در واقع براي تأمين منافع خود( بسته به نيات اصلي كشورهاي قدرتمند) به كشور داراي نظام خاص حكومتي حمله ميكنند و حكومت آن كشور را سرنگون ميكنند.نمونههاي عيني اين موارد نيز فراوانند: كشورهايي همچون عراق و افغانستان، رواندا، يوگوسلاوي، پاناما و ... در زمره گروه دوم هستند كه يا بهوسيله ناتو، سازمان ملل و يا ايالات متحده حكومتهاي آنها تغيير يافته است.اين تغييرات نيز چون در عرض 3 ماه تا دو سال و بيشتر ايجاد ميشوند بههيچعنوان قابل پيسشبيني نيستند و تنها ميتوان درباره آنها به حدس و گمان متكي شد.مثلا تا 5-6 سال قبل چه كسي ميتوانست تغيير رژيم عراق و سرنگوني صدام و نيز استقرار دموكراسي در اين كشور را توسط امريكا پيشبيني كند و حتي در مقياسي وسيعتر چه كسي ميتوانست آيندهاي را براي شيعيان در آن كشور ـ حتي براي دهههاي آينده ـ پيشبيني كند؟ ولي عملا با حمله آمريكا تغييراتي كه شايد ميتوانست در عرض 70 سال رخ دهد به يكباره و در زماني بسيار كوتاه رويداد و باعث تعجب و حيرت آناني شد كه معتقد بودند رژيم غيردموكرات صدام و فرزندانش كه حتي به نزديكترين خويشاوندان نيز رحم نكرده بودند براي چندين دهه در عراق باقي خواهند ماند.
با اين مقدمه نگاهي مياندازيم به مدت زماني كه ممكن است تحولات سياسي ـ اجتماعي در كشورهاي ايران، تركمنستان، آذربايجان، ازبكستان و پاكستان باعث تغييرات وسيع گردد.و عوامل سرعت گرفتن تغييرات يا كندي آن بررسي ميشود:
پاكستان:
اين كشور بعد از روي كار آمدن پرويز مشرف سيستم بستهاي از حاكميت دموكراسي را شاهد است كه در آن پرويز مشرف(رئيسجمهور) مرد قدرتمند و همهكاره كشور است و بقيه پستها و مقامها تشريفاتي محسوب ميشوند.با توجه به روابط حسنه پاكستان و آمريكا و تأثيرات آمريكا بر اين كشور و نيز وجود عوامل قوي مذهبي احتمال ميرود ظرف ده سال آينده رژيم حاكم سرنگون شود و دو حالت ميتوان براي نيروي جايگزين در نظر داشت:
الف ـ اگر تغييرات بر اثر فشار عمومي مردم صورت گيرد نوعي دموكراسي ملايم و كلونشده از دموكراسي آمريكايي را در اين كشور خواهيم داشت كه بواسطه آن، اين كشور روابط خود را با هند عادي خواهد كرد و با همسايگان خود از جمله ايران و افغانستان نيزروابطي مبتني بر منافع اقتصادي خواهد داشت.
ب ـ اگر تغييرات از جانب نيروهاي اسلامگرا دنبال شود و به نتيجه بنشيند اين كشور در كنار اينكه با آمريكا ارتباط ديپلوماتيك برقرار خواهد كرد به منتقد اصلي سياستهاي آمريكا نيز تبديل خواهد شد. در صورت روي كارآمدن اسلامگرايان در پاكستان، اين كشور روابط چالشي با ايران خواهد داشت احتمالا ايران نيز از شيعيان پاكستان حمايتهاي بيشتري خواهد كرد و چالش در روابط دو كشور بيش از همه به ضرر اهلسنت ايران و بويژه ملت بلوچ تمام خواهد شد چون آنها متحمل فشارهاي اقتصادي و اجتماعي و امنيتي فوقالعادهاي خواهند شد، ضمن آنكه در صورت وقوع اين امر، كشور ايران نيز دچار ناآراميهاي جدي در مرزهاي شرقي و جنوبشرقي خود خواهد شد كه ميتواند براي وحدت ملي ايران عاملي تهديدكننده به شمار برود.ضمن آنكه نبايد قدرت مردم بلوچ ايران را درصورت چالش با حاكميت مركزي ايران ناديده گرفت چرا كه حكومت ايران حكومتي تئوكراتيك و شيعه است كه پايه اصلي حاكميت خود را بر مظلوميت شيعه استوار نموده است و از ديدگاه آنان عامل اين مظلوميت نيز كساني بودهاند كه اهلسنت آنها را صحابه پيامبر و داراي احترام فراوان ميدانند.
جمهوري آذربايجان:
جبهه دموكراسيخواهي در آذربايجان تاحدودي پيشرو است و از حمايتهاي ملموس(ولي پنهان) مردم آذري برخوردار است. تمامي مردم آذربايجان تقريبا موافق استقرار حكومتي دموكراتيك در كشورشان هستند ولي مشكل عمدهي مردم جمهوري آذربايجان در زمان كنوني عدم وجود ليدر و رهبري است كه بتواند دموكراسي را به عنوان يك نياز براي مردم مطرح سازد.ارتباطات دولت اين جمهوري با آمريكا و نيز گستردگي روابط اين كشور با اروپا و تركيه باعث ميشود كه دولت نتواند بهصورت آشكار به سركوب مخالفان بپردازد و همين ميتواند يك نقطه قوت براي مبارزان راه آزادي در آذربايجان باشد. پيشبيني من اين است كه اين كشور با موارد پيشگفته نهايتا طي ده تا 12 سال آينده استقرار نظامي دموكراتيك را شاهد باشد. و در صورت وقوع اين امر، با توجه به آنكه اين كشور بهعنوان نماد دموكراسي براي آذريهاي ايران(كه 35 درصد جمعيت ايران را تشكيل ميدهند)مطرح خواهد شد اين امر باعث بروز اتفاقات جديدي براي ايران خواهد بود و روشنفكران آذري ايران بهجد بهدنبال مطرح كردن فدراليسم در ايران خواهند افتاد. امري كه شنيدن آن هم براي حكومت ايران تلخ و ناگوار است. به همين دليل است كه ايران ترجيح ميدهد يك دولت بسته و غيردموكراتيك بر كشور آذربايجان حاكم باشد و از ديدگاه حكومت، منافع ملي ايران اقتضاء ميكند كه نظام دموكراتيك در جمهوري آذربايجان شكل نگيرد چون آذريهاي ايران جمعيتي هستند كه در صورت تلاش براي فدراليسم، ميتوانند كشور را دچار تغييرات عميق و گستردهاي بكنند. در ضمن در صورت استقرار دموكراسي پايدار در جمهوري آذربايجان، سرنوشت قرهباغ درهالهاي از ابهام باقي خواهد ماند چرا كه مردم آذربايجان به قرهباغ همانند ناموس كشور مينگرند و هرگونه اهمال و بيتوجهي به خواستهي مردم در اين زمينه ميتواند به سرنگوني دولتها در آذربايجان بيانجامد. بنابراين حتي در صورت استقرار دموكراسي در آذربايجان، عادي شدن روابط با ارمنستان محتمل نيست.
جمهوري ازبكستان:
بعد از حوادث خونين شرق ازبكستان(انديجان) و وقوع شورشي كه حكومت بسته و قدرتمند ازبكستان آنرا به اسلامگرايان منتسب نمود و به طور بيسابقهاي به قتل عام مردم و انقلابيون پرداخت، براي بار نخست بود كه چند روزي، جمهوري ازبكستان و وقايع آن در صدر اخبار جهان قرار گرفت.
ازبكستان را ميتوان پدرخوانده جمهوريهاي آسياي مركزي قلمداد كرد. هر اتفاقي در كشور ازبكستان رخ دهد قطعا كشورهاي پيرامون آن ( از تاجيكستان و قرقيزستان گرفته تا قزاقستان و تركمنستان) را بهشدت تحت تأثير قرار خواهد داد چرا كه ازبكستان باتوجه به موقعيت استراتژيك جغرافيايي، جمعيت فراوان و سطح اقتصادي منحصر بهفردش تأثيرات معنوي فراواني بر كشورهاي همسايه خود دارد و هر انقلابي كه در آن كشور رخ دهد، اگر به تغيير حاكميت و استقرار نظام دموكراتيك منجر شود بهسرعت توسط مردم كشورهاي همسايه كپيبرداري خواهد شد. از اينرو تغييرات سياسي، اجتماعي در ازبكستان زمينهساز تغييرات جدي و همهجانبه حكومتها در آسياي ميانه خواهد شد.امري كه نه خوشايند حكومت تركمنستان است و نه خوشايند تاجيكستان و قزاقستان.
بعد از وقايع 11 سپتامبر و حمله نيروهاي غربي به رهبري آمريكا به افغانستان، ازبكستان كه ميديد فرصت مناسبي براي تسويهحساب با مخالفان اسلامگراي خود بهدست آورده است به متحدي نزديك براي آمريكا تبديل شد و پايگاههاي خود را براي استقرار نيروهاي هوانيروز آمريكا در اختيار آن كشور قرار داد و احتياج امريكا به متحدي در آسياي مركزي بهانهاي شد براي حكومت ازبكستان كه از چراغ خاموش دموكراسي آمريكايي بهترين بهره را ببرد و به زنداني كردن، مجازات و شكنجه مخالفان خود دست بزند. اما همهي اينها باعث آن نشد كه مردم اصالتا مذهبي و داراي ريشههاي عميق ديني ازبك كه روزگاري شهرهايش(بخارا و سمرقند و خيوه) مركز حوزههاي ديني بودهاند، صدايي بيرون ندهند. بلكه از آن دوران بايد به دوراني نامبرد كه آتش زير خاكستر بهترين تعبير براي آن است. اسلامگرايان ازبكستان با توجه به آنكه ارتباطاتي نيز با كشور افغانستان و تاجيكستان دارند، نيروهاي بالقوهاي هستند كه بهدنبال فرصتي براي نمايش قدرت خود ميگردند. اكثريت اين افراد تنها بهدنبال تأثيرگذاري در كشور ازبكستان نيستند بلكه هدف آنان كل آسياي مركزي و يا به تعبيري تركستان است و بهنوعي دنبال احياء تركستان قديم و استقرار حكومت خلافت اسلامي در آسياي ميانه هستند. مدل حكمتي انها مدل حكومتي فدرال تركستان با ساختار تئوكراتيك و متشكل از فدراسيون ايالتهاي تركمن، ازبك، قزاق و قرقيز (و تاحدودي تاجيك) است.
با وقوع شورش انديجان، حكومت قاهر و استوار اسلام كريمف خطري بزرگ را احساس كرد، آنها سالها ميكوشيدند كه خطر اسلامگرايان و جستجوگران خلافت اسلامي را كمرنگ جلوه دهند ولي شدت درگيري انديجان به حدي بود كه اسلام كريماف تير آخر و ضربه آخر را زد و اكثر رفرميستها را بهقتل رساند و به جهانيان نشان داد كه ابايي از انتقاد كشورهاي ديگر ندارد و حاضر است براي بقاي حكومت خود تن به كشتن مردم خود بدهد.
دولت كريماف آنقدر مقتدرانه جلوي شورشها را گرفت كه حتي حاضر شد با آمريكا قطع رابطه كند.بعد از آنكه سفارت آمريكا در اين كشور، ارتباطاتي را با رفرميستها آغاز كرد و به قتلعام مردم انديجان اعتراض كرد اسلامكريماف دستور لغو مجوز حضور نيروهاي آمريكايي در ازبكستان را صادر كرد و دوباره به مستحكم كردن روابطش با روسيه پرداخت.
برداشت شخصيام از آينده سياسي ازبكستان آنست كه اگر قرار است اتفاقي هم در ازبكستان بيفتد بين 20 تا 30 سال زمان لازم است تا شاهد تغييرات عميق در آن كشور باشيم، چرا كه هنوز وجود احزاب مخالف در اين كشور معنايي ندارد و استبداد در تمام اركان اين كشور ريشه دوانده است. هرچند نميتوان قول داد كه مبارزه عليه كريماف به برپايي نظام دموكرات(با تعاريف غربي آن) منجر شود و هر آن احتمال شورش و هرج و مرج و درگيري در ازبكستان ميرود. در صورت برگناري كريماف از طريق شورشهاي مردمي، دو گزينه وجود دارد: يكي حاكميت ژنرالها در اين كشور كه در واقع ادامه راه حكومت استبدادي كنوني خواهد بود و ديگري حاكميت اسلامگرايان خواهان خلافت. و در صورت مرگ احتمالي اسلام كريماف، كشور مستقيما بهسوي دموكراسي نخواهد رفت بلكه دوران گذار( يكي از دو شرط فوق يا هرج و مرج ناشي از تلفيق آندو) طي خواهد شد و بعد از آن احتمال ميرود كه دموكراسي در ازبكستان متولد شود. استقرار حكومت آزاد و مردمسالار در ازبكستان راهيست بيست ـ سي ساله كه بايد طي شود و اگر غير از اين شود شاهد مرگ دموكراسي در نطفه خواهيم بود.
جمهوري اسلامي ايران
جمهوري اسلامي ايران كشوري است ايدئولوگترين كشور جهان است. كشوري كه برپايه اعتقادات و برداشتهاي ديني اداره ميشود و حاكمان آن كساني هستند كه خود را جانشين خدا، پيامبر و امامان در زمين ميدانند. بنابراين مخالفت با چنين حكومتي ميتواند در حكم محاربه با خداوند باشد و مجازات سنگيني بهدنبال داشته باشد.
ايران كشوري است كثيرالمله كه در شرايط آن نه به شرايط عراق( با اكثريت قومي عرب و كرد) و نه به افغانستان شباهتي ندارد. ايران در منطقه كشور منحصربهفردي است، هم بهلحاظ غيرقابل پيشبيني بودن مردم آن، هم بهلحاظ تعدد ملل و اقوام ساكن در آن و هم بهلحاظ خصوصيات اجتماعي و سياسي كشور.
جمهوري اسلامي ايران نوعي از جمهوري است كه مبتني بر آموزههاي بخشي از اسلام(شيعه ) استوار است و بهقول روحانيون حاكم، رئيسجمهور و سايرين؛ امضاي خود را از امامزمان ميگيرند.يعني به حكومت الوهيت و قدسيت ميدهند و بهدنبال آن، هرآنكه با اين حكومت مخالفت كند، مخالف با اسلام است. چند وقت پيش بود كه يك نماينده مجلس ايران گفته بود: هركسي كه به حجاب اعتقاد ندارد از ايران خارج شود! و اين حرف كه بيشباهت به حرف شاه درباره عضويت تمام مردم ايران در حزب فرمايشياش نيست نشاندهنده عمق تنيده شدن اعتقادات شخصي و برداشتهاي مختلف از دين در سياست است، بهطوري كه كسي نميتواند در ايران بگويد دين از سياست جداست و پذيرش اصلي به نام ولايت فقيه براي همهي مردم ايران الزاميست.
وقوع جنگهاي كردستان، تركمنصحرا و بلوچستان در دوران آغاز جمهوري اسلامي زمينهرا براي سركوب شديد اقليتهاي ايراني مساعد كرد و همين امر باعث شد تا هنوز هم بعد از گذشت نزديك به سيسال از عمر حكومت اسلامي،آنان به اقوام و فرق و مذاهب ديگر اعتقادي نداشته باشند، البته منظور از اقوام ايراني؛ اقوام غيرشيعه هستند و اقوامي كه در فارسها استحاله مييابند. هماكنون اداره اصلي كشور، برعهده اهلتشيع است و اهلسنت يك وزير يا سفير يا استاندار در كشور ايران ندارند و طبق نظر صريح قانون اساسي، رئيسجمهور بايد علاوهبرآنكه ايراني باشد اهلتشيع هم بايد باشد و اينگونه است كه ميتوانم بهجرأت بگويم حكومت ايران تئوكراتترين حكومت دنياست.
بعد از انتخاب سيدمحمد خاتمي به رياست جمهوري ايران، بسياري از مردم به ايجاد تغييرات اساسي در ساختار حكومت اميدوار شدند ولي اين انتخاب نيز تأثير بايستهاي نداشت و اوضاع كنوني كشور حتي از دوره خاتمي هم بدتر شده است. ايران كشوري است كه حاكمان آن با پيچيدهكردن مناسبات ديني و ملاحظات امنيتي، توانستهاند در احوال شخصي مردم هم بهخوبي نفوذ كنند و گاه گستره نفوذ حكومت به آنجا ميرسد كه براي تعيين ميكند خانمها چه لباسي بپوشند و مردم در خانههايشان كدام كانالها را نگاه نكنند. و بهواقع فضاي ملتهب و دمكرده سياسي و نيز نگاه امنيتي به تمام مسائل باعث شده است كه مردم رغبتي براي اعتراض نداشته باشند و همين امر باعث آن شده است كه دورنماي مبهمي از آينده سياسي ايران به تصوير كشيده شود.
با وضعيت فعلي؛ دوران گذار ايران از وضعيت ايدئولوژيك كنوني به سوي يك كشور دموكرات احتمالا 30 سال طول خواهد كشيد دموكراسي در كشور بهطور كامل مستقر شود و اين 30 سال يك زمان كاملا منطقي به نظر ميرسد.البته موارد زير ميتواند تغييرات گستردهاي ايجاد كند:
الف ـ حمله آمريكا:
در صورت عدم توافق ايران و آمريكا بر سر مسائل مورد اختلاف، و در صورتي كه ايالات متحده به ايران حمله كند، احتمال آنكه شرايط زودتر از حد تصور تغيير يابد محتمل است. ضمن آنكه حمله آمريكا به ايران؛ بدون هزينه نخواهد بود و حاكميت ايران براي آن زمان نيز فكرهايي كرده است و از آنجمله است همكاري ايران با گروههايي همچون حزبالله، حماس و گروه مقتديصدر. اين گروهها آماده هستند تا به منافع آمريكا در صورت حمله به ايران، خسارتهايي وارد كنند و از سوي ديگر، دموكراسيي كه با سلطهي يك كشور خارجي وارد ايران شود نه تنها مورد پسند مردم عادي كه حتي مرد پسند دگرانديشان هم نيست.به دلايل مختلفي عقيده شخصيام ايناست كه تغييرات سياسي و اجتماعي ايران نبايد توسط يك كشور خارجي و با اشغال نظامي ايجاد شود بلكه بايد اين تحول توسط خود مردم صورت بگيرد. مهمترين دليل هم آنست كه ايران با پيشينه تاريخي درخشان، نميتواند تاب تحمل چكمههاي اشغالگران را داشته باشد، دموكراسي وقتي خوب است كه توسط مردم نياز به آن با گوشت و خون لمس شود و حتي از نان شب هم واجبتر باشد وگرنه اين دموكراسي باعث حضور كشوري خواهد شد كه هواي خارج شدن از ايران را نخواهد داشت (تجربه عراق و افغانستان). ضمن آنكه كشور ايران داراي تئوريسينهايي است كه ميتوانند تحول را ايجاد كنند البته اگر حمايت شوند.
ب ـ وفات آيتالله خامنهاي و...:
از كساني كه در زمان انقلاب نقش كليدي در پيروزي جمهوري اسلامي ايران داشتهاند تعداد قليلي ماندهاند كه آنها هم در بهثمر نشستن انقلاب نقش درجه دو داشتهاند. امامخميني، طالقاني،بهشتي، مطهري، مفتح، بازرگان،منتظري و دهها اسم بزرگ و كوچك ميتوان رديف كرد كه اكنون در حكومت نيستند و بهجاي آنها افرادي همچون خامنهاي، مصباح يزدي، خزعلي، جنتي، هاشمي رفسنجاني، ناطق نوري، خاتمي و ... به عرصه قدرت ورود پيدا كردهاند. و اين افراد نيز كوشيدهاند انقباضي تر از اوايل انقلاب عمل كنند و افرادي مثل مصباح يزدي، خزعلي و جنتي حتي مواضع تندتري دارند!در حالي كه بسياري از آنها هيچ نقشي در انقلاب 1357 نداشتهاند!
بعد از فوت امام خميني، كمتر كسي فكر ميكرد كه آيتالله خامنهاي به رهبري ايران برسد ولي مجلس خبرگان وي را به رهبري ايران برگزيد.
هماكنون نيز علت اينكه انتخابات خبرگان براي همهي جناحها( اعم از مصباح يزدي، مشكيني، هاشمي، كروبي و خاتمي)بسيار حياتي و مهم شده است آنست كه آنها احتمال مرگ رهبر ايران را بعيد نميدانند و سعي ميكنند در صورت اين اتفاق، با ورود كانديدهايشان به مجلس خبرگان؛ براي تعيين جانشين وي دست بازتري داشته باشند. جناح راست سعي دارد با افزايش تعداد منتخبان خود، مصباح يزدي را به عنوان رهبر آينده معرفي كند و اين پروسه از حدود پانزده سال قبل برنامهريزي شده است و جناح سرمايهداري به همراه برخي از افراد جناح چپ( از جمله خاتمي) نيز سعي دارند هاشمي را به عنوان رهبر آينده معرفي كنند. به هرحال انتخابات اين دوره از مجلس خبرگان اهميت فوقالعادهاي پيدا كرده است و در صورتي كه رهبر نظام فوت كند، برخي از تغييرات نيز در نوع خود شگفتيساز خواهد بود.
جمهوري تركمنستان
كشور تركمنستان نيازي به تعريف ندارد، اين كشور با محوريت صفرمراد نيازاف در واقع بستهترين شكل حكومتي دنياست كه در آن همهچيز قائم به فرد است. مردم اين كشور متأسفانه بهدليل بسته نگاه داشتن كشور از ترس تأثيرپذيري آنان از دنياي پيرامون، اهل سياست نيستند و در واقع تركمنستان كشوريست كه شايد 300 سال از دنيا و وقايع آن عقب باشد و اين عقبماندگي ظلم بزرگيست كه به تركمنها ميشود و در تاريخ نيز به اسم رئيسجمهور تركمنستان(پادشاه، رئيسقوه قضاييه، مقننه و رهبر و همهكاره تركمنستان)ثبت خواهد شد. با توجه به عقب ماندگي سياسي و اجتماعي مردم تركمنستان، پيشبينيام از تغييرات سياسي تركمنستان آنست كه اين كشور ظرف 50 سال آينده ميتواند دموكراسي را تجربه كند. و پنجاه سال بهمعناي آنست كه اين كشور و مردم آن دچار يك عقبگرد تاريخي عظيمي خواهند شد كه جبران آن شايد چندين سال زمان بگيرد. وقوع انقلاب در ازبكستان و دموكراتيزاسيون در آن كشور ميتواند وقوع انقلاب در تركمنستان بر ضد استبداد و بر ضد ساپارمراد نيازوف را تسريع كند.
ضمن آنكه مرگ صفر مراد نيازاف نيز ـ باتوجه به آنكه وي براي خود جانشيني تربيت نكرده است و به هيچكس اعتماد ندارد ـ ميتواند انقلاب دموكراتيك در تركمنستان را شتاب بيشتري ببخشد.
عروسی ترکمنها
گزارشى از مراسم ازدواج درميان تركمن ها
ازدواج به شيوه تركمن ها
در ميان اين قالى هاى زيبا و گليم هاى رنگارنگ عروس جوان تنها مى نشيند و داماد نيز تنها مراسم عروسى اش را جشن مى گيرد. شايد اين گمان از آنجاست كه عروس و داماد از لحظات اول پيوند خود را از هم دور مى كنند تا قدر لحظات بودن در زندگى مشترك را بدانند و لحظه اى در حق هم بى وفايى را روا ندارند.
عروس جوان با لباس سفيد و بلندى كه بر تن دارد، درست مثل آنچه تمام دختران روز ازدواج شان آرايش و بزك مى كنند، آراسته شده است. انگار اين عروس را از تهران آورده اند. درست با همان نشانه ها و آداب و مدهاى به روز شده گام برمى دارد و به سوى جايى مى رود تا همه او را ببينند.
آرام از جايگاه بلندى كه با قالى هاى تركمنى آراسته شده باشده بالا مى رود و سفيدى لباس اش در ميان رنگهاى پر از نشاط گلهاى قالى محو مى شود.
اقوام عروس و داماد دور تا دور جايگاه را گرفته اند و هلهله مى كنند چارقدهاى رنگى را كه از آن بالا نگاه كنى جشن رنگها را در عروسى دختران تركمن مى بينى بى آنكه داماد در جشن رنگها حضور داشته باشد.
عروس جوان آخرين عكسهاى دوران دخترى اش را با اقوام اش مى گيرد و با ديدن رنگهاى شادى كه در آن گاه گاهى خود را محو مى بيند به فكر ساختن زندگى شاد و خوش نقش و نگارى براى دامادش مى افتد.
داماد هم نقش خود را روز بعد ايفا مى كند. او نيز روزى ديگر در خانه اش جشنى برپا مى كند كه در آن هيچ نشانه اى از «عروس» نمى توان يافت. روز سوم است. عروس و داماد پس از ديدار كوتاهى كه روز خواستگارى داشته اند، ديگر بايد به سراغ زندگى شان بروند و براى هميشه در كنار هم قرار گيرند.
در ميان تركمنان رسم است خواستگارى را مادر شوهر و عروس بزرگش انجام مى دهند و پس از خواستگارى اوليه مراسم «يوزگ داقما» به معناى نشانگذارى است، برگزار مى شود و بعد از آن در مراسم ديگرى خانواده داماد و نزديكان او پس از خريدن طلا و جواهر براى عروس به خانه آنان مى روند در اين مراسم كه به «اولى قودا» معروف است، علاوه بر طلا نانهاى روغنى سنتى را كه به بيشمه، قاتما، يوسبق، پتير نام دارد، به عروس هديه مى كنند.
در سومين روز از مراسم عروسى در مراسمى كه به «گلن آلما» يا «كوجبه» {کجاوه}معروف است، داماد به دنبال عروس مى رود. تركمنان ماشين عروس را با پارچه هاى رنگى و گليم تزيين مى كنند قبل از اينكه داماد با ماشين تزيين شده دنبال عروس برود، چند تن از بزرگترهاى فاميل داماد براى دادن مهريه كه معمولاً يك تا پنج ميليون تومان است به خانه عروس مى روند. اين مهريه همان شيربها است و از اين پول براى خريدن جهيزيه عروس استفاده مى شود. عروس غير از اين مبلغ ديگر مهريه اى ندارد و در ميان تركمانان از سكه و... براى مهريه عروس خبرى نيست. غروب روزى كه مهريه عروس داده شد در مراسمى كه «روجا» نام دارد، زنان خانواده عروس و داماد غذاى ويژه اى را با راسته گاو درست مى كنند اين غذا به «چكدرمه» معروف است. اين غذا را در دوديس بزرگ مى ريزند و براى عروس و داماد مى برند تا آنها نخستين غذاى خود را در زندگى مشترك با هم بخورند.
«آنق گذارى» بخشى ديگر از عروسى تركمن هاست. «آنق» كلاهى است كه زنان ازدواج كرده تركمن بر سر مى گذارند و به اين وسيله از دختران مجرد شناخته و مجزا مى شوند. «آنق گذارى» در مراسمى ويژه و توسط عروس بزرگ خانواده داماد انجام مى شود، در اين مراسم علاوه بر كلاه كه سر عروس گذاشته مى شود به او يك كاسه روغن، يك كاسه آرد سفيد و يك «ايگ» كه براى ريسيدن نخ است، اهدا مى شود.
تركمن ها اعتقاد دارند اين روغن براى بركت، آرد براى نان آور بودن وخوش قدمى و ايگ به نيت كارى بودن عروس است.
پس از اين مراحل در مراسم «الش در ماگ» عروس و داماد در ميان اقوامشان حضور پيدا مى كنند و دست به دست هم داده مى شوند وعروس بزرگ خانواده براى عروس جديد شعرهايى را مى خواند و براى او آرزوى خوشبختى مى كند.
در آخرين مرحله از مراسم ازدواج كه «قيترماق» نام دارد، عروس به خانه پدر شوهر مى رود و پس از چند روز زندگى جديدش را آغاز مى كند.
عروسهاى تركمانان در گذشته گاهى چندسال در خانه پدر شوهر مى ماندند داماد را نمى ديدند و پس از گذشت اين سالها پس از جشن كوچكى عروس به خانه داماد مى رفت. اين رسم اكنون كمرنگ شده و عروس و داماد پس از مدت كوتاهى به خانه خود مى روند.
تقديم به مختومقلی
سؤزلِرینگ سازلاردا، آدینگ گول لِرده،
بزه یأر ، بسله یأر، سؤییأر ایل سِنی،
سوْولماز یازلاردا، بال دِی دیل لِرده،
واصپ اِدیأر بیلبیل لِر، جوْشغون سیل سِنی.
اوردونگ چنلأپ حرامئ لانگ قاراغین،
بردینگ جملأپ حالقینگ روحئ حؤره گین،
اوْردونگ چینلاپ سؤز میدان نینگ اوْراغین،
شاهیر أهلی ساییار تای سیز حیل سِنی.
بو گون بیلبیل شیرین نغمه قاقماق دا،
گونِش گینگ عالمه نورین دؤکمِک ده
جاهانا جان بریپ، جوْشوپ آقماق دا،
اؤزۆندن زوْر دوییار جیحون، نیل سِنی.
ای عاقیلدار، سؤزینگچه یوْق عسل لر،
اؤتسه- ده آرادان سان سیز فصل لر،
آدینگئ آسمانا غالدیر نِسل لر،
هیچ غوْجالدیپ بیلمز عاصیر، یئل سِنی.
خدای قولئ الله میراد
مختوم قولئ نینگ دوْغلان گونونه
گاز ترکمنستان در ايران
قراردادي به نفع ايران
نگاهي به موافقتنامه صادرات گاز تركمنستان به ايران
Masoud Turkmen: Eyran bilen Turkmenistan Myndan 10 yyl ozal Gaz satyş we alyş barada netije-lendiler. şo netija göra eyran hakımıyety yyl başyna 8 mılyard mıtr Gaz turkmenistandan her 1000 mıtrını 38 amerıkan dollarına satyn alyar!
Turkmenıstan jahan ıçınde ing garyp we ektısadyat taydan iza galan yer tanyylyar we Turkmenistaniñ jemgyatindan 60 prasenty garyp we 62% hem işsyz we öniñ uçyn hem Gaz satyş puly turkmenlerın kop derdine yarayar.
1000 mitr Gazin Jahanda 200-300 dollar gymaty bardyr welin Saparmyart Turkmenbaşy turkmenleriñ geljek nesil-lerinin hem mirasyny Eyrana 38 dollar dan satyar.
Tazelik de “Saparmyrat Niazow” we “Ahmady nejad” Gaz Gymatlar barada gurrin edip turkmenistanin Gaz bahasyny 65 Dollara yetirdiler we iki president 2007- nji yyla-çenly 14 miliard mitr yylda
تركمنستان كشوري است با سيستم بسته حكومتي كه با اكثر كشورها روابط سياسي و اجتماعي و فرهنگي ندارد و از هر لحاظ منزوي و گوشهگير است.اين كشور از لحاظ اقتصادي چندان پيشرفته نيست و اقتصاد آن بر مبناي صادرات منابع زيرزميني(نفت و گاز) و نيز محصولات كشاورزي و صنايع معدني استوار است.ميزان توليد ناخالص داخلي اين كشور نزديك به 30 ميليارد دلار است كه بهتقريب 27 درصد آن را بخش كشاورزي، 39 درصد آنرا بخش صنعت و 34 درصد آنرابخش خدمات توليد ميكند.نرخ بيكاري در تركمنستان تا حدود 62 درصد برآورد ميشود و جمعيت زيرخط فقر اين كشور نيز 60 درصد تخمين زده ميشود و نرخ تورم اين كشور نيز در حدود 12 درصد است.
براي كشور تركمنستان كه صنايع پيشرفتهاي ندارد يكي از مهمترين منابع درآمدي، صادرات گاز ميباشد.تركمنستان چهارمين كشور داراي ذخائر زيرزميني گاز بعد از روسيه، قطر و ايران است.چندين سال قبل تركمنستان با ايران براي احداث خط لولهاي به توافق رسيدند كه گاز تركمنستان را از طريق ايران به تركيه و از آنجا به اروپا ببرد ولي بعد از احداث اين خط لوله از كربچه در تركمنستان به كردكوي در شمال ايران و در منطقه تركمنصحرا، احداث ادامه اين خط لوله به فراموشي سپرده شد و از آن به بعد ايران تعهد كرد كه گاز صداره تركمنستان را براي مصارف داخلي خود بخرد.
جمهوري اسلامي ايران گاز تركمنستان را از قرار هر هزار مترمكعب 38 دلار ميخرد و ساليانه در حدود 8 ميلياردمترمكعب از گاز تركمنستان را به اين بهاي نازل و اندك ميخرد.قيمت گاز صادراتي تركمنستان به ايران پايينترين قيمت ممكن براي اين محصول است و باعث تعجب است كه تركمنستان چگونه و با چه معياري به انعقاد اين قرارداد با جمهوري اسلامي ايران تن داده است!هم اكنون قيمت هر هزار متر مكعب گاز در بازار بينالمللي در حدود 200 تا 250 دلار آمريكاست.جمهوري اسلامي ايران كه خود به بستن قراردادهاي كاملا به زيان خود در جهان مشهور است در اين زمينه عادت شكن شده است و قراردادي را به امضاء رسانده است كه كاملا به نفع خود است و بايد گفت تركمنستان تحت رهبري صفرمراد نيازوف تنها كشوري است كه به نفع كشور جمهوري اسلامي ايران و به زيان كشور خود قراردادي را با ايران منعقد كرده است!
با توجه به اينكه قيمت 38 دلار( در هر هزار مترمكعب) ارزش اقتصادي استخراج و استحصال گاز را زير سئوال ميبرد نيازوف و احمدينژاد(رئيسجمهور ايران) طي يك توافق تلفني قيمت گاز صادراتي تركمنستان را به 65 دلار در هر هزار مترمكعب بالا بردند كه اين قيمت نيز در نوع خود يكي از پايينترين قيمتها در نوع خود است.همچنين طرفين توافق نمودهاند كه تا سال 2007 صادرات گاز تركمنستان از سطح فعلي به 14 ميليارد مترمكعب افزايش يابد.
ترکمنكباشی و تلويزيون!
انتقاد به سبك مديريت خودي
نگاهي به عملكرد رسانههاي گروهي در كشور تركمنباشي(تركمنستان)
حميده احمديان راد
Bu Yazilan Parsja maqala Sapar Myrat turkmenbasy-niñ
Ahmadiyan Rad, “Ali Rustemi” Adly iranly yazijy – niñ diyyan sozuny maqalasinda getiryar: “Rustemi” niñ aydisina gora “Sapar Murat Niazow” president dal belky onyñ alip baryan syasatlary bir taypa-ning baslygyna mengzeyar! “Rustemi”niñ aydysina gora her bir Ulkanin hukumety we baslygy, dunya den iza galsa, ol hukumet we hakymyyet milletina kop-rak agram salyar we Erkinlik we Azadligyñ da ewina gecyar we Turkmenistanna-da bu syasat Sapar Myrat Turkmenbasy niñ iñ ilky syasatlaryndan dyr!
Ahmadiyan Rad hanymlary, eyraniñ gaziyatlarinda we gunluk jornal-larinda orta Asya barada yazyar we ondan kop eserler we maqala lar eyranin gaziyatlarinda we gunlik journal larynda cap bolandyr. Oniñ yazan maqalasyni okap oz pikiringizy su bara-da orta oklan!
Masoud Turkmen
Turkmen weblogcy
نيازاف كه اينچنين به انتقاد از تلويزيون تحت كنترل خودش مي پردازد، به عنوان رئيس جمهوري، رئيس نيروهاي مسلح، تعيين كننده قضات، مؤسس تمام نشريات نوشتاري و مسؤول راديو و تلويزيون بهترين نمونه اي است كه ثابت مي كند شيوه حكومت فردي چگونه به غيبت آزادي از صحنه رسانه ها مي انجامد. در كشوري مثل تركمنستان مخالفان فراري مي شوند، روزنامه نگاران خودسانسور مي گردند و تلويزيون خلاقيتي نشان نمي دهد، بويژه آنكه حاكم پنج ولايت چهارمين جمهوري بزرگ شوروي سابق با دارا بودن عظيم ترين منابع گاز و نفت جهان نيازي به حمايت جمعيت پنج ميليوني تركمنستان از خود احساس نمي كند.
در مارس سال ۱۹۹۹ سفارت تركمنستان در «واشنگتن دي سي» اين اطلاعات را منتشر كرد: "روزنامه هاي اصلي و راديو و تلويزيون مالكيت دولتي دارد، ۱۴ روزنامه و ۱۰مجله در پايتخت منتشر مي شود. تركمنستان پرس تنها آژانس اطلاع رساني كشور است"
اما انستيتوي اروپايي مطالعات رسانه ها توضيحات بيشتري درباره رسانه هاي تركمنستان ارائه مي كند: «تلويزيون ملي و كمپاني راديويي تركمنستان (تي ام تي) كه به وسيله رئيس جمهوري اداره مي شود، انحصار پخش برنامه هاي راديو و تلويزيون تركمنستان را در اختيار دارد. تي ام تي همچنين مسؤوليت نمايش برنامه هاي كانال تلويزيوني روسي (او. آر. تي) براي پنج ساعت در روز و پخش برنامه هاي ايستگاه راديويي روسي ماياك براي ۱۹ ساعت و برنامه هاي كمپاني تلويزيوني دولتي تركيه براي چهار ساعت را به عهده دارد. برنامه هاي تلويزيون در روزنامه ها معرفي مي شوند، ولي اين معرفي بسيار غير قابل اعتماد است. چون تمام تلاش تي ام تي صرف اين مي شود كه فعاليتهاي رئيس جمهوري و كابينه را با جزئيات دقيقه اي پوشش دهد، بنابراين خبري كه مي تواند در ۱۵ دقيقه به اتمام برسد، دو ساعت به طول مي انجامد و ساعت پخش ساير برنامه ها نامشخص مي شود. سبك برنامه ها را تنها مي توان به كيفيت حرفه اي پايين توصيف كرد.
برنامه هاي دو كانال تي ام تي كپي يكديگرند و هر دو دستور كار رئيس جمهوري و جلو بردن سياستهاي او را دنبال مي كنند. ساعات پخش برنامه هاي كانال تلويزيوني روسي به دلايل ايدئولوژيك به ميزان زيادي كاهش يافته و برنامه هاي آن به وسيله يك كميته مخصوص، از پيش كنترل مي شود. پرزيدنت نيازاف همچنين مؤسس همه روزنامه هاي ملي و منطقه اي است كه به ۴۰۰ نشريه بالغ مي شود. شمارگان روزنامه هاي ملي ۱۶ تا۲۰ هزار و منطقه اي ۸۰ هزار تا است و علت اين شمارگان پايين اين است كه روزنامه ها مطالب يكديگر را تكرار مي كنند. خبرگزاري دولتي اطلاعات را آزاد مي كند و مقالات آن در تمام روزنامه ها اعم از منطقه اي و ملي تكرار مي شود. روزنامه هايي كه در پنج ولايت كشور چاپ مي شوند، در كنترل حاكمان ولاياتند. نيازاف بيشترين انتقاداتش را متوجه برنامه هاي تلويزيون كرده است. تا شروع سال ۹۷ نويسندگان برنامه هاي راديو و تلويزيون بيش از روزنامه نگاران نشريات حقوق مي گرفتند. در اين هنگام نيازاف گفت كه حرفه اي نبودن كاركنان تلويزيون و فضاي ناسالم تي ام تي اين حقيقت را بيان مي كند كه آنها فقط به حقوقشان علاقه دارند. به مجرد اين اظهارنظر حقوق آنها سقوط كرد، ولي اين كاهش حقوق به ساير رسانه ها هم گسترش يافت. به عبارتي، رئيس جمهوري مي تواند با يك اظهارنظر دستمزد تمام روزنامه نگاران را كاهش دهد و يا قطع كند!"
به اين ترتيب آزادي رسانه اي در كشوري كه رئيس جمهوري مادام العمر بر آن حكومت مي كند، موضوعي دست نيافتني است. بر اساس گزارشهاي موجود، رسانه هاي تركمنستان پايين ترين استانداردها را در منطقه دارند. سايت [وبلاگ] «تركمن» با مروري بر آزادي رسانه اي در تركمنستان، مي نويسد: «اكثر روزنامه نگاران به خاطر ترس از دست دادن شغل يا پيش بيني شرايط بدتر، خودسانسور شده اند. حكومت مستقيماً از همه رسانه هاي ملي و منطقه اي در جهت منافعش استفاده مي كند. اخبار دولتي به سبك تبليغات شوروي سابق است.
رئيس جمهوري كاركنان رده بالاي فرهنگي را مورد مؤاخذه قرار مي دهد و مي گويد كانال هاي تلويزيوني بايد ارتقا يابند. در حالي كه همه زير كنترل خودش هستند و كساني كه مي خواهند كانال تلويزيون خصوصي راه بيندازند، تحقق آرزويشان را محال مي بينند. در سال ۹۹ يك مقام حكومتي گفت كه ما فقط اجازه انتقاد سودمند را مي دهيم و اخبار خوب و مثبت را نشان مي دهيم. چون مردم تركمن از اخبار بد فرار مي كنند! بدين ترتيب در چند سال اخير رسانه هاي مستقل يكي يكي بسته شده اند"
چنين سرنوشتي براي رسانه هاي كشوري كه راديو و تلويزيون آن توسط پرزيدنت اداره مي شود، دولت پشتوانه مالي همه رسانه هاي نوشتاري است و كميته حمايت از اسرار دولتي همه مطالب را قبل از انتشار بررسي مي كند، دور از انتظار نيست.
گزارش راديو اروپاي آزاد حاكي از آن است كه در تركمنستان تعداد زيادي از موارد بازداشت و آزار بدني تا حد مرگ وجود داشته است كه بخشي از آنها نصيب روزنامه نگاران شده است. كميته حمايت از روزنامه نگاران نيز مي گويند: "بين همه كشورهاي شوروي سابق در تركمنستان فشار بيشتري بر روزنامه نگاران وارد مي آيد"
نيازاف «آيين ويژه شخصي» خود را دارد كه مخالفان آن مجازات مي شوند. مخالفان ممكن است به چند سال زندان محكوم شوند و يا در خانه آنها مواد مخدر يافت شود!! نحوه رفتار با مشاور سابق مطبوعاتي نيازاف مثال زدني بود. براساس گزارش راديو اروپاي آزاد وي در سال ۱۹۹۸ از پراگ به عشق آباد آمد ولي دريافت كار روزنامه نگاري در كشورش دشوار است. در نتيجه به همكاري با راديو آزادي پرداخت و كتابي را آماده چاپ كرد كه در آن رژيم كنوني و رهبرش را توصيف مي كرد. وي پس از بازگشت به عشق آباد به وسيله اعضاي كميته امنيت ملي بازداشت شد و پس از مدتي با ظاهر شدن در صفحه تلويزيون به گناهانش اعتراف كرد: من باتصميم دادگاه موافقم، به گناهم اعتراف مي كنم و آماده ام مجازات شوم. اميدوارم رئيس جمهوري و مردم مرا ببخشند. هر سال رئيس جمهوري ما چند هزار زنداني را آزاد مي كند. اين حمايت روحي بزرگي براي زندانيان است. اگر رئيس جمهوري ما مرا ببخشد، به مشكلات خانواده ام مي رسم.»
انستيتوي اروپايي رسانه ها در سايتش مي نويسد: «حاكمان قدرت آن را داشتند كه وي را بااتهام مالي جدي محكوم كنند. ولي ظاهراً سخنراني اشكبارش مورد پذيرش پرزيدنت قرار گرفت. چون بعد از آن او را فراموش كرد. به طور كلي از زمان بسته شدن اولين روزنامه مستقل در سال ۹۱ به تدريج تعداد اخبار منتشر شده راجع به فشار بر روزنامه نگاران سير نزولي داشته. چون آنها آموخته اند براي حكومت مشكل ايجاد نكنند. بويژه آنكه راههاي زيادي براي ايجاد فشار به آنها وجود داشته مثلاً از طريق تهديد اعضاي خانواده»
نمونه هاي ديگري نيز از موارد استفاده از تلويزيون براي تخطئه مخالفان بويژه روزنامه نگاران وجود داشته. مثلاً چند سال قبل ۶۵ نفر مظنون در ارتباط با سوء قصد به جان نيازاف دستگير شدند كه يكي از آنها خبرنگاري روس تبار بود. چند هفته پس از دستگيري فيلمي از مظنون اصلي در تلويزيون پخش شد كه طي آن وي اعتراف مي كرد از روسيه فرمانهايي در يافت كرده تا رئيس جمهوري را بكشد. به طوركلي انجمن هاي آزادي مطبوعات استفاده از رسانه ها براي مخدوش كردن چهره اشخاص را كه به طور جاري در تركمنستان انجام مي شود، محكوم مي كنند. در سال ۲۰۰۱ نيز ايستگاه راديويي تركمنستان زير فشار قرار گرفت و روزنامه نگاران آن مورد بازجويي قرار گرفتند و از فعاليت برخي جلوگيري شد. در نمونه اي ديگر يك خبر نگار تركمن به خاطر فعاليت در روزنامه پراوداي روسيه از سه شغل دولتيش از جمله مديريت روزنامه دولتي كنار گذاشته شد. طبيعي است كه در چنين جامعه اي اعتماد مردم به رسانه ها در وضعيت بحراني قرار مي گيرد.
علي رستمي كارشناس ارتباطات درباره اوضاع سياسي و كيفيت رسانه هاي تركمنستان مي گويد: «هرچه نظام حكومتي يك كشور عقب افتاده تر باشد، مهار آن روي مسائل بيشتر است و پيامد آن مسدود شدن راه شكوفايي تلويزيون است. در چنين كشوري تلويزيون اهداف نظام سياسي را دنبال مي كند و در نتيجه تنها يك سري مسائل رسمي سياسي و حكومتي را در جهت حفظ نظام مطرح مي كند وهر برنامه اي خارج از اين چارچوب با واكنش حكومت مواجه مي شود. اين وضع در تركمنستان تشديد شده و اين كشور را در بين كشورهاي شوروي سابق از همه بستهتر نگه داشته است. به طوري كلي ساختار اين كشور قبيله اي و يك دست و قائم به رئيس قبيله (نيازاف) است. ضمن اينكه تركمنها به طور كلي افراد ديگر را بين خود راه نمي دهند. به اين مجموعه شرايط تسلط ۷۰ ساله نظام كمونيستي را هم بايد افزود. خود نيازاف از دبيركلي حزب كمونيست به رياست جمهوري رسيده است. چنين جامعه اي اختيارات فوق العاده اي به رئيس جمهوري مي دهد و البته سركوب زيادي هم در آن وجود دارد و نتيجه اين ساختار آن است كه برنامه هاي تلويزيون تركمنستان ابتدايي و عاري از پيچيدگي است.»
به اين ترتيب تأثير نظام سياسي تركمنستان بر برنامه هاي تلويزيون به خوبي مشهود است. كتابخانه مطالعات كنگره آمريكا درباره ساختار سياسي اين كشور گزارش هايي تهيه كرده است: «خيلي از مسؤولان دوره شوروي هنوز سرجايشان هستند. قانون اساسي سال ۹۲ جدايي دموكراتيك نهادها را پيش بيني كرده اما رئيس واقعي نيازاف است. مجلس ملي عملكرد دوره شوروي سابق را دارد. دستگاه قضايي ضعيف است و مسؤولان دادگاه ها و ۲۲ قاضي دادگاه عالي توسط رئيس جمهوري انتخاب مي شوند. شوراي ملي با عملكرد مشورتي تحت الشعاع رئيس جمهوري است.
در قانون اساسي آزادي سياسي تضمين شده اما حزب دموكراتيك كه ادامه حزب كمونيست سابق است همان تبليغات ماشيني و ساختار دوره شوروي را دارد و گروههاي مخالف ضعيفند. دو حزب اصلاحي سال ۹۰ و ۹۱ در همان ابتدا به خاطر انتقاد از حكومت توقيف شدند. نام نيازاف به خيابانها، مزارع اشتراكي، مدارس و مكان هاي بي شمار ديگر داده شده و تصوير و سخنانش نمايش عمومي داده مي شود. رسانه هاي گروهي او را به شكل افراطي در معرض نمايش قرار مي دهند و شخصيتش را روشن و مثبت جلوه مي دهند. انتقاد روسيه و غرب از ساختار حكومت به بدفهمي از شرايط سياسي ـ اجتماعي تعبير مي شود»
اطلاعات سازمانهاي حقوق بشر هم حاكي از آن است كه وزير امور داخلي از طريق كميته امنيت ملي (نسخه دوم كا.گ.ب) جامعه شوروي را به شدت كنترل و پايداري رژيم را بيمه مي كند.
بسياري در چنين جامعه اي اميد به تغيير مسالمت آميز حكومت را از دست داده اند و انتقاد تركمن باشي از تلويزيون تحت كنترل خود، قطعاً هيچ چيزي را تغيير نمي دهد
شعرواره
شعرواره
در جستجوي نور
ديروز بود
سوز بود و سرما و استخوان
مردي راديدم
كه لباسهايش
بوي گل و لاي زمستان ميداد
و آسفالتهاي يخزده خيابانها و كوچهها با عبور او
طعم زمستان ميگرفتند و بوي باران و
ردپايي كه مرداب را پيش چشمم ميساخت؛ مرد از مرداب آمده بود؟!
اينجا زمستانمان عجيب سرد است و سوزناك از برفي كه تنها سرما برايمان ميآورد
و مردي كه ديروز در كنارم زمستان را فرياد ميزد
سرفه ميكرد و سبزينگي سبزيهايي را فرياد ميكشيد كه؛
چيزي تا مرز مرگ و پژمردن نداشتند
ديروز بود كه مرد فرياد ميكشيد از ته دل:
خونهدار و بچهدار... زنبيل و بردار و بيار...
و سرفه ميكرد و فرياد
ميكشيد سيگار را
و دود را با بخار دهانش
قاطي ميكرد ...
امروز اما صداي مرد
پيرشده بود انگار
و چهرهاش در بهاري كه سبز بود، زمستانيتر
( و حرفهايش، از ته چاهي درميآمد كه گويي ره به آن سوي زمين ميبرد اگر زمين گرد بود!
و زمين گرد بود و ميچرخيد و شايد مرد بههمين خاطر بود كه پيليپيلي ميرفت و سرش گيج ميرفت؛
چون در سرزمين من كسي گرسنه نيست!
در سرزمين من مردم تمام روز را ميخندند
در سرزمين من فقر معنا ندارد
و عصبانيت
و گرسنگي
و نوميد مردن
واژههايي هستند كه در هيچ واژگاننامهاي موجود نيست آقا
و اگر كسي اعتراضي دارد؛ برود پيش آقاي كميته امداد
مردم من هميشه ميخندند چون چارهاي ندارند:
چون دردي ندارند!
و درد مردم سرزمين من درد بيدرديست!
و گرسنگي براي مرد سرزمين من و زنان معنايي ندارد چون سرزمين من سرزمين گرسنگان نيست
سرزمين بيكاران نيست
سرزمين مجرمان و آدمكشاني كه بخاطر پنجاه تا تك توماني آدم ميكشند
نيست!
نيست مردي كه زنش را بفروشد براي نان شب
و نيست دختري كه تنش را به غريبهاي بسپارد براي آنكه علم را آزاد و پيام نور بياموزد و دولتي
عصر سپوري را ديدم كه خيابان را جارو ميكرد
و رد جرم ماشينهايي را كه به حريم آسفالت تجاوز كردهاند
پاك ميكرد از صحنه روزگار
و پاك ميكرد ردپاي مردماني را كه بوي زن ميدهند و... بوي معصوميتي كه هر شب برباد ميرود!)...
عصر بود؛ زير بارش باران؛
چترها بسته بود،
كسي چتري نداشت كه باز كند
و باران
ميباريد و
پاك ميكردو
ميشست و
ميبرد
و ديدم كه سپور زمستان را هم جارو كرد
وقتي كه جنازه مرد سبزي فروش را
به پيادهرو آورد
و پاكت سيگار از دست مرد افتاد
و ماشيني از روي آن رد شد
مچاله شد
مردي كه كنار پيادهرو افتاده بود؛
خوابيده است، نمرده است
كسي در سرزمين من خوابيده نميميرد!
و مادرم چه خوب ميگفت كه همه شهيد ميشوند
مرد شهيد شده بود، كسي در سرزمين من نميميرد!
و چهره مادرم وقتي كه هربار شهيدي را ميبيند؛ ديدني است:
چشمهاي تركمنياش موربتر ميشوند، چونانكه در هيچ مينياتوري نميتوانم چشمان مادر را
تجسم كنم!
شهيدي كه سرش را بريدهاند؛
شهيدي كه زير پاي كساني له شده است كه ميخواهند نجات دهند بشريت را
و دنيا را
چون مردمان سرزمين من نجات يافتگانند!
چون مردمان سرزمين من احتياجي به نجات ندارند؛
آنها منجيان عالمند!
و شهيدي كه بخاطر پنجاه تومان كشته شده بود: پنجاه تا تك توماني
و شهيدهاي كه كوشيد تكهاي ازجسمش را از دست مرداني نجات دهد كه تا صبح ميخواستند آنها را گرم كند
با حرارت بدنش، با لطافت پوست و با نرمهي سينههايش
و شهيدي كه ميخواستند او را به بهشت ببرند و كشتندش تا لطفي كرده باشند در حقش!
در سرزمين من كسي نميميرد؛ فقط سوز سرماست كه استخوان را ميسوزاند
سالهاست
سوز زمستانمان را آفتابي نيست
كه گرم كند
مرد سبزي فروش را
و بخاريهاي گازي دردي از مردي كه با سيگار خودش را گرم ميكرد
و از زني كه با بغل مردي گرم ميشد
دوا نميكنند!
امشب بود كه مردي در تلويزيون پارس خانهمان ظاهر شد
چهرهاش عجيب است كه هيچ حسي در من نميانگيزد
با صورتي كه مرا نه ياد تابستان مياندازد و نه بهار
و نه حتي شايد زمستان و خزان
مردِ هيچ
هيچمرد!
مردِ هيچ ؛ در حالي كه دندانهايش برق ميزند
( و دندان او را من سالها قبل در كارتون پسر شجاع ديدهام)
رو به جمعيتي كه ديگر ناي شعار ندارند بس كه وفاق را فرياد كردهاند و حق مسلم را
ميگويد:
ـ كيك زرد برايتان آوردم!
و خانم سيانان و آقاي بيبيسي
روي مردي زوم ميكنند كه سالهاست
مردم كارتون او را ديدهاند و دندانهايش براي اين سرزمين ـ عجيب ـ آشناست!
كودكي را ديدم كه در ميان جمعيت از بابا ميپرسيد:
بابا ديگر مردم ما نان نميخورند،كيك بهتر از نان است!
زمستان سرزمين من عجيب سرد است
و بياحساس
بياحساس
بياحساس
پنجره را ميبندم
و شايد تا ابد آنرا بستم؛ براي هميشه... براي هميشه
خسته از سرزميني كه در آن مه را به آفتاب
و ابر را به مهتاب
ترجيح ميدهند
در جستجوي تكهاي نور هستم؛ در سرزميني كه مردم آن ميخندند چون بايد بخندند
در سرزميني كه كيك زرد جاي نان را ميگيرد
در سرزميني كه زني همبستر رؤياهايش را روي تختي از اسكناسهاي سبز ميخواهد كه در دستان مرديست
كه تنوع را دوست دارد!
در سرزميني كه مرد سبزيفروش؛ سبزينگياش را به خاك ميدهد
تكهاي نور سهم من است؛
و در كدام وادي ميتوان: نور را پيدا كرد
نميدانم
شايد نور
همانيست كه در دل تاريكيست.
و سرزمين من
عين نور است اگر تاريكي همان نور است...
مسعود تركمن
10- ارديبهشت ـ 1385
نگاهی به برخی آداب و رسوم ترکمنها
كيكاووس خاكلي خبرنگار كيهان در گنبد كاووس از جمله خبرنگاراني است كه عنايت ويژهاي به چاپ مطالب مربوط به تركمنها در اين روزنامه دارد.وي نوشتهاي در مورد آداب و رسوم اجتماعي تركمنها در روزنامه كيهان داشته است.مطلب كيكاووس خاكلي را باهم ميخوانيم:
تولد، ختنه سوران و نامگذاري نوزاد در آداب و رسوم تركمن ها
گنبدكاووس در شرق استان گلستان و پس از مركز استان بزرگترين شهر اين استان است كه از طرف شمال با كشور جمهوري تركمنستان، از غرب با شهرستان علي آباد، از جنوب با استان سمنان و از طرف شرق نيز با شهرستان مينودشت همجوار است.
شهرستان گنبدكاووس با وسعتي برابر 7 هزار و 799 كيلومتر مربع بخش وسيعي از استان گلستان را بخود اختصاص داده است. براساس نتايج طرح جاري جمعيت، در سال 1375- جمعيت اين شهرستان حدود 420 هزار نفر بوده است كه 57 درصد از اين تعداد در نقاط روستايي و مابقي در نقاط شهري سكونت دارند.وسعت زياد، وجود اراضي مستعد كشاورزي و آب و هواي مناسب، موجب شده است كه قوميت هاي مختلف از اقصي نقاط كشور براي كار و زندگي به اين شهرستان روي بياورند و بر همين اساس وجود قوميت هاي مختلف در گنبدكاووس اعم از تركمن، ترك، كرد، فارس، شاهرودي، سيستاني، عرب، و... كه همگي مهاجر هستند و هر كدام به نوعي خود را بومي منطقه مي دانند خصوصيت برجسته اي به گنبدكاووس بخشيده است. در اين ميان با توجه به وجود اين قوميت ها، كه هر كدام با فرهنگ خاص خود در اين شهرستان زندگي مي كنند سنت هاي ويژه هر قوم بسيار ديدني است.
قوم تركمن از قديمي ترين اقوامي است كه به گنبد مهاجرت كرده اند و اگر منصفانه قضاوت كنيم هرچند پس از تركمن ها، ترك ها بودند كه به اين منطقه مهاجرت كردند، ولي تركمن ها با توجه به تعداد جمعيت و گستردگي سكونتشان دراين شهرستان قوم بومي منطقه به شمار آمده اند.[البته در باب مهاجرتها به گنبد كاووس بايد گفت كه تركمنها اصولا در گنبدكاووس از قبل ساكن بودهاند و مهاجرتي به آنجا صورت نگرفته است.در زمان سلجوقيها و قبلتر از آن كه حدود يكهزار سال از آن دوران ميگذرد گنبدكاووس داراي دو منطقه بوده است كه گرگانرود آنها را از هم جدا ميكرده است و در منطقه بكرآباد تركمنها ساكن بودهاند.بعد از آنكه گرگانقديم(يا همان گنبدكاووس كنوني) بر اثر حمله مغول متروك شد تركمنها روستاهايي در اطراف گنبد ساختند و بدانجا كوچيدند تا اينكه در دوران رضاشاهي و با تختهقاپو كردن عشاير تركمن و سوزاندن آلاچيق، آنها را مجبور به سكونت در خانههاي آجرين نمودند و به اين ترتيب شهر جديد گنبدكاووس با طراحي مهندسان آلماني شكل گرفت.بعدها نيز عدهاي از تركها(كه قرابت زباني با تركمنها دارند)به ميان آنها آمدند و سپس با برنامهريزي دولت عده زيادي از زابليها(سيستانيها)به گنبد كوچانده شدهاند ولي با اين وجود تركمنها اكثريت جمعيت ساكن در گنبدكاووس و حومه را تشكيل ميدهند؛ حال جاي سئوال دارد كه چطور تمام اقوام ساكن در آنجا بويژه تركمنها مهاجر شدهاند!؟ ـ مسعود تركمن]
خلاصه اينكه گنبدكاووس را اگر از نظر فرهنگي بخواهيم معرفي كنيم يكي ازغني ترين شهرهاي كشور از نظر فرهنگي است و هر قومي با فرهنگ و سنت هاي خاص خود در اين شهرستان زندگي مي كنند.سنت هاي خاصي در تولد، ختنه كودكان، نام گذاري، جواني، پيري و... براي همه وجود دارد و بر همين اساس و تنوع قومي در گنبد موجب شده است كه در اين مسايل شاهد سنت هاي مختلف و زيبا باشيم كه بسيار ديدني و شنيدني است.
تركمن ها يكي از اقوامي هستند كه از ديرباز با سنت هاي ويژه خود در اين منطقه زندگي مي كنند و تاكنون اين سنت ها تغيير نيافته است، شايد هم اگر تغييري داشته صرفاً ابزار برگزاري سنت ها تغيير يافته و در بخشي هم با توجه به مسايل حاكم روز برخي سنت ها به شيوه امروزي برگزار مي شود. دراين گزارش به برخي سنت هاي تركمن ها در منطقه مي پردازيم:
تولد
پس از به دنيا آمدن كودك، زنان سالخورده و باتجربه كودك را در دست گرفته و سه بار از اطرافيان اجازه مي خواهند تا ناف كودك را ببرند كه معمولاً در مرتبه چهارم ناف كودك توسط زنان سالخورده بريده مي شود پس از آن از روي اجاق آتش و از داخل ديگي كه قطعات سنگي نيز در داخل آن مي جوشد مقداري آب برداشته و به زائو مي دهند. (علت اين كه قطعه سنگ را در آب مي جوشانند نشانه پرقدرتي است)، بعد از اين مراسم، ماما از خانه خارج مي شود و اگر فرزند پسر باشد تيروكمان و اگر دختر باشد دوك نخ ريسي از در خانه يا آلاچيق آويزان مي كند تا همگي از وجود دختر يا پسر بودن مطلع شوند.از وظايف زن قابله كه تركمن ها «گووك انه»مي نامند بريدن ناف و شست و شوي نوزاد در آب نمك است. [گوبك انه به معناي كسي است كه ناف كودك را ميبرد و بعدها احترام خاصي همانند مادر رضاعي نزد كودك ديروزين و جوان امروزين مييابد ـ مسعود تركمن]. سپس از آخوند محل مي خواهند تا كلام خدا را در گوش نوزاد تلاوت كند يا اذان بگويد تا از همان ابتدا با صداي دين آشنا شود، در هفتمين روز تولد، جشن تولدي برپا مي كنند كه به اين جشن فقط زن هاي فاميل و همسايگان دعوت مي شوند و با غذاي مخصوص بنام «بولاماق» از مهمان پذيرايي مي شود، هرچند امروزه در بسياري از خانواده ها مراسم جشن تولد با ويژگي هاي خاص روز برگزار مي شود.
ختنه
از عصر پيامبر(ص) تاكنون ختنه كودك نوزاد ذكور بصورت سنتي مهم مرسوم بوده و هست و در ميان اقوام مختلف به شيوه هاي گوناگون اجرا مي شود. اجراي اين سنت علاوه بر اينكه ازجانب پيامبر گرامي اسلام(ص) مطرح شده بلكه جنبه بهداشتي و علمي آن نيز بيشتر مورد توجه است.عمل ختنه كودك ذكور در ميان قوم تركمن ويژگي هاي خاص خود را داشته و طي مراسم خاصي برگزار مي شود در زمان هاي قديم در ميان قوم تركمن مرسوم بوده است كه عمل ختنه در فصل بهار و در سنين 2 الي 4 سالگي كودك، اجرا شود و اين سنت هنوز هم پابرجاست، بخصوص اينكه با توجه به اعتقاد قوم تركمن حتماً در روز چهارشنبه بايد اين عمل صورت گيرد زيرا از جهت مذهبي اين روز را خوش يمن و خوب مي دانند.از ديگر خصوصيات مي توان اجازه دايي كودك را جهت عمل ختنه ذكر كرد و آويزان كردن گوشت اضافي بريده شده را در گوشه اي از اتاق و شادي كردن و برگزاري مراسم خاص را از سنت هاي ويژه تركمنان دانست. اين نكته حائز اهميت است، قبل ازاجراي اين سنت، كودك را آماده مي كنند و بخاطر اينكه ترس در بچه ايجاد نشود و ترس او بريزد برايش تلقين مي كنند كه تو بعد از اين مرد و در جامعه مطرح خواهي شد و تهيه لباس نو براي كودك و پختن شيريني هاي محلي نيز از ديگر سنت هاي موجود در ميان اين قوم است. تركمن ها پس از پايان عمل ختنه خطاب به كودك مي گويند: «قوچ بولدي» يعني قوچ شد، و مقصود، اشاره است به توانمندي و باروري قوچ كه تركمن ها به آن اعتقاد دارند.
براساس اعتقادات تركمن ها در قديم برخي ازخانواده ها موي سر كودك خود را تا سن 7 سالگي بصورت (سرقوچ) اصلاح و آرايش مي كردند و به آن «قولپاق» مي گفتند. كودكي را هم كه قولپاق داشت (قولپاقلي)مي ناميدند.برگزاري مسابقات اسبدواني و گورش (مسابقه كشتي مخصوص تركمنها) در ميان ديگر مراسم بيشتر براي مردان مشهود است و جوايز آنها نيز در اصطلاح تركمني بنام «هالات»[خلعت] به برندگان اهداء مي شود كه اين جوايز عبارت است از: گوسفند، پارچه پيراهني، روسري تركمني، چارقد، ياليق و... در انتها بخش هاي محلي با دو تار و كمانچه و اجراي ترانه هاي فولكوريك، محفل جشن را گرم نگه مي دارند (هرچند امروزه از آلات موسيقي با سازهاي گوناگون و برنامه هاي مختلف شادي بخش نيز مجلس گرم نگه داشته مي شود). در پايان مدعوين با هداياي كوچك و بزرگ خود كودك را شاد مي كنند.
نامگذاري
در قديم پس از گذشت چند روز از تولد كودك سعي مي كردند براي نوزاد نامي انتخاب كنند كه بيشتر از روي قرآن و يا با تمسك جستن به قرآن صورت مي گرفت. البته در قديم اينگونه بود كه آخوند محل كتاب آسماني را باز كرده و هر اسمي را كه در قرآن به آن برخورد مي كردند براساس دختر يا پسر بودن نامي از قرآن بر روي نوزاد مي گذاردند كه هم اكنون در برخي نقاط (روستاها) اين رسم باقي است ولي امروزه در بسياري از خانواده ها قبل از تولد نوزاد پدر و مادر معمولاً اسم را انتخاب كرده اند.
گفتني است در اين قوم اكثر دخترها تابع مادر و پسرها تابع پدرانشان هستند، مثلاً دخترخانم ها هنرهاي مادرشان را از جمله قالي بافي و خانه داري را ياد مي گيرند و پسرها نيز به پدرشان كمك مي كنند و در زمان پيري والدين فرزندان كه هر كدام مشغول خانه و زندگي خود هستند دورادور مواظب پدر ومادر پيرشان نيز هستند، در بعضي مواقع جوان ها پس از ازدواج مخصوصاً آخرين پسر خانه نزد پدر و مادر پير خود زندگي و از آنها نگهداري مي كنند كه معمولاً پس از مرگ پدر خانه به آخرين فرزند پسر كه با پدر و مادر خود در يك منزل زندگي مي كرده است تعلق مي گيرد و بقيه اموال پدر در بين ديگر فرزندان تقسيم مي شود.(هماكنون در دولت جمهوري اسلامي نامگذاري فرزندان تركمن با عناوين و نامهاي تركمني ممنوع ميباشد و بسياري از تركمنها داراي دو اسم هستند؛ يك اسم كه در شناسنامه درج ميشود از قبيل علي، رضا و ... و اسم ديگر كه تركمني است و اسم اصلي به شمار ميرود از قبيل قليچ، اوراز، همرا، آلتين، آيسودا و...! ـ مسعود تركمن)
مختومقلي: دردانه شاعر ترکمن
مختومقلي؛ دردانه شاعر تركمن
هرچه به روزهاي پاياني ارديبهشت نزديك ميشويم تركمنصحرا در شور و شوق عجيبي فرو ميرود. ارديبهشت ماه خوبي براي تركمنهاست!ماهي كه هر سال با فرارسيدنش عاشقان فرهنگ تركمن خود را از دورترين نقاط تركمنصحرا به آقتقاي ميرسانند و روزي را در كنار مختومقلي، شاعر بزرگ تركمن سر ميكنند و شعرهاي او را زير لب زمزمه ميكنند! ارديبهشت يادآور پويايي فرهنگ مردميست كه از محمود كاشغرلي و چه بسا قبلتر شروع شده و با بايرام خان و قرهجه اوغلان و ... ادامه پيدا كرده است و مختومقلي آنرا به نبض زندگي تركمنها نزديك كرده است.مختومقلي بيشترين تأثير را در فرهنگ و هنر و موسيقي تركمنها گذاشته است و عجيبترين بخش ماجرا نيز در خود مختومقليست كه كسي نميداند آيا اين مرد عاشق بوده است؟ عارف بوده است؟ سوسياليست بوده است؟ و چه ايدهاي داشته است و... و عجيبتر اينكه هركسي از ديدگاه خود وي را تعريف ميكند.در جمهوري اسلامي ايران وي يك مرد روحاني است كه هميشه مشغول ذكر خدا بوده است و عبادت كار اصلي او بوده است و وي اصولا نميتوانسته عاشق باشد!
سوسياليستها نيز در دوره شوروي بسياري از اشعار وي را بايكوت كرده بودند و سعي ميكردند از مضامين اشعار مختومقلي براي توجيه عقايد و آرمانهاي خود كمك بگيرند، بسياري نيز وي را آدمي عاشق كه عشق زميني داشته دانستهاند ولي هيچيك از اين افراد متوجهي بزرگترين وجه زندگي مختومقلي نشده اند و آن هم اينكه مختومقلي بالاتر از همهي ويژگيهاي اعتقادياش؛ يك انسان است. يك انسان هم ميتواند عابد شود و هم در زماني ديگر عاشق؛ عاشق يكي كه همنوع خودش است و عشق مخدومقلي به منگلي نيز مولود انسانيت مختومقليست. چرا سعي كنيم بخاطر آنكه حرف خود را به كرسي بنشانيم انسانيت مختومقلي را زير سئوال ببريم و از وي يك انسان يك بعدي بسازيم؟انسان عابد، انسان عاشق، انسان ماركسيست يا هرچه كه باشد؟ "مختومقلي مختومقلي است، او يك انسان است" و اين شايد كاملترين تعريف از شاعري باشد كه در نبض تركمنها ميزند!من از وي به حافظ تركمنها ياد ميكنم.حافظ نيز فحواي كلامش مشخص نميكند كه پيرو كدام مكتب و ايده و آرمان است!به همين دليل بوده است كه در اول انقلاب جمهوري اسلامي ايران بسياري از متنفذين سياسي ـ ديني ايران تصميم گرفتند كتاب شعر حافظ شيرازي را بهدليل اشاعه مشروبخواري و ... ممنوعالچاپ كنند و بالأخره بعد از مدتها كلنجار بالاخره رضايت دادند كه اشعار وي قابليت چاپ داشته باشد!
آنها كه عاشق شعر و فرهنگ تركمن هستند ميتوانند 28 و 29 به آقتقاي در شرق شهرستان كلاله تركمنصحرا بيايند و از نزديك شاهد باشند كه تركمنها چگونه از شاعر ملي خود تجليل ميكنند.شاعري كه ديوان شعرش را در كنار قرآن در خانه تركمنها در ايران ميتوانيد بيابيد!
مسعود تركمن
ترکمنستان کشوری فراموش شده در جهان!
تركمنستان؛ كشور فراموش شده!
وبلاگ تركمن ـ كشور تركمنستان با مساحتي بالغ بر 488 هزار و 100 كيلومتر مربع وسعت و 4ميليون و 952 هزار و 81 نفر جمعيت در شمال شرقي جمهوري اسلامي ايران قرار دارد.در جهان كنوني اصولا كشور تركمنستان را كشوري خنثي و بريده از جامعه جهاني ميشناسند كه تمام امور آن متكي به يك نفر به نام تركمنباشي ميباشد و در واقع اين رئيسجمهور اين كشور است كه دستور ميدهد مردم چه بگويند، چه بكنند، چه نكنند، چه بخورند و چه نخورند!تركمنستان بعد از اعلام سياست بيطرفي در واقع خود را از جهان كنوني خارج نموده است و صفرمراد نيازوف(رئيسجمهور اين كشور) به نوعي با اين اقدام خود را از ديد رسانههاي جهان خارج نموده است و بدين ترتيب امروزه كمترين اخبار رسانهها و شبكههاي جهاني درباره مردم تركمن و كشور تركمنستان ميباشد.
در تمام زمينههاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و آزاديهاي مدني اين كشور بستهترين شيوه حكومتي را در پيش گرفته است و به اين ترتيب دسترسي به آمار و ارقام واقعي در اين كشور يكي از مشكلترين كارهاي مجامع بينالمللي است.هرچند كه چندين سال است كه اكثر نهادهاي بينالمللي و افكار عمومي جهان اين كشور و مردمش را فراموش كردهاند.گويي كشوري به نام تركمنستان وجود ندارد و مردمي بهنام تركمن در سطح جهان داراي كشوري به نام تركمنستان نيستند!
نوع حكومت در تركمنستان نه جمهوري بلكه رياست جمهوري است به اين ترتيب كه رئيسجمهور در واقع همهكاره و تصميم گيرنده اصلي در حوزه سياست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ كشورش ميباشد و نيازوف آنچنان قدرتي دارد كه بيرون از شخصيت وي، قدرت معنايي ندارد.رئيسجمهور تركمنستان در نوع خود نادرترين رئيسجمهور جهان است!رئيسجمهوري كه يكشبه تصميم ميگيرد مردمش سيگار نكشند!رئيسجمهوري كه اسم شهرها را به نام خود و اسلاف و خاندانش تغيير ميدهد، رئيسجمهوري كه كتاب سعادت بشري را مينويسد و رانندگان تاكسي را مجبور ميكند كه آن كتاب را ياد بگيرند، رئيسجمهوري كه ماههاي سال را به نام مادرش و سايرين تغيير ميدهد! صفرمراد نيازوف در نشست 28 دسامبر 1999 مجلس خبرگان تركمنستان(مجلس مصلحت خلق) رئيس جمهور مادامالعمر شد!انتخاب شدن به سمت رياست جمهوري مادامالعمر، امري است كه با جمهوريت تضاد دارد و اين از ويژگيهاي عجيب ديكتاتوري مانند نيازوف است كه در دوره كمونيسم يك كمونيست دوآتشه و رهبر حزب در تركمنستان باشد و در دوران استقلال با شركت در انتخاباتي كه فقط خود در آن حضور دارد با 100 درصد آراء (99 و خردهاي!!) انتخاب شود و سپس نيز مجلس انتصابياش وي را با وجود مخالفت خودش (!!) به عنوان رئيسجمهور مادامالعمر انتخاب ميكنند!
تنها حزب سياسي تركمنستان مجاز به فعاليت در تركمنستان حزب دموكراتيك به رهبري نيازاف است. احزاب مخالف در داخل كشور فعاليتي ندارند و از جمله مهمترين آنها ميتوان به جنبش ملي دموكراتيك ملي تركمنستان(NDMT) و حزب متحد دموكراتيك تركمنستان(UDPT) اشاره كرد.مهمترين مشكل احزاب اپوزيسيون تركمن اين است كه اين احزاب از دل ملت تركمن برنيامدهاند و اكثرا توسط كساني راهاندازي شدهاند كه زماني عصاي دست نيازوف بوده و عهدهدار سمتهاي مختلفي در دولت صفرمراد نيازف رئيسجمهور خودكامه تركمنستان بودهاند.با اين تفصيل آيا ميتوان به رهبران اين احزاب اعتماد كرد؟!رهبراني كه وقتي از رئيس و آقاي خود كلمه نه را شنيدند به يكباره به اپوزيسيون تبديل شدند و چه بسا اگر قدرت به دست آنها هم ميرسيد كسي ميشدند شبيه همين صفرمراد نيازوف!!آيا اين افراد ميتوانند آينده سياسي تركمنها را در اين جهان پرتلاطم رقم بزنند؟امري كه احتمال وقوع آن بسيار ضعيف به نظر ميرسد.
رقص زنان در ملت افغان
زيبايي ممنوعه:
رقص زنان در ملت افغانستان!
نوشته: هلن اريكسن
ترجمه: مسعود تركمن
عكسها: آْندره البينگ
امروزه ما عموما كشور افغانستان را مترادف جنگ و غارت و نابودي به حساب ميآوريم. چه بر سر احساس و ادراك ما از افغانستان به عنوان يك كشور باستاني سرشار از زيباييهاي طبيعي و فرهنگي آمده است؟ از زمان يكپارچهسازي كشور در زمان حاكميت امير عبدالرحمن در 1880 تا تجاوز شوروي در 1979، افغانستان يك سده از پايائي و آرامش موفقيتآميز را سپري نمود. در طول اين دوره تجارت و آموزش گسترش يافت،در سال 1959 زنان شروع به خارج كردن خود از زير فشار و سلطه نمودند و موسيقي، رقص و هنر طراحي لباس و منسوجات زنان شكوفايي آغاز كرد. فرهنگ غني و پربار افغانستان كه پيشينهاي به درازاي هزاران سال دارد ميتوانست از طريق رقص، موسيقي، البسه و شعر و ادب معرفي و بيشتر نمايانده شود. و اين خود دوره جديدي است كه دوست داريم؛ دورهاي از بزم و سرور و زندگي سرزنده كه فرهنگ غني و ديرپاي كشور را نشان ميدهد. در عين حال حس كنجكاوي براي آينده افغانستان را زنده ميكند.
افغانستان سرزميني چند فرهنگي است كه در چهارراه و معبر تمدنهاي بزرگ قرار گرفته است، به اين سبب با كشورهاي چين، پاكستان، ايران، جمهوري تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان هممرز است.فرهنگهاي افغانستان تأثيرات گوناگوني برداشتهاند. اصليترين گروه نژادي(اتنيكي) افغانستان پشتونها هستند، گروه ديگر نژاد دري است كه تاجيكان و فارسان را شامل ميشوند، سومين گروه تركها هستند كه به زبانهاي ازبكي، تركمني و قرقيزي صحبت ميكنند. ساير گروههاي اتنيكي نيز شامل: مغولها، شيعههاي هزاره، بلوچها و نورستانيها(كه در قرن نوزده به كيش اسلام گرويدند) ميشوند كه هركدام از اين نژادها داراي زبانهاي جداگانه، سازمان اجتماعي متفاوت، پوشاك متنوع و سبكهاي موسيقي و رقص جداگانهاي هستند.
در طول حاكميت طالبان كسي اجازه رقص نداشت؛ چه زن و چه مرد.چه در مكانهاي عمومي و چه در اجتماعات خصوصي.البته اين امر مطلق نبوده است؛ با وجودي كه زنان نميتوانستند در اجتماعات برقصند ولي آنها وقتي به همراهي ساير زنان و دستهجمعي حركات موزون انجام ميدادند زيبايي خاصي در حركاتشان بود. رقص مردان نيز تنها براي مردان و در چايخانهها در زمان عروسيها اجرا ميشده است.
از آنجا كه در زمان تحقيق، رقص و حركات موزون در آن كشور ممنوع بوده است بسياري از موارد مربوط به اين تحقيق در زمينه نوع رقص از كشورهاي همنژاد و همسايه افغانستان( مانند پاكستان، ايران، تركمنستان، ازبكستان و تاجيكستان) گرفته شده است.
رقص گروههاي گوناگون نژادي
رقص لغاري پشتون افغانستان
پشتونها نه تنها بزرگترين نژاد در افغانستان هستند بلكه اكثرا نيز نژاد حاكم و مسلط براين كشور بودهاند. آنها اكثرا در جنوب افغانستان زندگي ميكنند؛ در منطقهاي تقسيم شده بين افغانستان و پاكستان. گروه عمدهاي از مردم پشتون همچنان كوچنشين و رمهگردان هستند. هويت ايلي و قومي هنوز هم در بين پشتونها اهميت وافري دارد. رقصندگان پشتون وادي لغار واقع در جنوب كابل اشتهار خاصي دارند. اين رقاصان پشتون به خجالتي و كمرو بودن و نيز عشوهگري مشهورند و نيز اجراي حركات مكث و رقص شاهكار همزمان با توقفهاي موسيقايي هستند. آلات اصلي موسيقي پشتون عبارتند از ابزاري سيمي به نام رباب و نوعي آلت كوبهاي توخالي(طبل زير بغلي) است كه بهمراه صداي زنگولههايي كه به قوزك پاهاي رقاصان موسيقي پشتون را شكل ميدهد.
تركمنی

تركمنها در اصل رمهگردان و كوچرو بودهاند و در منطقه بزرگي از شمالشرقي ايران، شمالغربي افغانستان و جمهوري سوسياليستي سابق تركمنستان شوروي [ جمهوري تركمنستان كنوني] در گذر و رفت و آمد بودهاند. امروزه تركمنستان يك دولت بيطرف شبيه ازبكستان و تاجيكستان است. تركمنها همانند ازبكها تأثير مثبتي بر اقتصاد افغانستان بعلت اشتغال به دامپروري و نيز قاليبافي دارند. به دليل زندگي ايلي تركمنها در افغانستان، رقص در بين آنها ابتدا در جمهوري شوروي رايج شده است.
هراتي
" خراسان صدف است و هرات مرواريد آن!" اين عبارت بر برههاي از زمان دلالت ميكند كه هرات در قرن 15 ميلادي و در زمان قدرت امپراتوري وسيع تيموريان به عنوان مركز فرهنگي دنياي پارسزبانان مطرح بوده است. امروزه هراتيها هيچ شباهتي به ايرانيان ندارند.تنها حدود 10 درصد از جمعيت آن شيعه هستند.[ مذهب هرات در دورههاي قبل نيز اهلسنت بوده است ـ م]. فارسيان كه به زبان ايراني دري تكلم ميكنند نسبت به پشتونها جمعيت كمتري را تشكيل ميدهند. هويت اينان بيشتر از آنكه هويت نژادي باشد ريشه در هويت مكاني( هراتي بودن) دارد. در شهر اكثر آنها به فعاليت در صنعت و تجارت مشغولند و در اطراف شهر نيز بيشتر به كشاورزي مشغولند.
بلوچی

ايل بلوچ در دشتي خشك و باير در منطقه جنوبغربي افغانستان، جنوبغربي پاكستان و جنوبشرقي ايران سكني گزيدهاند. رقص بلوچي آميزهاي است از حركات ريتميك دستان رناني كه پر از النگوهاي نقرهاي است. همانند آنچه كه در دوره پهلوي در ايران و توسط گروهاي فلكلور رايج بوده است.
ازبكی

تقريبا يك هشتم جمعيت افغانستان را تركها[ با لهجهها و نژادهاي مختلف ـ م] تشكيل ميدهند. ازبكها بيشترين جمعيت را در بين تركزبانان افغانستان دارا هستند. تركزبانان در چند مرحله در زمان تشكيل اتحاد جماهير شوروي بين سالهاي 1920 و 1930 به افغانستان كوچيدند. آنها گلههاي گوسفند و نيز صنايع مرتبط با مشاغل خود و همينطور مهارتهاي خاص را نيز به افغانستان وارد كردند كه اين امر كمك عمدهاي به اقتصاد افغانستان بوده است.ازبكان در مسير جاده ابريشم قرار دارند و خانات سمرقند، بخارا و خيوه ـ در روزگاري كه اروپا در تاريكي و ظلمات قرون وسطي بهسر ميبرد ـ مركز فرهنگي جهان آنزمان بودهاند.ابنسينا ( پدر طب مدرن) از ازبكستان برخاسته است و به افتخار الخوارزمي( دانشمند ازبك) علم الگوريتم از نام وي گرفته شده است. امروزه جمهوري ازبكستان يك جمهوري بيطرف است. ازبكها در توليد پارچهها و منسوجات رنگارنگ و بافندگي پارچه مشكل و رنگين خانـاطلس (ايكات) استاد و خبره هستند.
تاجيكي
تاجيكستان در شمالشرقي مرز افغانستان قرار گرفته و يكي از جمهوريهاي سوسياليستي سابق بوده است.هماكنون كشور بيطرف تاجيكستان علاوه بر افغانستان؛ با كشورهاي چين، ازبكستان و قرقيزستان مرز مشترك دارد. جمعيت زيادي از تاجيكان در شمال افغانستان زندگي ميكنند. اگرچه تاجيكها به پارسي كهن سخن ميگويند ولي رقص آنان شباهت زيادي به رقص همسايه تركشان يعني ازبكها دارد. اشارات پرمعناي صورت و دستان، تكانها و حركات شاعرانه و نيز چرخش گيجكننده رقاص از خصوصيات رقص و حركات موزون آسياي ميانه محسوب ميشود. جامههاي آنان به هرصورت از ابريشم خاناطلس(ايكات) يا پارچههاي قلابدوزي شده و آرايششده بوسيله تزئينات گوناگون مثل آئينه و ... درست ميشود.تاجيكان در آسياي ميانه موقعيت مهمي در جاده باستاني ابريشم دارند.
هلن اريكسن

هلن اريكسن اشتغال به حركات موزون را در لسآنجلس و هنگامي كه در زمينه رقص نژادها و اقوام تحصيل ميكرد جدي گرفت. وي در زمينه رقص ملل و نژادهاي مختلف كار كرده است و به انجام حركات رقص ملتهاي مختلف نيز آشناست. وي بمدت يكسال در پلوويد، بلغارستان در آكادمي رقص فولكلوريك تدريس نموده است، به عنوان مدعو در بخش رقص فولكلور ترك و از سال 1983 در كشور آلمان بهسر ميبرد.
اريكسن بيش از 25 سال سابقه تدريس در زمينه رقص دارد و در زمينه رقص ملل بالكان و مشرق زمين فعاليتهاي پژوهشي بسياري انجام داده است. همچنين بسياري از كشورها شاهد اجراي رقص وي بودهاند. او در طول اين 25 سال به رقص مردم افغانستان همينطور ايران، ازبكستان، تاجيكستان، تركمنستان و پاكستان علاقه و دلبستگي فراواني پيدا كرده است. وي در طول اين مدت اجراهاي متعددي از رقص ملتهاي افغانستان در عروسيها و فستيوالها در اروپا و نيز اجراي حركات موزون در تلويزيون افغانستان داشته است. از وي اغلب به عنوان يك سفير بين فرهنگها نامبرده ميشود و بويژه كه سعي در ساختن پلي بين فرهنگها دارد.
صحبت دوستانه
صحبت دوستانه
نوشته از: آراز عاشوري
روش كار و نوع برخورد به موضوع بحث، ميزان سلامتي و نتيجه بخشي روند بحث را تعيين و مشخص ميكند و كاربرد قدرت عقلائي همراه با گزينش تجارب و بازسازي آن در اهداف معين، روند تحول در آن راستا را هموار كرده، زمينه هاي عيني و ذهني براي گذار به مرحله اي بالاتر را پايه ريزي ميكند.
علم كاربرد روشهاي منظم پژوهش ، تفكر نظري و ارزيابي منطقي استدلالها، از جمله راهكارهاي علمي براي توسعة مجموعه اي از آگاهيها در بارة موضوع خاصي هستند.
حال اگر ما با تكيه بر اين قاعده، به چگونگي برخوردهاي خود به مباحث مطروحه اي كه تا كنون صورت گرفته و يا مطرح ميشوند بنگریم، خواهيم توانست علل كوتاه قد بودن ارتفاع انديشه ها و عدم گسترش انشعابات فكري در آن راستا را بطوري منطقي توضيح دهيم.
اگر ما بدوراز غرضهاي شخصي و با بكارگيري ارزشهاي تكامل بخش فكري، نگاهی به نوع و چگونگي برخورد روشنفكران اين جامعه به مجموعة مباحث و طرحهاي پيشنهاد شده در سايتهاي اينترنتي تركمني بياندازيم، قريب باتفاق برخوردها بروشني نمايانگرآن نوع سمتگيريهايي هستند كه برخلاف ادعاي بسياري از روشنفكران مبني بر اعتقاد به توسعة مجموعه اي از آگاهيها در ميان جامعة تركمنها،عملا با گزينش سياست سكوت از يكطرف دايرة بحثها را تنگتر و تنگتر نموده و از طرفي ديگر با برخوردهاي كينه توزانه و ناسالم فضاي سازنده و سالم تبادل نظر را بيش از پيش تخريب و از بين ميبرند كه خود حكايت از دردي عميق و تاريخي دارد.
براي حقانيت اين ادعا ميتوان به دوبرخورد اين نيروها اشاره كرد كه يكي مربوط به " طرح پيشنهادي نشرية گنگش مبني بر همايش فكري پيرامون مهمترين مسائل اين جامعه " ميشود كه در اينمورد عليرغم اينكه همگي اين نيروها خود را حامي و سردمدار پيشبرد سياست همكاريهاي گسترده معرفي كرده و ميكنند بجز حمايت كتبي يكي از برادران كه در سايت " www.turkmensahra.org " بچاپ رسيده بود از طرف هيچ گروه و يا نيرويي هيچگونه عكس العمل حمايتگرانه اي صورت نگرفت و اين پيشنهاد بدون برخوردي استدلال گرانه در تأييد و يا رد آن به باد فراموشي سپرده شد.
علاوه بر اين نوع برخوردها باز ميتوان به نوشتة " آقاي تورانلي " تحت عنوان " هويت ملي يا توهين ملي " اشاره نمود كه علي رغم اعتراضات شايان توجه نيروهاي روشنفكر تركمن به اين شيوة برخورد، متاسفانه نتوانست صحبتهاي اعتراض آميز از در چهارخانة اطاقهاي دربسته و مجالس خصوصي به بيرون درز بكنند.
علاوه بر اينها موضع ما تركمنها در مقابل سياست " رفراندوم " و "جنبش گستردة دانشجويي" در ايران و يا پلاتفرم" جمهوري خواهان " از هر نوعش چه بود؟ آيا بغير از اين بود كه با گزينش سياست سكوت و دوري جستن از هرگونه برخورد فعالي ادعاي حق طلبي داشته ايم؟ ما بايد حق مان را در كجا و به چه طريقي جستجو بكنيم؟ درميان اختلافات خودمان و يا دردرون جنبشها واعتراضات سياسي؟
دوستان! حق گرفتني است نه دادني. با ننه من غريبم بازي حقي عايد ما نخواهد شد.
البته در اينمورد ميتوان مثالهاي فراواني را برشمرد كه در آينده ودرجاي خود به تک تک آنها اشاره خواهم نمود.
در اينگونه حركتها آنچه که بيش از همه ما را به فكر فرو ميبرد اين است كه ما ميخواهيم به كجا برويم و به چه منظوري؟ واقعاً اگر ما چنان رسالتي را براي خودمان نمي بينيم براي چه فرياد ميزنيم و به سر و كلة همديگر ميپريم؟ آيا بجای آن بهتر نبود که خودمان را به گوشه اي بكشيم و به كار و زندگي عادي خودمان برسيم؟ حداقل از اینراه ضرر و زيان كمتري متوجه مردم و جامعة تركمنها بطور عام و روشنفكران آن بطور خاص میگردد. پس كدام مفروضات نامرئي نيروي ما را بطرفي كه امر سازندگي با آن غريبه ميباشد سوق ميدهد؟
ميخواهم كمي خودماني صحبت بكنم و نمي خواهم به سبك متداولي كه رو در واسيها و ملاحظه كاريها از جمله صفات بارز آن ميباشند به تراش اسطوره ها بپردازم و بدون هيچگونه علتي به تعريف و تمجيد از ديگران متوسل بشوم تا بدين وسيله ديگران به تشويق من بنشينند. ما بايد از جايي آغاز بكنيم و حرفهايمان را از آسمانهاي دور خيالي به زمين بكشانيم.
ميخواهم صحبتم را با همين روز ملي و پرارزشمان يعني سالگرد تولد شاعر،اديب و فيلسوف ملي مان ماغتئم قلي ادامه بدهم.
تا كنون ما بهمين مناسبت مراسم بسياري را برگزار كرديم که البته بنظر من اين گونه حركتها جاي تحسين دارد. ولي اين امر نميتواند بدون عنصر بحث و بررسي، بخودي خود بمعناي ترويج و تبليغ فرهنگي باشد.
تا زماني كه ما نتوانيم كنه مسائل و بنيانهاي انديشة اين عالم را مورد بحث و بررسي قرار دهيم و تا زماني كه نتوانيم ارزشهاي نهفته در آن انديشه را در زندگي روزمره مان بكار گرفته و آنرا در افكارمان نهادينه بكنيم و تازماني كه ما از آن انديشه بعنوان علم و معرفت استفاده نكنيم، نه تنها ما معتقدان واقعي فكر و انديشة ماغتئم قلي نيستيم، بلکه اينگونه شيوة كار چیزی جز استتار كردن كمبودهاي فكري، اخلاقي و ... در پشت فرهنگ غني ملي مان نیست.
از شما برادر و دوست گرامي ام كه اين نوشته را ميخواني ميپرسم؛ چند نفر ميتواند يك شعر از اشعاراين شاعر ملي مان را بدون روخواني برايمان بخواند؟ چند نفر ميتواند بطور مستدل وجه تمايز افکار ماغتئم قلي را با ديگر شاعران پرارزش ملي مان توضيح بدهد؟ چند نفر ميتواند بنيانهاي فكري اين دانشمند را برايمان تشريح بكند؟ و .......؟ جوابشان را بخودتان محول ميكنم.
حقيقتاً چه كسي مدافع واقعي مردم تركمن است؟ كدام اعمال ما در جهت پرورش و رشد اين جامعه ميباشد؟
در خاتمه، اين بخش از نوشته ام را با شعري از يكي از برادرانم جمعبندي ميكنم.
ني لِسين
صحر ا ميزدا كؤپ حاديثا بوليپدير چا غا ، اِ نه اؤدلا رينا يانيپ دير
گؤزلر گؤريپ ، اول زماندان دؤشينيپ ماغتيم قلي ناصيحات لار يا زيپ دير
كيم اوقيپدير، كيم دوشينيپ يازيپدير كيم ايلي نينگ آجي سيرين بيليپ دير
دوشين مَني كعبه تاپان دوستلارا ماغتيم قلي نگ نا صيحاتي ني لِسين
شيله ياغداي ايلي ميزدن گئچيپ دور هر كيم بولسا بير طارا پا چا پيپ دور
ياغا سالان پيشمه چؤره ك پيشيپ دور هِر تاراپ دا بلبل سِسين ساچيپ دور
كيم ايليني قارا تام دان آتيپ دور كيم اؤزيني هر كيم ليگه ساتيپ دور
اِ شيتمه يأن سسِسيز قالان دوستلارا ماغتيم قلي نگ نا صيحاتي ني لِسين
بارديم يانان دوستلاريمينگ ياننا با ستي مني اودلار توتان جاننا
توتدي منينگ بوزا دؤنِن اِليمي سالدي مِني سِسيز قالان باغينا
سؤز لِر بيلِن هِر بير كيشين زار اِتدي هِر باقيشدا جان دؤره دي جانيما
ايل سؤزيني اشيت مِجِك دوستلارا ماغتيم قلي نگ ناصيحاتي ني لِسين
يک انتصاب سئوال برانگيز
اواخر ساعت اداری روز پنجشنبه گذشته خبری از سوی روابط عمومی استانداری گلستان به رسانه ها ارسال شده که بر اساس آن "محمد فرید لطیفی" به عنوان سرپرست معاونت عمرانی استانداری گلستان منصوب و معارفه شد.
این خبر آنقدر برای خبرنگاران استان حیرت آور و باورنکردنی بود که بلافاصله با روابط عمومی استانداری تماس گرفتند و درباره صحت و سقم آن پرس و جو کردند.
این انتصاب که اوج اقدامات شگفتی ساز و حیرت برانگیز استاندار گلستان بوده ، ابهامات و نگرانی های جدی در بین مخالفان و حتی دوستان هیات حاکمه بر استانداری گلستان بر انگیخته است. این حیرت و شگفتی زمانی شدت می یابد که استاندار سعی کرده عجولانه و حتی بدون اطلاع قبلی ابراهیم کریمی جلسه تودیع و معارفه را برگزار کرده و تنها چند تن از کارشناسان و مسئولان درجه اول استانداری برگزار شده است.
البته شاعری در این مدت نشان داده که اعتقادی به حضور رسانه ها در جلسات مهم استانداری ندارد ، زیرا نمی خواهد در مواجهه رو در رو با اصحاب رسانه خود را با سئوالات پی در پی آنان وارد چالش جدی کند.
داستان از این قرار است که جناب استاندار محترم منشی سابق خود در شهرداری منطقه 22 تهران را به عنوان سرپرست معاونت امور هماهنگی و عمرانی استانداری گلستان منصوب کرده است. در سابقه لطیفی که حتی تجربه یک روز مدیریت را درکارنامه خویش ندارد ، پس از منشی گری شهرداری تنها سه ماه مشاورت امور اجرایی استاندار گلستان را می توان مشاهده کرد که به نظر می رسد که برای این منصب مهم و حساس دستانش بسیار تهی است.
در چند ماهی که هم لطیفی مشاور امور اجرایی استاندار گلستان بوده وی تنها بخشی از وظایف محوله به امیر بهادران مسئول روابط عمومی استانداری در زمان مهیمنی را انجام می داد و کار خاصی دیگر انجام نداده و در حد یک کارشناس روابط عمومی برای مجموعه جدید موثر بوده است.
جالب اینجاست که این انتصاب در حالی صورت می گیرد که احمدی نژاد در سفر ماه گذشته به استان گلستان از مردم خواسته که مراقب باشند که مدیرانش به واسطه مناسبات جناحی، باندی و جناحی انتخاب نشوند.
همچنین رییس جمهوری در جمع مردم شهرستانهای مختلف استان گلستان از آنها تقاضا کردند که هر گونه انحراف و یا فامیل بازی در انتصابات را دیدند به وی گزارش دهند تا خود رییس جمهوری شبانه به استان بیاید و موضوع را بررسی کند.
ما انتظار نداریم که احمدی نژاد برای هر مساله کوچکی به استنانها سفر کند و خود بخواهد خارج از قواعد و عرف مدیریتی نابسامانیها را کنترل کند چرا که از نظر ما شان رییس جمهوری بسیار بالاتر از این حرف و حدیثهاست البته اگر باور داشته باشد.
جالب اینجاست که جناب استاندار گلستان مراسم معارفه سرپرست جدید معاونت عمرانی و تودیع ابراهیم کریمی معاونت سابق هیچ خبرنگاری را دعوت نکردند و در سکوت و خلوت این معارفه را برگزار کردند.
البته در زمان مدیریت شاعری بر استان اکثر جلسات مهم و راهگشای استان بدون حضور رسانه ها برگزار شده و تنها روابط عمومی به ارسال اخبار کلیشه ای و هدایت شده ای به رسانه ها برای اطلاع افکار عمومی بسنده می کند، بدون شک این نوع برخورد با رسانه ها نشانگر بی توجهی به حق دانستن مردم و محرم دانستن آنان است.
انتصاب لطیفی با توجه به سخنان رییس دولت دراستان و همچنین استاندار گلستان برای رونق فعالیتهای عمرانی در سال 85 و اشتغالزایی برای 20 هزار نفر از 150 هزار بیکار استان در تضاد کامل است.
دلسوزان منصف و بیطرف استان بر این باورند با توجه به ضرورت عملی کردن این شعارهای بزرگ، بکارگیری افراد کم سابقه و کم توان از نظر مدیریتی امری محال است و از سوی دیگر اهمیت این منصب مهم در توسعه استان به کسی اجازه نمی دهد که به ریسکی خطرناک در باره آینده استان زند و یا اینکه مصلحت مردم را در نظر نگرفت.
مردم و نخبگان و سیاسیون محافظه کار و اصلاح طلب استان نباید در این برهه حساس با سکوت خویش اجازه دهند که توسعه استان قربانی تصمیمات نسنجیده مسئولان ارشد استان شود.
بدون تردید شاعری و دار و دسته اش دیر و یا زود باید استان را ترک کنند ولی وجدانهای دلسوز نخبگان گلستانی نباید اجازه دهند که عمران و آبادانی استان کند شود و یا مناصب کلیدی استان محملی برای کارآموزی دیگران شود کهدر این شکل باید برای توسعه و شد استان فاتحه خواند.
همچنین مردم گلستان نباید اجازه دهند که عرصه های اجرایی استان محلی برای سکوی پرش دیگران شوند و مدیران یک روزه همه آزمون و خطاهای خود را در این استان انجام دهند وپس از اینکه مردم تاوان بی تجربگی های آنان را پرداختند مجبور به ترک استان شوند.
بدین ترتیب اگر نخبگان استان به ویژه نخبگان و سیاسیون اردوگاه اصولگرایان در این مجال سکوت کنند و منافع جناحی را بر توسعه استان ترجیح دهند نام آنان در تاریخ این خطه به نیکی ثبت نخواهد شد.
بدوت تردید کسی انتظار ندارد که معاونت عمرانی استان گلستان از نیروهای اصلاح طلب برگزیده شود اما این حق مسلم و طبیعی شهروندان عزیز گلستانی است که فردی مجرب، کاردان و کارآزموده و با سابقه روشن در منصب معاونت عمرانی استانداری تکیه بزند و به هدایت امور سازندگی استان بپردازد.
در عین حال از دولتی که داعیه دار آبادگری و توسعه پرشتاب است و شعارهای به تعبیر آقای ناطق نوری فضایی می دهد انتظار است که در برابر عزل مدیرانی با چندین دهه سابقه ، افرادی قویتر و با سابقه، تحصیلات و تجربه بیشتری را به کارگیری نمایند که عملا دربیشتر مناصب استانی تاکنون چنین نبوده و در این مورد هم بسیار بغرنج و دردآور است.
نگاهی به سوابق معاونین سابق امور عمرانی استانداری گلستان اعم از مهندس "حبیب زاده دباغ" ، مرحوم مهندس "حمیدرضا بیات" و "ابراهیم کریمی" نشان می دهد که در صورت تایید حکم معاونت لطیفی ، عرصه مدیریت اجرایی استان دچار سقوط آزاد شده است.
البته از اردوگاه اصولگرایان گلستانی نیز خبرهای امیدوار کننده ای به گوش می رسد که آنها نسبت به برخی انتصابات شاعری نگرانی های جدی دارند و این موضوع را به هم به اطلاع وی و هم به اطلاع احمدی نژاد رساندند ولی باید به این هم استانی های عزیر گفت مردم استان کارنامه شاعری و مدیران همراهش که اکثرا غیر بومی هستند را به نام شما ثبت خواهند کرد و برای همیشه شما باید تاوان اشتباهات احتمالی این تیم را بپردازید.
بدون تردید زمانی که در اردوگاه اصولگرایان گلستانی افرادی توانمند تر از استاندار فعلی گلستان وجود دارند مردم انتظار دارند که شاعری به این توانمندی ها تن دهد و از آنا بکار گیری کند تا نیروهای قوی و کاردان جناح راست در استان نیز به جامعه شناسانده و از توان آنان برای توسعه استان بهره برداری شود.
امیدواریم که صاحبان نفوذ بر مجموعه مدیریتی استان به ویژه دکتر عباسی نمانیده مردم گرگان و نوری معاونت سیاسی امنیتی استان در این برهه رسالت خویش را به انجام رسانند و نگذارند که معاونت عمرانی استانداری گلستان محلی برای آزمون و خطا و یا کارآموزی شود که در آن صورت این دو نفر باید بیش از بقیه اصولگرایان تاوان دهند.
از سوی دیگر انتظار می رود که در صورتی که حکم معاونت عمرانی برای لطیفی صادر شود اختلاف موجود بین اصولگرایان استان بیش از پیش افزایش یافته که این مساله به نفع هیچکس و حتی اصلاح طلبان نیست چون اصل محرومیت زدایی و توسعه استان را نشانه گرفته است.
به هر حال امیدواریم که استاندار محترم گلستان نیز مصالح استان را بر هر چیز دیگری ترجیح دهد و هماهنگونه که خود بارها گفتند فردی را براین منصب مهم بگذارد که توانایی و تجربه لازم برای اجرایی کردند مصوبات مهم دولت در گلستان را داشته باشد.
گرچهبر اساس اخبار موثق شاعری نتوانسته لطیفی را به عنوان گزینه مورد نظر خود برای شهرداری گرگان را به شورای شهر تحمیل کند ، اما می توانست با انتصابوی به مناصب پایینتر نظیر معاون دفتر شهری و روستایی و یا معاون دفتر فنی استانداری سیکل تجربه اندوزی برای وی را در استان آغاز کند. بهر حال دلسوزان استان از هر گرایشی امیدوارند که دکتر شاعری هماهنگونه که شعار داده عمل کند و به عقل و خرد جمعی تن دهد و توسعه استان را اصل بداند و به هیچ چیز دیگر فکر نکند.
از روزنامه گلشن مهر
نگاهی به آثار ادبی نوين در ترکمنستان
نگاهي به آثار ادبي نوين در تركمنستان
اولين ردپاى آثار ادبى تركمن ها را بايد در سالهاى پس از انقلاب اكتبر روسيه و تشكيل اتحاد جماهير شوروى جست وجو كرد. هر چند پيش ازآن نيز نويسندگان و شاعران زيادى در تركمنستان مى زيسته اند اما اتحاد اين سرزمين با شوروى و برخوردارى از صنعت چاپ و نشر كتاب سبب شد از دهه بيست قرن گذشته نويسندگان و شاعران تركمن بتوانند آثار خود را به چاپ برسانند. در آثار اين دهه نويسندگان تركمن توجه خاصى به فرهنگ و تاريخ خود نشان مى دادند. «س. عوض بايف» كه روزگارى سرهنگ ارتش روسيه تزارى بود با نوشتن رمانى درباره نبرد گوگ تپه، به بازسازى مقاومت تاريخى تركمن ها در برابر ارتش تزارى روسيه در سالهاى ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۵ مى پردازد، موضوعى كه بعدها دستمايه كار شاعران و نويسندگان زيادى قرار گرفت. بلافاصله پس از او «آتا قاوشودوف» كه با انتشار داستان «دردخل» به شدت رسيد، رمان «فرمان » را درباره واقعه گوگ تپه منتشر ساخت كه او را به اوج شهرت رساند و بعدها با روايت حماسه كوراوغلى شهرتى فرامنطقه اى يافت. يكى از نويسندگان ديگر اين دهه كه در دهه سى ام با نوشتن داستان «شكور باغشى» به شهرت رسيد «نورمراد ساريخايف» است.شكورباغشى داستان دو تارزن تركمنى است كه با تار و صداى محزون خود تاريخ و فرهنگ اصيل تركمن ها را روايت مى كند. اما تحول عظيم در ادبيات داستانى تركمن ها با ظهور دو نويسنده توانا در دهه ۴۰ و ۵۰ به وجود آمد. «بودى كر بابايف» و «خدر دريايف» دو رمان نويسى بودند كه با ادبيات معاصر جهان بخصوص فرانسه و انگليس آشنايى كامل داشتند.
بردى كربايايف با نوشتن رمان «گام سرنوشت ساز» و دريايف با رمان «اقبال» سطح ادبيات داستانى و رمان تركمن ها را تا سطح قابل ملاحظه هاى ارتقا دادند.
با ظهور دو نويسنده تواناى ديگرى در اين عصر ادبيات داستانى تركمن ها شكوفا و به زبانهاى ساير جمهوريهاى اتحادجماهيرشوروى ترجمه و منتشر گرديد. «قليچ قليچ اف» با نوشتن رمانى درباره مختومقلى فراغى شاعر ملى تركمن ها به شهرت رسيد و «چارى آشيروف» با چاپ رمان «محبت» و «سردار پير» مروج داستانهاى اجتماعى گرديدند.
اما شعر نيز در اين دهه به اوج خود رسيد و شاعران تركمن كه پشتوانه اى بيشتر از ادبيات داستانى داشتند با چاپ مجموعه اشعار خود در ميان شاعران ساير جمهورى ها خودى نشان دادند. «كريم قربان نفس اف» كه مرد سياست و مديريت نيز بود و دوبار به نمايندگى مجلس انتخاب شده بود، اولين مجموعه شعرش «سرچشمه نبوى من» را در سال ۱۹۵۱ ميلادى چاپ كرد. پس از آن كتابهايى چون «قلب سرباز»، «تايماز بابا» ، «پدر و فرزندش را در سالهاى ۶۱ـ۶۰ منتشر ساخت. او در سال ۱۹۶۷ به عنوان نويسنده خلق تركمنستان نشان ويژه اى از سوى دولت دريافت كرد.
«بردى نظر خداى نظر» شاعر بلندآوازه ديگر تركمن كه اولين اشعارش را در سالهاى ۴۴ـ۱۹۴۳در نشريات محلى به چاپ رساند، با انتشار مجموعه اشعارش در دهه هاى ۵۰ و ۶۰ به عنوان شاعر توانايى شناخته شد. مجموعه هاى «انسانى برفراز زمان»، «دنياى من»، «شيرمادر» سرشار از مضامين اجتماعى، طبيعت و صداى تركمن است.
از ديگر شاعران اين دهه بايد از «قيوم تانگير قلى اف» و يا غمير پيرقلى اف نام ببريم كه علاوه بر نويسندگى و سرودن شعر، بيشتر به عنوان شاعران كودك و نوجوان اشتهار يافتند. در واقع دهه ۵۰ كه دهه شكوفايى ادبيات تركمن هاست. شعر و قصه كودكان نيز جايگاه خود رايافته و بعدها شاعران كودك سرايى چون «نورى بايرامف»، «آزاد رحمانف» و «آقا گلدى الله نظرف» شعر كودك و نوجوان را ارتقا مى دهند.
دهه هاى ۶۰ ، ۷۰ و ،۸۰ را بايد اوج بلندپروازى ادبيات معاصر تركمنستان دانست. در اين دهه ها شاعران و نويسندگان جوانتر كه تجربيات نويسندگان و شاعرانى چون بردى كربايايف و كريم نفس اف را پشت سر داشتند با بهره مندى از آزادى هاى نسبى سياسى و اجتماعى توانستند ادبيات كشور خود را ارتقا دهند و در بين ساير جمهورى ها مطرح شوند.
«ديوان قلى اف» يكى از نويسندگان شاخص اين دهه ها و سالهاى پس از استقلال است. او كه فعاليت هاى قلمى خود را با نوشتن مقاله و داستان و شعر در مطبوعات آن سالها آغاز كرد، اولين اثر او كتاب شعرى است كه در سال ۱۹۶۳ به چاپ رسيد.
درسالهاى بعد به نوشتن قصه و قالبهاى داستانى چون رمان مشغول شد. از سالهاى ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ مشغول قصه نويسى بود و بعد از به دست آوردن استقلال تركمنستان چهار كتاب داستان با مضامين اجتماعى كه گاهشمارى وقايع و پروسه دستيابى استقلال تركمنستان مى باشد، نوشته است كه برخى از آثار او به زبان فارسى ترجمه و در ايران نيز به چاپ رسيده است.
از نويسندگان هم نسل ديوان قلى اف بايد از «تاج محمدجوردكف » نام ببريم كه دارنده عنوان افتخارى نويسنده ملى تركمنستان در سالهاى اخير است.
او از دانشكده فرهنگ مسكو فارغ التحصيل شد. سالهاى متمادى در نشريات ادبيات و هنر و نشريه فكاهى «توقماق » قلم زد. «تاج محمد » نويسنده اى است كه آثارش به زبان فارسى نيز ترجمه و چاپ شده است و به مضامين روستايى توجه خاصى دارد. يكى از نويسندگان و شاعران فعال و برجسته معاصر تركمنستان «قاسم نوربادف» است كه بيش از ده عنوان كتاب شعر و قصه كودكان و نوجوانان را منتشر كرده است و آثارش به زبانهاى مختلف و زنده دنيا ترجمه شده است. نوربادف با زبان ادبيات معاصر ايران آشنايى كامل دارد و آثارى از نيما، شهريار، رحماندوست و قيصر امين پور را به زبان تركمنى ترجمه و در مطبوعات تركمنستان به چاپ رسانده است. او در سالهاى پس از استقلال مشاغل فرهنگى گوناگونى داشت كه آخرين سمت او رياست دانشكده زبان و ادبيات تركمن بود.
«احمد خالدداف » برادران خدر و الياس آمانگلديف «بايرام جديف » و «همراه شيروف » از نويسندگان و شاعران معاصر تركمنستان هستند كه برخى از آنها چون بايرام جديف عنوان شاعر ملى معاصر را به خود اختصاص داده اند.
در تركمنستان منتقدين و پژوهشگران ادبى زيادى آثار ادبى ارزشمندى از خود به جاى گذاشته اند. دكتر «آلماز يازبرديف » يكى از محققين و پژوهشگران بزرگ تركمنستان است كه بيش از ۵۰سال از عمر خود را صرف پژوهش پيرامون كتب و متون ادبى نموده است كه آثارش تاكنون به زبانهاى فارسي، ايتاليايى، پاكستانى، انگليسى و روسى ترجمه شده است. از جمله آثار او مى توان به كتابهاى «كتاب شناسى ملل آسياى ميانه در نيمه دوم قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰»، «تاريخ كتاب در آسياى ميانه قبل از اسلام»، «نسخ چاپى قديم تركمن» و «تاريخ طبع و چاپ كتاب در شرق» اشاره نمود. دكتر آلماز يازبرديف در حال حاضر استاد دانشگاه و رئيس كتابخانه آكادمى علوم تركمنستان است.
«تجن نفس اف » كه در سال۱۹۳۳ در سرخس از توابع استان مرو در خانواده اى دهقانى به دنيا آمده است، تمام عمر هفتاد و چند ساله خود را به تحقيق و پژوهش پيرامون ادبيات كلاسيك و معاصر تركمنستان صرف كرده است.
تجن نفس اف علاوه بر انتشار كتابهاى «غناى اشعار معروفى »، «خمسه عليشير نوايى»، «محبت نامه خوارزمى» ، «از هر درختى برگى» حدود ۲۰جلد كتاب پژوهشى در حوزه ادبيات كلاسيك تركمن دارد كه هنوز به چاپ نرسيده است. بيشتر آثار اين اين پژوهشگر بزرگ، تفسير اشعار مختومقلى فراغى و نقد و بررسى آثار بردى كربايانف رمان نويس بزرگ تركمنستان است.
در حال حاضر و در سالهاى پس از استقلال هرچند چاپ و نشر كتاب به علل مختلف، از جمله كمبود چاپخانه و كاغذ دچار مشكلاتى شده است، اما نويسندگان و شاعران و پژوهشگران اين كشور، بيش از پيش به فرهنگ و ادبيات بومى خود تكيه دارندو دريافتن هويت ملى فرهنگ خود ـ پس از ۷۰سال اسارت در دست روسها ـ تلاش مى كنند.
نوروز در ترکمنصحرا
با نزدیک شدن نوروز ، عمو نوروز نیز شهر به شهر میگشت و همراهان زیادی نیز داشت که چمعدانهای پر از شکلات را حمل می کردند و بچه های زیادی نیز به دنبالش راه افتاده بودند .آقمئرات روزشماری میکرد تا نوبت آن برسد و عمو نوروز به شهرشان بیاید ، آخه می ترسید ممکن است شکلاتها تموم شوند ، شنیده بود در شهرستانهای بزرگ شکلاتهای بیشتری را پرتاب می کنند. آقمئرات خدا خدا می کرد که هوا خراب نشود ، چونکه عمو نوروز از هوای سرد وبارانی خوشش نمی آمد ، البته میگویند او وقتی می آید هوا خود بخود ابری میشود . عمو نوروز صورتش در جنگ سوخته و مثل ذغال شده بود . او آمد و سخنرانی کرد و گفت که اخلاقتان خوب باشد و آرزو کرد که ما در سال آینده بهتر از این باشیم و چیزهایی را نیز با خود آورده بود ، پدرم لباس کار دریافت کرد ولی قرار شد که کار را خودش پیدا کند ، مادرم گفت که مشکل اصلی ما هم همین بود که لاینحل مانده است . من خودم را آماده کرده بودم که شکلاتهای زیادی را جمع کنم ، از همین رو در صف جلو نشستم و حتی فکر میکردم همین آلان چیزهای خوردنی پرتاب خواهند کرد . عمو نوروز از چیز هسته داری صحبت میکرد و من فکر کردم که سیب و پرتغال باید باشند ، دوستم گفت که یک نوع ترقه است که خیلی پر قدرت است ، عمو نوروز قرار است آن را بدست ما بدهد تا با آن تحویل سال نورا به جهانیان تبریک بگوییم . ترکمنها گفتند که چرا همه اش عمو نوروز باید هدیه دهد و یک اسب اصیل و سفید را به او هدیه کردند، عمو نوروز اسب را بوسید و گفت موجود نجیبی است و در جنگ به کار می آید و لباس قرمز دون بر تن کرد ، سایاد مربی اسب ترکمنی گفت، شعور اسبها از آدمها زیاد است و موجودات عجیب و غریب را تشخیص میدهند . رفسنجانی را سواری نداد و حتی به نیازوف نیز جفتک زد ، از این روعمو نوروزترسید و از پوشیدن کلاه ترکمنی سرباز زد ، عمو نوروز قول داد هر چه زودتر برای ما دانشگاه بسازند ، تأکید کرد محوطه دانشگاه باید بزرگ باشد تا برای دفن شهدا نیز مشکلی نباشد . عمو نوروز گفت شکلاتها را بطور مساوی در بین بچه ها تقسیم خواهم کرد، از اینرو کارم شده مسافرت ، خیلیها دشمن مسافرت من هستند ، گفته اند به من ویزا نمی دهند تا به آن دور دورها مسافرت کنم ، من ناراحات نیستم و بیزارم از چهره های زتشان ، ولی به جای او آفمئرات ناراحت شد ، چونکه حیف است عمو نوروز را نبینند .
ايوب گرکزی
تازه ييل قوتلی بولسين/سال نو مبارک

Taze Yili toys yurek den eziz doslar we watandaslara gutlayarin
تازه ييلی همه عزيز دوستلار و واتانداشلارا تويس يورهک دن قوتلايارين
سال نو را به همه دوستان و همميهنان از صميم قلب تبريک میگويم!
مسعود تؤركمن
طنز تاياق
يک طنز از تاياق و مطلبی درباره سفر رئيسجمهور ايران به ترکمنصحرا
طنز از تایاق
21 اسفند 1384
میز گرد سیاسی
موضوع بحث : آلترناتیو
به مدیریّت : تایاق
شرکت کنندگان : احزاب و گروههای سیاسی (اپوزیسیون)
تایاق : با سلام به شما حضّاران محترم که ما این افتخار را داشته ایم تا دور هم جمع شده و در مورد مبرمترین مسئله روز یعنی آلترناتیو بحث نماییم . من این نشست را به فال نیک می گیرم و امیدوارم در این نشست به راه حل مناسبی دست یابیم .ما از تمامی نمایندگان احزاب و گروههای سیاسی شرکت کننده می خواهیم طرح و برنامه های خود را جهت رسیدن به دموکراسی مطرح کنند تا با جمع بست آن به نتیجه مشخص و مثبتی برسیم ، یا اینکه بتوانیم روی این طرحها کار کنیم.
ممد ساچمه ای : اگر قرار باشد تولدی دیگر بیابیم ، تنها ما مستحق هستیم که این کیک تولد را تقسیم نماییم و برنامه ما نیز این است ، به ملیّتهایی که سنگ دموکراسی را به سینه می زنند ، اگر قاشق و چنگال داشته باشند ، یک قطعه شیرینی خواهیم داد ، در غیر اینصورت حق خوردن را نخواهند داشت .
ممد فش فشه : جمهوری اسلامی باید سرنگون شود ، جلادان دیروزی آمده اند امروز اصلاح طلب شده اند . اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب نداریم ، همه سر و ته یک کرباسند. تنها راه سرنگونی است و بس ، بعد برنامه حزب مارا در رأ س لوحه خود قرار دهند ، این است راه نجات کارگران و زحمتکشان از ستم ولایت فقیه .اگر تمامی ملیّتها ی مختلفی که در ایران زندگی می کنند ، تمامی اختلافات قومی و قبیله ای را کنار بگذارند و همه را بعنوان انسان نگاه کنند ، قضیه حل است .
سلطان فشنگی : تنها استناد ما این است که شما رژیم گذشته را با رژیم قبلی مقایسه کنید ، بدبختی در کدامیک بیشتر است ، از ین نظر ما با داشتن 2500 سال تاریخ و مملکت داری خود را مستحق می دانیم تا این کاروان را به منزل برسانیم ، برای اثبات حقّانیّت حرفمان حاضر هستیم یک رفراندوم نیز برگزار نمائیم.
زار ممد : همه میدانند که ما اصلا به دنبال قدرت نبوده و نیستیم ، اگر قرار بود ما قدرت را بدست بگیریم ، تمامی نیروههای مسلّح ، اعم از نیروی زمینی و دریایی در دست ما بود ، ولی ما چنین کاری را با این همه قدرت و نفوذ نکرده ایم ، با این دلایل اپوزیسیون می توانند روی حسن نیّت ما حساب کنند .بر نامه ما ایجاد جبهه متحد است تا این رژیم ولایت فقیه را سرنگون نمائیم و به دموکراسی برسیم .
زور ممد : جمهوری اسلامی نه خاصیّت تحول دارد و نه خاصیّت تکامل . آلترناتیو باید توجه کند به مسئله ملی و برای رسیدن به آن باید تمرکز قدرت را شکست و پشتوانه ای نیز برای دمکراسی بیابیم .
مصلح الدّین : ما معتقد به رادیکال نبوده و نیستیم ، بلکه رفرمیست هستیم ، یعنی ما می پردازیم به آنالیز نیروهای درون حاکمیّت و بیرون حاکمیّت . راست با چپ ، چپ با راست ، اصلاح طلبان درون حکومتی با اصلاح طلبان بیرون حکومتی ، خودی و غیر خودی . تندروها با میانه روها ، میانه روها با محافضه کاران ، اصلاح طلبان دینی و اصلاح طلبان لائیک . فشار از بالا و فشار از پایین ، و سر انجام تلاش و کوشش ما این است که بتوانیم از طریق تقویت نیروههای اصلاح طلب به دموکراسی برسیم و تنها راه نجات مملکت از این فلاکت ، دموکراسی است و تمامی ملیّتها مختلف ایران به شزط حفظ چهار چوب ایران آزاد هستند ، برای اینکه ما مطمئن شویم ، پیشنهاد میکنیم قبل از برنامه ما ، هندسه یاد بگیرند تا بتوانند شکل هندسی مورد قبول ما را رسم نمایند .
تایاق : از نمایندگان تمامی گروهها و احزاب سیاسی که فرصت یافتند اظهار نظر نمایند متشکریم وبه دیگر دوستان نیز که این فرصت را نیافته اند ، باید بگویم که طرحها وبرنامه های آنها مورد توجه وارزیابی قرار گرفت .من از توقماق خواهش میکنم جمع بندی آنرا به اطلاع عموم برساند .
توقماق :اگر جسارت نکنم در پشت دموکراسی این نیروهای اپوزیسیون ، یک ولایت فقیه (...) خوابیده است!
تکلمهای بر سفر رئيسجمهور به ترکمنصحرا:

برخی از دوستان و سروران خواستهاند که درباره سفر احمدینژاد به منطقه ترکمنصحرا مطالبی بنويسم. ضمن تشکر از اين عزيزان به اطلاع میرسانم که نوشتهای مبسوط و مشروح در اينباره به زودی(شايد تا يک هفته بعد)خواهم نوشت و در آن زمينهها و علل و نيز دستاوردهای احتمالی اين سفر به ترکمنصحرا مورد بررسی قرار خواهد گرفت. فقط اين را بايد گفت که در تمامی خيابانها و کوچههای گنبد و آققلا و بندرترکمن پر از مامورانی است که وظيفهی جلوگيری از اغتشاش(!!)را دارند و فضا به گونهای امنيتی است.فقط تا آنزمان سخن عماد افروغ(مسئول کميسيون فرهنگی پارلمان ايران و از همفکران جناح راست) را يادآوری میکنم که گفته بود: سفرهای استانی دردی از مردم استانها دوا نمیکند و تنها انتظارات مردم را افزايش میدهد.چون هر پروژهای بايد از سوی مجلس اعتبار سنجی شود! و همينطور احمدینژاد در پاسخ به خواستهی مردم ترکمن گنبدکاووس که تقاضای احداث ريل راهآهن به گنبد را داشتند گفته است:مردم می خواهند سوت قطار را بشنوند و من دستور میدهم چند عدد سوت در گنبدکاووس نصب کنند!!!
مسعود ترکمن


شعری از ايوب
نفرین
قلم می گریست
وقتیکه فروخته شد
کلمات نیز گریستند
تا زمعنی تهی گشتند
در دیاری نا آشنا
بر هم سرشتند
و نمادی شدند
بر سر راه
عابر را بر گذرگاه
گمراهی گماشتند
ستردند جان خویش را به ریش
و نفرین فرستادند
بر صاحبان خویش
ترکمنصحرا و اجرای پروژههای بزرگ
چند سالی است که بحث سرمایه گذاریهای کلان در ترکمنصحرا گاهگاهی به مناسبتهای گوناگون به بحث گذاشته میشود . این بحثها زمانی دامنش گسترده میشد که به انتخاباتهای گوناگون نزدیک میشدیم و استاندارهای گوناگون استان گلستان هر دوره ی انتخابات کلنگ پالایشگاه نفت کمش دفه را از جائی به جائی دیگر منتقل میکرد بدون اینکه یک بار توضیح دهند این سرمایه گذاری کلان کجا تصمیم گیری شده و کدامین شرکت و بانکها در این پروژه سرمایه گذاری خواهند کردند و میزان هذینه ی آن چه مقدار خواهد بود . امروز نیز بدون هیچ مناسبتی بحث پروژه ی پتروشیمی سر باز کرده و دامنگیر استان مازندران گشته است . گویا پروژه ی پتروشیمی که قرار بود در ترکمنصحرا احداث شود به یکی از روستاهای شهر بهشهر منتقل شده .
حکومت شیعه ایران هیچوقت هیچ پروژه ی کلانی را برای ترکمنصحرا در نظر نداشته . جار و جنجالهای پتروشیمی ، پالایشگاه نفت کمش دفه فقط به عنوان خوراک تبلیغاتی استفاده میشد تا مردم را در صحنه ی شهادت و صندوقهای رائی و در دنیای امید و باورهای اینده ی بهتر داشته باشند. در امروز مشخص جمهوری اسلامی ایران برنامه ی پتروشیمی برای بهشهر را نیز ندارد . دلیلش ساده است .
1 – در شرایط امروز حکومت ایران در مرز مرگ و زندگی دست و پا میزند هر سرمایه ی مالی ، جانی ، تبلیغاتی و سیاسی که در دسترس داشته باشد برای حفظ امنیت خود استفاده خواهد کرد .
2 – برای هر پروژه ی کلانی که میلیاردها دلار هذینه دارد باید در جائی از بودجه ی کشور سرمایه ی آن در نظر گرفته شود زیرا ساختن پروژه ی کلانی مثل پتروشیمی احتیاج به ده در صد بودجه ی یک سال ایران دارد با در نظر گرفتن این مسئله که هیچ شرکت خارجی سرمایه ی کلانی را در ایران امروز هذینه نخواهد کرد . این پروژه فقط عوض کردن جای آرزوها با واقعیت میباشد .
با تفسیر بالا به راحتی میشود درک کرد که طرح و بحث این گونه پروژه های خیالی فقط خوراک تبلیغات داخلی دارد . ضرب المثل فارسی است که میگوید سنگ بزرگ علامت نزدن است .
اگر دولت مردان ایران و نمایندگان آنها در منطقه به چند روستای ترکمن که در سیلهای پی در پی کلاله خانه و کاشانه ی خود را از دست داده اند کمک مآثری بکنند این خود پروژه ی بسیار بزرگی میباشد .
ايوب گرکزینينگ قوشغیلاری
یار مهتابی
ای یار مهتاب
رو زمن متاب
زلف سیاهت
شبی غمگین است
بدون مهتاب .
آشفته شبی
ستاره من
گم کرده رهی
جوید پناهی
در تار زلفی
بده پناهی
رو از متاب
قلب رنجورم
میشود بی تاب
مرنجان آنرا
تو دیگر بتاب
فرش گلگون
آنچه زیر پای تو میدرخشد
خون من است
آن آشیانه که
گلریزش بافته ام
خانه من است
آن گره ها که در آن
نهفته می بینی
عمر من است
وقتیکه پای می کوبی در آن
آهسته تر
چونکه می ریزد دلم
می رنجد تنم
زیرا که آن
تار و پود من است .

تقدیم به دختران قالیباف صحرا
آه عمرم را ببین
دار قالی بر گرفت
نازک اندامم بسوخت
قصد جانم را گرفت
رقص انگشتان من
در گره ها میدوید
در پی این گره ها
نقش قالی آفرید
توهينی بزرگ به ملت ترکمن
فاجعهای در راه است!
انتصاب يک مقام امنيتی به عنوان فرماندار گنبدکاووس(مرکز ترکمنهای ايران)
مسعود ترکمن ـ چند صباحی از پايان گرفتن انتخابات نهم رياست جمهوری ايران نگذشته بود که فعاليتهای مشکوک اطلاعاتی و امنيتی در ترکمنصحرا شدت گرفت و منحنی فعاليتهای وزارت اطلاعات در ترکمنصحرا افزايش يافت.اين اقدامات در ترکمنصحرا آنچنان بیسابقه بوده است که تنها نمونه آن را میتوان در زمان جنگ گنبد در اوايل انقلاب اسلامی مشاهده نمود.اقداماتی همچون پرس و جو از نويسندگانی که به سفر ترکمنستان میروند - کنترل تلفن افراد اجتماعی و سياسی و نيز نويسندگان و شاعران ترکمن در گنبد - تشکيل پرونده برای نويسندگان در اداره اطلاعات گنبد کاووس و... از جمله مهمترين اقدامات اداره اطلاعات در دوره رياستجمهوری پيشين بوده است.در واقع با وجودی که دولت گذشته در دست اصلاحطلبان بوده است وزارت اطلاعات سياست خاص خود را در ترکمنصحرا اعمال می کرد و آنهم نگاه امنيتی به ترکمنها و ترکمنصحرا بود.
بعد از پيروزی احمدینژاد در انتخابات رياست جمهوری(که در نوع خود عجيبترين انتخابات دوران انقلاب اسلامی بوده است)موج جديدی از تحديد آزاديهای مدنی و بستن فضای فرهنگی و سياسی و اجتماعی در منطقه ترکمنصحرا شکل گرفت که به تدريج و با تثبيت قدرت دولت در گنبد؛ بندرترکمن و آققلا شکل عجيبتری به خود گرفته است.
در تازهترين اقدام امنيتی استاندار پاسدار گلستان و در يک بیحرمتی بیسابقه « غلامعلی سوسرائي» معاون اداره اطلاعات گنبدکاووس و معاون مديرکل اطلاعات استان گلستان به سمت فرمانداری گنبد انتصاب شد.ترکمنها در دوره انتاخبات رياست جمهوری گذشته انتخاب فرماندار ترکمن در گنبد را يکی از شروط اصلی انتخاباتی خود قرار داده بودند ولی علیمحمد شاعری(استاندار گلستان)با اين حرکت دشمنی و خصومت ديرينه خود را با ترکمنها اعلام کرد که از آن به نوعی اعلام جنگ ساکت تعبير میشود.گفتنیست فرماندار جديد گنبد کاووس مسئول مستقيم پروندههای نويسندگان و فعالان اجتماعی و سياسی در گنبد کاووس بوده است و بارها نيز به بهانههای مختلف نويسندگان و شاعران منطقه را به اداره اطلاعات گنبد کشانده و از آنان مصاحبه گرفته است.
معلوم نيست که نماينده ترکمن گنبدکاووس در مجلس چرا اعتراضی به اين امر نکرده است و چرا استاندار گلستان تا اين حد مستقيم به ستيز با ترکمنهايی برخاسته است که نه تريبون رسمی برای ابراز عقايد خود دارند و نه انديشههای تجزيهطلبانه در بين آنها راه دارد.به نظر میرسد موج جديدی از پرونده سازی اينبار از سوی مقام اجرايی(فرماندار گنبد)که با اقشار مختلف مردم سرو کار دارد به راه بيفتد و توطئههايی برای مردم ترکمن در ايران در حال شکلگيری باشد.توطئههايی که ممکن است در مواقع خاص با تسويهحساب و تهديد و حتی خاموش کردن فيزيکی نوانديشان و فعالان سياسی همراه شود. اين میتواند يک هشدار جدی برای همه آزادانديشان و اهالی سياست در ايران و آنهايی که دل برای ايران میسوزانند باشد: نگذاريم قتلهای زنجيرهای دوم با قتل فعالان ترکمن آغاز شود.
انتظار عمومی آنست که به مقابله با اين اقدام توهين آميز استاندار و وزير کشور برخيزيم و آنرا در هر سمت و پستی که باشيم محکوم کنيم.نبايد به دشمنان قوم ترکمن ونيز به دشمنان تماميت ارضی ايران(که در اول انقلاب نيز به کشتار ترکمن به بهانه متمرد بودن اين قوم پرداختند) فرصت اقدامات دوباره بدهيم.بايد مردم ترکمنصحرا و ساير فعالان سياسی در کشور به انحاء مختلف اين اقدام را محکوم کنند تا جلوی فجايع آينده گرفته شود.فجايعی که میتواند برای کشور ايران اسفبار باشد.
دوتار و بخشی: هويت تاريخی ترکمن
ترکهای اهلسنت آذربايجانغربی
ترکهای سنّی آذربايجان غربی
قربانيان تبعيض مضاعف

ترکهای سنّی آذربايجان غربی در شهرهای اورميه، سلماس و خوی زندگی می کنند. البته پراکندگی جمعيت آنان در گذشته به مهاباد، پيرانشهر، نقده و اشنويه نيز می رسيده است، که در نتيجه جنگهای مذهبی بين شيعه وسنّی که خونينترين آنها به دوره صفويه بر می گردد به کردها نزديکتر شده و به تدريج در بين آنها حل شده اند. جمعيّت آنها در سه شهر ياد شده نزديک به 200 هزار نفر است.
با اينکه جهتگيریهای سياسی ترکهای سنّی آذربايجان غربی بسيار مبهم بوده و هيچگاه سمت و سوی ثابتی نداشته است (اغلب در حالت انفعال بودهاند)، اما آنها ازنظر فرهنگی و حتی آداب و رسوم اجتماعی رويه مشخصی داشته اند. آنها در حفظ فرهنگ و آداب و رسوم آذربايجانی سرآمدِ ساکنان آذربايجان غربی می باشند. ترکی را خالصتر صحبت می کنند و لهجه اکثر آنان لهجه ای مابين ترکی آذربايجانی و آناتولی می باشد. نفوذ فرهنگ فارسی و ... در ميان آنها بسيار ناچيز است.
شعرا و آشيقهای مشهوری از بين آنها بر خواستهاند: "دوللو موصطافا"، "بالوولو ميسکين"، "دده کاتيب"، "عاشيق بهلول"، "شامی"، "آشيق مناف ماحمود اوغلو" و ...
اما آنها از نظر وضعيت اجتماعی گذشته و حال بسيار دردناکی داشته اند. همواره فشارهای شديد قومی و مذهبی از طرف دولتهای حاکم و نيز گروههای محلی اعمال شده است؛ جئلوهای مسيحی روستاهای آنها را تاراج و خودشان را قتل عام کردند، کردهای مسلح تحت امر اسماعيل سيميتقو و عمر شريفی به غارت اموالشان پرداختند و بسياری را کشتند، افراد کاظم خان روستاهای آنها را مورد حمله قرار داده و عده ای را به قتل رساندند.
هنوز اين جمله اسماعيل سيميتقو در جواب آدمهايش که سؤال کردند: "آغا سنّی ها را هم بکشيم" در گوش ترکهای سنّی طنين انداز است: "هر کس که به "نان" "چؤرک" می گويد اموالش را غارت کنيد و اگر مقاومت کرد بکشيد."
در تمام اين سالها آنها تنها دو بار روی آرامش و امنيت را ديده اند؛
اوائل قرن بيستم عسکرهای عثمانی برای دفع جنايتهای جئلوهای آسوری و ارمنی به اورميه آمدند. محل استقرار آنها عموماً مناطق ترکهای سنّی در اورميه و سلماس بود. ولی پس از فرو نشتن آشوبِ مسيحیهای افراطی عدهای از شيعيان و کردها از اقتدار هر چند موقت ترکهای سنّی احساس خطر کردند، کاظم خان به روستای زيندشت مقر کردهای "شکاک" رفته و به آنها پيشنهاد اتحاد و همکاری بر عليه نيروهای خليل پاشا را می دهد. اما مأموريت ترکهای آناتولی به پايان رسيده است، آنها باز می گردند. کردها به کاظم خان خيانت می کنند. آنها همچنين به غارت اموال ترکهای شيعه و سنّی ادامه می دهند.
ترکهای سنّی در دوره حکومت ملی آذربايجان به رهبری سيد جعفر پيشه وری نيز به يک آرامش نسبی دست يافتند. اما اين آرامش نيزتنها حدود يک سال دوام داشت. آذر ماه 1325 با حمله قوای تهران به شهرهای آذربايجان عدهای از آنان نيز قتل عام شدند. که از آن جمله فدائی شهيد عبدالرحمن مياوقی (مياوالی عبدالرحمن) می باشد.
در طی سالهای گذشته هزاران تن از ترکهای سنّی به ترکيه مهاجرت کرده اند. اوايل انقلاب اسلامی ايران بسياری از آنها که ساکن روستاهای سلماس هستند و به آنها Küresünniگفته می شود، از طرف دولت مورد تهدید واقع شدند. آن موقع دولت ترکیه از آنها حمايت کرد.
ترکهای سنّی اکنون از نظر برخورداری از امکانات رفاهی و اجتماعی در وضعيت بسيار نابهنجاری قرار گرفتهاند. تعداد ترکهای سنّی که در قسمتهای دولتی به کار مشغولند به نسبت جمعيت آنها بسيار کمتر از بقيه ساکنان اين مناطق است، آنها از اين حيث حتی بعد از آسوریها (آشوری) و ارامنه که جمعيت اندکی دارند قرار دارند. بسياری از روستاهای ترکهای سنّی با وجود داشتن جمعيت بيشتر از روستاهای همجوار شيعه و حتی کردنشين دارای امکانات بسيار کمتری هستند. در طی سالهای گذشته دولت جمهوری اسلامی ايران به علت فشارهای وارده از سوی سازمانهای جهانی حقوق بشر مجبور شد اقداماتی برای رفع تبعيضهای مذهبی و بهبود وضعيت سنّیها انجام دهد. آنها امتيازاتی برای سنّیها در نظر گرفتند. اما در آذربايجان غربی تمام اين امتيازها به کردها تعلق گرفته است. استخدام کردها در ادارات دولتی بيشتر شد. کردها به تدريج برخی از مناطق آنها را نيز اشغال کرده اند. مناطقی مانند بند، ديزج سياوش و... که زمانی ترکهای سنّی ساکنين اصلی آن بوده اند.
تمام اينها در حالی صورت می گيرد که بسياری از مردم عوام شيعه مذهب ترکهای سنّی را نيز کرد می خوانند. آنها به هر مسلمانی که "ابوبکر" و "عمر" را خليفه می داند و موقع نماز خواندن دست به سينه می ايستد کرد می گويند. شيعه ها هيچ تلاشی برای نزديکتر کردن همزبانهای سنّی مذهبشان به خود انجام نمی دهند. حتی در بسياری از موارد با کردها بر عليه آنها متحد می شوند. به عنوان مثال در انتخاباتی که بين شوراهای اسلامی روستاهای محال انزل برای انتخاب شورای بخش انجام گرفت، شيعيان و اقليت کرد بر ضد ترکهای سنّی که تعدادشان خيلی کمتر از با شيعيان نيست، ائتلاف کردند. حتی آن دسته از ترکهای شيعه نيز که به فعاليتهای سياسی در راستای منافع ملی آذربايجان می پردازند، جمعيت ترکهای سنّی را برای آنکه در معادلات سياسی منطقه وارد شوند بسيار ناچيز میدانند. آنها که استفاده از احساسات مذهبی شيعيان را برای رويايی با خطر احتمالی که از سوی تروريستهای پژاک و پ. ک. ک. ممکن است شهرهای آذربايجان را تهديد کند، محور قرار داده اند، نيازی به مطرح کردن موضوع ترکهای سنّی متصور نيستند. ظاهراً همه می خواهند مردمی را که مورد تبعيض مضاعف قرار گرفتهاند فراموش کنند، مردمی که هم "ترک" هستند و هم "سنّی"!..
با تمام اين احوال ترکهای سنّی حرکتهای نويد بخش تری از طرف کردها مشاهده می کنند، کردها تلاشهايی را برای نزديک شدن به آنها انجام می دهند. ترکهای سنّی ساکن در اورميه مسجدی ندارند، آنها نماز جمعه در مسجد امام شافعی و با کردها اقامه می کنند. امام جمعه "عبدالقادر بيضاوی" است، او کرد است و يکی از خطبه ها را به زبان کردی و خطبه ديگر را به ترکی سخنرانی می کند.
اعضای گروهکهای پژاک و پ. ک. ک. که در تبليغاتشان در بين کردهای ايلام و کرمانشاه از لائيسم صحبت می کنند و کرد بودن را در اولويت قرار می دهند، در آذربايجان غربی از تبعيضهای مذهبی سخن می گويند و از اتحاد سنّی مذهبها. به نظر می رسد کردها به علت جمعيت کمی که دارند و همچنين حضورقديمی و جايگاه بومی تر ترکهای سنّی در اين مناطق به حمايت هر چند اندک آنها از خود اميدوارند. در اين بين موقعيت جغرافيايی مناطق سنّی نشين از اهميت خاصی برخوردار است. مخصوصاَ قصبات بزرگی مانند "بالوو"،"قولونجو(قولنجی)"، "مياوا(مياوق)"، "گجين"، "کهريز"، "گول تپه"، "ولنده"، "ايستی سو"، "شکريازی"، "وردان" و ... که بعضی از آنها به تنهايی نزديک به 10 هزار سکنه دارند.
اما ترکهای سنّی خود اميدشان را به کدام سمت دوخته اند؟ عده زيادی از آنها به خصوص جوانان تحصيلکرده به فعاليتهای ملی و ناسيوناليستی روی آوردهاند، آنها آذربايجانی به دور از تعصبهای مذهبی می خواهند. اما تعداد بيشتری از آنها به دليل اشتراکات زيادی که با ترکهای آناتولی دارند ترجيح می دهند نيم نگاهی به ترکيه داشته باشند. آنها به ترکهای آناتولی اعتماد بيشتری دارند.
طنز تاياق
طنز وارده به وبلاگ
طنز از تایاق
در وبلاگ طبرستان در مقاله مفرضات طرفداران ایجاد مجتمع پترو شیمی چنین آمده :
... دوستان ترکمنی ما در تحلیلهای خود نباید منطقه ترکمنصحرا را تنها منطقه متعلق به خود داند ، زیرا این منطقه همانند گرگانی و ایرانی است که ایران ترکمنی است . ارایه تحلیلهای مبتنی بر قومیّت از سوی دوستان ترکمنی همانقدر ناپسند است که از سوی زابلیها و بومی های گرگان صورت می گیرد .
تایاق احساسات زیبایش را سرود تا نشان دهد که منطقه ترکمنصحر را تنها منطقه متعلق به خود نمی دانیم
آی امیرو ، امیرو
آی سلیمو ،سمیرو
بیایید ثبت کنید
نامتان را در اردو
ما زنیره سامووم
جنگجویان زاولوم
رستم و دستان داروم
شاه و شبستون داروم
امروز وقت جنگو
خواب در خونه ننگو
گر من هم کشته شووم
امامم گفت شهیدوم
فرزندانوم را بین اووووو
پاسدار هستو بسیجو
جناب سروان پشت ماست
در ژاندارمو ادارو
آی ترکمن ، ترکمن
تیشه بر بیشه ات زدوم
دیگر شده است انقلاب
تیشه بر ریشه ت زنوم
کمونیست بی دینو
بی امت و بی پیرو
گوید به من کارگر
پرولترو پر نیرو
خواهد زند گولم او
گویم موکه ترو گو
من آرد و شکر داروم
غصه زمین نداروم
گر در ترکمنصحرا
ما بزنیم یک اردو
آی سلطانی آمارلو
قربانعلی شیخلنگو
بیایید توی اردو
تعیین میکنیم دیگر
رهبری را در اردو
صندوقها را باز کنید
رایها را شماروم
هفتاد هزار سیف الله
هشتاد هزار سید الله
سلطانی شد صد هزار
آمارلو سیصد هزار
صد هزار ، چهارصد هزار
میشود پانصد هزار
این هم رای ممدالو
سنچرانی ، سنچولی
لطفی با سراوانی
عیسی زاده ، کده ای
قروتی با لگزایی
ائتلاف است با بزی
این جبهه آزادی
رأیش شد نهصدهزار
مرحبا بر شیخلنگو
با یک میلیون رأی او
شد رهبر ارد او
آی آقایان گوش کنید
آی خانمها گوش کنید
هستید اگر موافق
خانمها او او کنید
آقایان هو هو کنید
قربانعلی شیخ لنگو
با یک میلیون رأی او
هم رهبر اردو است
هم رهبر مردم است
هو هو هووووووو
اواواووووووووووو
طنز از تایاق
یکشنبه 14 اسفند 1384
بوی دهان فرماندار
فرماندار شهرستان آق قلا در جلسه شورای اداری شهرستان گفت :
غربی ها با توهین به پیامبر اسلام خواستند ذهنیّت جامعه را منحرف نموده و با ایجاد جنجال تبلیغاتی ، افکار عمومی جهان را از هولوکاست دور سازند . وی تصریح کرد : دستیابی به انرژی هسته ای حق مسلم ایران است .
داماد به عروس : میدانی چقدر خوشحالم ، جونکه شما نزد من هستی و همیشه یار و یاورم خواهی بود ، راستی چرا حرف نمی زنی ، نکند مشکلی داری ؟
عروس به داماد : آخه مادرم گفت دهنم بو میدهد و حرف نزنم بهتر است .
داما به عروس : مادرت غلط میکند ، شما به بازار نه ، تا مزار با من خواهی بود . سکوت شما زندگی را برایم جهنم خواهد کرد .
عروس به داماد : خوب ، حالا که شما می خواهی ، حرف میزنم . در این شب زفاف که اولین ملاقاتم با شماست ،این سوال در ذهنم تداعی میشود . چنانچه شما بمیری من با کدام یک از برادرت ازدواج کنم ؟
داماد به عروس : بیچاره مادرت درست گفته ، والله حرف نزنی بهتر است ، دهنت خیلی بو میدهد .
اينروزها

اين روزها تلويزيون نگاه نمیکنم: پر است از اخبار کذبی که آدم دقيقا برعکسش را در جامعه و کشور میبيند!آدم عقش میگيرد از اينهمه دروغ و کذب و حرفهای عجيب و غريب!واقعا زمانه غريبی شده است!نمیدانم چرا تا به اينحد مردم را احمق و ساده و بیاطلاع فرض میکنند؟نمیدانم تا کی میخواهند با اين دروغها ادامه حيات دهند؟نمیدانم مردم ايران با چه اميدی زندگی می کنند؟
اين روزها روزنامه نمیخوانم: پر است از اخبار قتل و دزدی و غارت و تجاوز به ناموس مردم.آقا! مگر اينجا مملکت امام زمان نيست!؟پس چرا اينقدر فقر و فحشا و ستم و دزدی و قتل و تجاوز و ... اتفاق میافتد؟آقايان سياسی هم که فارغ از اينهمه بدبختیهای جامعه تنها بيلان کاری میدهند و دم از عدالتورزی و انکار ديگران و اثبات خود میزنند!آيا همينها بودند که امام زمان ليست آنها را امضا کرده بود؟آيا همينها بودند که ادعای اسلامشان میشد!!پس چرا وقتی که به منصب میرسند بیعدالتیها رشدی تصاعدی میيابند؟اينروزها حال هيچچيزی را ندارم!آخر چه اميدی؟جامعه ايران به کجا میرود!فعلا که صاحبان قدرت در ايران در حال افزودن بر قطر شکم و گردن خود هستند و مردم هم...بیخيال...
يعنی زمانی میرسد که در ايران سردمداران آن بر اساس اصول و ارزشهای بشری و خالاقی انتخاب شوند و دروغ تحويل مردم ندهند!کی؟چه وقت؟
مجتمع پتروشيمي شمال بجاي تركمنصحرا در اميرآباد مازندران ساخته ميشود
پايان يك رؤيا براي تركمنصحرا
مجتمع پتروشيمي شمال بجاي تركمنصحرا در اميرآباد مازندران ساخته ميشود
مسعود تركمن ـ از حدود 6 سال قبل كه نمايندگان مردم استان گلستان و تركمنصحرا در مجلس شوراي اسلامي(پارلمان ايران) به دنبال احداث مجتمع پتروشيمي در منطقهشان بودند تا كنون فعل و انفعالات بسياري روي داده است.در آن زمان نمايندگان و فعالان تركمنصحرا سه هدف عمده اقتصادي را دنبال ميكردند.نخست: ايجاد يك بندر آزاد تجاري(همانند بنادر چابهار، كيش و قشم) بين بندرتركمن و بندر گز.دوم:احداث مجتمع پتروشيمي استان گلستان در مسير بين گميشان(بندرتركمن) و آققلا.و سوم: ايجاد بسترهاي توريسم در جزيره آشوراده.
در همان زمان كه بسياري از نمايندگان استان گلستان خوشبينانه به طرحهاي دولت جمهوري اسلامي ايران در رفع معضل بيكاري در بين تركمنها(كه اين آمار به بالاي 30 درصد ميرسد) مينگريستنددولت وقت ايران(آقاي خاتمي)با پيشنهاد نمايندگان و نخبگان تركمن براي ايجاد بندر آزاد تجاري در شرق درياي خزر و در منطقه تركمنصحرا مخالفت نمود و در زير نامه نمايندگان نوشت: گويا نمايندگان محترم انتظار دارند تمام نقاط ايران منطقه آزاد تجاري شود!!
ايجاد منطقه آزاد تجاري در تركمنصحرا ميتوانست به شكوفايي عظيم اقتصادي اين منطقه منجر شود و تركمنها با وجودي كه ميدانستند با ايجاد منطقه آزاد، تركيب جمعيتي تركمنها در آن ناحيه به هم خواهد خورد به دليل مشكلات اقتصادي و سطح بسيار پايين درآمد حاضر به قبول اين تغيير جمعيتي در تركمنصحرا بشدند.منطقه آزاد تجاري منطقهاي است كه در آن شركتها و دولتهاي خارجي بدون دخالت حكومت مركزي(يا با كمترين دخالت) و بدون واريز مالياتهاي سنگين میتوانند به فعاليت اقتصادي و توليدي و صنعتي و نيز واردات در آن بپردازند.
ولي هنوز يكسال از مخالفت دولت ايران با ايجاد بندر آزاد تجاري در تركمنصحرا نگذشته بود كه ايجاد منطقه ويژه اقتصادي در بندر اميرآباد بهشهر(در نزديكي بندر تركمن و گز) به تصويب دولت رسيد!! و هماکنون منطقه ويژه اقتصادی اميرآباد بهشهر بزرگترين نطقه تجاری در شمال کشور و در حاشيه دريای خزر میباشد. به اين صورت مردم تركمن بار ديگر شاهد تبعيض دربين مسئولان جمهوري اسلامي ايران شدند.تبعيضي كه هيچگاه از اين منطقه(چه در زمان حكومت پهلوي و چه در زمان حكومت ايدئولوگ جمهوري اسلامي) برداشته نشده است.
پروژه ايجاد دهكده توريستي آشوراده نيز به دليل مخالفت سازمان محيط زيست استان مازندران به بهانه تهديد محيط زيست آشوراده و ميانكاله ممنوع اعلام شد و در اين بين آنچه كه جالب توجه است آنست كه در زمينهاي آشوراده نه درختي ميرويد و نه جانوران در معرض انقراض زندگي ميكنند و تنها دليل مخالفت مسئولان مازندران نيز آنست كه مسئولان آن استان با تماميت خواهي سعي دارند كل شبهجزيره ميانكاله و جزيره آشوراده را جزئي از خاك استان خود به حساب آورند و خبر تخريب زيست محيط آشوراده با احداث گردشگاه در آشوراده بهانه و فريبي بيش نيست.
پروژه احداث مجتمع پتروشيمي در استان گلستان و منطقه تركمنصحرا نيز از جمله بزرگترين پروژههاي شمال كشور ميباشد كه آقاي خاتمي(رئيس جمهور پيشين) به درخواست نمايندگان تركمنصحرا و گلستان خواستار بررسي احداث آن در يكي از استانهاي سهگانه(گلستان، مازندران و گيلان) شده بود.بعد از دستور آقاي خاتمي نمايندگان استان به مردم وعدههاي فراواني دادند و نويد آن را دادند كه در آيندهاي نزديك با ايجاد مجتمع پتروشيمي معضل بيكاري در استان به طرز چشمگيري كاهش خواهد يافت و حتي برخي از نزديكان بعضي از نمايندگان به دادن وعده كار و اشتغال در مناطق محروم همچون آققلا، گميشان و بندرتركمن پرداختند.

ولي گويا نمايندگان محترم تركمنصحرا هنوز از خواب خرگوشي خود بيدار نشدهاند و وقايع پيرامون را در نظر نميگيرند چرا كه پروژه مطالعاتي احداث مجتمع پتروشيمي در بندر اميرآباد بهشهر واقع در استان مازندران به پايان رسيده است و براي احداث آن در استان مازندران مكانيابي نيز شده است!طبق برخي اخباري كه از سازمان محيط زيست استان مازندران به گوش ميرسد اين سازمان كه سابق بر اين با ايجاد گردشگاه در جزيره آشوراده به بهانه خطر تخريب محيط زيست مخالفت كرده بود بخاطر آنكه اين پروژه در استان مازندران ايجاد ميشود با آن موافقت نموده است و خطرات زيست محيطي آنرا بر شبه جزيره ميانكاله و خليجگرگان ناديده گرفته است.هماكنون مقامات استان مازندران با جلب موافقت کامل دولت، در پي احداث مجتمع پتروشيمي در اميرآباد بهشهر هستند و به زودي پس از بررسي عواقب اعلام شروع پروژه بر مردم ساير مناطق، پروژه به طور رسمي آغاز میشود.به اين ترتيب بار ديگر معناي محروميتزدايي در دولتهاي جمهوري اسلامي و نيز بحث نگاه مساوي به تمام نقاط ايران در پي اين تصميم مشخص شد! بر نمايندگان استان گلستان فرض است كه نسبت به اين ظلم و تبعيض آشكار بر مردم تركمنصحرا و گلستان موضعگيري كنند و جلوي تبعيضها را به صورت جدي بگيرند.
گفتنيست كه استاندار كنوني استان گلستان متولد و اهل استان مازندران است و با توجه به اينکه تعلق منطقهای و نژادی نسبت به منطقه ندارد دربرابر تبعيضهای صورت گرفته سکوت کرده است و برخی از کارمندان استانداری نيز میگويند وی موافق پيشرفت مازندران است و در اينراه حاضر است منافع يک قوم و يک استان فدا شود.
روسپيگری در ايران
باوجوديكه قدمت پديده روسپيگری در ايران بويژه بصورت رسمی به سالهای پيش از انقلاب و دوران حكومت پهلوی دوم باز میگردد وليكن اين پديده با وقوع انقلاب و فوران برخوردها و آرمانهای دينی و اخلاقی ماهيتا دستخوش تغييرات مهمی گرديد كه برخی از اين ويژگيها و زمينهها و تبعات آن عبارتند از:
با وقوع انقلاب ايدئولوژيك مبتنی بر احيا و به حداكثر رساندن اصول و احكام دينی و اخلاقی در سال ۱۳۵۷، يكی از سازمانهای اجتماعی مورد هدف در تغييرات ساختاری ، سازمان روسپيگری در ايران بود. تعطيلی مركز فعاليت و فروپاشی سازمان و سازوكار اين پديده از يكسـو و خذف فيـزيكی و اعدام روسپیهای شاغل در اين سازمان از سوی ديگر ، عمدتأ بر پايه اين انديشه بوقوع پيوست كه در جامعه دينی ، اين كنش غيراخلاقی و غيرانسانی است و هيچكس نمیبايست «بخاطر يك مشت ريال»! اقدام به تن فروشی كرده و اخلاق و هنجار اجتماعی را مخدوش سازد. با اين رويكرد بهترين نحوه برخورد در بدو امر زدودن و به اصطلاح «پاك كردن مسئله» بود كه چنين نيز شد.

باوجود تعطيلی رسمی سازمان و فعاليت روسپيگری، به دلايل مختلف از جمله كاركردی بودن و ماهيت خدمترسانی اين پديده (فارغ از هرگونه ارزشگذاری) به عنوان يك واقعيت و نياز ساختاری اجتماعات و جوامع شهری روبه رشد ، فعاليت اين پديده و كنشگران آن در ساختار غيررسمی به حيات خود ادامه داد و بدين ترتيب در سازمانهای مردمی و نه حكومـتی، بصورت خودجوش و خودگردان و كارگاهی و البته زيرزمينی و غيرقانونی به رشد خود ادامه داد. اين وضعيت منجر بدان شد كه پديده روسپيگری بیهيچ مهاری به شكل رهاشده و بدون نظارت اجتماعی ، فرهنگی ، بهداشتی، اخلاقی و حتی اقتصادی در ساير سازمانهـا و نهادهای اجتماعی رسمی رخنه كرده و در هر محـلی كه بارقهها و علائمی از تقاضای اين خدمت بروز میيافت، عرضه آن نيز صورت گيرد. لذا سازمان بروكراسی رسمی، نهاد خانواده ، نهاد آموزش رسمی اعم از آموزش عمومی و عالی، گروههای اجتماعی غيررسمی جوانان و محلات شهری و روستايی و... نيز از اين پديده دور نبوده و دامنه آن و كنشـگرانش بصورت روزافزون روبه گسترش نهاد ، بطوريكه امروزه با ارقام رسمی و غيررسمی اعلام شده نسبت اين پديده از نظر كمی و كيفی، پراكنش جغرافيايی، سنی و جنسی بسيار شگفت آور و تبعات آسيب شناختی آن همـچنان دارای آثار منفی هنجاری و اخلاقی ، فيزيكی و بهداشتی، اجتماعی وفرهنگی است. برخی از اهم زمينههای گسترش اين پديده را میتوان به شرح زير فهرست كرد:
1. وقوع جنگ ناخواسته فرسایشی و تبعات حاصل از آسیبهای اجتماعی آن در بین گروهها و اقشاری که بیشترین صدمات را متحمل شدند و وقوع و شیوع پدیده بیسرپرستی از یکسو و تنگناهای مالی برای گذراندن امور زندگی از سوی دیگر یکی از زمینههای نخستین گسترش این پدیده است.
2. فقر روزافزون و فاصله طبقاتی بین اقشار و گروههای مختلف اجتماعی نیز از عمده دلایل رشد این پدیده بشمار میرود. بنحوی که در طبقات صاحب یا فاقد ثروت هر یک با انگیزه خاصی چنین پدیدهای قابل شناسایی است. در طبقهای به دلایل طغیان امیال جنسی و توانایی خرید خدمت در این راستا و همچنین میل به اطفای این نیازجنسی از طرق غیرمشروع یاغیررسمی و فارغ از هدف دستیابی به پول و درآمدزایی ، ودر طبقه دیگر به دلیل تامین نیاز روزمره و کسب درآمد نسبتا مکفی با کمترین سرمایه مالی و انسانی (تخصص ومهارت) بتدریج رو به رشد نهاد. فاصله و تبعیض طبقاتی و میل و عطش دستیابی به امکانات زندگی بهتر و مرفهتر برای اقشار اجتماعی خاص و همچنین الگوبرداری و تاسی از روابط آزاد در تامین نیازهای جنسی ومیل به "زن بارگی" از سوی دیگر بویژه در بین اقشار مرفه و نوکیسهای که در طول دوران پس از انقلاب به یکباره به ثروت و مکنت غیر قانونمند و رسمی رسیده بودند ، تعبیر عینی این مثل عمومی گردید که "شلوار مرد که دوتابشه، زن دیگهای میگیره."!
3. انسداد روابط سالم اجتماعی و فرهنگی بین زنان و مردان بویژه بین دختران و پسران با ایجاد دیوارهای فیزیکی و غیرفیزیکی سرد و یکسویه از سوی حاکمیت و جدایی بین این دو جنس از محیط خانواده تا مدرسه و دانشگاه و حتی در فضای اشتغال و حوزه عمومی زندگی اجتماعی و شهری و برخوردهای سرهنگی در کنترل و تعطیلی این مناسبات بیهیچ اندیشه و تدبیری برای شناسایی ابعاد، دامنه و سطح و عمق این نیاز فیزیکی ، طبیعی و در جای خود انسانی و تلاش و عزم برای راهیابی و چاره جوییهای مبتنی بر شرایط جغرافیایی ، فرهنگی، سنی، و جنسی هریک از اقشار مختلف، منجر به فرو کوفته شدن این میل و نیاز در قالبهای رسمی گردید. نتیجه طبیعی این برخوردها، آسیب پذیری مناسبات دو جنس ، شفافیت بیش از حد و رخنه پذیر مرزهای هنجار و بی هنجاری و افزایش و گاه جذابیت هنجارشکنی و قبح زدایی این امر بود که امروزه زنان و دختران با پوشش فراگیر و متراکم "پارچه و حیا" نیز از چشمان تجاوزگران کوی و برزن در امان نیستند.
4. این پدیده بویژه با گسترش شهرنشینی و همچنین افزایش جمعیت و جوانسالی آن در کشور از یکسو و عدم امکان پاسخگویی مناسب به نیاز نوجوانان و جوانان و آموزش مناسب و عدم آمیزش هنجارمند آنان از سوی دیگر، در کنار افزایش سن ازدواج به دلایل مختلف اقتصادی و اجتماعی، منجربه گسترش روز افزون تقاضای غیررسمی میل به ارتباط دو جنس از حداقل تا حداکثر آن گردید و این تقاضا نیز بطور خودبخودی زمینههای ذهنی عینی ظهور و توسعه میدان و امکانات عرضه را گسترش داده و بصورت سازمان یافته و نایافته پدیده روسپیگری رو به توسعه نهاد.
5. درنوردیده شدن مرزهای جغرافیایی با وقوع تحولات تکنولوژیهای اطلاع رسانی و ورود و گسترش استفاده از فیلمها و برنامههای نمایشی و آموزشی ویدئویی، کامپیوتری و دسترسی به برنامههای تحریک آمیز و درعین حال ارضا کننده از طریق اینترنت و ماهواره (که درجای خود با چنین اهدافی طراحی نشدهاند ولی دارای چنین کارکردهایی هم هستند) از یکسو و تعطیلی مناسبات دوجنس در حوزههای عمومی و رسمی و حتی در بسیاری از میادین روابط و مناسبات غیررسمی (غیردولتی) منجر به آشنایی یکباره و تهییج امیال جنسی جوانان و میل به تقاضا و عرضه متناسب در ایجاد و گسترش مناسبات جنسی گردید. این مناسبات بویژه باتوجه به پنهانی بودن شکل و عمل آن، بدون هرگونه هشدارهای اخلاقی ، بهداشتی ، اعم از بهداشت فردی، روانی و اجتماعی ، از حداقلهای خود در حد مکالمات و رفت وآمدها تا حداکثرهای خود در قالب آمیزش جنسی در پیوستار بود.
6. شکاف بین نسلی در خانوادهها و جدایی آموزههای اولیا و مربیان در نهادهای آموزشی و تربیتی رسمی و غیر رسمی با جوانان و نسل نونهال و جدی نگرفتن تحولات فیزیکی و شخصیتی نوجوانان که نقطه شروع آن بلوغ جنسی است و اکتفای صرف به توصیههای نخنما شده اخلاقی ، نیز از عمده دلایلی است که با بیتدبیری و غفلت مدیریت امور اجتماعی و فرهنگی از سوی حاکمیت و بلاتکلیفی خانوادهها در این خصوص که کدامین عمل و تجویز عمل راهگشا خواهد بود، زمینه گسترش این پدیده را بیش از پیش فراهم ساخت.
7. آسیب پذیری مرزهای هنجار و بی هنجاری و بزرگی دامنه تعیین خطوط قرمز در مناسبات بین دو جنس به قدری است که هیچ نوجوان، جوان و بزرگسالی با هرجنسیتی امکان گشودن قدم از قدم را ندارد. این مرزها در سالهای نخست انقلاب از یک لاک زدن و استفاده لوازم اولیه آرایشی برای دختران و پوشیدن شلوار جین و آرایش موی و اصلاح صورت پسران تا قدم زدن در میادین اجتماعی، پارکها و خیابان گسترش یافته بود و بی تردید ارتکاب هر یک از این اعمال خودبخود فرد عامل را در زمره بیهنجاران و کسانی که از خطوط قرمز و بی اخلاقی گذشتهاند، جای میدهد. در چنین فضای ذهنی و ترس از مرزبندی هنجار و بیهنجاری ، قبح و ناپسند بودن یک رفتار بسیار آسیب پذیر و قابل تصرف مینماید. این امر بویژه با ناهمسویی روشها و الگوهای تربیتی رسمی و غیررسمی و آنچه که در آموزههای مدارس و نهادهای حکومتی با آموزههای خانواده و گروههای همسالان رو به تشدید نهاد.
8. فقدان ممارست اجتماعی تنظیم روابط دختر و پسر و عدم آموزش بهنگام، کارآمد و آشکار جنسی در ساختارهای رسمی و غیررسمی تحت عناوین ارزشی و گاه ناکارآمدی چون حیا ، شرم ، اخلاق و.. ، منجر به عدم شناخت دو جنس از یکدیگر و رومانتیک و افلاطونی شدن روابط عاطفی و در نهایت تبدیل شدن هیستریک و بیمارگونه آن به روابط جنسی ناهشیارانه و بدون فرهنگ و آداب لازم این فعل انسانی (و نه حیوانی) گردیده است. عدم پیش بینی روشهای اطفای رسمی و هنجارمند و تایید شده این نیازها به اشکالی غیر از شکل رسمی و "دائم العمر ازدواج " منجر به بروز رویای تعبیر نشده و کابوس آمیزش جنسی در جامعه ایران شده است ، به نحوی که برای اکثریت دختران و پسران جوانسال و بزرگسال بصورت رویای دست نیافتنی است (که اگر فرصتی هم دست دهد، بصورت مرضی و بیمارگونه اقدام میشود) و در نزد اولیا و مربیان و مدیریت اجتماعی دستگاه حاکمیت در سطح کلان نیز بصورت کابوسی است که یارای بازخوانی آن را در زمان بیداری نیز ندارند. و چنین است که این پدیده بصورت بیمارگونهای درجامعه رشد و رخنه میکند.
نکته آخر اینکه بنابه دلایل پیش گفته و همچنین فقدان و خلاء تئوریک اجتماعی ، دینی و فقهی برخورد و مدیریت روابط جنسی زن و مرد / دختر و پسر در جامعه ایران امروز مفهوم آسیب پذیری و آسیبهای اجتماعی از نوع جنسی در ذات خود و در مفهوم و تعریف آن دستخوش یک آسیب پذیری ذاتی است. همچنین مرز میان روسپیگری و فعل آزاد و تعریف شده میان این دو جنس نیز تعریف مشخص و متمایزی ندارد. تن فروشی و یا ارتباط جنسی غیرارادی ، غیر عاطفی و غیرانسانی بین زن و مرد ، با رابطه جنسی آگاهانه ، خودخواسته ، عاطفی و انسانی بیهیچ تمایز مفهومی و حقوقی ، هردو با پیوستاری از حداقلهای منکرات تا حداکثرهای آن (تجاوز به عنف) در هالهای از مفهوم بیهنجاری چنان اسیر شده است که امروزه ارتکاب عمل جنسی از سوی افرادی که در نقطه شروع حداقلها قرار دارند، تا حداکثرها همه با یک چوب هنجارشکن از جامعه رانده میشوند. به دیگر سخن پدیده روسپیگری پیش از آنکه شایسته استیضاح اجتماعی و کیفری مرتکبین و عاملان آن باشد، نیازمند محاکمه سیاستگذاران و کسانی است که با زدودن طرح مسئله و پاسخ ندادن به آن ، زمینه شیوع آن را ایجاد کرده و با بیتدبیری در مدیریت این واقعیت اجتماعی و فیزیولوژیک ، خود در تشدید آن سهیم بودهاند!
از وبلاگ جامعه شناسی
چند رباعی از ايوب گرکزی شاعر تورکمن
ایوب گرکزی چند رباعی ترکمنی از
هیهات
اوزؤقدان ، آخمرلی قارادی ایزین
بیرباشین سیل کلاپ دیدی واخ ایزیم
بؤکؤلیپ دیر بیلیم، اپیلیپ دیزیم
قیش گلیپ یتیپدیر،اؤتوپ دیر یازیم
مهر
داش بیلن اؤرؤنی آش بیلن اورقین
دییپ گؤرلاپ اؤتیر آدامزاد بیرگؤن
کؤپؤک کؤکؤدیپ دیر آداما وپا
نامدیپ داش بیلن اؤرؤب دور بؤگؤن
مقصد
آق اؤیلرام آق یولینی ییتیردی
دیزه چؤکؤپ یول اؤستونده اؤتوردی
کرون یؤنه تانیاردی یؤلؤنی
یؤکؤنی مقصدا گیدیپ یتردی
حق
سویگی ده ن سؤنا ده ن آیرماقینگ ممکین
انه ده ن آتا ده ن آیرماقینگ ممکین
اؤزینگی اؤزؤنگدن آیرسالار بیر گؤن
یاشاپ بیلمان دینگه اؤلماگینگ ممکین
ایستیارین
ایسته میان تؤستلاپ من یانمانی
ایسته میان خسته لاپ من اؤلمانی
یانامدا یلدیز ده ک یاناین ولی
ایستیارین یلدیز تکین سؤنمانی
کویسه یار
کؤی داکی دؤستیمی کؤیسه یار یورؤک
کان گزیپ دیگ گؤلیپ ، آغلاپ بیر گزه گ
آیرالیق دؤشیپ دیر ،آرامز اؤزؤق
آرزولاپ یاتیرین گلر بیر گزه گ
یخشیلیق
دردلا گولماگین سن ، دردلرین پایلاش
اؤلؤندن سؤنگ بیلمز ، گول یادا آغلاش
مهر پایلاپ بیلسنگ یاشارسینگ مدام
یخشیلیق اتده سن ، یوررکده جایلاش
منلیک
باختینگ اؤیاناندا آزماقین اؤغلیم
یاتیرسانگ بختینگی یاینارسینگ اؤغلیم
من دییپ ایرلاپ مینما منلیگی
منلیک ده ن یقیلسانگ ، قالمازسینگ اؤغلیم
ا/////////////
اجه کم من سنی گؤرؤسیم گلیار
سنگ یانینگ دا باریپ دوراسیم گلیار
یادینگدامی ساللان چاقدان آیلاردینگ
آیلانیپ سن بیلن اؤچاسیم گلیار
نشان
بهار بؤلسانگ گؤلینگ هانی
سحر بؤلسانگ یلینگ هانی
نامه دیپ سن آغلایارسینگ
یانان بؤلسانگ کولینگ هانی
گولیپ باق
سنگ ایزینگدا جان قاوراندی
یانیپ بشیپ تن آوراندی
منگه باقسانگ ، گؤلیپ باقّین
آغلامانا گؤز اؤورندی
طنز از تایاق
جنگ فیل و پشه
تایاق : متوجه نشدم توقماق ، چرا قیلها می خواهند به پشه ها حمله کنند ؟
توقماق : این قصّه سر درازی دارد تایاق . صفحات تاریخ بشریّت پر از جنگ فیلها با پشه هاست ، مگر فرعون نبود که ادعّای خدایی کرد و بر قدرت وثروتش نازید ، همین که بینیش را بالا گرفت ، این پشه بود که توی دماغش رفت و او را خفه کرد . بعد از آن کینه و نفرت از پشه ها نزد فیلها ماند تا اینکه در زمان پادشاهی ابرهه بود که فیلها برای دومین بار با لشکری غظیم به پشه ها حمله بردند که در راه به سنگ ابابیل گرفتار آمده و از پا در افتادند .
تایاق : البته که باور نداشتم ، گفته اند تاریخ تکرار میشود و آن هم بصورت تراژدی ، ولی بعید هم به نظر نمی رسد.
توقماق : من هم دارم شک میکنم که یکی از دلایل ختم نبوت ، رسیدن انسانها به بلوغ فکری باشد .
تایاق : شما داری نکته ای از قضیه را فراموش میکنی توقماق و آن این است که ، فیل را خرمگس نیش زد ، چرا باید پشه ها تاوان آن را بپردازند؟
توقماق : گوش کن تایاق ، درست است که خرمگس پشه نیست ولی زیر مجموعه ای از حشرات که هست .ثانیا فیلها دنبال زنبور عسل میگردند نه پشه ها . از این رو آنها حتّی به کنه ها نیز شک نکردند .آنها برای دستیابی به چشمه عسل باید زنبورها را از آن خود سازند ، چون پشه ها در مجاورت زنبورها سکنی دارند و گاه گداری نیز از فراورده های آنها تغذیه می نمایند ، لازم است که پشه ها را از آن برانند و این بهترین فرصت برای آغازی خوب است . حمله به پشه ها ، پیش پرده حمله به زنبورهای عسل خواهد بود و فیلها تا دستیابی به اهدافشان که همانا رسیده به منبع عسل است پیش خواهند رفت .
تایاق : پس بگو چرا دارند در اکثر نقاط عالم به خانه مورجه ها آب میریزند و کسی هم از آنها با خبر نیست .
مطلبی از شراره انصاری درباره فرش ترکمن

فرش ترکمن
تاريخ قوم ترکمن و فرش آن
سه گروه از ترکمنهای مستقر در ايران به قاليبافی اشتغال دارند . دو طايفه از ايل بزرگ يموت به نامهای آتابای و جعفر بای و ديگری بخشی از ايل تکه که گفته می شود در حدود آغاز ربع دوم قرن چهاردهم هجری ( بيستم ميلادی ) به ايران مهاجرت کرده اند . ايل تکه در جرگلان , منطقه ای در شمال خراسان , شمال بجنورد و غرب آن قرار دارد و در حال حاضر بهترين فرش ترکمن ايران را توليد می کنند . و مرکز اصلی آن مراوه تپه است .
از نظر حجم توليد , مقدار بافته های ايل تکه کمتر از دو طايفه ی يموت است . مرکز عرضه فرش فرشهای آتابای در گنبد قابوس است و فرشهای جعفر بای در شهر کوچک آق قلعه و گرگان بفروش می رسد .
عمده طرحهای آنها با نامهايی همچون " غزال گز , ماری گل , ساريک گل , ارسای گل , سالور گل " مشخص می شوند. رنگ قرمز سير در کنار رنگ قهوه ای شتری عمده رنگهای قالی
نظرات ()