کلام آخر

اشاره: اين آخرين مطلبي خواهد بود كه در وبلاگ تركمن مي‌خوانيد و به دلايلي كه ذكر آن در اينجا نمي‌گنجد وبلاگ تركمن ديگر منتشر و به‌روز نخواهد شد.خوشحالم كه در مدت چند سال از شروع به نوشتن، وبلاگ تركمن هم در كشور و هم بيرون تأثيراتي درحد توان خود داشته است. اميدوارم آنها كه بيننده و خواننده اين وب‌لاگ بوده‌اند از مسعود تركمن خاطره بدي نداشته باشند و باز اميدوارم روزي برسد كه انسانها فارغ از دغدغه مسائل مادي و معنوي و فارغ از اينكه حكومتي بخواهد كسي را از ابراز عقيده‌اش باز دارد، تهديدش كند، دستگيرش كند و آزارش دهد، بتوانند سخن خود را در همه‌جا آزادانه منتشر كنند. مجالي ندارم كه از كسي گلايه‌اي بكنم، از تقدير بنالم يا اوضاع خود را تشريح كنم يا از خستگيها و نوميديهاي بي‌شمار خود بنويسم و خستگي را بهانه‌اي كنم براي خاموشي چراغ عمر وب‌لاگ تركمن.  از همه‌ي خوانندگان عزيز پوزش مي‌طلبم و براي  دوستاني كه همراه من بودند و آنان كه از طريق ايميل با من ارتباط داشتند، آرزوي توفيق و سلامت مي‌كنم. خدانگهدار همه باد.

مسعود تركمن

 

 

پيش‌بيني تغييرات گسترده اجتماعي و سياسي در كشورهاي منطقه

وقايع اجتماعي و سياسي مختلف گاهي قابل پيش‌بيني هستند و گاهي نيز بر اثر فوران آتشفشان احساسات مردم و نيازي كه آنان به تغيير حكومت و شيوه كشورداري احساس مي‌كنند تغيير حكومتها غيرقابل پيش‌بيني هستند و بسيار سريعتر از آني اتفاق مي‌افتند كه كارشناسان سياسي و اجتماعي حدس مي‌زنند. نمونه‌هاي عيني تغييرات قابل پيش‌بيني تغييرات دموكراتيك و روشمند در كشورهايي هستند كه از يك ايده سياسي به ايده ديگري تغيير جهت مي‌دهند و عمده اين كشورها نيز در اروژا قرار دارند.

            تغييرات غيرقابل پيش‌بيني نيز اكثرا در كشورهاي جهان سوم رخ مي‌دهند. كشورهايي كه اكثرا داراي حكومتهاي انتصابي، پادشاهي، تئوكراتيك، آريستوكراتيك و ... هستند. از نمونه‌هاي عيني تغييرات كالبدي و بنيادين حكومت كه به صورت غيرقابل پيش‌بيني اتفاق مي‌افتند مي‌توان به انقلاب مردم ايران در 1357 بر عليه شاه و نيز انقلاب نارنجي در اكراين، برقراري دموكراسي قاهرانه در افغانستان و از ميان رفتن رژيم بسيار مستبد صدام حسين اشاره كرد.تغييرات غير قابل پيش‌بيني معمولا بر اثر فشار دروني يا فشار قدرتهاي بيروني اتفاق مي‌افتد. در نوع اول، مردم بعد از مدتي احساس مي‌كنند كه رژيمي كه بر سر كار است نمي‌تواند دموكراسي، آزادي و عدالت را براي آنها و پيشرفت را براي كشورشان به ارمغان آورد و جلوي حكومت مي‌ايستند و به مقابله با دولت و حاكميت كشورشان مي‌پردازند.به عنوان مثال در اين زمينه مي‌توان كشور آسيايي نپال را مثال زد كه طي بيش از ده سال گذشته مردم آن شديدترين مبارزات را با رژيم سلطنتي آغاز كرده‌اند و به‌تازگي پادشاه كشور را كه قدرت مطلقه نپال بود وادار به عقب‌نشيني كنند.

اما دسته‌اي از تغييرات هم هستند كه بر اثر فشار بيروني اعمال مي‌شوند و حكومتهاي قدرتمند براي حفظ نظم جهاني يا به بهانه آن و در واقع براي تأمين منافع خود( بسته به نيات اصلي كشورهاي قدرتمند) به كشور داراي نظام خاص حكومتي حمله مي‌كنند و حكومت آن كشور را سرنگون مي‌كنند.نمونه‌هاي عيني اين موارد نيز فراوانند: كشورهايي همچون عراق و افغانستان، رواندا، يوگوسلاوي، پاناما و ... در زمره گروه دوم هستند كه يا به‌وسيله ناتو، سازمان ملل و يا ايالات متحده حكومتهاي آنها تغيير يافته است.اين تغييرات نيز چون در عرض 3 ماه تا دو سال و بيشتر ايجاد مي‌شوند به‌هيچ‌عنوان قابل پيسش‌بيني نيستند و تنها مي‌توان درباره آنها به حدس و گمان متكي شد.مثلا تا 5-6 سال قبل چه كسي مي‌توانست تغيير رژيم عراق و سرنگوني صدام و نيز استقرار دموكراسي در اين كشور را توسط امريكا پيش‌بيني كند و حتي در مقياسي وسيع‌تر چه كسي مي‌توانست آينده‌اي را براي شيعيان در آن كشور ـ حتي براي دهه‌هاي آينده ـ پيش‌بيني كند؟ ولي عملا با حمله آمريكا تغييراتي كه شايد مي‌توانست در عرض 70 سال رخ دهد به يكباره و در زماني بسيار كوتاه روي‌داد و باعث تعجب و حيرت آناني شد كه معتقد بودند رژيم غيردموكرات صدام و فرزندانش كه حتي به نزديكترين خويشاوندان نيز رحم نكرده بودند براي چندين دهه در عراق باقي خواهند ماند.

با اين مقدمه نگاهي مي‌اندازيم به مدت زماني كه ممكن است تحولات سياسي ـ اجتماعي در كشورهاي ايران، تركمنستان، آذربايجان، ازبكستان و پاكستان باعث تغييرات وسيع گردد.و عوامل سرعت گرفتن تغييرات يا كندي آن بررسي مي‌شود:

پاكستان:

اين كشور بعد از روي كار آمدن پرويز مشرف سيستم بسته‌اي از حاكميت دموكراسي را شاهد است كه در آن پرويز مشرف(رئيس‌جمهور) مرد قدرتمند و همه‌كاره كشور است و بقيه پست‌ها و مقامها تشريفاتي محسوب مي‌شوند.با توجه به روابط حسنه پاكستان و آمريكا و تأثيرات آمريكا بر اين كشور و نيز وجود عوامل قوي مذهبي احتمال مي‌رود ظرف ده سال آينده رژيم حاكم سرنگون شود و دو حالت مي‌توان براي نيروي جايگزين در نظر داشت:

الف ـ اگر تغييرات بر اثر فشار عمومي مردم صورت گيرد نوعي دموكراسي ملايم و كلون‌شده از دموكراسي آمريكايي را در اين كشور خواهيم داشت كه بواسطه آن، اين كشور روابط خود را با هند عادي خواهد كرد و با همسايگان خود از جمله ايران و افغانستان نيزروابطي مبتني بر منافع اقتصادي خواهد داشت.

ب ـ اگر تغييرات از جانب نيروهاي اسلامگرا دنبال شود و به نتيجه بنشيند اين كشور در كنار اينكه با آمريكا ارتباط ديپلوماتيك برقرار خواهد كرد به منتقد اصلي سياستهاي آمريكا نيز تبديل خواهد شد. در صورت روي كارآمدن اسلامگرايان در پاكستان، اين كشور روابط چالشي با ايران خواهد داشت احتمالا ايران نيز از شيعيان پاكستان حمايتهاي بيشتري خواهد كرد و چالش در روابط دو كشور بيش از همه به ضرر اهل‌سنت ايران و بويژه ملت بلوچ تمام خواهد شد چون آنها متحمل فشارهاي اقتصادي و اجتماعي و امنيتي فوق‌العاده‌اي خواهند شد، ضمن آنكه در صورت وقوع اين امر، كشور ايران نيز دچار ناآراميهاي جدي در مرزهاي شرقي و جنوب‌شرقي خود خواهد شد كه مي‌تواند براي وحدت ملي ايران عاملي تهديدكننده به شمار برود.ضمن آنكه نبايد قدرت مردم بلوچ ايران را درصورت چالش با حاكميت مركزي ايران ناديده گرفت چرا كه حكومت ايران حكومتي تئوكراتيك و شيعه است كه پايه اصلي حاكميت خود را بر مظلوميت شيعه استوار نموده است و از ديدگاه آنان عامل اين مظلوميت نيز كساني بوده‌اند كه اهل‌سنت آنها را صحابه پيامبر و  داراي احترام فراوان مي‌دانند.

جمهوري آذربايجان:

جبهه دموكراسي‌خواهي در آذربايجان  تاحدودي پيشرو  است و از حمايتهاي ملموس(ولي پنهان) مردم آذري برخوردار است. تمامي مردم آذربايجان تقريبا موافق استقرار حكومتي دموكراتيك در كشورشان هستند ولي مشكل عمده‌ي مردم جمهوري آذربايجان در زمان كنوني عدم وجود ليدر و رهبري است كه بتواند دموكراسي را به عنوان يك نياز براي مردم مطرح سازد.ارتباطات دولت اين جمهوري با آمريكا و نيز گستردگي روابط اين كشور با اروپا و تركيه باعث مي‌شود كه دولت نتواند به‌صورت آشكار به سركوب مخالفان بپردازد و همين مي‌تواند يك نقطه قوت براي مبارزان راه آزادي در آذربايجان باشد. پيش‌بيني من اين است كه اين كشور با موارد پيش‌گفته نهايتا طي ده تا 12 سال آينده استقرار نظامي دموكراتيك را شاهد باشد. و در صورت وقوع اين امر، با توجه به آنكه اين كشور به‌عنوان نماد دموكراسي براي آذريهاي ايران(كه 35 درصد جمعيت ايران را تشكيل مي‌دهند)مطرح خواهد شد اين امر باعث بروز اتفاقات جديدي براي ايران خواهد بود و روشنفكران آذري ايران به‌جد به‌دنبال مطرح كردن فدراليسم در ايران خواهند افتاد. امري كه شنيدن آن هم براي حكومت ايران تلخ و ناگوار است. به همين دليل است كه ايران ترجيح مي‌دهد يك دولت بسته و غيردموكراتيك بر كشور آذربايجان حاكم باشد و از ديدگاه حكومت، منافع ملي ايران اقتضاء مي‌كند كه نظام دموكراتيك در جمهوري آذربايجان شكل نگيرد چون آذريهاي ايران جمعيتي هستند كه در صورت تلاش براي فدراليسم، مي‌توانند كشور را دچار تغييرات عميق و گسترده‌اي بكنند. در ضمن در صورت استقرار دموكراسي پايدار در جمهوري آذربايجان، سرنوشت قره‌باغ درهاله‌اي از ابهام باقي خواهد ماند چرا كه مردم آذربايجان به قره‌باغ همانند ناموس كشور مي‌نگرند و هرگونه اهمال و بي‌توجهي به خواسته‌ي مردم در اين زمينه مي‌تواند به سرنگوني دولتها در آذربايجان بيانجامد. بنابراين حتي در صورت استقرار دموكراسي در آذربايجان، عادي شدن روابط با ارمنستان محتمل نيست.

جمهوري ازبكستان:

بعد از حوادث خونين شرق ازبكستان(انديجان) و وقوع شورشي كه حكومت بسته و قدرتمند ازبكستان آنرا به اسلامگرايان منتسب نمود و به طور بي‌سابقه‌اي به قتل عام مردم و انقلابيون پرداخت، براي بار نخست بود كه چند روزي، جمهوري ازبكستان و وقايع آن در صدر اخبار جهان قرار گرفت.

ازبكستان را مي‌توان پدرخوانده جمهوريهاي آسياي مركزي قلمداد كرد. هر اتفاقي در كشور ازبكستان رخ دهد قطعا كشورهاي پيرامون آن ( از تاجيكستان و قرقيزستان گرفته تا قزاقستان و تركمنستان) را به‌شدت تحت تأثير قرار خواهد داد چرا كه ازبكستان باتوجه به موقعيت استراتژيك جغرافيايي، جمعيت فراوان و سطح اقتصادي منحصر به‌فردش تأثيرات معنوي فراواني بر كشورهاي همسايه خود دارد و هر انقلابي كه در آن كشور رخ دهد، اگر به تغيير حاكميت و استقرار نظام دموكراتيك منجر شود به‌سرعت توسط مردم كشورهاي همسايه كپي‌برداري خواهد شد. از اينرو تغييرات سياسي، اجتماعي در ازبكستان زمينه‌ساز تغييرات جدي و همه‌جانبه حكومتها در آسياي ميانه خواهد شد.امري كه نه خوشايند حكومت تركمنستان است و نه خوشايند تاجيكستان و قزاقستان.

            بعد از وقايع 11 سپتامبر و حمله نيروهاي غربي به رهبري آمريكا به افغانستان، ازبكستان كه مي‌ديد فرصت مناسبي براي تسويه‌حساب با مخالفان اسلامگراي خود به‌دست آورده است به متحدي نزديك براي آمريكا تبديل شد و پايگاههاي خود را براي استقرار نيروهاي هوانيروز آمريكا در اختيار آن كشور قرار داد و احتياج امريكا به متحدي در آسياي مركزي بهانه‌اي شد براي حكومت ازبكستان كه از چراغ خاموش دموكراسي آمريكايي بهترين بهره را ببرد و به زنداني كردن، مجازات و شكنجه مخالفان خود دست بزند. اما همه‌ي اينها باعث آن نشد كه مردم اصالتا مذهبي و داراي ريشه‌هاي عميق ديني ازبك كه روزگاري شهرهايش(بخارا و سمرقند و خيوه) مركز حوزه‌هاي ديني بوده‌اند، صدايي بيرون ندهند. بلكه از آن دوران بايد به دوراني نام‌برد كه آتش زير خاكستر بهترين تعبير براي آن است. اسلامگرايان ازبكستان با توجه به آنكه ارتباطاتي نيز با كشور افغانستان و تاجيكستان دارند، نيروهاي بالقوه‌اي هستند كه به‌دنبال فرصتي براي نمايش قدرت خود مي‌گردند. اكثريت اين افراد تنها به‌دنبال تأثيرگذاري در كشور ازبكستان نيستند بلكه هدف آنان كل آسياي مركزي و يا به تعبيري تركستان است و به‌نوعي دنبال احياء تركستان قديم و استقرار حكومت خلافت اسلامي در آسياي ميانه هستند. مدل حكمتي انها مدل حكومتي فدرال تركستان با ساختار تئوكراتيك و متشكل از فدراسيون ايالتهاي تركمن، ازبك، قزاق و قرقيز (و تاحدودي تاجيك) است.

            با وقوع شورش انديجان، حكومت قاهر و استوار اسلام كريمف خطري بزرگ را احساس كرد، آنها سالها مي‌كوشيدند كه خطر اسلامگرايان و جستجوگران خلافت اسلامي را كمرنگ جلوه دهند ولي شدت درگيري انديجان به حدي بود كه اسلام كريم‌اف تير آخر و ضربه آخر را زد و اكثر رفرميستها را به‌قتل رساند و به جهانيان نشان داد كه ابايي از انتقاد كشورهاي ديگر ندارد و حاضر است براي بقاي حكومت خود تن به كشتن مردم خود بدهد.

            دولت كريم‌اف آنقدر مقتدرانه جلوي شورشها را گرفت كه حتي حاضر شد با آمريكا قطع رابطه كند.بعد از آنكه سفارت آمريكا در اين كشور، ارتباطاتي را با رفرميست‌ها آغاز كرد و به قتل‌عام مردم انديجان اعتراض كرد اسلام‌كريم‌اف دستور لغو مجوز حضور نيروهاي آمريكايي در ازبكستان را صادر كرد و دوباره به مستحكم كردن روابطش با روسيه پرداخت.

برداشت شخصي‌ام از آينده سياسي  ازبكستان آنست كه اگر قرار است اتفاقي هم در ازبكستان بيفتد بين 20 تا 30 سال زمان لازم است تا شاهد تغييرات عميق در آن كشور باشيم، چرا كه هنوز وجود احزاب مخالف در اين كشور معنايي ندارد و استبداد در تمام اركان اين كشور ريشه دوانده است. هرچند نمي‌توان قول داد كه مبارزه عليه كريم‌اف به برپايي نظام دموكرات(با تعاريف غربي‌ آن) منجر شود و هر آن احتمال شورش و هرج و مرج و درگيري در ازبكستان مي‌رود. در صورت برگناري كريم‌اف از طريق شورشهاي مردمي، دو گزينه وجود دارد: يكي حاكميت ژنرال‌ها در اين كشور كه در واقع ادامه راه حكومت استبدادي كنوني خواهد بود و ديگري حاكميت اسلامگرايان خواهان خلافت. و در صورت مرگ احتمالي اسلام كريم‌اف، كشور مستقيما به‌سوي دموكراسي نخواهد رفت بلكه دوران گذار( يكي از دو شرط فوق يا هرج و مرج ناشي از تلفيق آندو) طي خواهد شد و بعد از آن احتمال مي‌رود كه دموكراسي در ازبكستان متولد شود. استقرار حكومت آزاد و مردمسالار در ازبكستان راهي‌ست بيست ـ سي ساله كه بايد طي شود و اگر غير از اين شود شاهد مرگ دموكراسي در نطفه خواهيم بود.

جمهوري اسلامي ايران

            جمهوري اسلامي ايران كشوري است ايدئولوگ‌ترين كشور جهان است. كشوري كه برپايه اعتقادات و برداشتهاي ديني اداره مي‌شود و حاكمان آن كساني هستند كه خود را جانشين خدا، پيامبر و امامان در زمين مي‌دانند. بنابراين مخالفت با چنين حكومتي مي‌تواند در حكم محاربه با خداوند باشد و مجازات سنگيني به‌دنبال داشته باشد.

ايران كشوري است كثيرالمله كه در شرايط آن نه به شرايط عراق( با اكثريت قومي عرب و كرد) و نه به افغانستان شباهتي ندارد. ايران در منطقه كشور منحصربه‌فردي است، هم به‌لحاظ غيرقابل پيش‌بيني بودن مردم آن، هم به‌لحاظ تعدد ملل و اقوام ساكن در آن و هم به‌لحاظ خصوصيات اجتماعي و سياسي كشور.

            جمهوري اسلامي ايران نوعي از جمهوري است كه مبتني بر آموزه‌هاي بخشي از اسلام(شيعه ) استوار است و به‌قول روحانيون حاكم، رئيس‌جمهور و سايرين؛ امضاي خود را از امام‌زمان مي‌گيرند.يعني به حكومت الوهيت و قدسيت مي‌دهند و به‌دنبال آن، هرآنكه با اين حكومت مخالفت كند، مخالف با اسلام است. چند وقت پيش بود كه يك نماينده مجلس ايران گفته بود: هركسي كه به حجاب اعتقاد ندارد از ايران خارج شود! و اين حرف كه بي‌شباهت به حرف شاه درباره عضويت تمام مردم ايران در حزب فرمايشي‌اش نيست نشاندهنده عمق تنيده شدن اعتقادات شخصي و برداشتهاي مختلف از دين در سياست است، به‌طوري كه كسي نمي‌تواند در ايران بگويد دين از سياست جداست و پذيرش اصلي به نام ولايت فقيه براي همه‌ي مردم ايران الزامي‌ست.

            وقوع جنگهاي كردستان، تركمن‌صحرا و بلوچستان در دوران آغاز جمهوري اسلامي زمينه‌را براي سركوب شديد اقليتهاي ايراني مساعد كرد و همين امر باعث شد تا هنوز هم بعد از گذشت نزديك به سي‌سال از عمر حكومت اسلامي،آنان به اقوام و فرق و مذاهب ديگر اعتقادي نداشته باشند، البته منظور از اقوام ايراني؛ اقوام غيرشيعه هستند و اقوامي كه در فارسها استحاله مي‌يابند. هم‌اكنون اداره اصلي كشور، برعهده اهل‌تشيع است و اهل‌سنت يك وزير يا سفير يا استاندار در كشور ايران ندارند و طبق نظر صريح قانون اساسي، رئيس‌جمهور بايد علاوه‌برآنكه ايراني باشد اهل‌تشيع هم بايد باشد و اينگونه است كه مي‌توانم به‌جرأت بگويم حكومت ايران تئوكرات‌ترين حكومت دنياست.

 بعد از انتخاب سيدمحمد خاتمي به رياست جمهوري ايران، بسياري از مردم به ايجاد تغييرات اساسي در ساختار حكومت اميدوار شدند ولي اين انتخاب نيز تأثير بايسته‌اي نداشت و اوضاع كنوني كشور حتي از دوره خاتمي هم بدتر شده است. ايران كشوري است كه حاكمان آن با پيچيده‌كردن مناسبات ديني و ملاحظات امنيتي، توانسته‌اند در احوال شخصي مردم هم به‌خوبي نفوذ كنند و گاه گستره نفوذ حكومت به آنجا مي‌رسد كه براي تعيين مي‌كند خانمها چه لباسي بپوشند و مردم در خانه‌هايشان كدام كانال‌ها را نگاه نكنند. و به‌واقع فضاي ملتهب و دم‌كرده سياسي و نيز نگاه امنيتي به تمام مسائل باعث شده است كه مردم رغبتي براي اعتراض نداشته باشند و همين امر باعث آن شده است كه دورنماي مبهمي از آينده سياسي ايران به تصوير كشيده شود.

با وضعيت فعلي؛ دوران گذار ايران از وضعيت ايدئولوژيك كنوني به سوي يك كشور  دموكرات احتمالا 30 سال طول خواهد كشيد دموكراسي در كشور به‌طور كامل مستقر شود و اين 30 سال يك زمان كاملا منطقي به نظر مي‌رسد.البته موارد زير مي‌تواند تغييرات گسترده‌اي ايجاد كند:

الف ـ حمله آمريكا:

در صورت عدم توافق ايران و آمريكا بر سر مسائل مورد اختلاف، و در صورتي كه ايالات متحده به ايران حمله كند، احتمال آنكه شرايط زودتر از حد تصور تغيير يابد محتمل است. ضمن آنكه حمله آمريكا به ايران؛ بدون هزينه نخواهد بود و حاكميت ايران براي آن زمان نيز فكرهايي كرده است و از آن‌جمله است همكاري ايران با گروههايي همچون حزب‌الله، حماس و گروه مقتدي‌صدر. اين گروهها آماده هستند تا به منافع آمريكا در صورت حمله به ايران، خسارتهايي وارد كنند و از سوي ديگر، دموكراسيي كه با سلطه‌ي يك كشور خارجي وارد ايران شود نه تنها مورد پسند مردم عادي كه حتي مرد پسند دگرانديشان هم نيست.به دلايل مختلفي عقيده شخصي‌ام اين‌است كه تغييرات سياسي و اجتماعي ايران نبايد توسط يك كشور خارجي و با اشغال نظامي ايجاد شود بلكه بايد اين تحول توسط خود مردم صورت بگيرد. مهمترين دليل هم آنست كه ايران با پيشينه تاريخي درخشان، نمي‌تواند تاب تحمل چكمه‌هاي اشغالگران را داشته باشد، دموكراسي وقتي خوب است كه توسط مردم نياز به آن با گوشت و خون لمس شود و حتي از نان شب هم واجب‌تر باشد وگرنه اين دموكراسي باعث حضور كشوري خواهد شد كه هواي خارج شدن از ايران را نخواهد داشت (تجربه عراق و افغانستان). ضمن آنكه كشور ايران داراي تئوريسينهايي است كه مي‌توانند تحول را ايجاد كنند البته اگر حمايت شوند.

ب ـ وفات آيت‌الله خامنه‌اي و...:

از كساني كه در زمان انقلاب نقش كليدي در پيروزي جمهوري اسلامي ايران داشته‌اند تعداد قليلي مانده‌اند كه آنها هم در به‌ثمر نشستن انقلاب نقش درجه دو داشته‌اند. امام‌خميني، طالقاني،بهشتي، مطهري، مفتح، بازرگان،منتظري و دهها اسم بزرگ و كوچك مي‌توان رديف كرد كه اكنون در حكومت نيستند و به‌جاي آنها افرادي همچون خامنه‌اي، مصباح يزدي، خزعلي، جنتي، هاشمي رفسنجاني، ناطق نوري، خاتمي و ... به عرصه قدرت ورود پيدا كرده‌اند. و اين افراد نيز كوشيده‌اند انقباضي تر از اوايل انقلاب عمل كنند و افرادي مثل مصباح يزدي، خزعلي و جنتي حتي مواضع تندتري دارند!در حالي كه بسياري از آنها هيچ نقشي در انقلاب 1357 نداشته‌اند!

            بعد از فوت امام خميني، كمتر كسي فكر مي‌كرد كه آيت‌الله خامنه‌اي به رهبري ايران برسد ولي مجلس خبرگان وي را به رهبري ايران برگزيد.

هم‌اكنون نيز علت اينكه انتخابات خبرگان براي همه‌ي جناحها( اعم از مصباح يزدي، مشكيني، هاشمي، كروبي و خاتمي)بسيار حياتي و مهم شده است آنست كه آنها احتمال مرگ رهبر ايران را بعيد نمي‌دانند و سعي مي‌كنند در صورت اين اتفاق، با ورود كانديدهايشان به مجلس خبرگان؛ براي تعيين جانشين وي دست بازتري داشته باشند. جناح راست سعي دارد با افزايش تعداد منتخبان خود، مصباح يزدي را به عنوان رهبر آينده معرفي كند و اين پروسه از حدود پانزده سال قبل برنامه‌ريزي شده است و جناح سرمايه‌داري به همراه برخي از افراد جناح چپ( از جمله خاتمي) نيز سعي دارند هاشمي را به عنوان رهبر آينده معرفي كنند. به هرحال انتخابات اين دوره از مجلس خبرگان اهميت فوق‌العاده‌اي پيدا كرده است و در صورتي كه رهبر نظام فوت كند، برخي از تغييرات نيز در نوع خود شگفتي‌ساز خواهد بود.

 

جمهوري تركمنستان

كشور تركمنستان نيازي به تعريف ندارد، اين كشور با محوريت صفرمراد نيازاف در واقع بسته‌ترين شكل حكومتي دنياست كه در آن همه‌چيز قائم به فرد است. مردم اين كشور متأسفانه به‌دليل بسته نگاه داشتن كشور از ترس تأثيرپذيري آنان از دنياي پيرامون، اهل سياست نيستند و در واقع تركمنستان كشوري‌ست كه شايد 300 سال از دنيا و وقايع آن عقب باشد و اين عقب‌ماندگي ظلم بزرگي‌ست كه به تركمنها مي‌شود و در تاريخ نيز به اسم رئيس‌جمهور تركمنستان(پادشاه، رئيس‌قوه قضاييه، مقننه و رهبر و همه‌كاره تركمنستان)ثبت خواهد شد. با توجه به عقب ماندگي سياسي و اجتماعي مردم تركمنستان، پيش‌بيني‌ام از تغييرات سياسي تركمنستان آنست كه اين كشور ظرف 50 سال آينده مي‌تواند دموكراسي را تجربه كند. و پنجاه سال به‌معناي آنست كه اين كشور و مردم آن دچار يك عقبگرد تاريخي عظيمي خواهند شد كه جبران آن شايد چندين سال زمان بگيرد. وقوع انقلاب در ازبكستان و دموكراتيزاسيون در آن كشور مي‌تواند وقوع انقلاب در تركمنستان بر ضد استبداد و بر ضد ساپارمراد نيازوف را تسريع كند.

ضمن آنكه مرگ صفر مراد نيازاف نيز ـ باتوجه به آنكه وي براي خود جانشيني تربيت نكرده است و به هيچكس اعتماد ندارد ـ مي‌تواند انقلاب دموكراتيك در تركمنستان را شتاب بيشتري ببخشد.

(وبلاگ تركمن)

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥

عروسی ترکمنها

گزارشى از مراسم ازدواج درميان تركمن ها

ازدواج به شيوه تركمن ها

 

در ميان اين قالى هاى زيبا و گليم هاى رنگارنگ عروس جوان تنها مى نشيند و داماد نيز تنها مراسم عروسى اش را جشن مى گيرد. شايد اين گمان از آنجاست كه عروس و داماد از لحظات اول پيوند خود را از هم دور مى كنند تا قدر لحظات بودن در زندگى مشترك را بدانند و لحظه اى در حق هم بى وفايى را روا ندارند.
عروس جوان با لباس سفيد و بلندى كه بر تن دارد، درست مثل آنچه تمام دختران روز ازدواج شان آرايش و بزك مى كنند، آراسته شده است. انگار اين عروس را از تهران آورده اند. درست با همان نشانه ها و آداب و مدهاى به روز شده گام برمى دارد و به سوى جايى مى رود تا همه او را ببينند.
آرام از جايگاه بلندى كه با قالى هاى تركمنى آراسته شده باشده بالا مى  رود و سفيدى لباس اش در ميان رنگهاى پر از نشاط گلهاى قالى محو مى شود.
اقوام عروس و داماد دور تا دور جايگاه را گرفته اند و هلهله مى كنند چارقدهاى رنگى را كه از آن بالا نگاه كنى جشن رنگها را در عروسى دختران تركمن مى بينى بى آنكه داماد در جشن رنگها حضور داشته باشد.
عروس جوان آخرين عكسهاى دوران دخترى اش را با اقوام اش مى گيرد و با ديدن رنگهاى شادى كه در آن گاه گاهى خود را محو مى بيند به فكر ساختن زندگى شاد و خوش نقش و نگارى براى دامادش مى افتد.
داماد هم نقش خود را روز بعد ايفا مى كند. او نيز روزى ديگر در خانه اش جشنى برپا مى كند كه در آن هيچ نشانه اى از «عروس» نمى توان يافت. روز سوم است. عروس و داماد پس از ديدار كوتاهى كه روز خواستگارى داشته اند، ديگر بايد به سراغ زندگى شان بروند و براى هميشه در كنار هم قرار گيرند.
در ميان تركمنان رسم است خواستگارى را مادر شوهر و عروس بزرگش انجام مى دهند و پس از خواستگارى اوليه مراسم «يوزگ داقما» به معناى نشانگذارى است، برگزار مى شود و بعد از آن در مراسم ديگرى خانواده داماد و نزديكان او پس از خريدن طلا و جواهر براى عروس به خانه آنان مى روند در اين مراسم كه به «اولى قودا» معروف است، علاوه بر طلا نانهاى روغنى سنتى را كه به بيشمه، قاتما، يوسبق، پتير نام دارد، به عروس هديه مى كنند.
در سومين روز از مراسم عروسى در مراسمى كه به «گلن آلما» يا «كوجبه» {کجاوه}معروف است، داماد به دنبال عروس مى رود. تركمنان ماشين عروس را با پارچه هاى رنگى و گليم تزيين مى كنند قبل از اينكه داماد با ماشين تزيين شده دنبال عروس برود، چند تن از بزرگترهاى فاميل داماد براى دادن مهريه كه معمولاً يك تا پنج ميليون تومان است به خانه عروس مى روند. اين مهريه همان شيربها است و از اين پول براى خريدن جهيزيه عروس استفاده مى شود. عروس غير از اين مبلغ ديگر مهريه اى ندارد و در ميان تركمانان از سكه و... براى مهريه عروس خبرى نيست. غروب روزى كه مهريه عروس داده شد در مراسمى كه «روجا» نام دارد، زنان خانواده عروس و داماد غذاى ويژه اى را با راسته گاو درست مى كنند اين غذا به «چكدرمه» معروف است. اين غذا را در دوديس بزرگ مى ريزند و براى عروس و داماد مى برند تا آنها نخستين غذاى خود را در زندگى مشترك با هم بخورند.
«
آنق گذارى» بخشى ديگر از عروسى تركمن هاست. «آنق» كلاهى است كه زنان ازدواج كرده تركمن بر سر مى گذارند و به اين وسيله از دختران مجرد شناخته و مجزا مى شوند. «آنق گذارى» در مراسمى ويژه و توسط عروس بزرگ خانواده داماد انجام مى شود، در اين مراسم علاوه بر كلاه كه سر عروس گذاشته مى شود به او يك كاسه روغن، يك كاسه آرد سفيد و يك «ايگ» كه براى ريسيدن نخ است، اهدا مى شود.
تركمن ها اعتقاد دارند اين روغن براى بركت، آرد براى نان آور بودن وخوش قدمى و ايگ به نيت كارى بودن عروس است.
پس از اين مراحل در مراسم «الش در ماگ» عروس و داماد در ميان اقوامشان حضور پيدا مى كنند و دست به دست هم داده مى شوند وعروس بزرگ خانواده براى عروس جديد شعرهايى را مى خواند و براى او آرزوى خوشبختى مى كند.
در آخرين مرحله از مراسم ازدواج كه «قيترماق» نام دارد، عروس به خانه پدر شوهر مى رود و پس از چند روز زندگى جديدش را آغاز مى كند.
عروسهاى تركمانان در گذشته گاهى چندسال در خانه پدر شوهر مى ماندند داماد را نمى ديدند و پس از گذشت اين سالها پس از جشن كوچكى عروس به خانه داماد مى رفت. اين رسم اكنون كمرنگ شده و عروس و داماد پس از مدت كوتاهى به خانه خود مى روند.

 منبع:

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

تقديم به مختومقلی



سؤزلِرینگ سازلاردا، آدینگ گول لِرده،

بزه یأر ، بسله یأر، سؤییأر ایل سِنی،

سوْولماز یازلاردا، بال دِی دیل لِرده،

واصپ اِدیأر بیلبیل لِر، جوْشغون سیل سِنی.

اوردونگ چنلأپ حرامئ لانگ قاراغین،

بردینگ جملأپ حالقینگ روحئ حؤره گین،

اوْردونگ چینلاپ سؤز میدان نینگ اوْراغین،

شاهیر أهلی ساییار تای سیز حیل سِنی.

بو گون بیلبیل شیرین نغمه قاقماق دا،

گونِش گینگ عالمه نورین دؤکمِک ده

جاهانا جان بریپ، جوْشوپ آقماق دا،

اؤزۆندن زوْر دوییار جیحون، نیل سِنی.

ای عاقیلدار، سؤزینگچه یوْق عسل لر،

اؤتسه- ده آرادان سان سیز فصل لر،

آدینگئ آسمانا غالدیر نِسل لر،

هیچ غوْجالدیپ بیلمز عاصیر، یئل سِنی.

خدای قولئ الله میراد

مختوم قولئ نینگ دوْغلان گونونه


  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥

گاز ترکمنستان در ايران

قراردادي به نفع ايران

نگاهي به موافقتنامه صادرات گاز تركمنستان به ايران

Masoud Turkmen: Eyran bilen Turkmenistan Myndan 10 yyl ozal Gaz satyş we alyş barada netije-lendiler. şo netija göra eyran hakımıyety yyl başyna 8 mılyard mıtr Gaz turkmenistandan her 1000 mıtrını 38 amerıkan dollarına satyn alyar!

Turkmenıstan jahan ıçınde ing garyp we ektısadyat taydan iza galan yer tanyylyar we Turkmenistaniñ jemgyatindan 60 prasenty garyp we 62% hem işsyz we öniñ uçyn hem Gaz satyş puly turkmenlerın kop derdine yarayar.

1000 mitr Gazin Jahanda 200-300 dollar gymaty bardyr welin Saparmyart Turkmenbaşy turkmenleriñ geljek nesil-lerinin hem mirasyny Eyrana 38 dollar dan satyar.

Tazelik de “Saparmyrat  Niazow” we “Ahmady nejad” Gaz Gymatlar barada gurrin edip turkmenistanin Gaz bahasyny 65 Dollara yetirdiler we iki president 2007- nji yyla-çenly 14 miliard mitr yylda iran turkmenistandan gaz almaly dyyp garar eddiler. Yone bi gymat hem Gazin dunya-daky gymatlarindan kop aşag we az dyr. Şoniñ uçin hem eyran hakymiyaty turkmenistanıñ satyan gazynyn Horasan Mazandaran we Gulistan welayatlarynda istifade edip oz Gazyni naçe barabar bahsy bilen turkiya satyar. Bu maqala şo barada:

 

تركمنستان كشوري است با سيستم بسته حكومتي كه با اكثر كشورها روابط سياسي و اجتماعي و فرهنگي ندارد و از هر لحاظ منزوي و گوشه‌گير است.اين كشور از لحاظ اقتصادي چندان پيشرفته نيست و اقتصاد آن بر مبناي صادرات منابع زيرزميني(نفت و گاز) و نيز محصولات كشاورزي و صنايع معدني استوار است.ميزان توليد ناخالص داخلي اين كشور نزديك به 30 ميليارد دلار است كه به‌تقريب 27 درصد آن را بخش كشاورزي، 39 درصد آنرا بخش صنعت و 34 درصد آنرابخش خدمات توليد مي‌كند.نرخ بيكاري در تركمنستان تا حدود 62 درصد برآورد مي‌شود و جمعيت زيرخط فقر اين كشور نيز 60 درصد تخمين زده مي‌شود و نرخ تورم اين كشور نيز در حدود 12 درصد است.

براي كشور تركمنستان كه صنايع پيشرفته‌اي ندارد يكي از مهمترين منابع درآمدي، صادرات گاز مي‌باشد.تركمنستان چهارمين كشور داراي ذخائر زيرزميني گاز بعد از روسيه، قطر و ايران است.چندين سال قبل تركمنستان با ايران براي احداث خط لوله‌اي به توافق رسيدند كه گاز تركمنستان را از طريق ايران به تركيه و از آنجا به اروپا ببرد ولي بعد از احداث اين خط لوله از كربچه در تركمنستان به كردكوي در شمال ايران و در منطقه تركمن‌صحرا، احداث ادامه اين خط لوله به فراموشي سپرده شد و از آن به بعد ايران تعهد كرد كه گاز صداره تركمنستان را براي مصارف داخلي خود بخرد.

جمهوري اسلامي ايران گاز تركمنستان را از قرار هر هزار مترمكعب 38 دلار مي‌خرد و ساليانه در حدود 8 ميلياردمترمكعب از گاز تركمنستان را به اين بهاي نازل و اندك مي‌خرد.قيمت گاز صادراتي تركمنستان به ايران پايين‌ترين قيمت ممكن براي اين محصول است و باعث تعجب است كه تركمنستان چگونه و با چه معياري به انعقاد اين قرارداد با جمهوري اسلامي ايران تن داده است!هم اكنون قيمت هر هزار متر مكعب گاز در بازار بين‌المللي در حدود  200  تا 250 دلار آمريكاست.جمهوري اسلامي ايران كه خود به بستن قراردادهاي كاملا به زيان خود در جهان مشهور است در اين زمينه عادت شكن شده است و قراردادي را به امضاء رسانده است كه كاملا به نفع خود است و بايد گفت تركمنستان تحت رهبري صفرمراد نيازوف تنها كشوري است كه به نفع كشور جمهوري اسلامي ايران و به زيان كشور خود قراردادي را با ايران منعقد كرده است!

با توجه به اينكه قيمت 38 دلار( در هر هزار مترمكعب) ارزش اقتصادي استخراج و استحصال گاز را زير سئوال مي‌برد نيازوف و احمدي‌نژاد(رئيس‌جمهور ايران) طي يك توافق تلفني قيمت گاز صادراتي تركمنستان را به 65 دلار در هر هزار مترمكعب بالا بردند كه اين قيمت نيز در نوع خود يكي از پايين‌ترين قيمتها در نوع خود است.همچنين طرفين توافق نموده‌اند كه تا سال 2007 صادرات گاز تركمنستان از سطح فعلي به 14 ميليارد مترمكعب افزايش يابد.

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥

ترکمنكباشی و تلويزيون!

انتقاد به سبك مديريت خودي

نگاهي به عملكرد رسانه‌هاي گروهي در كشور تركمن‌باشي(تركمنستان)

 

حميده احمديان راد


Bu Yazilan Parsja maqala Sapar Myrat turkmenbasy-niñ Turkmenistan television we journal-lara hokim sursy barada hanym “Hamida Ahmadiyan Rad” niñ arkasy bilen yazildy we hanym “Ahmadiyan Rad” onda Turkmenistaniñ presidentiniñ alip baryan syasatlariny demokratik bilmeyar. Bu maqalaniñ aydisy yaly Saparmyrad Turkmenbasy esasan demokratya inamy we iteghady  yokdur dyyp  hanym “Ahmadiyan Rad” yazyar.

Ahmadiyan Rad, “Ali Rustemi” Adly iranly yazijy  – niñ diyyan sozuny maqalasinda getiryar: “Rustemi” niñ aydisina gora “Sapar Murat Niazow” president dal belky onyñ alip baryan syasatlary bir taypa-ning baslygyna mengzeyar! “Rustemi”niñ aydysina gora her bir Ulkanin hukumety we baslygy, dunya den iza galsa, ol hukumet we hakymyyet milletina kop-rak agram salyar we Erkinlik we Azadligyñ da ewina gecyar we Turkmenistanna-da bu syasat Sapar Myrat Turkmenbasy niñ iñ ilky syasatlaryndan dyr!

Ahmadiyan Rad hanymlary, eyraniñ gaziyatlarinda we gunluk jornal-larinda orta Asya barada yazyar we ondan kop eserler we maqala lar eyranin gaziyatlarinda we gunlik journal larynda cap bolandyr. Oniñ yazan  maqalasyni okap oz pikiringizy su bara-da orta oklan!

 

Masoud Turkmen

Turkmen weblogcy


"مي دانيد كه مردم اصلاً برنامه هاي شما را نگاه نمي كنند؟" رئيس جمهوري تركمنستان با اين جمله براي چندمين بار متوالي مسؤولان تلويزيون تركمنستان را به خاطر تكرار اخبار رسمي، پخش مداوم جلسات هيأت وزيران، نبود خلاقيت در برنامه ها و تكرار مداوم كلمه «پرزيدنت نيازاف» در سه كانال به باد انتقاد گرفت. كشورهاي ديگري نيز در جرگه كشورهاي جهان سوم يافت مي شوند كه مانند تركمنستان زمامداران كنترل رسانه ها بويژه راديو و تلويزيون را در دست دارند و تسلط منافع و ديدگاههايشان بر برنامه هاي تلويزيون، چنانكه نيازاف مي گويد، مردم را دلزده كرده است. با وجود اين ، آنها هم مثل تركمن باشي حاضر نيستند سايه سنگينشان را از رسانه ها بردارند و منافعشان را دستخوش عواقب ناشناخته اي كنند، آيا با اين وجود انتقاد از رسانه اي كه در چنبره قدرت قرار دارد، جز بيان كلمات زيبا كاركرد ديگري دارد؟

نيازاف كه اينچنين به انتقاد از تلويزيون تحت كنترل خودش مي پردازد، به عنوان رئيس جمهوري، رئيس نيروهاي مسلح، تعيين كننده قضات، مؤسس تمام نشريات نوشتاري و مسؤول راديو و تلويزيون بهترين نمونه اي است كه ثابت مي كند شيوه حكومت فردي چگونه به غيبت آزادي از صحنه رسانه ها مي انجامد. در كشوري مثل تركمنستان مخالفان فراري مي شوند، روزنامه نگاران خودسانسور مي گردند و تلويزيون خلاقيتي نشان نمي دهد، بويژه آنكه حاكم پنج ولايت چهارمين جمهوري بزرگ شوروي سابق با دارا بودن عظيم ترين منابع گاز و نفت جهان نيازي به حمايت جمعيت پنج ميليوني تركمنستان از خود احساس نمي كند.

در مارس سال ۱۹۹۹ سفارت تركمنستان در «واشنگتن دي سي» اين اطلاعات را منتشر كرد: "روزنامه هاي اصلي و راديو و تلويزيون مالكيت دولتي دارد، ۱۴ روزنامه و ۱۰مجله در پايتخت منتشر مي شود. تركمنستان پرس تنها آژانس اطلاع رساني كشور است"

اما انستيتوي اروپايي مطالعات رسانه ها توضيحات بيشتري درباره رسانه هاي تركمنستان ارائه مي كند: «تلويزيون ملي و كمپاني راديويي تركمنستان (تي ام تي) كه به وسيله رئيس جمهوري اداره مي شود، انحصار پخش برنامه هاي راديو و تلويزيون تركمنستان را در اختيار دارد. تي ام تي همچنين مسؤوليت نمايش برنامه هاي كانال تلويزيوني روسي (او. آر. تي) براي پنج ساعت در روز و پخش برنامه هاي ايستگاه راديويي روسي ماياك براي ۱۹ ساعت و برنامه هاي كمپاني تلويزيوني دولتي تركيه براي چهار ساعت را به عهده دارد. برنامه هاي تلويزيون در روزنامه ها معرفي مي شوند، ولي اين معرفي بسيار غير قابل اعتماد است. چون تمام تلاش تي ام تي صرف اين مي شود كه فعاليتهاي رئيس جمهوري و كابينه را با جزئيات دقيقه اي پوشش دهد، بنابراين خبري كه مي تواند در ۱۵ دقيقه به اتمام برسد، دو ساعت به طول مي انجامد و ساعت پخش ساير برنامه ها نامشخص مي شود. سبك برنامه ها را تنها مي توان به كيفيت حرفه اي پايين توصيف كرد.

برنامه هاي دو كانال تي ام تي كپي يكديگرند و هر دو دستور كار رئيس جمهوري و جلو بردن سياستهاي او را دنبال مي كنند. ساعات پخش برنامه هاي كانال تلويزيوني روسي به دلايل ايدئولوژيك به ميزان زيادي كاهش يافته و برنامه هاي آن به وسيله يك كميته مخصوص، از پيش كنترل مي شود. پرزيدنت نيازاف همچنين مؤسس همه روزنامه هاي ملي و منطقه اي است كه به ۴۰۰ نشريه بالغ مي شود. شمارگان روزنامه هاي ملي ۱۶ تا۲۰ هزار و منطقه اي ۸۰ هزار تا است و علت اين شمارگان پايين اين است كه روزنامه ها مطالب يكديگر را تكرار مي كنند. خبرگزاري دولتي اطلاعات را آزاد مي كند و مقالات آن در تمام روزنامه ها اعم از منطقه اي و ملي تكرار مي شود. روزنامه هايي كه در پنج ولايت كشور چاپ مي شوند، در كنترل حاكمان ولاياتند. نيازاف بيشترين انتقاداتش را متوجه برنامه هاي تلويزيون كرده است. تا شروع سال ۹۷ نويسندگان برنامه هاي راديو و تلويزيون بيش از روزنامه نگاران نشريات حقوق مي گرفتند. در اين هنگام نيازاف گفت كه حرفه اي نبودن كاركنان تلويزيون و فضاي ناسالم تي ام تي اين حقيقت را بيان مي كند كه آنها فقط به حقوقشان علاقه دارند. به مجرد اين اظهارنظر حقوق آنها سقوط كرد، ولي اين كاهش حقوق به ساير رسانه ها هم گسترش يافت. به عبارتي، رئيس جمهوري مي تواند با يك اظهارنظر دستمزد تمام روزنامه نگاران را كاهش دهد و يا قطع كند!"

 به اين ترتيب آزادي رسانه اي در كشوري كه رئيس جمهوري مادام العمر بر آن حكومت مي كند، موضوعي دست نيافتني است. بر اساس گزارشهاي موجود، رسانه هاي تركمنستان پايين ترين استانداردها را در منطقه دارند. سايت [وبلاگ] «تركمن» با مروري بر آزادي رسانه اي در تركمنستان، مي نويسد: «اكثر روزنامه نگاران به خاطر ترس از دست دادن شغل يا پيش بيني شرايط بدتر، خودسانسور شده اند. حكومت مستقيماً از همه رسانه هاي ملي و منطقه اي در جهت منافعش استفاده مي كند. اخبار دولتي به سبك تبليغات شوروي سابق است.

رئيس جمهوري كاركنان رده بالاي فرهنگي را مورد مؤاخذه قرار مي دهد و مي گويد كانال هاي تلويزيوني بايد ارتقا يابند. در حالي كه همه زير كنترل خودش هستند و كساني كه مي خواهند كانال تلويزيون خصوصي راه بيندازند، تحقق آرزويشان را محال مي بينند. در سال ۹۹ يك مقام حكومتي گفت كه ما فقط اجازه انتقاد سودمند را مي دهيم و اخبار خوب و مثبت را نشان مي دهيم. چون مردم تركمن از اخبار بد فرار مي كنند! بدين ترتيب در چند سال اخير رسانه هاي مستقل يكي يكي بسته شده اند"

چنين سرنوشتي براي رسانه هاي كشوري كه راديو و تلويزيون آن توسط پرزيدنت اداره مي شود، دولت پشتوانه مالي همه رسانه هاي نوشتاري است و كميته حمايت از اسرار دولتي همه مطالب را قبل از انتشار بررسي مي كند، دور از انتظار نيست.

گزارش راديو اروپاي آزاد حاكي از آن است كه در تركمنستان تعداد زيادي از موارد بازداشت و آزار بدني تا حد مرگ وجود داشته است كه بخشي از آنها نصيب روزنامه نگاران شده است. كميته حمايت از روزنامه نگاران نيز مي گويند: "بين همه كشورهاي شوروي سابق در تركمنستان فشار بيشتري بر روزنامه نگاران وارد مي آيد"

نيازاف «آيين ويژه شخصي» خود را دارد كه مخالفان آن مجازات مي شوند. مخالفان ممكن است به چند سال زندان محكوم شوند و يا در خانه آنها مواد مخدر يافت شود!! نحوه رفتار با مشاور سابق مطبوعاتي نيازاف مثال زدني بود. براساس گزارش راديو اروپاي آزاد وي در سال ۱۹۹۸ از پراگ به عشق آباد آمد ولي دريافت كار روزنامه نگاري در كشورش دشوار است. در نتيجه به همكاري با راديو آزادي پرداخت و كتابي را آماده چاپ كرد كه در آن رژيم كنوني و رهبرش را توصيف مي كرد. وي پس از بازگشت به عشق آباد به وسيله اعضاي كميته امنيت ملي بازداشت شد و پس از مدتي با ظاهر شدن در صفحه تلويزيون به گناهانش اعتراف كرد: من باتصميم دادگاه موافقم، به گناهم اعتراف مي كنم و آماده ام مجازات شوم. اميدوارم رئيس جمهوري و مردم مرا ببخشند. هر سال رئيس جمهوري ما چند هزار زنداني را آزاد مي كند. اين حمايت روحي بزرگي براي زندانيان است. اگر رئيس جمهوري ما مرا ببخشد، به مشكلات خانواده ام مي رسم.»

انستيتوي اروپايي رسانه ها در سايتش مي نويسد: «حاكمان قدرت آن را داشتند كه وي را بااتهام مالي جدي محكوم كنند. ولي ظاهراً سخنراني اشكبارش مورد پذيرش پرزيدنت قرار گرفت. چون بعد از آن او را فراموش كرد. به طور كلي از زمان بسته شدن اولين روزنامه مستقل در سال ۹۱ به تدريج تعداد اخبار منتشر شده راجع به فشار بر روزنامه نگاران سير نزولي داشته. چون آنها آموخته اند براي حكومت مشكل ايجاد نكنند. بويژه آنكه راههاي زيادي براي ايجاد فشار به آنها وجود داشته مثلاً از طريق تهديد اعضاي خانواده»

نمونه هاي ديگري نيز از موارد استفاده از تلويزيون براي تخطئه مخالفان بويژه روزنامه نگاران وجود داشته. مثلاً چند سال قبل ۶۵ نفر مظنون در ارتباط با سوء قصد به جان نيازاف دستگير شدند كه يكي از آنها خبرنگاري روس تبار بود. چند هفته پس از دستگيري فيلمي از مظنون اصلي در تلويزيون پخش شد كه طي آن وي اعتراف مي كرد از روسيه فرمانهايي در يافت كرده تا رئيس جمهوري را بكشد. به طوركلي انجمن هاي آزادي مطبوعات استفاده از رسانه ها براي مخدوش كردن چهره اشخاص را كه به طور جاري در تركمنستان انجام مي شود، محكوم مي كنند. در سال ۲۰۰۱ نيز ايستگاه راديويي تركمنستان زير فشار قرار گرفت و روزنامه نگاران آن مورد بازجويي قرار گرفتند و از فعاليت برخي جلوگيري شد. در نمونه اي ديگر يك خبر نگار تركمن به خاطر فعاليت در روزنامه پراوداي روسيه از سه شغل دولتيش از جمله مديريت روزنامه دولتي كنار گذاشته شد. طبيعي است كه در چنين جامعه اي اعتماد مردم به رسانه ها در وضعيت بحراني قرار مي گيرد.

علي رستمي كارشناس ارتباطات درباره اوضاع سياسي و كيفيت رسانه هاي تركمنستان مي گويد: «هرچه نظام حكومتي يك كشور عقب افتاده تر باشد، مهار آن روي مسائل بيشتر است و پيامد آن مسدود شدن راه شكوفايي تلويزيون است. در چنين كشوري تلويزيون اهداف نظام سياسي را دنبال مي كند و در نتيجه تنها يك سري مسائل رسمي سياسي و حكومتي را در جهت حفظ نظام مطرح مي كند وهر برنامه اي خارج از اين چارچوب با واكنش حكومت مواجه مي شود. اين وضع در تركمنستان تشديد شده و اين كشور را در بين كشورهاي شوروي سابق از همه بستهتر نگه داشته است. به طوري كلي ساختار اين كشور قبيله اي و يك دست و قائم به رئيس قبيله (نيازاف) است. ضمن اينكه تركمنها به طور كلي افراد ديگر را بين خود راه نمي دهند. به اين مجموعه شرايط تسلط ۷۰ ساله نظام كمونيستي را هم بايد افزود. خود نيازاف از دبيركلي حزب كمونيست به رياست جمهوري رسيده است. چنين جامعه اي اختيارات فوق العاده اي به رئيس جمهوري مي دهد و البته سركوب زيادي هم در آن وجود دارد و نتيجه اين ساختار آن است كه برنامه هاي تلويزيون تركمنستان ابتدايي و عاري از پيچيدگي است.»
به اين ترتيب تأثير نظام سياسي تركمنستان بر برنامه هاي تلويزيون به خوبي مشهود است. كتابخانه مطالعات كنگره آمريكا درباره ساختار سياسي اين كشور گزارش هايي تهيه كرده است: «خيلي از مسؤولان دوره شوروي هنوز سرجايشان هستند. قانون اساسي سال ۹۲ جدايي دموكراتيك نهادها را پيش بيني كرده اما رئيس واقعي نيازاف است. مجلس ملي عملكرد دوره شوروي سابق را دارد. دستگاه قضايي ضعيف است و مسؤولان دادگاه ها و ۲۲ قاضي دادگاه عالي توسط رئيس جمهوري انتخاب مي شوند. شوراي ملي با عملكرد مشورتي تحت الشعاع رئيس جمهوري است.

در قانون اساسي آزادي سياسي تضمين شده اما حزب دموكراتيك كه ادامه حزب كمونيست سابق است همان تبليغات ماشيني و ساختار دوره شوروي را دارد و گروههاي مخالف ضعيفند. دو حزب اصلاحي سال ۹۰ و ۹۱ در همان ابتدا به خاطر انتقاد از حكومت توقيف شدند. نام نيازاف به خيابانها، مزارع اشتراكي، مدارس و مكان هاي بي شمار ديگر داده شده و تصوير و سخنانش نمايش عمومي داده مي شود. رسانه هاي گروهي او را به شكل افراطي در معرض نمايش قرار مي دهند و شخصيتش را روشن و مثبت جلوه مي دهند. انتقاد روسيه و غرب از ساختار حكومت به بدفهمي از شرايط سياسي ـ اجتماعي تعبير مي شود»

اطلاعات سازمانهاي حقوق بشر هم حاكي از آن است كه وزير امور داخلي از طريق كميته امنيت ملي (نسخه دوم كا.گ.ب) جامعه شوروي را به شدت كنترل و پايداري رژيم را بيمه مي كند.
بسياري در چنين جامعه اي اميد به تغيير مسالمت آميز حكومت را از دست داده اند و انتقاد تركمن باشي از تلويزيون تحت كنترل خود، قطعاً هيچ چيزي را تغيير نمي دهد

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥

شعرواره

شعرواره

در جستجوي نور

 

ديروز بود

سوز بود و سرما و استخوان

مردي راديدم

كه لباسهايش

بوي گل و لاي زمستان مي‌داد

و آسفالتهاي يخ‌زده خيابانها و كوچه‌ها با عبور او

طعم زمستان مي‌گرفتند و بوي باران و

ردپايي كه مرداب را پيش چشمم مي‌ساخت؛ مرد از مرداب آمده بود؟!

 

 اينجا زمستانمان عجيب سرد است و سوزناك از برفي كه تنها سرما برايمان مي‌آورد

و مردي كه ديروز در كنارم زمستان را فرياد مي‌زد

سرفه مي‌كرد و سبزينگي سبزيهايي را فرياد مي‌كشيد كه؛

                                 چيزي تا مرز مرگ و پژمردن نداشتند

ديروز بود كه مرد فرياد مي‌كشيد از ته دل:

خونه‌دار و بچه‌دار... زنبيل و بردار و بيار...

و سرفه مي‌كرد و فرياد

مي‌كشيد سيگار را

و دود را با بخار دهانش

قاطي مي‌كرد ...

 

امروز اما صداي مرد

پيرشده بود انگار

و چهره‌اش در بهاري كه سبز بود، زمستاني‌تر

( و حرفهايش، از ته چاهي درمي‌آمد كه گويي ره به آن سوي زمين مي‌برد اگر زمين گرد بود!

و زمين گرد بود و مي‌چرخيد و شايد مرد به‌همين خاطر بود كه پيلي‌پيلي مي‌رفت و سرش گيج مي‌رفت؛

                  چون در سرزمين من كسي گرسنه نيست!

                 در سرزمين من مردم تمام روز را مي‌خندند

             در سرزمين من فقر معنا ندارد

 و عصبانيت

و گرسنگي

و نوميد مردن

واژه‌هايي هستند كه در هيچ واژگان‌نامه‌اي موجود نيست آقا

 و اگر كسي اعتراضي دارد؛ برود پيش آقاي كميته امداد

مردم من هميشه مي‌خندند چون چاره‌اي ندارند:

چون دردي ندارند!

و درد مردم سرزمين من درد بي‌دردي‌ست!

و گرسنگي براي مرد سرزمين من و زنان معنايي ندارد چون سرزمين من سرزمين گرسنگان نيست

سرزمين بيكاران نيست

سرزمين مجرمان و آدمكشاني كه بخاطر پنجاه تا تك توماني آدم مي‌كشند

                                                                                      نيست!

نيست مردي كه زنش را بفروشد براي نان شب

و نيست دختري كه تنش را به غريبه‌اي بسپارد براي آنكه علم را آزاد و پيام نور بياموزد و دولتي

 

عصر سپوري را ديدم كه خيابان را جارو مي‌كرد

و رد جرم ماشينهايي را كه به حريم آسفالت تجاوز كرده‌اند

پاك مي‌كرد از صحنه روزگار

و پاك مي‌كرد ردپاي مردماني را كه بوي زن مي‌دهند و... بوي معصوميتي كه هر شب برباد مي‌رود!)...

 

عصر بود؛ زير بارش باران؛

چترها بسته بود،

 كسي چتري نداشت كه باز كند

و باران

مي‌باريد و

 پاك مي‌كردو

                             مي‌شست و

                                        مي‌برد

 

و ديدم كه سپور زمستان را هم جارو كرد

وقتي كه جنازه مرد سبزي فروش را

به پياده‌رو ‌آورد

و پاكت سيگار از دست مرد افتاد

و ماشيني از روي آن رد شد

مچاله شد

مردي كه كنار پياده‌رو افتاده بود؛

خوابيده است، نمرده  است

كسي در سرزمين من خوابيده نمي‌ميرد!

و مادرم چه خوب مي‌گفت كه همه شهيد مي‌شوند

مرد شهيد شده بود، كسي در سرزمين من نمي‌ميرد!

و چهره مادرم وقتي كه هربار شهيدي را مي‌بيند؛ ديدني است:

چشم‌هاي تركمني‌اش مورب‌تر مي‌شوند، چونان‌كه در هيچ مينياتوري نمي‌توانم چشمان مادر را

                                                                                                              تجسم كنم!

شهيدي كه سرش را بريده‌اند؛

شهيدي كه زير پاي كساني له شده است كه مي‌خواهند نجات دهند بشريت را

و دنيا را

چون مردمان سرزمين من نجات يافتگانند!

چون مردمان سرزمين من احتياجي به نجات ندارند؛

آنها منجيان عالمند!

و شهيدي كه بخاطر پنجاه تومان كشته شده بود: پنجاه تا تك توماني

و شهيده‌اي كه كوشيد تكه‌اي ازجسمش را از دست مرداني نجات دهد كه تا صبح مي‌خواستند آنها را گرم كند

                                                                     با حرارت بدنش، با لطافت پوست و با نرمه‌ي سينه‌هايش

و شهيدي كه مي‌خواستند او را به بهشت ببرند و كشتندش تا لطفي كرده باشند در حقش!

 

در سرزمين من كسي نمي‌ميرد؛ فقط سوز سرماست كه استخوان را مي‌سوزاند

سالهاست

سوز زمستانمان را آفتابي نيست

كه گرم كند

مرد سبزي فروش را

و بخاري‌هاي گازي دردي از مردي كه با سيگار خودش را گرم مي‌كرد

و از زني كه با بغل مردي گرم مي‌شد

                                                              دوا نمي‌كنند!

 

امشب بود كه مردي در تلويزيون پارس خانه‌مان ظاهر شد

چهره‌اش عجيب است كه هيچ حسي در من نمي‌انگيزد

با صورتي كه مرا نه ياد تابستان مي‌اندازد و نه بهار

و نه حتي شايد زمستان و خزان

 

مردِ هيچ

هيچ‌مرد!

مردِ هيچ ؛ در حالي كه دندانهايش برق مي‌زند

( و دندان او را من سالها قبل در كارتون پسر شجاع ديده‌ام)

رو به جمعيتي كه ديگر ناي شعار ندارند بس كه وفاق را فرياد كرده‌اند و حق مسلم را

مي‌گويد:

 ـ كيك زرد برايتان آوردم!

و خانم سي‌ان‌ان و آقاي بي‌بي‌سي

روي مردي زوم مي‌كنند كه سالهاست

مردم كارتون او را ديده‌اند و دندانهايش براي اين سرزمين ـ عجيب ـ آشناست!

 

كودكي را ديدم كه در ميان جمعيت از بابا مي‌پرسيد:

بابا ديگر مردم ما نان نمي‌خورند،كيك بهتر از نان است!

 

زمستان سرزمين من عجيب سرد است

و بي‌احساس

بي‌احساس

بي‌احساس

پنجره را مي‌بندم

و شايد تا ابد آنرا بستم؛ براي هميشه... براي هميشه

 

خسته از سرزميني كه در آن مه را به آفتاب

و ابر را به مهتاب

ترجيح مي‌دهند

در جستجوي تكه‌اي نور هستم؛ در سرزميني كه مردم آن مي‌خندند چون بايد بخندند

در سرزميني كه كيك زرد جاي نان را مي‌گيرد

 در سرزميني كه زني همبستر رؤياهايش را روي تختي از اسكناس‌هاي سبز مي‌خواهد كه در دستان مردي‌ست

كه تنوع را دوست دارد!

در سرزميني كه مرد سبزي‌فروش؛ سبزينگي‌اش را به خاك مي‌دهد

 

تكه‌اي نور سهم من است؛

و در كدام وادي مي‌توان: نور را پيدا كرد

نمي‌دانم

شايد نور

هماني‌ست كه در دل تاريكي‌ست.

و سرزمين من

                      عين نور است اگر تاريكي همان نور است...

 

         مسعود تركمن

10- اردي‌بهشت ـ 1385

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

نگاهی به برخی آداب و رسوم ترکمنها



        كيكاووس خاكلي خبرنگار كيهان در گنبد كاووس  از جمله خبرنگاراني است كه عنايت ويژه‌اي به چاپ مطالب مربوط به تركمنها در اين روزنامه دارد.وي نوشته‌اي در مورد آداب و رسوم اجتماعي تركمنها در روزنامه كيهان داشته است.مطلب كيكاووس خاكلي را باهم مي‌خوانيم:

تولد، ختنه سوران و نامگذاري نوزاد در آداب و رسوم تركمن ها


گنبدكاووس در شرق استان گلستان و پس از مركز استان بزرگترين شهر اين استان است كه از طرف شمال با كشور جمهوري تركمنستان، از غرب با شهرستان علي آباد، از جنوب با استان سمنان و از طرف شرق نيز با شهرستان مينودشت همجوار است.

شهرستان گنبدكاووس با وسعتي برابر 7 هزار و 799 كيلومتر مربع بخش وسيعي از استان گلستان را بخود اختصاص داده است. براساس نتايج طرح جاري جمعيت، در سال 1375- جمعيت اين شهرستان حدود 420 هزار نفر بوده است كه 57 درصد از اين تعداد در نقاط روستايي و مابقي در نقاط شهري سكونت دارند.وسعت زياد، وجود اراضي مستعد كشاورزي و آب و هواي مناسب، موجب شده است كه قوميت هاي مختلف از اقصي نقاط كشور براي كار و زندگي به اين شهرستان روي بياورند و بر همين اساس وجود قوميت هاي مختلف در گنبدكاووس اعم از تركمن، ترك، كرد، فارس، شاهرودي، سيستاني، عرب، و... كه همگي مهاجر هستند و هر كدام به نوعي خود را بومي منطقه مي دانند خصوصيت برجسته اي به گنبدكاووس بخشيده است. در اين ميان با توجه به وجود اين قوميت ها، كه هر كدام با فرهنگ خاص خود در اين شهرستان زندگي مي كنند سنت هاي ويژه هر قوم بسيار ديدني است.

قوم تركمن از قديمي ترين اقوامي است كه به گنبد مهاجرت كرده اند و اگر منصفانه قضاوت كنيم هرچند پس از تركمن ها، ترك ها بودند كه به اين منطقه مهاجرت كردند، ولي تركمن ها با توجه به تعداد جمعيت و گستردگي سكونتشان دراين شهرستان قوم بومي منطقه به شمار آمده اند.[البته در باب مهاجرتها به گنبد كاووس بايد گفت كه تركمنها اصولا در گنبدكاووس از قبل ساكن بوده‌اند و مهاجرتي به آنجا صورت نگرفته است.در زمان سلجوقي‌ها و قبل‌تر از آن كه حدود يك‌هزار سال از آن دوران مي‌گذرد گنبدكاووس داراي دو منطقه بوده است كه گرگانرود آنها را از هم جدا مي‌كرده است و در منطقه بكرآباد تركمنها ساكن بوده‌اند.بعد از آنكه گرگان‌قديم(يا همان گنبدكاووس كنوني) بر اثر حمله مغول متروك شد تركمنها روستاهايي در اطراف گنبد ساختند و بدانجا كوچيدند تا اينكه در دوران رضاشاهي و با تخته‌قاپو كردن عشاير تركمن و سوزاندن آلاچيق، آنها را مجبور به سكونت در خانه‌هاي آجرين نمودند و به اين ترتيب شهر جديد گنبدكاووس با طراحي مهندسان آلماني شكل گرفت.بعدها نيز عده‌اي از تركها(كه قرابت زباني با تركمنها دارند)به ميان آنها آمدند و سپس با برنامه‌ريزي دولت عده زيادي از زابلي‌ها(سيستاني‌ها)به گنبد كوچانده شده‌اند ولي با اين وجود تركمنها اكثريت جمعيت ساكن در گنبدكاووس و حومه را تشكيل مي‌دهند؛ حال جاي سئوال دارد كه چطور تمام اقوام ساكن در آنجا بويژه تركمنها مهاجر شده‌اند!؟ ـ مسعود تركمن]

 

خلاصه اينكه گنبدكاووس را اگر از نظر فرهنگي بخواهيم معرفي كنيم يكي ازغني ترين شهرهاي كشور از نظر فرهنگي است و هر قومي با فرهنگ و سنت هاي خاص خود در اين شهرستان زندگي مي كنند.سنت هاي خاصي در تولد، ختنه كودكان، نام گذاري، جواني، پيري و... براي همه وجود دارد و بر همين اساس و تنوع قومي در گنبد موجب شده است كه در اين مسايل شاهد سنت هاي مختلف و زيبا باشيم كه بسيار ديدني و شنيدني است.

تركمن ها يكي از اقوامي هستند كه از ديرباز با سنت هاي ويژه خود در اين منطقه زندگي مي كنند و تاكنون اين سنت ها تغيير نيافته است، شايد هم اگر تغييري داشته صرفاً ابزار برگزاري سنت ها تغيير يافته و در بخشي هم با توجه به مسايل حاكم روز برخي سنت ها به شيوه امروزي برگزار مي شود. دراين گزارش به برخي سنت هاي تركمن ها در منطقه مي پردازيم:

تولد

پس از به دنيا آمدن كودك، زنان سالخورده و باتجربه كودك را در دست گرفته و سه بار از اطرافيان اجازه مي خواهند تا ناف كودك را ببرند كه معمولاً در مرتبه چهارم ناف كودك توسط زنان سالخورده بريده مي شود پس از آن از روي اجاق آتش و از داخل ديگي كه قطعات سنگي نيز در داخل آن مي جوشد مقداري آب برداشته و به زائو مي دهند. (علت اين كه قطعه سنگ را در آب مي جوشانند نشانه پرقدرتي است)، بعد از اين مراسم، ماما از خانه خارج مي شود و اگر فرزند پسر باشد تيروكمان و اگر دختر باشد دوك نخ ريسي از در خانه يا آلاچيق آويزان مي كند تا همگي از وجود دختر يا پسر بودن مطلع شوند.از وظايف زن قابله كه تركمن ها «گووك انه»مي نامند بريدن ناف و شست و شوي نوزاد در آب نمك است. [گوبك انه به معناي كسي است كه ناف كودك را مي‌برد و بعدها احترام خاصي همانند مادر رضاعي نزد كودك ديروزين و جوان امروزين مي‌يابد ـ مسعود تركمن]. سپس از آخوند محل مي خواهند تا كلام خدا را در گوش نوزاد تلاوت كند يا اذان بگويد تا از همان ابتدا با صداي دين آشنا شود، در هفتمين روز تولد، جشن تولدي برپا مي كنند كه به اين جشن فقط زن هاي فاميل و همسايگان دعوت مي شوند و با غذاي مخصوص بنام «بولاماق» از مهمان پذيرايي مي شود، هرچند امروزه در بسياري از خانواده ها مراسم جشن تولد با ويژگي هاي خاص روز برگزار مي شود.

ختنه

از عصر پيامبر(ص) تاكنون ختنه كودك نوزاد ذكور بصورت سنتي مهم مرسوم بوده و هست و در ميان اقوام مختلف به شيوه هاي گوناگون اجرا مي شود. اجراي اين سنت علاوه بر اينكه ازجانب پيامبر گرامي اسلام(ص) مطرح شده بلكه جنبه بهداشتي و علمي آن نيز بيشتر مورد توجه است.عمل ختنه كودك ذكور در ميان قوم تركمن ويژگي هاي خاص خود را داشته و طي مراسم خاصي برگزار مي شود در زمان هاي قديم در ميان قوم تركمن مرسوم بوده است كه عمل ختنه در فصل بهار و در سنين 2 الي 4 سالگي كودك، اجرا شود و اين سنت هنوز هم پابرجاست، بخصوص اينكه با توجه به اعتقاد قوم تركمن حتماً در روز چهارشنبه بايد اين عمل صورت گيرد زيرا از جهت مذهبي اين روز را خوش يمن و خوب مي دانند.از ديگر خصوصيات مي توان اجازه دايي كودك را جهت عمل ختنه ذكر كرد و آويزان كردن گوشت اضافي بريده شده را در گوشه اي از اتاق و شادي كردن و برگزاري مراسم خاص را از سنت هاي ويژه تركمنان دانست. اين نكته حائز اهميت است، قبل ازاجراي اين سنت، كودك را آماده مي كنند و بخاطر اينكه ترس در بچه ايجاد نشود و ترس او بريزد برايش تلقين مي كنند كه تو بعد از اين مرد و در جامعه مطرح خواهي شد و تهيه لباس نو براي كودك و پختن شيريني هاي محلي نيز از ديگر سنت هاي موجود در ميان اين قوم است. تركمن ها پس از پايان عمل ختنه خطاب به كودك مي گويند: «قوچ بولدي» يعني قوچ شد، و مقصود، اشاره است به توانمندي و باروري قوچ كه تركمن ها به آن اعتقاد دارند.

براساس اعتقادات تركمن ها در قديم برخي ازخانواده ها موي سر كودك خود را تا سن 7 سالگي بصورت (سرقوچ) اصلاح و آرايش مي كردند و به آن «قولپاق» مي گفتند. كودكي را هم كه قولپاق داشت (قولپاقلي)مي ناميدند.برگزاري مسابقات اسبدواني و گورش (مسابقه كشتي مخصوص تركمنها) در ميان ديگر مراسم بيشتر براي مردان مشهود است و جوايز آنها نيز در اصطلاح تركمني بنام «هالات»[خلعت] به برندگان اهداء مي شود كه اين جوايز عبارت است از: گوسفند، پارچه پيراهني، روسري تركمني، چارقد، ياليق و... در انتها بخش هاي محلي با دو تار و كمانچه و اجراي ترانه هاي فولكوريك، محفل جشن را گرم نگه مي دارند (هرچند امروزه از آلات موسيقي با سازهاي گوناگون و برنامه هاي مختلف شادي بخش نيز مجلس گرم نگه داشته مي شود). در پايان مدعوين با هداياي كوچك و بزرگ خود كودك را شاد مي كنند.


 
نامگذاري

در قديم پس از گذشت چند روز از تولد كودك سعي مي كردند براي نوزاد نامي انتخاب كنند كه بيشتر از روي قرآن و يا با تمسك جستن به قرآن صورت مي گرفت. البته در قديم اينگونه بود كه آخوند محل كتاب آسماني را باز كرده و هر اسمي را كه در قرآن به آن برخورد مي كردند براساس دختر يا پسر بودن نامي از قرآن بر روي نوزاد مي گذاردند كه هم اكنون در برخي نقاط (روستاها) اين رسم باقي است ولي امروزه در بسياري از خانواده ها قبل از تولد نوزاد پدر و مادر معمولاً اسم را انتخاب كرده اند.
گفتني است در اين قوم اكثر دخترها تابع مادر و پسرها تابع پدرانشان هستند، مثلاً دخترخانم ها هنرهاي مادرشان را از جمله قالي بافي و خانه داري را ياد مي گيرند و پسرها نيز به پدرشان كمك مي كنند و در زمان پيري والدين فرزندان كه هر كدام مشغول خانه و زندگي خود هستند دورادور مواظب پدر ومادر پيرشان نيز هستند، در بعضي مواقع جوان ها پس از ازدواج مخصوصاً آخرين پسر خانه نزد پدر و مادر پير خود زندگي و از آنها نگهداري مي كنند كه معمولاً پس از مرگ پدر خانه به آخرين فرزند پسر كه با پدر و مادر خود در يك منزل زندگي مي كرده است تعلق مي گيرد و بقيه اموال پدر در بين ديگر فرزندان تقسيم مي شود.(هم‌اكنون در دولت جمهوري اسلامي نامگذاري فرزندان تركمن‌ با عناوين و نامهاي تركمني ممنوع مي‌باشد و بسياري از تركمنها داراي دو اسم هستند؛ يك اسم كه در شناسنامه درج مي‌شود از قبيل علي، رضا و ... و اسم ديگر كه تركمني است و اسم اصلي به شمار مي‌رود از قبيل قليچ، اوراز، همرا، آلتين، آي‌سودا و...! ـ مسعود تركمن)

كيكاووس خاكلي

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥

مختومقلي: دردانه شاعر ترکمن

مختومقلي؛ دردانه شاعر تركمن

هرچه به روزهاي پاياني ارديبهشت نزديك مي‌شويم تركمن‌صحرا در شور و شوق عجيبي فرو مي‌رود. ارديبهشت ماه خوبي براي تركمنهاست!ماهي كه هر سال با فرارسيدنش عاشقان فرهنگ تركمن خود را از دورترين نقاط تركمن‌صحرا به آق‌تقاي مي‌رسانند و روزي را در كنار مختومقلي، شاعر بزرگ تركمن سر مي‌كنند و شعرهاي او را زير لب زمزمه مي‌كنند! ارديبهشت يادآور پويايي فرهنگ مردمي‌ست كه از محمود كاشغرلي و چه بسا قبل‌تر شروع شده و با بايرام خان و قره‌جه اوغلان و ... ادامه پيدا كرده است و مختومقلي آنرا به نبض زندگي تركمنها نزديك كرده است.مختومقلي بيشترين تأثير را در فرهنگ و هنر و موسيقي تركمن‌ها گذاشته است و عجيب‌ترين بخش ماجرا نيز در خود مختومقلي‌ست كه كسي نمي‌داند آيا اين مرد عاشق بوده است؟ عارف بوده است؟ سوسياليست بوده است؟ و چه ايده‌اي داشته است و... و عجيب‌تر اينكه هركسي از ديدگاه خود وي را تعريف مي‌كند.در جمهوري اسلامي ايران وي يك مرد روحاني است كه هميشه مشغول ذكر خدا بوده است و عبادت كار اصلي او بوده است و وي اصولا نمي‌توانسته عاشق باشد!

سوسياليست‌ها نيز در دوره شوروي بسياري از اشعار وي را بايكوت كرده بودند و سعي مي‌كردند از مضامين اشعار مختومقلي براي توجيه عقايد و آرمانهاي خود كمك بگيرند،  بسياري نيز وي را آدمي عاشق كه عشق زميني داشته دانسته‌اند ولي هيچ‌يك از اين افراد متوجه‌ي بزرگترين وجه زندگي مختومقلي نشده اند و آن هم اينكه مختومقلي بالاتر از همه‌ي ويژگيهاي اعتقادي‌اش؛ يك انسان است. يك انسان هم مي‌تواند عابد شود و هم در زماني ديگر عاشق؛ عاشق يكي كه هم‌نوع خودش است و عشق مخدومقلي به منگلي نيز مولود انسانيت مختومقلي‌ست. چرا سعي كنيم بخاطر آنكه حرف خود را به كرسي بنشانيم انسانيت مختومقلي را زير سئوال ببريم و از وي يك انسان يك بعدي بسازيم؟انسان عابد، انسان عاشق، انسان ماركسيست يا هرچه كه باشد؟ "مختومقلي مختومقلي است، او يك انسان است" و اين شايد كاملترين تعريف از شاعري باشد كه در نبض تركمنها مي‌زند!من از وي به حافظ تركمنها ياد مي‌كنم.حافظ نيز فحواي كلامش مشخص نمي‌كند كه پيرو كدام مكتب و ايده و آرمان است!به همين دليل بوده است كه در اول انقلاب جمهوري اسلامي ايران بسياري از متنفذين سياسي ـ ديني ايران تصميم گرفتند كتاب شعر حافظ شيرازي را به‌دليل اشاعه مشروبخواري و ... ممنوع‌الچاپ كنند و بالأخره بعد از مدتها كلنجار بالاخره رضايت دادند كه اشعار وي قابليت چاپ داشته باشد!

          آنها كه عاشق شعر و فرهنگ تركمن هستند مي‌توانند 28 و 29 به آق‌تقاي در شرق شهرستان كلاله تركمن‌صحرا بيايند و از نزديك شاهد باشند كه تركمنها چگونه از شاعر ملي خود تجليل مي‌كنند.شاعري كه ديوان شعرش را در كنار قرآن در خانه‌ تركمنها در ايران مي‌توانيد بيابيد!

          مسعود تركمن

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

ترکمنستان کشوری فراموش شده در جهان!

تركمنستان؛ كشور فراموش شده!

وبلاگ تركمن ـ كشور تركمنستان با مساحتي بالغ بر 488 هزار و 100 كيلومتر مربع وسعت و 4ميليون و 952 هزار و 81 نفر جمعيت در شمال شرقي جمهوري اسلامي ايران قرار دارد.در جهان كنوني اصولا كشور تركمنستان را كشوري خنثي و بريده از جامعه جهاني مي‌شناسند كه تمام امور آن متكي به يك نفر به نام تركمن‌باشي مي‌باشد و در واقع اين رئيس‌جمهور اين كشور است كه دستور مي‌دهد مردم چه بگويند، چه بكنند، چه نكنند، چه بخورند و چه نخورند!تركمنستان بعد از اعلام سياست بي‌طرفي در واقع خود را از جهان كنوني خارج نموده است و صفرمراد نيازوف(رئيس‌جمهور اين كشور) به نوعي با اين اقدام خود را از ديد رسانه‌هاي جهان خارج نموده است و بدين ترتيب امروزه كمترين اخبار رسانه‌ها و شبكه‌هاي جهاني درباره مردم تركمن و كشور تركمنستان مي‌باشد.

در تمام زمينه‌هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و آزاديهاي مدني اين كشور بسته‌ترين شيوه حكومتي را در پيش گرفته است و به اين ترتيب دسترسي به آمار و ارقام واقعي در اين كشور يكي از مشكل‌ترين كارهاي مجامع بين‌المللي است.هرچند كه چندين سال است كه اكثر نهادهاي بين‌المللي و افكار عمومي جهان اين كشور و مردمش را فراموش كرده‌اند.گويي كشوري به نام تركمنستان وجود ندارد و مردمي به‌نام تركمن در سطح جهان داراي كشوري به نام تركمنستان نيستند!

            نوع حكومت در تركمنستان نه جمهوري بلكه رياست جمهوري است به اين ترتيب كه رئيس‌جمهور در واقع همه‌كاره و تصميم گيرنده اصلي در حوزه سياست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ كشورش مي‌باشد و نيازوف آنچنان قدرتي دارد كه بيرون از شخصيت وي، قدرت معنايي ندارد.رئيس‌جمهور تركمنستان در نوع خود نادرترين رئيس‌جمهور جهان است!رئيس‌جمهوري كه يكشبه تصميم مي‌گيرد مردمش سيگار نكشند!رئيس‌جمهوري كه اسم شهرها را به نام خود و اسلاف و خاندانش تغيير مي‌دهد، رئيس‌جمهوري كه كتاب سعادت بشري را مي‌نويسد و رانندگان تاكسي را مجبور مي‌كند كه آن كتاب را ياد بگيرند، رئيس‌جمهوري كه ماههاي سال را به نام مادرش و سايرين تغيير مي‌دهد! صفرمراد نيازوف در نشست 28 دسامبر 1999 مجلس خبرگان تركمنستان(مجلس مصلحت خلق) رئيس جمهور مادام‌العمر شد!انتخاب شدن به سمت رياست جمهوري مادام‌العمر، امري است كه با جمهوريت تضاد دارد و اين از ويژگي‌هاي عجيب ديكتاتوري مانند نيازوف است كه در دوره كمونيسم يك كمونيست دوآتشه و رهبر حزب در تركمنستان باشد و در دوران استقلال با شركت در انتخاباتي كه فقط خود در آن حضور دارد  با 100 درصد آراء (99 و خرده‌اي!!) انتخاب شود و سپس نيز مجلس انتصابي‌اش وي را با وجود مخالفت خودش (!!) به عنوان رئيس‌جمهور مادام‌العمر انتخاب مي‌كنند!

تنها حزب سياسي تركمنستان مجاز به فعاليت در تركمنستان حزب دموكراتيك به رهبري نيازاف است. احزاب مخالف در داخل كشور فعاليتي ندارند و از جمله مهمترين آنها مي‌توان به جنبش ملي دموكراتيك ملي تركمنستان(NDMT) و حزب متحد دموكراتيك تركمنستان(UDPT) اشاره كرد.مهمترين مشكل احزاب اپوزيسيون تركمن اين است كه اين احزاب از دل ملت تركمن برنيامده‌اند و اكثرا توسط كساني راه‌اندازي شده‌اند كه زماني عصاي دست نيازوف بوده و عهده‌دار سمتهاي مختلفي در دولت صفرمراد نيازف رئيس‌جمهور خودكامه تركمنستان بوده‌اند.با اين تفصيل آيا مي‌توان به رهبران اين احزاب اعتماد كرد؟!رهبراني كه وقتي از رئيس و آقاي خود كلمه نه را شنيدند به يكباره به اپوزيسيون تبديل شدند و چه بسا اگر قدرت به دست آنها هم مي‌رسيد كسي مي‌شدند شبيه همين صفرمراد نيازوف!!آيا اين افراد مي‌توانند آينده سياسي تركمنها را در اين جهان پرتلاطم رقم بزنند؟امري كه احتمال وقوع آن بسيار ضعيف به نظر مي‌رسد.

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

رقص زنان در ملت افغان

زيبايي ممنوعه:

رقص زنان در ملت افغانستان!

 

نوشته: هلن اريكسن

ترجمه: مسعود تركمن

عكس‌ها: آْندره البينگ

 

امروزه ما عموما كشور افغانستان را مترادف جنگ و غارت و نابودي به حساب مي‌آوريم. چه بر سر احساس و ادراك ما از افغانستان به عنوان يك كشور باستاني سرشار از زيبايي‌هاي طبيعي و فرهنگي آمده است؟ از زمان يكپارچه‌سازي كشور در زمان حاكميت امير عبدالرحمن در 1880 تا تجاوز شوروي در 1979، افغانستان يك سده از پايائي و آرامش موفقيت‌آميز را سپري نمود. در طول اين دوره تجارت و آموزش گسترش يافت،در سال 1959 زنان شروع به خارج كردن خود از زير فشار و سلطه نمودند و موسيقي، رقص و هنر طراحي لباس و منسوجات زنان شكوفايي آغاز كرد. فرهنگ غني و پربار افغانستان كه پيشينه‌اي به درازاي هزاران سال دارد مي‌توانست از طريق رقص، موسيقي، البسه و شعر و ادب معرفي و بيشتر نمايانده شود. و اين خود دوره جديدي است كه دوست داريم؛ دوره‌اي از بزم و سرور و زندگي سرزنده كه فرهنگ غني و ديرپاي كشور را نشان مي‌دهد. در عين حال حس كنجكاوي براي آينده افغانستان را زنده مي‌كند.

            افغانستان سرزميني چند فرهنگي است كه در چهارراه و معبر تمدنهاي بزرگ قرار گرفته است، به اين سبب با كشورهاي چين، پاكستان، ايران، جمهوري تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان هم‌مرز است.فرهنگ‌هاي افغانستان تأثيرات گوناگوني برداشته‌اند. اصلي‌ترين گروه نژادي(اتنيكي) افغانستان پشتونها هستند، گروه ديگر نژاد دري است كه تاجيكان و فارسان را شامل مي‌شوند، سومين گروه  تركها هستند كه به زبانهاي ازبكي، تركمني و قرقيزي صحبت مي‌كنند. ساير گروههاي اتنيكي نيز شامل: مغولها، شيعه‌هاي هزاره، بلوچ‌ها و نورستاني‌ها(كه در قرن نوزده به كيش اسلام گرويدند) مي‌شوند كه هركدام از اين نژادها داراي زبانهاي جداگانه، سازمان اجتماعي متفاوت، پوشاك متنوع و سبكهاي موسيقي و رقص جداگانه‌اي هستند.

            در طول حاكميت طالبان كسي اجازه رقص نداشت؛ چه زن و چه مرد.چه در مكانهاي عمومي و چه در اجتماعات خصوصي.البته اين امر مطلق نبوده است؛ با وجودي كه زنان نمي‌توانستند در اجتماعات برقصند ولي آنها وقتي به همراهي ساير زنان و دسته‌جمعي حركات موزون انجام مي‌دادند زيبايي خاصي در حركاتشان بود. رقص مردان نيز تنها براي مردان و در چايخانه‌ها در زمان عروسيها اجرا مي‌شده است.

از آنجا كه در زمان تحقيق، رقص و حركات موزون در آن كشور ممنوع بوده است بسياري از موارد مربوط به اين تحقيق در زمينه نوع رقص از كشورهاي همنژاد و همسايه افغانستان( مانند پاكستان، ايران، تركمنستان، ازبكستان و تاجيكستان) گرفته شده است.

رقص گروههاي گوناگون نژادي

 

رقص لغاري پشتون‌ افغانستان

پشتونها نه تنها بزرگترين نژاد در افغانستان هستند بلكه اكثرا نيز نژاد حاكم و مسلط براين كشور بوده‌اند. آنها اكثرا در جنوب افغانستان زندگي مي‌كنند؛ در منطقه‌اي تقسيم شده بين افغانستان و پاكستان. گروه عمده‌اي از مردم پشتون همچنان كوچ‌نشين و رمه‌گردان هستند. هويت ايلي و قومي هنوز هم در بين پشتونها اهميت وافري دارد. رقصندگان پشتون وادي لغار واقع در جنوب كابل اشتهار خاصي دارند. اين رقاصان پشتون به خجالتي و كمرو بودن و نيز عشوه‌گري مشهورند و نيز اجراي حركات مكث و رقص شاهكار هم‌زمان با توقف‌هاي موسيقايي هستند. آلات اصلي موسيقي پشتون عبارتند از ابزاري سيمي به نام رباب و نوعي آلت كوبه‌اي توخالي(طبل زير بغلي) است كه بهمراه صداي زنگوله‌هايي كه به قوزك پاهاي رقاصان موسيقي پشتون را شكل مي‌دهد.

 

تركمنی

تركمن‌ها در اصل رمه‌گردان و كوچرو بوده‌اند و در منطقه بزرگي از شمال‌شرقي ايران، شمال‌غربي افغانستان و جمهوري سوسياليستي سابق تركمنستان شوروي [ جمهوري تركمنستان كنوني] در گذر و رفت و آمد بوده‌اند. امروزه تركمنستان يك دولت بي‌طرف شبيه ازبكستان و تاجيكستان است. تركمن‌ها همانند ازبكها تأثير مثبتي بر اقتصاد افغانستان بعلت اشتغال به دامپروري و نيز قاليبافي دارند. به دليل زندگي ايلي تركمنها در افغانستان، رقص در بين آنها  ابتدا در جمهوري شوروي رايج شده است.

هراتي

" خراسان صدف است و هرات مرواريد آن!" اين عبارت بر برهه‌اي از زمان دلالت مي‌كند كه هرات در قرن 15 ميلادي و در زمان قدرت امپراتوري وسيع تيموريان به عنوان مركز فرهنگي دنياي پارس‌زبانان مطرح بوده است. امروزه هراتي‌ها هيچ شباهتي به ايرانيان ندارند.تنها حدود 10 درصد از جمعيت آن شيعه هستند.[ مذهب هرات در دوره‌هاي قبل نيز اهل‌سنت بوده است ـ م]. فارسيان كه به زبان ايراني دري تكلم مي‌كنند نسبت به پشتونها جمعيت كمتري را تشكيل مي‌دهند. هويت اينان بيشتر از آنكه هويت نژادي باشد ريشه در هويت مكاني( هراتي بودن) دارد. در شهر اكثر آنها به فعاليت در صنعت و تجارت مشغولند و در اطراف شهر نيز بيشتر به كشاورزي مشغولند.

بلوچی

رقص بلوچ

 

ايل بلوچ در دشتي خشك و باير در منطقه جنوب‌غربي افغانستان، جنوب‌غربي پاكستان و جنوب‌شرقي ايران سكني گزيده‌اند. رقص بلوچي آميزه‌اي است از حركات ريتميك دستان رناني كه پر از النگوهاي نقره‌اي است. همانند آنچه كه در دوره پهلوي در ايران و توسط گروهاي فلكلور رايج بوده است.

ازبكی

ازبك

تقريبا يك هشتم جمعيت افغانستان را تركها[ با لهجه‌ها و نژادهاي مختلف ـ م] تشكيل مي‌دهند. ازبكها بيشترين جمعيت را در بين ترك‌زبانان افغانستان دارا هستند. ترك‌زبانان در چند مرحله در زمان تشكيل اتحاد جماهير شوروي بين سالهاي 1920 و 1930 به افغانستان كوچيدند.  آنها گله‌هاي گوسفند و نيز صنايع مرتبط با مشاغل خود و همينطور مهارت‌هاي خاص را نيز به افغانستان وارد كردند كه اين امر كمك عمده‌اي به اقتصاد افغانستان بوده است.ازبكان در مسير جاده ابريشم قرار دارند و خانات سمرقند، بخارا و خيوه ـ در روزگاري كه اروپا در تاريكي و ظلمات قرون وسطي به‌سر مي‌برد ـ مركز فرهنگي جهان آن‌زمان بوده‌اند.ابن‌سينا ( پدر طب مدرن) از ازبكستان برخاسته است و به افتخار  الخوارزمي( دانشمند ازبك) علم الگوريتم از نام وي گرفته شده است. امروزه جمهوري ازبكستان يك جمهوري بي‌طرف است. ازبكها در توليد پارچه‌ها و منسوجات رنگارنگ و بافندگي پارچه مشكل و رنگين خان‌ـ‌اطلس (ايكات) استاد و خبره هستند.

تاجيكي

تاجيكستان در شمال‌شرقي مرز افغانستان قرار گرفته و يكي از جمهوريهاي سوسياليستي سابق بوده است.هم‌اكنون كشور بي‌طرف تاجيكستان علاوه بر افغانستان؛ با كشورهاي چين، ازبكستان و قرقيزستان مرز مشترك دارد. جمعيت زيادي از تاجيكان در شمال افغانستان زندگي مي‌كنند. اگرچه تاجيكها به پارسي كهن سخن مي‌گويند ولي رقص آنان شباهت زيادي به رقص همسايه ترك‌شان يعني ازبكها دارد. اشارات پرمعناي صورت و دستان، تكانها و حركات شاعرانه و نيز چرخش گيج‌كننده رقاص از خصوصيات رقص و حركات موزون آسياي ميانه محسوب مي‌شود. جامه‌هاي آنان به هرصورت از ابريشم خان‌اطلس(ايكات) يا پارچه‌هاي قلابدوزي شده و آرايش‌شده بوسيله تزئينات گوناگون مثل آئينه و ... درست مي‌شود.تاجيكان در آسياي ميانه موقعيت مهمي در جاده باستاني ابريشم دارند.

هلن اريكسن

          هلن اريكسن اشتغال به حركات موزون را در لس‌آنجلس و هنگامي كه در زمينه رقص نژادها و اقوام تحصيل مي‌كرد جدي گرفت. وي در زمينه رقص ملل و نژادهاي مختلف كار كرده است و به انجام حركات رقص ملتهاي مختلف نيز آشناست. وي بمدت يك‌سال در پلوويد، بلغارستان در آكادمي رقص فولكلوريك تدريس نموده است، به عنوان مدعو در بخش رقص فولكلور ترك و از سال 1983 در كشور آلمان به‌سر مي‌برد.

            اريكسن بيش از 25 سال سابقه تدريس در زمينه رقص دارد و در زمينه رقص ملل بالكان و مشرق زمين فعاليتهاي پژوهشي بسياري انجام داده است. همچنين بسياري از كشورها شاهد اجراي رقص وي بوده‌اند. او در طول اين 25 سال به رقص مردم افغانستان همينطور ايران، ازبكستان، تاجيكستان، تركمنستان و پاكستان علاقه و دلبستگي فراواني پيدا كرده است. وي در طول اين مدت اجراهاي متعددي از رقص ملتهاي افغانستان در عروسي‌ها و فستيوال‌ها در اروپا و نيز اجراي حركات موزون در تلويزيون افغانستان داشته است. از وي اغلب به عنوان يك سفير بين فرهنگها نام‌برده مي‌شود و بويژه كه سعي در ساختن پلي بين فرهنگ‌ها دارد.

 

منبع انگليسي

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥

صحبت دوستانه

صحبت دوستانه

نوشته از: آراز عاشوري

روش كار و نوع برخورد به موضوع بحث، ميزان سلامتي و نتيجه بخشي روند بحث را تعيين و مشخص ميكند و كاربرد قدرت عقلائي همراه با گزينش تجارب و بازسازي آن در اهداف معين، روند تحول در آن راستا را هموار كرده، زمينه هاي عيني و ذهني براي گذار به مرحله اي بالاتر را پايه ريزي ميكند.

علم كاربرد روشهاي منظم پژوهش ، تفكر نظري و ارزيابي منطقي استدلالها، از جمله راهكارهاي علمي براي توسعة مجموعه اي از آگاهيها در بارة موضوع خاصي هستند.

حال اگر ما با تكيه بر اين قاعده، به چگونگي برخوردهاي خود به مباحث مطروحه اي كه تا كنون صورت گرفته و يا مطرح ميشوند بنگریم، خواهيم توانست علل كوتاه قد بودن ارتفاع انديشه ها و عدم گسترش انشعابات فكري در آن راستا را بطوري منطقي توضيح دهيم.

اگر ما بدوراز غرضهاي شخصي و با بكارگيري ارزشهاي تكامل بخش فكري، نگاهی به نوع و چگونگي برخورد روشنفكران اين جامعه به مجموعة مباحث و طرحهاي پيشنهاد شده در سايتهاي اينترنتي تركمني بياندازيم، قريب باتفاق برخوردها بروشني نمايانگرآن نوع سمتگيريهايي هستند كه برخلاف ادعاي بسياري از روشنفكران مبني بر اعتقاد به توسعة مجموعه اي از آگاهيها در ميان جامعة تركمنها،عملا با گزينش سياست سكوت از يكطرف دايرة بحثها را تنگتر و تنگتر نموده و از طرفي ديگر با برخوردهاي كينه توزانه و ناسالم فضاي سازنده و سالم تبادل نظر را بيش از پيش تخريب و از بين ميبرند كه خود حكايت از دردي عميق و تاريخي دارد.

براي حقانيت اين ادعا ميتوان به دوبرخورد اين نيروها اشاره كرد كه يكي مربوط به " طرح پيشنهادي نشرية گنگش مبني بر همايش فكري پيرامون مهمترين مسائل اين جامعه " ميشود كه در اينمورد عليرغم اينكه همگي اين نيروها خود را حامي و سردمدار پيشبرد سياست همكاريهاي گسترده معرفي كرده و ميكنند بجز حمايت كتبي يكي از برادران كه در سايت " www.turkmensahra.org " بچاپ رسيده بود از طرف هيچ گروه و يا نيرويي هيچگونه عكس العمل حمايتگرانه اي صورت نگرفت و اين پيشنهاد بدون برخوردي استدلال گرانه در تأييد و يا رد آن به باد فراموشي سپرده شد.

علاوه بر اين نوع برخوردها باز ميتوان به نوشتة " آقاي تورانلي " تحت عنوان " هويت ملي يا توهين ملي " اشاره نمود كه علي رغم اعتراضات شايان توجه نيروهاي روشنفكر تركمن به اين شيوة برخورد، متاسفانه نتوانست صحبتهاي اعتراض آميز از در چهارخانة اطاقهاي دربسته و مجالس خصوصي به بيرون درز بكنند.

علاوه بر اينها موضع ما تركمنها در مقابل سياست " رفراندوم " و "جنبش گستردة دانشجويي" در ايران و يا پلاتفرم" جمهوري خواهان " از هر نوعش چه بود؟ آيا بغير از اين بود كه با گزينش سياست سكوت و دوري جستن از هرگونه برخورد فعالي ادعاي حق طلبي داشته ايم؟ ما بايد حق مان را در كجا و به چه طريقي جستجو بكنيم؟ درميان اختلافات خودمان و يا دردرون جنبشها واعتراضات سياسي؟

دوستان! حق گرفتني است نه دادني. با ننه من غريبم بازي حقي عايد ما نخواهد شد.

البته در اينمورد ميتوان مثالهاي فراواني را برشمرد كه در آينده ودرجاي خود به تک تک آنها اشاره خواهم نمود.

در اينگونه حركتها آنچه که بيش از همه ما را به فكر فرو ميبرد اين است كه ما ميخواهيم به كجا برويم و به چه منظوري؟ واقعاً اگر ما چنان رسالتي را براي خودمان نمي بينيم براي چه فرياد ميزنيم و به سر و كلة همديگر ميپريم؟ آيا بجای آن بهتر نبود که خودمان را به گوشه اي بكشيم و به كار و زندگي عادي خودمان برسيم؟ حداقل از اینراه ضرر و زيان كمتري متوجه مردم و جامعة تركمنها بطور عام و روشنفكران آن بطور خاص میگردد. پس كدام مفروضات نامرئي نيروي ما را بطرفي كه امر سازندگي با آن غريبه ميباشد سوق ميدهد؟

ميخواهم كمي خودماني صحبت بكنم و نمي خواهم به سبك متداولي كه رو در واسيها و ملاحظه كاريها از جمله صفات بارز آن ميباشند به تراش اسطوره ها بپردازم و بدون هيچگونه علتي به تعريف و تمجيد از ديگران متوسل بشوم تا بدين وسيله ديگران به تشويق من بنشينند. ما بايد از جايي آغاز بكنيم و حرفهايمان را از آسمانهاي دور خيالي به زمين بكشانيم.

ميخواهم صحبتم را با همين روز ملي و پرارزشمان يعني سالگرد تولد شاعر،اديب و فيلسوف ملي مان ماغتئم قلي ادامه بدهم.

تا كنون ما بهمين مناسبت مراسم بسياري را برگزار كرديم که البته بنظر من اين گونه حركتها جاي تحسين دارد. ولي اين امر نميتواند بدون عنصر بحث و بررسي، بخودي خود بمعناي ترويج و تبليغ فرهنگي باشد.

تا زماني كه ما نتوانيم كنه مسائل و بنيانهاي انديشة اين عالم را مورد بحث و بررسي قرار دهيم و تا زماني كه نتوانيم ارزشهاي نهفته در آن انديشه را در زندگي روزمره مان بكار گرفته و آنرا در افكارمان نهادينه بكنيم و تازماني كه ما از آن انديشه بعنوان علم و معرفت استفاده نكنيم، نه تنها ما معتقدان واقعي فكر و انديشة ماغتئم قلي نيستيم، بلکه اينگونه شيوة كار چیزی جز استتار كردن كمبودهاي فكري، اخلاقي و ... در پشت فرهنگ غني ملي مان نیست.

از شما برادر و دوست گرامي ام كه اين نوشته را ميخواني ميپرسم؛ چند نفر ميتواند يك شعر از اشعاراين شاعر ملي مان را بدون روخواني برايمان بخواند؟ چند نفر ميتواند بطور مستدل وجه تمايز افکار ماغتئم قلي را با ديگر شاعران پرارزش ملي مان توضيح بدهد؟ چند نفر ميتواند بنيانهاي فكري اين دانشمند را برايمان تشريح بكند؟ و .......؟ جوابشان را بخودتان محول ميكنم.

حقيقتاً چه كسي مدافع واقعي مردم تركمن است؟ كدام اعمال ما در جهت پرورش و رشد اين جامعه ميباشد؟

در خاتمه، اين بخش از نوشته ام را با شعري از يكي از برادرانم جمعبندي ميكنم.

ني لِسين

صحر ا ميزدا كؤپ حاديثا بوليپدير چا غا ، اِ نه اؤدلا رينا يانيپ دير

گؤزلر گؤريپ ، اول زماندان دؤشينيپ ماغتيم قلي ناصيحات لار يا زيپ دير

كيم اوقيپدير، كيم دوشينيپ يازيپدير كيم ايلي نينگ آجي سيرين بيليپ دير

دوشين مَني كعبه تاپان دوستلارا ماغتيم قلي نگ نا صيحاتي ني لِسين

شيله ياغداي ايلي ميزدن گئچيپ دور هر كيم بولسا بير طارا پا چا پيپ دور

ياغا سالان پيشمه چؤره ك پيشيپ دور هِر تاراپ دا بلبل سِسين ساچيپ دور

كيم ايليني قارا تام دان آتيپ دور كيم اؤزيني هر كيم ليگه ساتيپ دور

اِ شيتمه يأن سسِسيز قالان دوستلارا ماغتيم قلي نگ نا صيحاتي ني لِسين

بارديم يانان دوستلاريمينگ ياننا با ستي مني اودلار توتان جاننا

توتدي منينگ بوزا دؤنِن اِليمي سالدي مِني سِسيز قالان باغينا

سؤز لِر بيلِن هِر بير كيشين زار اِتدي هِر باقيشدا جان دؤره دي جانيما

ايل سؤزيني اشيت مِجِك دوستلارا ماغتيم قلي نگ ناصيحاتي ني لِسين

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥

يک انتصاب سئوال برانگيز

اواخر ساعت اداری روز پنجشنبه گذشته خبری از سوی روابط عمومی استانداری گلستان به رسانه ها ارسال شده که بر اساس آن "محمد فرید لطیفی" به عنوان سرپرست معاونت عمرانی استانداری گلستان منصوب و معارفه شد.
این خبر آنقدر برای خبرنگاران استان حیرت آور و باورنکردنی بود که بلافاصله با روابط عمومی استانداری تماس گرفتند و درباره صحت و سقم آن پرس و جو کردند.
این انتصاب که اوج اقدامات شگفتی ساز و حیرت برانگیز استاندار گلستان بوده ، ابهامات و نگرانی های جدی در بین مخالفان و حتی دوستان هیات حاکمه بر استانداری گلستان بر انگیخته است. این حیرت و شگفتی زمانی شدت می یابد که استاندار سعی کرده عجولانه و حتی بدون اطلاع قبلی ابراهیم کریمی جلسه تودیع و معارفه را برگزار کرده و تنها چند تن از کارشناسان و مسئولان درجه اول استانداری برگزار شده است.
البته شاعری در این مدت نشان داده که اعتقادی به حضور رسانه ها در جلسات مهم استانداری ندارد ، زیرا نمی خواهد در مواجهه رو در رو با اصحاب رسانه خود را با سئوالات پی در پی آنان وارد چالش جدی کند.
داستان از این قرار است که جناب استاندار محترم منشی سابق خود در شهرداری منطقه 22 تهران را به عنوان سرپرست معاونت امور هماهنگی و عمرانی استانداری گلستان منصوب کرده است. در سابقه لطیفی که حتی تجربه یک روز مدیریت را درکارنامه خویش ندارد ، پس از منشی گری شهرداری تنها سه ماه مشاورت امور اجرایی استاندار گلستان را می توان مشاهده کرد که به نظر می رسد که برای این منصب مهم و حساس دستانش بسیار تهی است.
در چند ماهی که هم لطیفی مشاور امور اجرایی استاندار گلستان بوده وی تنها بخشی از وظایف محوله به امیر بهادران مسئول روابط عمومی استانداری در زمان مهیمنی را انجام می داد و کار خاصی دیگر انجام نداده و در حد یک کارشناس روابط عمومی برای مجموعه جدید موثر بوده است.
جالب اینجاست که این انتصاب در حالی صورت می گیرد که احمدی نژاد در سفر ماه گذشته به استان گلستان از مردم خواسته که مراقب باشند که مدیرانش به واسطه مناسبات جناحی، باندی و جناحی انتخاب نشوند.
همچنین رییس جمهوری در جمع مردم شهرستانهای مختلف استان گلستان از آنها تقاضا کردند که هر گونه انحراف و یا فامیل بازی در انتصابات را دیدند به وی گزارش دهند تا خود رییس جمهوری شبانه به استان بیاید و موضوع را بررسی کند.
ما انتظار نداریم که احمدی نژاد برای هر مساله کوچکی به استنانها سفر کند و خود بخواهد خارج از قواعد و عرف مدیریتی نابسامانیها را کنترل کند چرا که از نظر ما شان رییس جمهوری بسیار بالاتر از این حرف و حدیثهاست البته اگر باور داشته باشد.
جالب اینجاست که جناب استاندار گلستان مراسم معارفه سرپرست جدید معاونت عمرانی و تودیع ابراهیم کریمی معاونت سابق هیچ خبرنگاری را دعوت نکردند و در سکوت و خلوت این معارفه را برگزار کردند.
البته در زمان مدیریت شاعری بر استان اکثر جلسات مهم و راهگشای استان بدون حضور رسانه ها برگزار شده و تنها روابط عمومی به ارسال اخبار کلیشه ای و هدایت شده ای به رسانه ها برای اطلاع افکار عمومی بسنده می کند، بدون شک این نوع برخورد با رسانه ها نشانگر بی توجهی به حق دانستن مردم و محرم دانستن آنان است.
انتصاب لطیفی با توجه به سخنان رییس دولت دراستان و همچنین استاندار گلستان برای رونق فعالیتهای عمرانی در سال 85 و اشتغالزایی برای 20 هزار نفر از 150 هزار بیکار استان در تضاد کامل است.
دلسوزان منصف و بیطرف استان بر این باورند با توجه به ضرورت عملی کردن این شعارهای بزرگ، بکارگیری افراد کم سابقه و کم توان از نظر مدیریتی امری محال است و از سوی دیگر اهمیت این منصب مهم در توسعه استان به کسی اجازه نمی دهد که به ریسکی خطرناک در باره آینده استان زند و یا اینکه مصلحت مردم را در نظر نگرفت.
مردم و نخبگان و سیاسیون محافظه کار و اصلاح طلب استان نباید در این برهه حساس با سکوت خویش اجازه دهند که توسعه استان قربانی تصمیمات نسنجیده مسئولان ارشد استان شود.
بدون تردید شاعری و دار و دسته اش دیر و یا زود باید استان را ترک کنند ولی وجدانهای دلسوز نخبگان گلستانی نباید اجازه دهند که عمران و آبادانی استان کند شود و یا مناصب کلیدی استان محملی برای کارآموزی دیگران شود کهدر این شکل باید برای توسعه و شد استان فاتحه خواند.
همچنین مردم گلستان نباید اجازه دهند که عرصه های اجرایی استان محلی برای سکوی پرش دیگران شوند و مدیران یک روزه همه آزمون و خطاهای خود را در این استان انجام دهند وپس از اینکه مردم تاوان بی تجربگی های آنان را پرداختند مجبور به ترک استان شوند.
بدین ترتیب اگر نخبگان استان به ویژه نخبگان و سیاسیون اردوگاه اصولگرایان در این مجال سکوت کنند و منافع جناحی را بر توسعه استان ترجیح دهند نام آنان در تاریخ این خطه به نیکی ثبت نخواهد شد.
بدوت تردید کسی انتظار ندارد که معاونت عمرانی استان گلستان از نیروهای اصلاح طلب برگزیده شود اما این حق مسلم و طبیعی شهروندان عزیز گلستانی است که فردی مجرب، کاردان و کارآزموده و با سابقه روشن در منصب معاونت عمرانی استانداری تکیه بزند و به هدایت امور سازندگی استان بپردازد.
در عین حال از دولتی که داعیه دار آبادگری و توسعه پرشتاب است و شعارهای به تعبیر آقای ناطق نوری فضایی می دهد انتظار است که در برابر عزل مدیرانی با چندین دهه سابقه ، افرادی قویتر و با سابقه، تحصیلات و تجربه بیشتری را به کارگیری نمایند که عملا دربیشتر مناصب استانی تاکنون چنین نبوده و در این مورد هم بسیار بغرنج و دردآور است.
نگاهی به سوابق معاونین سابق امور عمرانی استانداری گلستان اعم از مهندس "حبیب زاده دباغ" ، مرحوم مهندس "حمیدرضا بیات" و "ابراهیم کریمی" نشان می دهد که در صورت تایید حکم معاونت لطیفی ، عرصه مدیریت اجرایی استان دچار سقوط آزاد شده است.
البته از اردوگاه اصولگرایان گلستانی نیز خبرهای امیدوار کننده ای به گوش می رسد که آنها نسبت به برخی انتصابات شاعری نگرانی های جدی دارند و این موضوع را به هم به اطلاع وی و هم به اطلاع احمدی نژاد رساندند ولی باید به این هم استانی های عزیر گفت مردم استان کارنامه شاعری و مدیران همراهش که اکثرا غیر بومی هستند را به نام شما ثبت خواهند کرد و برای همیشه شما باید تاوان اشتباهات احتمالی این تیم را بپردازید.
بدون تردید زمانی که در اردوگاه اصولگرایان گلستانی افرادی توانمند تر از استاندار فعلی گلستان وجود دارند مردم انتظار دارند که شاعری به این توانمندی ها تن دهد و از آنا بکار گیری کند تا نیروهای قوی و کاردان جناح راست در استان نیز به جامعه شناسانده و از توان آنان برای توسعه استان بهره برداری شود.
امیدواریم که صاحبان نفوذ بر مجموعه مدیریتی استان به ویژه دکتر عباسی نمانیده مردم گرگان و نوری معاونت سیاسی امنیتی استان در این برهه رسالت خویش را به انجام رسانند و نگذارند که معاونت عمرانی استانداری گلستان محلی برای آزمون و خطا و یا کارآموزی شود که در آن صورت این دو نفر باید بیش از بقیه اصولگرایان تاوان دهند.
از سوی دیگر انتظار می رود که در صورتی که حکم معاونت عمرانی برای لطیفی صادر شود اختلاف موجود بین اصولگرایان استان بیش از پیش افزایش یافته که این مساله به نفع هیچکس و حتی اصلاح طلبان نیست چون اصل محرومیت زدایی و توسعه استان را نشانه گرفته است.
به هر حال امیدواریم که استاندار محترم گلستان نیز مصالح استان را بر هر چیز دیگری ترجیح دهد و هماهنگونه که خود بارها گفتند فردی را براین منصب مهم بگذارد که توانایی و تجربه لازم برای اجرایی کردند مصوبات مهم دولت در گلستان را داشته باشد.
گرچهبر اساس اخبار موثق شاعری نتوانسته لطیفی را به عنوان گزینه مورد نظر خود برای شهرداری گرگان را به شورای شهر تحمیل کند ، اما می توانست با انتصابوی به مناصب پایینتر نظیر معاون دفتر شهری و روستایی و یا معاون دفتر فنی استانداری سیکل تجربه اندوزی برای وی را در استان آغاز کند. بهر حال دلسوزان استان از هر گرایشی امیدوارند که دکتر شاعری هماهنگونه که شعار داده عمل کند و به عقل و خرد جمعی تن دهد و توسعه استان را اصل بداند و به هیچ چیز دیگر فکر نکند.


از روزنامه گلشن مهر

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥

نگاهی به آثار ادبی نوين در ترکمنستان

نگاهي به آثار ادبي نوين در تركمنستان

اولين ردپاى آثار ادبى تركمن ها را بايد در سالهاى پس از انقلاب اكتبر روسيه و تشكيل اتحاد جماهير شوروى جست وجو كرد. هر چند پيش ازآن نيز نويسندگان و شاعران زيادى در تركمنستان مى زيسته اند اما اتحاد اين سرزمين با شوروى و برخوردارى از صنعت چاپ و نشر كتاب سبب شد از دهه بيست قرن گذشته نويسندگان و شاعران تركمن بتوانند آثار خود را به چاپ برسانند. در آثار اين دهه نويسندگان تركمن توجه خاصى به فرهنگ و تاريخ خود نشان مى دادند. «س. عوض بايف» كه روزگارى سرهنگ ارتش روسيه تزارى بود با نوشتن رمانى درباره نبرد گوگ تپه، به بازسازى مقاومت تاريخى تركمن ها در برابر ارتش تزارى روسيه در سالهاى ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۵ مى پردازد، موضوعى كه بعدها دستمايه كار شاعران و نويسندگان زيادى قرار گرفت. بلافاصله پس از او «آتا قاوشودوف» كه با انتشار داستان «دردخل» به شدت رسيد، رمان «فرمان » را درباره واقعه گوگ تپه منتشر ساخت كه او را به اوج شهرت رساند و بعدها با روايت حماسه كوراوغلى شهرتى فرامنطقه اى يافت. يكى از نويسندگان ديگر اين دهه كه در دهه سى ام با نوشتن داستان «شكور باغشى» به شهرت رسيد «نورمراد ساريخايف» است.شكورباغشى داستان دو تارزن تركمنى است كه با تار و صداى محزون خود تاريخ و فرهنگ اصيل تركمن ها را روايت مى كند. اما تحول عظيم در ادبيات داستانى تركمن ها با ظهور دو نويسنده توانا در دهه ۴۰ و ۵۰ به وجود آمد. «بودى كر بابايف» و «خدر دريايف» دو رمان نويسى بودند كه با ادبيات معاصر جهان بخصوص فرانسه و انگليس آشنايى كامل داشتند.

بردى كربايايف با نوشتن رمان «گام سرنوشت ساز» و دريايف با رمان «اقبال» سطح ادبيات داستانى و رمان تركمن ها را تا سطح قابل ملاحظه هاى ارتقا دادند.

 با ظهور دو نويسنده تواناى ديگرى در اين عصر ادبيات داستانى تركمن ها شكوفا و به زبانهاى ساير جمهوريهاى اتحادجماهيرشوروى ترجمه و منتشر گرديد. «قليچ قليچ اف» با نوشتن رمانى درباره مختومقلى فراغى شاعر ملى تركمن ها به شهرت رسيد و «چارى آشيروف» با چاپ رمان «محبت» و «سردار پير» مروج داستانهاى اجتماعى گرديدند.

اما شعر نيز در اين دهه به اوج خود رسيد و شاعران تركمن كه پشتوانه اى بيشتر از ادبيات داستانى داشتند با چاپ مجموعه اشعار خود در ميان شاعران ساير جمهورى ها خودى نشان دادند. «كريم قربان نفس اف» كه مرد سياست و مديريت نيز بود و دوبار به نمايندگى مجلس انتخاب شده بود، اولين مجموعه شعرش «سرچشمه نبوى من» را در سال ۱۹۵۱ ميلادى چاپ كرد. پس از آن كتابهايى چون «قلب سرباز»، «تايماز بابا» ، «پدر و فرزندش را در سالهاى ۶۱ـ۶۰ منتشر ساخت. او در سال ۱۹۶۷ به عنوان نويسنده خلق تركمنستان نشان ويژه اى از سوى دولت دريافت كرد.

«بردى نظر خداى نظر» شاعر بلندآوازه ديگر تركمن كه اولين اشعارش را در سالهاى ۴۴ـ۱۹۴۳در نشريات محلى به چاپ رساند، با انتشار مجموعه اشعارش در دهه هاى ۵۰ و ۶۰ به عنوان شاعر توانايى شناخته شد. مجموعه هاى «انسانى برفراز زمان»، «دنياى من»، «شيرمادر» سرشار از مضامين اجتماعى، طبيعت و صداى تركمن است.

از ديگر شاعران اين دهه بايد از «قيوم تانگير قلى اف» و يا غمير پيرقلى  اف نام ببريم كه علاوه بر نويسندگى و سرودن شعر، بيشتر به عنوان شاعران كودك و نوجوان اشتهار يافتند. در واقع دهه ۵۰ كه دهه شكوفايى ادبيات تركمن هاست. شعر و قصه كودكان نيز جايگاه خود رايافته و بعدها شاعران كودك سرايى چون «نورى بايرامف»، «آزاد رحمانف» و «آقا گلدى الله نظرف» شعر كودك و نوجوان را ارتقا مى دهند.
دهه هاى
۶۰ ، ۷۰ و ،۸۰ را بايد اوج بلندپروازى ادبيات معاصر تركمنستان دانست. در اين دهه ها شاعران و نويسندگان جوانتر كه تجربيات نويسندگان و شاعرانى چون بردى كربايايف و كريم نفس اف را پشت سر داشتند با بهره مندى از آزادى هاى نسبى سياسى و اجتماعى توانستند ادبيات كشور خود را ارتقا دهند و در بين ساير جمهورى ها مطرح شوند.

«ديوان قلى اف» يكى از نويسندگان شاخص اين دهه ها و سالهاى پس از استقلال است. او كه فعاليت هاى قلمى خود را با نوشتن مقاله و داستان و شعر در مطبوعات آن سالها آغاز كرد، اولين اثر او كتاب شعرى است كه در سال ۱۹۶۳ به چاپ رسيد.

درسالهاى بعد به نوشتن قصه و قالبهاى داستانى چون رمان مشغول شد. از سالهاى ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ مشغول قصه نويسى بود و بعد از به دست آوردن استقلال تركمنستان چهار كتاب داستان با مضامين اجتماعى كه گاهشمارى وقايع و پروسه دستيابى استقلال تركمنستان مى باشد، نوشته است كه برخى از آثار او به زبان فارسى ترجمه و در ايران نيز به چاپ رسيده است.

از نويسندگان هم نسل ديوان قلى اف بايد از «تاج محمدجوردكف » نام ببريم كه دارنده عنوان افتخارى نويسنده ملى تركمنستان در سالهاى اخير است.

او از دانشكده فرهنگ مسكو فارغ التحصيل شد. سالهاى متمادى در نشريات ادبيات و هنر و نشريه فكاهى «توقماق » قلم زد. «تاج محمد » نويسنده اى است كه آثارش به زبان فارسى نيز ترجمه و چاپ شده است و به مضامين روستايى توجه خاصى دارد. يكى از نويسندگان و شاعران فعال و برجسته معاصر تركمنستان «قاسم نوربادف»  است كه بيش از ده عنوان كتاب شعر و قصه كودكان و نوجوانان را منتشر كرده است و آثارش به زبانهاى مختلف و زنده دنيا ترجمه شده است. نوربادف با زبان ادبيات معاصر ايران آشنايى كامل دارد و آثارى از نيما، شهريار، رحماندوست و قيصر امين پور را به زبان تركمنى ترجمه و در مطبوعات تركمنستان به چاپ رسانده است. او در سالهاى پس از استقلال مشاغل فرهنگى گوناگونى داشت كه آخرين سمت او رياست دانشكده زبان و ادبيات تركمن بود.

«احمد خالدداف » برادران خدر و الياس آمانگلديف «بايرام جديف » و «همراه شيروف » از نويسندگان و شاعران معاصر تركمنستان هستند كه برخى از آنها چون بايرام جديف عنوان شاعر ملى معاصر را به خود اختصاص داده اند.
در تركمنستان منتقدين و پژوهشگران ادبى زيادى آثار ادبى ارزشمندى از خود به جاى گذاشته اند. دكتر «آلماز يازبرديف » يكى از محققين و پژوهشگران بزرگ تركمنستان است كه بيش از
۵۰سال از عمر خود را صرف پژوهش پيرامون كتب و متون ادبى نموده است كه آثارش تاكنون به زبانهاى فارسي، ايتاليايى، پاكستانى، انگليسى و روسى ترجمه شده است. از جمله آثار او مى توان به كتابهاى «كتاب شناسى ملل آسياى ميانه در نيمه دوم قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰»، «تاريخ كتاب در آسياى ميانه قبل از اسلام»، «نسخ چاپى قديم تركمن» و «تاريخ طبع و چاپ كتاب در شرق»  اشاره نمود. دكتر آلماز يازبرديف در حال حاضر استاد دانشگاه و رئيس كتابخانه آكادمى علوم تركمنستان است.

«تجن نفس اف » كه در سال۱۹۳۳ در سرخس از توابع استان مرو در خانواده اى دهقانى به دنيا آمده است، تمام عمر هفتاد و چند ساله خود را به تحقيق و پژوهش پيرامون ادبيات كلاسيك و معاصر تركمنستان صرف كرده است.
تجن نفس اف علاوه بر انتشار كتابهاى «غناى اشعار معروفى »، «خمسه عليشير نوايى»، «محبت نامه خوارزمى» ، «از هر درختى برگى» حدود
۲۰جلد كتاب پژوهشى در حوزه ادبيات كلاسيك تركمن دارد كه هنوز به چاپ نرسيده است. بيشتر آثار اين اين پژوهشگر بزرگ، تفسير اشعار مختومقلى فراغى و نقد و بررسى آثار بردى كربايانف رمان نويس بزرگ تركمنستان است.

در حال حاضر و در سالهاى پس از استقلال هرچند چاپ و نشر كتاب به علل مختلف، از جمله كمبود چاپخانه و كاغذ دچار مشكلاتى شده است، اما نويسندگان و شاعران و پژوهشگران اين كشور، بيش از پيش به فرهنگ و ادبيات بومى خود تكيه دارندو دريافتن هويت ملى فرهنگ خود ـ پس از ۷۰سال اسارت در دست روسها ـ تلاش مى كنند.

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥

نوروز در ترکمن‌صحرا

با نزدیک شدن نوروز ، عمو نوروز نیز شهر به شهر میگشت و همراهان زیادی نیز داشت که چمعدانهای پر از شکلات را حمل می کردند و بچه های زیادی نیز به دنبالش راه افتاده بودند .آقمئرات روزشماری میکرد تا نوبت آن برسد و عمو نوروز به شهرشان بیاید ، آخه می ترسید ممکن است شکلاتها تموم شوند ، شنیده بود در شهرستانهای بزرگ شکلاتهای بیشتری را پرتاب می کنند. آقمئرات خدا خدا می کرد که هوا خراب نشود ، چونکه عمو نوروز از هوای سرد وبارانی خوشش نمی آمد ، البته میگویند او وقتی می آید هوا خود بخود ابری میشود . عمو نوروز صورتش در جنگ سوخته و مثل ذغال شده بود . او آمد و سخنرانی کرد و گفت که اخلاقتان خوب باشد و آرزو کرد که ما در سال آینده بهتر از این باشیم و چیزهایی را نیز با خود آورده بود ، پدرم لباس کار دریافت کرد ولی قرار شد که کار را خودش پیدا کند ، مادرم گفت که مشکل اصلی ما هم همین بود که لاینحل مانده است . من خودم را آماده کرده بودم که شکلاتهای زیادی را جمع کنم ، از همین رو در صف جلو نشستم و حتی فکر میکردم همین آلان چیزهای خوردنی پرتاب خواهند کرد . عمو نوروز از چیز هسته داری صحبت میکرد و من فکر کردم که سیب و پرتغال باید باشند ، دوستم گفت که یک نوع ترقه است که خیلی پر قدرت است ، عمو نوروز قرار است آن را بدست ما بدهد تا با آن تحویل سال نورا به جهانیان تبریک بگوییم . ترکمنها گفتند که چرا همه اش عمو نوروز باید هدیه دهد و یک اسب اصیل و سفید را به او هدیه کردند، عمو نوروز اسب را بوسید و گفت موجود نجیبی است و در جنگ به کار می آید و لباس قرمز دون بر تن کرد ، سایاد مربی اسب ترکمنی گفت، شعور اسبها از آدمها زیاد است و موجودات عجیب و غریب را تشخیص میدهند . رفسنجانی را سواری نداد و حتی به نیازوف نیز جفتک زد ، از این روعمو نوروزترسید و از پوشیدن کلاه ترکمنی سرباز زد ، عمو نوروز قول داد هر چه زودتر برای ما دانشگاه بسازند ، تأکید کرد محوطه دانشگاه باید بزرگ باشد تا برای دفن شهدا نیز مشکلی نباشد . عمو نوروز گفت شکلاتها را بطور مساوی در بین بچه ها تقسیم خواهم کرد، از اینرو کارم شده مسافرت ، خیلیها دشمن مسافرت من هستند ، گفته اند به من ویزا نمی دهند تا به آن دور دورها مسافرت کنم ، من ناراحات نیستم و بیزارم از چهره های زتشان ، ولی به جای او آفمئرات ناراحت شد ، چونکه حیف است عمو نوروز را نبینند .

ايوب گرکزی

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ فروردین ،۱۳۸٥

تازه ييل قوتلی بولسين/سال نو مبارک

آغاز سال 1385 مبارك!

Taze Yili toys yurek den eziz doslar we watandaslara gutlayarin

تازه ييلی همه عزيز دوستلار و واتانداش‌لارا تويس يوره‌ک دن قوتلايارين

سال نو را به همه دوستان و هم‌ميهنان از صميم قلب تبريک می‌گويم!

مسعود تؤركمن

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

طنز تاياق

يک طنز از تاياق و مطلبی درباره سفر رئيس‌جمهور ايران به ترکمن‌صحرا

طنز از تایاق

21 اسفند 1384

میز گرد سیاسی

موضوع بحث : آلترناتیو

به مدیریّت : تایاق

شرکت کنندگان : احزاب و گروههای سیاسی (اپوزیسیون)

تایاق : با سلام به شما حضّاران محترم که ما این افتخار را داشته ایم تا دور هم جمع شده و در مورد مبرمترین مسئله روز یعنی آلترناتیو بحث نماییم . من این نشست را به فال نیک می گیرم و امیدوارم در این نشست به راه حل مناسبی دست یابیم .ما از تمامی نمایندگان احزاب و گروههای سیاسی شرکت کننده می خواهیم طرح و برنامه های خود را جهت رسیدن به دموکراسی مطرح کنند تا با جمع بست آن به نتیجه مشخص و مثبتی برسیم ، یا اینکه بتوانیم روی این طرحها کار کنیم.

ممد ساچمه ای : اگر قرار باشد تولدی دیگر بیابیم ، تنها ما مستحق هستیم که این کیک تولد را تقسیم نماییم و برنامه ما نیز این است ، به ملیّتهایی که سنگ دموکراسی را به سینه می زنند ، اگر قاشق و چنگال داشته باشند ، یک قطعه شیرینی خواهیم داد ، در غیر اینصورت حق خوردن را نخواهند داشت .

ممد فش فشه : جمهوری اسلامی باید سرنگون شود ، جلادان دیروزی آمده اند امروز اصلاح طلب شده اند . اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب نداریم ، همه سر و ته یک کرباسند. تنها راه سرنگونی است و بس ، بعد برنامه حزب مارا در رأ س لوحه خود قرار دهند ، این است راه نجات کارگران و زحمتکشان از ستم ولایت فقیه .اگر تمامی ملیّتها ی مختلفی که در ایران زندگی می کنند ، تمامی اختلافات قومی و قبیله ای را کنار بگذارند و همه را بعنوان انسان نگاه کنند ، قضیه حل است .

سلطان فشنگی : تنها استناد ما این است که شما رژیم گذشته را با رژیم قبلی مقایسه کنید ، بدبختی در کدامیک بیشتر است ، از ین نظر ما با داشتن 2500 سال تاریخ و مملکت داری خود را مستحق می دانیم تا این کاروان را به منزل برسانیم ، برای اثبات حقّانیّت حرفمان حاضر هستیم یک رفراندوم نیز برگزار نمائیم.

زار ممد : همه میدانند که ما اصلا به دنبال قدرت نبوده و نیستیم ، اگر قرار بود ما قدرت را بدست بگیریم ، تمامی نیروههای مسلّح ، اعم از نیروی زمینی و دریایی در دست ما بود ، ولی ما چنین کاری را با این همه قدرت و نفوذ نکرده ایم ، با این دلایل اپوزیسیون می توانند روی حسن نیّت ما حساب کنند .بر نامه ما ایجاد جبهه متحد است تا این رژیم ولایت فقیه را سرنگون نمائیم و به دموکراسی برسیم .

زور ممد : جمهوری اسلامی نه خاصیّت تحول دارد و نه خاصیّت تکامل . آلترناتیو باید توجه کند به مسئله ملی و برای رسیدن به آن باید تمرکز قدرت را شکست و پشتوانه ای نیز برای دمکراسی بیابیم .

مصلح الدّین : ما معتقد به رادیکال نبوده و نیستیم ، بلکه رفرمیست هستیم ، یعنی ما می پردازیم به آنالیز نیروهای درون حاکمیّت و بیرون حاکمیّت . راست با چپ ، چپ با راست ، اصلاح طلبان درون حکومتی با اصلاح طلبان بیرون حکومتی ، خودی و غیر خودی . تندروها با میانه روها ، میانه روها با محافضه کاران ، اصلاح طلبان دینی و اصلاح طلبان لائیک . فشار از بالا و فشار از پایین ، و سر انجام تلاش و کوشش ما این است که بتوانیم از طریق تقویت نیروههای اصلاح طلب به دموکراسی برسیم و تنها راه نجات مملکت از این فلاکت ، دموکراسی است و تمامی ملیّتها مختلف ایران به شزط حفظ چهار چوب ایران آزاد هستند ، برای اینکه ما مطمئن شویم ، پیشنهاد میکنیم قبل از برنامه ما ، هندسه یاد بگیرند تا بتوانند شکل هندسی مورد قبول ما را رسم نمایند .

تایاق : از نمایندگان تمامی گروهها و احزاب سیاسی که فرصت یافتند اظهار نظر نمایند متشکریم وبه دیگر دوستان نیز که این فرصت را نیافته اند ، باید بگویم که طرحها وبرنامه های آنها مورد توجه وارزیابی قرار گرفت .من از توقماق خواهش میکنم جمع بندی آنرا به اطلاع عموم برساند .

توقماق :اگر جسارت نکنم در پشت دموکراسی این نیروهای اپوزیسیون ، یک ولایت فقیه (...) خوابیده است!


تکلمه‌ای بر سفر رئيس‌جمهور به ترکمن‌صحرا:

تن آدمي شريف است به جان آدميت... نه همين لباس زيباست نشان آدميت!(سعدي عليه‌الرحمه)

برخی از دوستان و سروران خواسته‌اند که درباره سفر احمدی‌نژاد به منطقه ترکمن‌صحرا مطالبی بنويسم. ضمن تشکر از اين عزيزان به اطلاع می‌رسانم که نوشته‌ای مبسوط و مشروح در اين‌باره به زودی(شايد تا يک هفته بعد)خواهم نوشت و در آن زمينه‌ها و علل و نيز دستاوردهای احتمالی اين سفر به ترکمن‌صحرا مورد بررسی قرار خواهد گرفت. فقط اين را بايد گفت که در تمامی خيابانها و کوچه‌های گنبد و آق‌قلا و بندرترکمن پر از مامورانی است که وظيفه‌ی جلوگيری از اغتشاش(!!)را دارند و فضا به گونه‌ای امنيتی است.فقط تا آن‌زمان سخن عماد افروغ(مسئول کميسيون فرهنگی پارلمان ايران و از همفکران جناح راست) را يادآوری می‌کنم که گفته بود: سفرهای استانی دردی از مردم استانها دوا نمی‌کند و تنها انتظارات مردم را افزايش می‌دهد.چون هر پروژه‌ای بايد از سوی مجلس اعتبار سنجی شود! و همينطور احمدی‌نژاد در پاسخ به خواسته‌ی مردم ترکمن گنبدکاووس که تقاضای احداث ريل راه‌آهن به گنبد را داشتند گفته است:مردم می خواهند سوت قطار را بشنوند و من دستور می‌دهم چند عدد سوت در گنبدکاووس نصب کنند!!!

مسعود ترکمن

ما هم ارادت داريم خدمت حضرتعالي!

اين دختران و زنان تركمن آق‌قلا چشم به كدامين سو دوخته‌اند:به آسمان؟رئيس‌جمهور؟يا به آينده پر از بيم ايران و خودشان؟تاريخ پاسخ خواهد گفت! 

آيا حرفهاي دخترك در ذهن اين مرد خواهد ماند؟

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤

شعری از ايوب

نفرین

قلم می گریست

وقتیکه فروخته شد

کلمات نیز گریستند

تا زمعنی تهی گشتند

در دیاری نا آشنا

بر هم سرشتند

و نمادی شدند

بر سر راه

عابر را بر گذرگاه

گمراهی گماشتند

ستردند جان خویش را به ریش

و نفرین فرستادند

بر صاحبان خویش

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤

ترکمن‌صحرا و اجرای پروژه‌های بزرگ

چند سالی است که بحث سرمایه گذاریهای کلان در ترکمنصحرا گاهگاهی به مناسبتهای گوناگون به بحث گذاشته میشود . این بحثها زمانی دامنش گسترده میشد که به انتخاباتهای گوناگون نزدیک میشدیم و استاندارهای گوناگون استان گلستان هر دوره ی انتخابات کلنگ پالایشگاه نفت کمش دفه را از جائی به جائی دیگر منتقل میکرد بدون اینکه یک بار توضیح دهند این سرمایه گذاری کلان کجا تصمیم گیری شده و کدامین شرکت و بانکها در این پروژه سرمایه گذاری خواهند کردند و میزان هذینه ی آن چه مقدار خواهد بود . امروز نیز بدون هیچ مناسبتی بحث پروژه ی پتروشیمی سر باز کرده و دامنگیر استان مازندران گشته است . گویا پروژه ی پتروشیمی که قرار بود در ترکمنصحرا احداث شود به یکی از روستاهای شهر بهشهر منتقل شده .

حکومت شیعه ایران هیچوقت هیچ پروژه ی کلانی را برای ترکمنصحرا در نظر نداشته . جار و جنجالهای پتروشیمی ، پالایشگاه نفت کمش دفه فقط به عنوان خوراک تبلیغاتی استفاده میشد تا مردم را در صحنه ی شهادت و صندوقهای رائی و در دنیای امید و باورهای اینده ی بهتر داشته باشند. در امروز مشخص جمهوری اسلامی ایران برنامه ی پتروشیمی برای بهشهر را نیز ندارد . دلیلش ساده است .

1 – در شرایط امروز حکومت ایران در مرز مرگ و زندگی دست و پا میزند هر سرمایه ی مالی ، جانی ، تبلیغاتی و سیاسی که در دسترس داشته باشد برای حفظ امنیت خود استفاده خواهد کرد .

2 – برای هر پروژه ی کلانی که میلیاردها دلار هذینه دارد باید در جائی از بودجه ی کشور سرمایه ی آن در نظر گرفته شود زیرا ساختن پروژه ی کلانی مثل پتروشیمی احتیاج به ده در صد بودجه ی یک سال ایران دارد با در نظر گرفتن این مسئله که هیچ شرکت خارجی سرمایه ی کلانی را در ایران امروز هذینه نخواهد کرد . این پروژه فقط عوض کردن جای آرزوها با واقعیت میباشد .

با تفسیر بالا به راحتی میشود درک کرد که طرح و بحث این گونه پروژه های خیالی فقط خوراک تبلیغات داخلی دارد . ضرب المثل فارسی است که میگوید سنگ بزرگ علامت نزدن است .

اگر دولت مردان ایران و نمایندگان آنها در منطقه به چند روستای ترکمن که در سیلهای پی در پی کلاله خانه و کاشانه ی خود را از دست داده اند کمک مآثری بکنند این خود پروژه ی بسیار بزرگی میباشد .

سايت سياست ترکمن

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤

ايوب گرکزی‌نينگ قوشغی‌لاری

یار مهتابی

 

ای یار مهتاب

رو زمن متاب

زلف سیاهت

شبی غمگین است

بدون مهتاب .

آشفته شبی

ستاره من

گم کرده رهی

جوید پناهی

در تار زلفی

بده پناهی

رو از متاب

قلب رنجورم

میشود بی تاب

مرنجان آنرا

تو دیگر بتاب

 

فرش گلگون

 

آنچه زیر پای تو میدرخشد

خون من است

آن آشیانه که

گلریزش بافته ام

خانه من است

آن گره ها که در آن

نهفته می بینی

عمر من است

وقتیکه پای می کوبی در آن

آهسته تر

چونکه می ریزد دلم

می رنجد تنم

زیرا که آن

تار و پود من است .

 

تقدیم به دختران قالیباف صحرا

آه عمرم را ببین

دار قالی بر گرفت

نازک اندامم بسوخت

قصد جانم را گرفت

رقص انگشتان من

در گره ها میدوید

در پی این گره ها

نقش قالی آفرید

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٤

توهينی بزرگ به ملت ترکمن

فاجعه‌ای در راه است!
انتصاب يک مقام امنيتی به عنوان فرماندار گنبدکاووس(مرکز ترکمن‌های ايران)

 

مسعود ترکمن ـ چند صباحی از پايان گرفتن انتخابات نهم رياست جمهوری ايران نگذشته بود که فعاليتهای مشکوک اطلاعاتی و امنيتی در ترکمن‌صحرا شدت گرفت و منحنی فعاليتهای وزارت اطلاعات در ترکمن‌صحرا افزايش يافت.اين اقدامات در ترکمن‌صحرا آنچنان بی‌سابقه بوده است که تنها نمونه آن را می‌توان در زمان جنگ گنبد در اوايل انقلاب اسلامی مشاهده نمود.اقداماتی همچون پرس و جو از نويسندگانی که به سفر ترکمنستان می‌روند - کنترل تلفن افراد اجتماعی و سياسی و نيز نويسندگان و شاعران ترکمن در گنبد - تشکيل پرونده برای نويسندگان در اداره اطلاعات گنبد کاووس و... از جمله مهمترين اقدامات اداره اطلاعات در دوره رياست‌جمهوری پيشين بوده است.در واقع با وجودی که دولت گذشته در دست اصلاح‌طلبان بوده است وزارت اطلاعات سياست خاص خود را در ترکمن‌صحرا اعمال می کرد و آنهم نگاه امنيتی به ترکمنها و ترکمن‌صحرا بود.
       بعد از پيروزی احمدی‌نژاد در انتخابات رياست جمهوری(که در نوع خود عجيب‌ترين انتخابات دوران انقلاب اسلامی بوده است)موج جديدی از تحديد آزاديهای مدنی و بستن فضای فرهنگی و سياسی و اجتماعی در منطقه ترکمن‌صحرا شکل گرفت که به تدريج و با تثبيت قدرت دولت در گنبد؛ بندرترکمن و آق‌قلا شکل عجيب‌تری به خود گرفته است.
         در تازه‌ترين اقدام امنيتی استاندار پاسدار گلستان و در يک بی‌حرمتی بی‌سابقه « غلامعلی سوسرائي» معاون اداره اطلاعات گنبدکاووس و معاون مديرکل اطلاعات استان گلستان به سمت فرمانداری گنبد انتصاب شد.ترکمنها در دوره انتاخبات رياست جمهوری گذشته انتخاب فرماندار ترکمن در گنبد را يکی از شروط اصلی انتخاباتی خود قرار داده بودند ولی علی‌محمد شاعری(استاندار گلستان)با اين حرکت دشمنی و خصومت ديرينه خود را با ترکمنها اعلام کرد که از آن به نوعی اعلام جنگ ساکت تعبير می‌شود.گفتنی‌ست فرماندار جديد گنبد کاووس مسئول مستقيم پرونده‌های نويسندگان و فعالان اجتماعی و سياسی در گنبد کاووس بوده است و بارها نيز به بهانه‌های مختلف نويسندگان و شاعران منطقه را به اداره اطلاعات گنبد کشانده و از آنان مصاحبه گرفته است.
        معلوم نيست که نماينده ترکمن گنبدکاووس در مجلس چرا اعتراضی به اين امر نکرده است و چرا استاندار گلستان تا اين حد مستقيم به ستيز با ترکمنهايی برخاسته است که نه تريبون رسمی برای ابراز عقايد خود دارند و نه انديشه‌های تجزيه‌طلبانه در بين آنها راه دارد.به نظر می‌رسد موج جديدی از پرونده سازی اين‌بار از سوی مقام اجرايی(فرماندار گنبد)که با اقشار مختلف مردم سرو کار دارد به راه بيفتد و توطئه‌هايی برای مردم ترکمن در ايران در حال شکل‌گيری باشد.توطئه‌هايی که ممکن است در مواقع خاص با تسويه‌حساب و تهديد و حتی خاموش کردن فيزيکی نوانديشان و فعالان سياسی همراه شود. اين می‌تواند يک هشدار جدی برای همه آزادانديشان و اهالی سياست در ايران و آنهايی که دل برای ايران می‌سوزانند باشد: نگذاريم قتل‌های زنجيره‌ای دوم با قتل فعالان ترکمن آغاز شود.
                انتظار عمومی آنست که به مقابله با اين اقدام توهين آميز استاندار و وزير کشور برخيزيم و آنرا در هر سمت و پستی که باشيم محکوم کنيم.نبايد به دشمنان قوم ترکمن ونيز به دشمنان تماميت ارضی ايران(که در اول انقلاب نيز به کشتار ترکمن به بهانه متمرد بودن اين قوم پرداختند) فرصت اقدامات دوباره بدهيم.بايد مردم ترکمن‌صحرا و ساير فعالان سياسی در کشور به انحاء مختلف اين اقدام را محکوم کنند تا جلوی فجايع آينده گرفته شود.فجايعی که می‌تواند برای کشور ايران اسف‌بار باشد.

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤

دوتار و بخشی: هويت تاريخی ترکمن

دختران خنیاگر ترکمن صحرا

استاد مسلم دوتار ترکمن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤

ترکهای اهل‌سنت آذربايجان‌غربی

ترکهای سنّی آذربايجان غربی

 قربانيان تبعيض مضاعف

نگاهی به ترکهای اهل سنت در آذربایجان غربی(بخشی از آذربایجان جنوبی)

ترکهای سنّی آذربايجان غربی در شهرهای اورميه، سلماس و خوی زندگی می کنند. البته پراکندگی جمعيت آنان در گذشته به مهاباد، پيرانشهر، نقده و اشنويه نيز می رسيده است، که در نتيجه جنگهای مذهبی بين شيعه وسنّی که خونينترين آنها به دوره صفويه بر می گردد به کردها نزديکتر شده و به تدريج در بين آنها حل شده اند. جمعيّت آنها در سه شهر ياد شده نزديک به 200 هزار نفر است.

با اينکه جهت­گيری­های سياسی ترکهای سنّی آذربايجان غربی بسيار مبهم بوده و هيچگاه سمت و سوی ثابتی نداشته است (اغلب در حالت انفعال بوده­اند)، اما آنها ازنظر فرهنگی و حتی آداب و رسوم اجتماعی رويه مشخصی داشته اند. آنها در حفظ فرهنگ و آداب و رسوم آذربايجانی سرآمدِ ساکنان آذربايجان غربی می باشند. ترکی را خالصتر صحبت می کنند و لهجه اکثر آنان لهجه ای مابين ترکی آذربايجانی و آناتولی می باشد. نفوذ فرهنگ فارسی و ... در ميان آنها بسيار ناچيز است.

شعرا و آشيقهای مشهوری از بين آنها بر خواسته­اند: "دوللو موصطافا"، "بالوولو ميسکين"، "دده کاتيب"، "عاشيق بهلول"، "شامی"، "آشيق مناف ماحمود اوغلو" و ...

 اما آنها از نظر وضعيت اجتماعی گذشته و حال بسيار دردناکی داشته اند.  همواره فشارهای شديد قومی و مذهبی از طرف دولتهای حاکم و نيز گروههای محلی اعمال شده است؛ جئلوهای مسيحی روستاهای آنها را تاراج و خودشان را قتل عام کردند، کردهای مسلح تحت امر اسماعيل سيميتقو و عمر شريفی  به غارت اموالشان پرداختند و بسياری را کشتند، افراد کاظم خان روستاهای آنها را مورد حمله قرار داده و عده ای را به قتل رساندند.

 هنوز اين جمله اسماعيل سيميتقو در جواب آدمهايش که سؤال کردند: "آغا سنّی ها را هم بکشيم" در گوش ترکهای سنّی طنين انداز است: "هر کس که به "نان" "چؤرک" می گويد اموالش را غارت کنيد و اگر مقاومت کرد بکشيد."

 در تمام اين سالها آنها تنها دو بار روی آرامش و امنيت را ديده اند؛

 اوائل قرن بيستم عسکرهای عثمانی برای دفع جنايتهای جئلوهای آسوری و ارمنی به اورميه آمدند. محل استقرار آنها عموماً مناطق ترکهای سنّی در اورميه و سلماس بود.  ولی پس از فرو نشتن آشوبِ مسيحی­های افراطی  عده­ای از شيعيان و کردها از اقتدار هر چند موقت ترکهای سنّی احساس خطر کردند، کاظم خان به روستای زيندشت مقر کردهای "شکاک" رفته و به آنها پيشنهاد اتحاد و همکاری بر عليه نيروهای خليل پاشا را می دهد. اما مأموريت ترکهای آناتولی به پايان رسيده است، آنها باز می گردند. کردها به کاظم خان خيانت می کنند. آنها همچنين به غارت اموال ترکهای شيعه و سنّی ادامه می دهند.

 ترکهای سنّی در دوره حکومت ملی آذربايجان به رهبری سيد جعفر پيشه وری نيز به يک آرامش نسبی دست يافتند. اما اين آرامش نيزتنها حدود يک سال دوام داشت. آذر ماه 1325 با حمله قوای تهران به شهرهای آذربايجان عده­ای از آنان نيز قتل عام شدند. که از آن جمله فدائی شهيد عبدالرحمن مياوقی (مياوالی عبدالرحمن) می باشد.

 در طی سالهای گذشته هزاران تن از ترکهای سنّی به ترکيه مهاجرت کرده اند. اوايل انقلاب اسلامی ايران بسياری از آنها که ساکن روستاهای سلماس هستند و به آنها  Küresünniگفته می شود، از طرف دولت مورد تهدید واقع شدند.  آن موقع دولت ترکیه از آنها حمايت کرد.  

 ترکهای سنّی اکنون از نظر برخورداری از امکانات رفاهی و اجتماعی در وضعيت بسيار نابهنجاری قرار گرفته­اند. تعداد ترکهای سنّی که در قسمتهای دولتی به کار مشغولند به نسبت جمعيت آنها بسيار کمتر از بقيه ساکنان اين مناطق است، آنها از اين حيث حتی بعد از آسوریها (آشوری) و ارامنه که جمعيت اندکی دارند قرار دارند. بسياری از روستاهای ترکهای سنّی با وجود داشتن جمعيت بيشتر از روستاهای همجوار شيعه و حتی کردنشين دارای امکانات بسيار کمتری هستند. در طی سالهای گذشته دولت جمهوری اسلامی ايران به علت فشارهای وارده از سوی سازمانهای جهانی حقوق بشر مجبور شد اقداماتی برای رفع تبعيضهای مذهبی و بهبود وضعيت سنّی­ها انجام دهد. آنها امتيازاتی برای سنّیها در نظر گرفتند. اما در آذربايجان غربی تمام اين امتيازها به کردها تعلق گرفته است. استخدام کردها در ادارات دولتی بيشتر شد. کردها به تدريج برخی از مناطق آنها را نيز اشغال کرده اند. مناطقی مانند بند، ديزج سياوش و... که زمانی ترکهای سنّی ساکنين اصلی آن بوده اند.

 تمام اينها در حالی صورت می گيرد که بسياری از مردم عوام شيعه مذهب ترکهای سنّی را نيز کرد می خوانند. آنها به هر مسلمانی که "ابوبکر" و "عمر" را خليفه می داند و موقع نماز خواندن دست به سينه می ايستد کرد می گويند. شيعه ها هيچ تلاشی برای نزديکتر کردن همزبانهای سنّی مذهبشان به خود انجام نمی دهند. حتی در بسياری از موارد با کردها بر عليه آنها متحد می شوند. به عنوان مثال در انتخاباتی که بين شوراهای اسلامی روستاهای محال انزل برای انتخاب شورای بخش انجام گرفت، شيعيان و اقليت کرد بر ضد ترکهای سنّی که تعدادشان خيلی کمتر از با شيعيان نيست، ائتلاف کردند. حتی آن دسته از ترکهای شيعه نيز که به فعاليتهای سياسی در راستای منافع ملی آذربايجان می پردازند، جمعيت ترکهای سنّی را برای آنکه در معادلات سياسی منطقه وارد شوند بسيار ناچيز میدانند. آنها که استفاده از احساسات مذهبی شيعيان را برای رويايی با خطر احتمالی که از سوی تروريستهای پژاک و پ. ک. ک. ممکن است شهرهای آذربايجان را تهديد کند، محور قرار داده اند، نيازی به مطرح کردن موضوع ترکهای سنّی متصور نيستند.  ظاهراً همه می خواهند مردمی را که مورد تبعيض مضاعف قرار گرفته­اند فراموش کنند، مردمی که هم "ترک" هستند و هم "سنّی"!..

 با تمام اين احوال ترکهای سنّی حرکتهای نويد بخش تری از طرف کردها مشاهده می کنند، کردها تلاشهايی را برای نزديک شدن به آنها انجام می دهند. ترکهای سنّی ساکن در اورميه مسجدی ندارند، آنها نماز جمعه در مسجد امام شافعی و با کردها اقامه می کنند. امام جمعه "عبدالقادر بيضاوی" است، او کرد است و يکی از خطبه ها را به زبان کردی و خطبه ديگر را به ترکی سخنرانی می کند.

اعضای گروهکهای پژاک و پ. ک. ک.  که در تبليغاتشان در بين کردهای ايلام و کرمانشاه از لائيسم صحبت می کنند و کرد بودن را در اولويت قرار می دهند، در آذربايجان غربی از تبعيضهای مذهبی سخن می گويند و از اتحاد سنّی مذهبها. به نظر می رسد کردها به علت جمعيت کمی که دارند و همچنين حضورقديمی و جايگاه  بومی تر ترکهای سنّی  در اين مناطق به حمايت هر چند اندک آنها از خود اميدوارند. در اين بين موقعيت جغرافيايی مناطق سنّی نشين از اهميت خاصی برخوردار است. مخصوصاَ قصبات بزرگی مانند "بالوو"،"قولونجو(قولنجی)"، "مياوا(مياوق)"، "گجين"، "کهريز"، "گول تپه"، "ولنده"، "ايستی سو"، "شکريازی"، "وردان" و ... که بعضی از آنها به تنهايی نزديک به 10 هزار سکنه دارند.

 اما ترکهای سنّی خود اميدشان را به کدام سمت دوخته اند؟  عده زيادی از آنها به خصوص جوانان تحصيلکرده به فعاليتهای ملی و ناسيوناليستی روی  آورده­اند، آنها آذربايجانی به دور از تعصبهای مذهبی می خواهند. اما تعداد بيشتری از آنها به دليل اشتراکات زيادی که با ترکهای آناتولی دارند ترجيح می دهند نيم نگاهی به ترکيه داشته باشند. آنها به ترکهای آناتولی اعتماد بيشتری دارند. 

                                                                                                                   "ابوبکر هون"

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤

طنز تاياق

طنز وارده به وب‌لاگ

طنز از تایاق

در وبلاگ طبرستان در مقاله مفرضات طرفداران ایجاد مجتمع پترو شیمی  چنین آمده :

... دوستان ترکمنی ما در تحلیلهای خود نباید منطقه ترکمنصحرا را تنها منطقه متعلق به خود داند ، زیرا این منطقه همانند گرگانی و ایرانی است که ایران ترکمنی است . ارایه تحلیلهای مبتنی بر قومیّت از سوی دوستان ترکمنی همانقدر ناپسند است که از سوی زابلیها و بومی های گرگان صورت می گیرد .

 

تایاق احساسات زیبایش را سرود تا نشان دهد که منطقه ترکمنصحر را تنها منطقه متعلق به خود نمی دانیم

 

 

آی امیرو ، امیرو

آی سلیمو ،سمیرو

بیایید ثبت کنید

نامتان را در اردو

ما زنیره سامووم

جنگجویان زاولوم

رستم و دستان داروم

شاه و شبستون داروم

امروز وقت جنگو

خواب در خونه ننگو

گر من هم کشته شووم

امامم گفت شهیدوم

فرزندانوم را بین اووووو

پاسدار هستو بسیجو

جناب سروان پشت ماست

در ژاندارمو ادارو

آی ترکمن ، ترکمن

تیشه بر بیشه ات زدوم

دیگر شده است انقلاب

تیشه بر ریشه ت زنوم

کمونیست بی دینو

بی امت و بی پیرو

گوید به من کارگر

پرولترو پر نیرو

خواهد زند گولم او

گویم موکه ترو گو

من آرد و شکر داروم

غصه زمین نداروم

گر در ترکمنصحرا

ما بزنیم یک اردو

آی سلطانی  آمارلو

قربانعلی شیخلنگو

بیایید توی اردو

تعیین میکنیم دیگر

رهبری را در اردو

صندوقها را باز کنید

رایها را شماروم

هفتاد هزار سیف الله

هشتاد هزار سید الله

سلطانی شد صد هزار

آمارلو سیصد هزار

صد هزار ، چهارصد هزار

میشود پانصد هزار

این هم رای ممدالو

سنچرانی ، سنچولی

لطفی با سراوانی

عیسی زاده ، کده ای

قروتی با لگزایی

ائتلاف است با بزی

این جبهه آزادی

رأیش شد نهصدهزار

مرحبا بر شیخلنگو

با یک میلیون رأی او

شد رهبر ارد او

آی آقایان گوش کنید

آی خانمها گوش کنید

هستید اگر موافق

خانمها او او کنید

آقایان هو هو کنید

قربانعلی شیخ لنگو

با یک میلیون رأی او

هم رهبر اردو است

هم رهبر مردم است

هو هو هووووووو

اواواووووووووووو

 


طنز از تایاق

یکشنبه 14 اسفند 1384

 

                                         بوی دهان فرماندار

 

فرماندار شهرستان آق قلا در جلسه شورای اداری شهرستان گفت :

غربی ها با توهین به پیامبر اسلام خواستند ذهنیّت جامعه را منحرف نموده و با ایجاد جنجال تبلیغاتی ، افکار عمومی جهان را از هولوکاست دور سازند . وی تصریح کرد : دستیابی به انرژی هسته ای حق مسلم ایران است .

 

 

داماد به عروس : میدانی چقدر خوشحالم ، جونکه شما نزد من هستی و همیشه یار و یاورم خواهی بود ، راستی چرا حرف نمی زنی ، نکند مشکلی  داری ؟

عروس به داماد : آخه مادرم گفت دهنم بو میدهد و حرف نزنم بهتر است .

داما به عروس : مادرت غلط میکند ، شما به بازار نه ، تا مزار با من خواهی بود .  سکوت شما زندگی را برایم جهنم خواهد کرد  .

عروس به داماد : خوب ، حالا که شما می خواهی ، حرف میزنم . در این شب زفاف که  اولین ملاقاتم با شماست ،این سوال در ذهنم تداعی میشود . چنانچه شما بمیری من با کدام یک از برادرت ازدواج کنم ؟

داماد به عروس : بیچاره مادرت درست گفته ، والله حرف نزنی بهتر است ، دهنت خیلی بو میدهد . 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤

اين‌روزها

 تلویزیون ایران= دروغ+استرس+سردرد+تهمت+افتراء+تمام رذایلی که در جهان لنگه اش تنها در شبکه های تولویزیون ایران یافت می شود.

اين روزها تلويزيون نگاه نمی‌کنم: پر است از اخبار کذبی که آدم دقيقا برعکسش را در جامعه و کشور می‌بيند!آدم عقش می‌گيرد از اينهمه دروغ و کذب و حرفهای عجيب و غريب!واقعا زمانه غريبی شده است!نمی‌دانم چرا تا به اين‌حد مردم را احمق و ساده و بی‌اطلاع فرض می‌کنند؟نمی‌دانم تا کی می‌خواهند با اين دروغها ادامه حيات دهند؟نمی‌دانم مردم ايران با چه اميدی زندگی می کنند؟

اين روزها روزنامه نمی‌خوانم: پر است از اخبار قتل و دزدی و غارت و تجاوز به ناموس مردم.آقا! مگر اينجا مملکت امام زمان نيست!؟پس چرا اينقدر فقر و فحشا و ستم و دزدی و قتل و تجاوز و ... اتفاق می‌افتد؟آقايان سياسی هم که فارغ از اينهمه بدبختی‌های جامعه تنها بيلان کاری می‌دهند و دم از عدالت‌ورزی و انکار ديگران و اثبات خود می‌زنند!آيا همين‌ها بودند که امام زمان ليست آنها را امضا کرده بود؟آيا همينها بودند که ادعای اسلامشان می‌شد!!پس چرا وقتی که به منصب می‌رسند بی‌عدالتی‌ها رشدی تصاعدی می‌يابند؟اين‌روزها حال هيچ‌چيزی را ندارم!آخر چه اميدی؟جامعه ايران به کجا می‌رود!فعلا که صاحبان قدرت در ايران در حال افزودن بر قطر شکم و گردن خود هستند و مردم هم...بی‌خيال...
       يعنی زمانی می‌رسد که در ايران سردمداران آن بر اساس اصول و ارزشهای بشری و خالاقی انتخاب شوند و دروغ تحويل مردم ندهند!کی؟چه وقت؟

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٤

مجتمع پتروشيمي شمال بجاي تركمن‌صحرا در اميرآباد مازندران ساخته مي‌شود

 

 

پايان يك رؤيا براي تركمن‌صحرا

مجتمع پتروشيمي شمال بجاي تركمن‌صحرا در اميرآباد مازندران ساخته مي‌شود

         

 

                    مسعود تركمن ـ از حدود 6 سال قبل كه نمايندگان مردم استان گلستان و تركمن‌صحرا در مجلس شوراي اسلامي(پارلمان ايران) به دنبال احداث مجتمع پتروشيمي در منطقه‌شان بودند تا كنون فعل و انفعالات بسياري روي داده است.در آن زمان نمايندگان و فعالان تركمن‌صحرا سه هدف عمده اقتصادي را دنبال مي‌كردند.نخست: ايجاد يك بندر آزاد تجاري(همانند بنادر چابهار، كيش و قشم) بين بندرتركمن و بندر گز.دوم:احداث مجتمع پتروشيمي استان گلستان در مسير بين گميشان(بندرتركمن) و آق‌قلا.و سوم: ايجاد بسترهاي توريسم در جزيره آشوراده.

            در همان زمان كه بسياري از نمايندگان استان گلستان خوش‌بينانه به طرحهاي دولت جمهوري اسلامي ايران در رفع معضل بيكاري در بين تركمنها(كه اين آمار به بالاي 30 درصد مي‌رسد) مي‌نگريستنددولت وقت ايران(آقاي خاتمي)با پيشنهاد نمايندگان و نخبگان تركمن براي ايجاد بندر آزاد تجاري در شرق درياي خزر و در منطقه تركمن‌صحرا مخالفت نمود و در زير نامه نمايندگان نوشت: گويا نمايندگان محترم انتظار دارند تمام نقاط ايران منطقه آزاد تجاري شود!!

ايجاد منطقه آزاد تجاري در تركمن‌صحرا مي‌توانست به شكوفايي عظيم اقتصادي اين منطقه منجر شود و تركمن‌ها با وجودي كه مي‌دانستند با ايجاد منطقه آزاد، تركيب جمعيتي تركمنها در آن ناحيه به هم خواهد خورد به دليل مشكلات اقتصادي و سطح بسيار پايين درآمد حاضر به قبول اين تغيير جمعيتي در تركمن‌صحرا بشدند.منطقه آزاد تجاري منطقه‌اي است كه در آن شركتها و دولتهاي خارجي بدون دخالت حكومت مركزي(يا با كمترين دخالت) و بدون واريز ماليات‌هاي سنگين می‌توانند به فعاليت اقتصادي و توليدي و صنعتي و نيز واردات در آن بپردازند.

ولي هنوز يك‌سال از مخالفت دولت ايران با ايجاد بندر آزاد تجاري در تركمن‌صحرا نگذشته بود كه ايجاد منطقه ويژه اقتصادي در بندر اميرآباد بهشهر(در نزديكي بندر تركمن و گز) به تصويب دولت رسيد!! و هم‌اکنون منطقه ويژه اقتصادی اميرآباد بهشهر بزرگترين نطقه تجاری در شمال کشور و در حاشيه دريای خزر می‌باشد.  به اين صورت مردم تركمن بار ديگر شاهد تبعيض دربين مسئولان جمهوري اسلامي ايران شدند.تبعيضي كه هيچگاه از اين منطقه(چه در زمان حكومت پهلوي و چه در زمان حكومت ايدئولوگ جمهوري اسلامي) برداشته نشده است.

            پروژه ايجاد دهكده توريستي آشوراده نيز به دليل مخالفت سازمان محيط زيست استان مازندران به بهانه تهديد محيط زيست آشوراده و ميانكاله ممنوع اعلام شد و در اين بين آنچه كه جالب توجه است آنست كه در زمينهاي آشوراده نه درختي مي‌رويد و نه جانوران در معرض انقراض زندگي مي‌كنند و تنها دليل مخالفت مسئولان مازندران نيز آنست كه مسئولان آن استان با تماميت خواهي سعي دارند كل شبه‌جزيره ميانكاله و جزيره آشوراده را جزئي از خاك استان خود به حساب آورند و خبر تخريب زيست محيط آشوراده با احداث گردشگاه در آشوراده بهانه و فريبي بيش نيست.

            پروژه احداث مجتمع پتروشيمي در استان گلستان و منطقه تركمن‌صحرا نيز از جمله بزرگترين پروژه‌هاي شمال كشور مي‌باشد كه آقاي خاتمي(رئيس جمهور پيشين) به درخواست نمايندگان تركمن‌صحرا و گلستان خواستار بررسي احداث آن در يكي از استانهاي سه‌گانه(گلستان، مازندران و گيلان) شده بود.بعد از دستور آقاي خاتمي نمايندگان استان به مردم وعده‌هاي فراواني دادند و نويد آن را دادند كه در آينده‌اي نزديك با ايجاد مجتمع پتروشيمي معضل بيكاري در استان به طرز چشمگيري كاهش خواهد يافت و حتي برخي از نزديكان بعضي از نمايندگان به دادن وعده كار و اشتغال در مناطق محروم همچون آق‌قلا، گميشان و بندرتركمن پرداختند.

قابل توجه كارجويان تركمن: مجتمع پتروشيمي تركمن‌صحرا در مازندران ايجاد مي‌شود!

         ولي گويا نمايندگان محترم تركمن‌صحرا هنوز از خواب خرگوشي خود بيدار نشده‌اند و وقايع پيرامون را در نظر نمي‌گيرند چرا كه پروژه مطالعاتي احداث مجتمع پتروشيمي در بندر اميرآباد بهشهر واقع در استان مازندران به پايان رسيده است و براي احداث آن در استان مازندران مكانيابي نيز شده است!طبق برخي اخباري كه از سازمان محيط زيست استان مازندران به گوش مي‌رسد اين سازمان كه سابق بر اين با ايجاد گردشگاه در جزيره آشوراده به بهانه خطر تخريب محيط زيست مخالفت كرده بود بخاطر آنكه اين پروژه در استان مازندران ايجاد مي‌شود با آن موافقت نموده است و خطرات زيست محيطي آنرا بر شبه جزيره ميانكاله و خليج‌گرگان ناديده گرفته است.هم‌اكنون مقامات استان مازندران با جلب موافقت کامل دولت، در پي احداث مجتمع پتروشيمي در اميرآباد بهشهر هستند و به زودي پس از بررسي عواقب اعلام شروع پروژه بر مردم ساير مناطق، پروژه به طور رسمي آغاز می‌شود.به اين ترتيب بار ديگر معناي محروميت‌زدايي در دولتهاي جمهوري اسلامي و نيز بحث نگاه مساوي به تمام نقاط ايران در پي اين تصميم مشخص شد! بر نمايندگان استان گلستان فرض است كه نسبت به اين ظلم و تبعيض آشكار بر مردم تركمن‌صحرا و گلستان موضع‌گيري كنند و جلوي تبعيض‌ها را به صورت جدي بگيرند.

            گفتني‌ست كه استاندار كنوني استان گلستان متولد و اهل استان مازندران است و با توجه به اينکه تعلق منطقه‌ای و نژادی نسبت به منطقه ندارد دربرابر تبعيض‌های صورت گرفته سکوت کرده است و برخی از کارمندان استانداری نيز می‌گويند وی موافق پيشرفت مازندران است و در اين‌راه حاضر است منافع يک قوم و يک استان فدا شود. 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤

روسپيگری در ايران

باوجوديكه قدمت پديده روسپيگری در ايران بويژه بصورت رسمی به سالهای پيش از انقلاب و دوران حكومت پهلوی دوم باز می‌گردد وليكن اين پديده با وقوع انقلاب و فوران برخوردها و آرمانهای دينی و اخلاقی ماهيتا دستخوش تغييرات مهمی گرديد كه برخی از اين ويژگيها و زمينه‌ها و تبعات آن عبارتند از:
با وقوع انقلاب ايدئولوژيك مبتنی بر احيا و به حداكثر رساندن اصول و احكام دينی و اخلاقی در سال ۱۳۵۷، يكی از سازمان‌های اجتماعی مورد هدف در تغييرات ساختاری ، سازمان روسپيگری در ايران بود. تعطيلی مركز فعاليت و فروپاشی سازمان و سازوكار اين پديده از يكسـو و خذف فيـزيكی و اعدام روسپی‌های شاغل در اين سازمان از سوی ديگر ، عمدتأ بر پايه اين انديشه بوقوع پيوست كه در جامعه دينی ، اين كنش غيراخلاقی و غيرانسانی است و هيچكس نمی‌بايست «بخاطر يك مشت ريال»! اقدام به تن فروشی كرده و اخلاق و هنجار اجتماعی را مخدوش سازد. با اين رويكرد بهترين نحوه برخورد در بدو امر زدودن و به اصطلاح «پاك كردن مسئله» بود كه چنين نيز شد.


باوجود تعطيلی رسمی سازمان و فعاليت روسپيگری، به دلايل مختلف از جمله كاركردی بودن و ماهيت خدمت‌رسانی اين پديده (فارغ از هرگونه ارزشگذاری) به عنوان يك واقعيت و نياز ساختاری اجتماعات و جوامع شهری روبه رشد ، فعاليت اين پديده و كنشگران آن در ساختار غيررسمی به حيات خود ادامه داد و بدين ترتيب در سازمانهای مردمی و نه حكومـتی، بصورت خودجوش و خودگردان و كارگاهی و البته زيرزمينی و غيرقانونی به رشد خود ادامه داد. اين وضعيت منجر بدان شد كه پديده روسپيگری بی‌هيچ مهاری به شكل رهاشده و بدون نظارت اجتماعی ، فرهنگی ، بهداشتی، اخلاقی و حتی اقتصادی در ساير سازمانهـا و نهادهای اجتماعی رسمی رخنه كرده و در هر محـلی كه بارقه‌ها و علائمی از تقاضای اين خدمت بروز می‌يافت، عرضه آن نيز صورت گيرد. لذا سازمان بروكراسی رسمی، نهاد خانواده ، نهاد آموزش رسمی اعم از آموزش عمومی و عالی، گروههای اجتماعی غيررسمی جوانان و محلات شهری و روستايی و... نيز از اين پديده دور نبوده و دامنه آن و كنشـگرانش بصورت روزافزون روبه گسترش نهاد ، بطوريكه امروزه با ارقام رسمی و غيررسمی اعلام شده نسبت اين پديده از نظر كمی و كيفی، پراكنش جغرافيايی، سنی و جنسی بسيار شگفت آور و تبعات آسيب شناختی آن همـچنان دارای آثار منفی هنجاری و اخلاقی ، فيزيكی و بهداشتی، اجتماعی وفرهنگی است. برخی از اهم زمينه‌های گسترش اين پديده را می‌توان به شرح زير فهرست كرد:
 
1. وقوع جنگ ناخواسته فرسایشی و تبعات حاصل از آسیب‌های اجتماعی آن در بین گروهها و اقشاری که بیشترین صدمات را متحمل شدند و وقوع و شیوع پدیده بی‌سرپرستی از یکسو و تنگناهای مالی برای گذراندن امور زندگی از سوی دیگر یکی از زمینه‌های نخستین گسترش این پدیده است.
 
2. فقر روزافزون و فاصله طبقاتی بین اقشار و گروههای مختلف اجتماعی نیز از عمده دلایل رشد این پدیده بشمار می‌رود. بنحوی که در طبقات صاحب یا فاقد ثروت هر یک با انگیزه خاصی چنین پدیده‌ای قابل شناسایی است. در طبقه‌ای به دلایل طغیان امیال جنسی و توانایی خرید خدمت در این راستا و همچنین میل به اطفای این نیازجنسی از طرق غیرمشروع یاغیررسمی و فارغ از هدف دستیابی به پول و درآمدزایی ، ودر طبقه دیگر به دلیل تامین نیاز روزمره و کسب درآمد نسبتا مکفی با کمترین سرمایه مالی و انسانی (تخصص ومهارت) بتدریج رو به رشد نهاد. فاصله و تبعیض طبقاتی و میل و عطش دستیابی به امکانات زندگی بهتر و مرفه‌تر برای اقشار اجتماعی خاص و همچنین الگوبرداری و تاسی از روابط آزاد در تامین نیازهای جنسی ومیل به "زن بارگی" از سوی دیگر بویژه در بین اقشار مرفه و نوکیسه‌ای که در طول دوران پس از انقلاب به یکباره به ثروت و مکنت غیر قانونمند و رسمی رسیده بودند ، تعبیر عینی این مثل عمومی گردید که "شلوار مرد که دوتابشه، زن دیگه‌ای می‌گیره."!
 
3. انسداد روابط سالم اجتماعی و فرهنگی بین زنان و مردان بویژه بین دختران و پسران با ایجاد دیوارهای فیزیکی و غیرفیزیکی سرد و یکسویه از سوی حاکمیت و جدایی بین این دو جنس از محیط خانواده تا مدرسه و دانشگاه و حتی در فضای اشتغال و حوزه عمومی زندگی اجتماعی و شهری و برخوردهای سرهنگی در کنترل و تعطیلی این مناسبات بی‌هیچ اندیشه و تدبیری برای شناسایی ابعاد، دامنه و سطح و عمق این نیاز فیزیکی ، طبیعی و در جای خود انسانی و تلاش و عزم برای راهیابی و چاره جویی‌های مبتنی بر شرایط جغرافیایی ، فرهنگی، سنی، و جنسی هریک از اقشار مختلف، منجر به فرو کوفته شدن این میل و نیاز در قالبهای رسمی گردید. نتیجه طبیعی این برخوردها، آسیب پذیری مناسبات دو جنس ، شفافیت بیش از حد و رخنه پذیر مرزهای هنجار و بی هنجاری و افزایش و گاه جذابیت هنجارشکنی و قبح زدایی این امر بود که امروزه زنان و دختران با پوشش فراگیر و متراکم "پارچه و حیا" نیز از چشمان تجاوزگران کوی و برزن در امان نیستند.
 
 4. این پدیده بویژه با گسترش شهرنشینی و همچنین افزایش جمعیت و جوانسالی آن در کشور از یکسو و عدم امکان پاسخگویی مناسب به نیاز نوجوانان و جوانان و آموزش مناسب و عدم آمیزش هنجارمند آنان از سوی دیگر، در کنار افزایش سن ازدواج به دلایل مختلف اقتصادی و اجتماعی، منجربه گسترش روز افزون تقاضای غیررسمی میل به ارتباط دو جنس از حداقل تا حداکثر آن گردید و این تقاضا نیز بطور خودبخودی زمینه‌های ذهنی عینی ظهور و توسعه میدان و امکانات عرضه را گسترش داده و بصورت سازمان یافته و نایافته پدیده روسپیگری رو به توسعه نهاد.
 
5. درنوردیده شدن مرزهای جغرافیایی با وقوع تحولات تکنولوژیهای اطلاع رسانی و ورود و گسترش استفاده از فیلم‌ها و برنامه‌های نمایشی و آموزشی ویدئویی، کامپیوتری و دسترسی به برنامه‌های تحریک آمیز و درعین حال ارضا کننده از طریق اینترنت و ماهواره (که درجای خود با چنین اهدافی طراحی نشده‌اند ولی دارای چنین کارکردهایی هم هستند) از یکسو و تعطیلی مناسبات دوجنس در حوزه‌های عمومی و رسمی و حتی در بسیاری از میادین روابط و مناسبات غیررسمی (غیردولتی) منجر به آشنایی یکباره و تهییج امیال جنسی جوانان و میل به تقاضا و عرضه متناسب در ایجاد و گسترش مناسبات جنسی گردید. این مناسبات بویژه باتوجه به پنهانی بودن شکل و عمل آن، بدون هرگونه هشدارهای اخلاقی ، بهداشتی ، اعم از بهداشت فردی، روانی و اجتماعی ، از حداقل‌های خود در حد مکالمات و رفت وآمدها تا حداکثرهای خود در قالب آمیزش جنسی در پیوستار بود.
 
6. شکاف بین نسلی در خانواده‌ها و جدایی آموزه‌های اولیا و مربیان در نهادهای آموزشی و تربیتی رسمی و غیر رسمی با جوانان و نسل نونهال و جدی نگرفتن تحولات فیزیکی و شخصیتی نوجوانان که نقطه شروع آن بلوغ جنسی است و اکتفای صرف به توصیه‌های نخ‌نما شده اخلاقی ، نیز از عمده دلایلی است که با بی‌تدبیری و غفلت مدیریت امور اجتماعی و فرهنگی از سوی حاکمیت و بلاتکلیفی خانواده‌ها در این خصوص که کدامین عمل و تجویز عمل راهگشا خواهد بود، زمینه گسترش این پدیده را بیش از پیش فراهم ساخت.
 
7. آسیب پذیری مرز‌های هنجار و بی هنجاری و بزرگی دامنه تعیین خطوط قرمز در مناسبات بین دو جنس به قدری است که هیچ نوجوان، جوان و بزرگسالی با هرجنسیتی امکان گشودن قدم از قدم را ندارد. این مرزها در سالهای نخست انقلاب از یک لاک زدن و استفاده لوازم اولیه آرایشی برای دختران و پوشیدن شلوار جین و آرایش موی و اصلاح صورت پسران تا قدم زدن در میادین اجتماعی، پارکها و خیابان گسترش یافته بود و بی تردید ارتکاب هر یک از این اعمال خودبخود فرد عامل را در زمره بی‌هنجاران و کسانی که از خطوط قرمز و بی اخلاقی گذشته‌اند، جای میدهد. در چنین فضای ذهنی و ترس از مرزبندی هنجار و بی‌هنجاری ، قبح و ناپسند بودن یک رفتار بسیار آسیب پذیر و قابل تصرف می‌نماید. این امر بویژه با ناهمسویی روشها و الگوهای تربیتی رسمی و غیررسمی و آنچه که در آموزه‌های مدارس و نهادهای حکومتی با آموزه‌های خانواده و گروههای همسالان رو به تشدید نهاد.
 
8. فقدان ممارست اجتماعی تنظیم روابط دختر و پسر و عدم آموزش بهنگام، کارآمد و آشکار جنسی در ساختارهای رسمی و غیررسمی تحت عناوین ارزشی و گاه ناکارآمدی چون حیا ، شرم ، اخلاق و.. ، منجر به عدم شناخت دو جنس از یکدیگر و رومانتیک و افلاطونی شدن روابط عاطفی و در نهایت تبدیل شدن هیستریک و بیمارگونه آن به روابط جنسی ناهشیارانه و بدون فرهنگ و آداب لازم این فعل انسانی (و نه حیوانی) گردیده است. عدم پیش بینی روشهای اطفای رسمی و هنجارمند و تایید شده این نیازها به اشکالی غیر از شکل رسمی و "دائم العمر ازدواج " منجر به بروز رویای تعبیر نشده و کابوس آمیزش جنسی در جامعه ایران شده است ، به نحوی که برای اکثریت دختران و پسران جوانسال و بزرگسال بصورت رویای دست نیافتنی است (که اگر فرصتی هم دست دهد، بصورت مرضی و بیمارگونه اقدام می‌شود) و در نزد اولیا و مربیان و مدیریت اجتماعی دستگاه حاکمیت در سطح کلان نیز بصورت کابوسی است که یارای بازخوانی آن را در زمان بیداری نیز ندارند. و چنین است که این پدیده بصورت بیمارگونه‌ای درجامعه رشد و رخنه می‌کند.
 
نکته آخر اینکه بنابه دلایل پیش گفته و همچنین فقدان و خلاء تئوریک اجتماعی ، دینی و فقهی برخورد و مدیریت روابط جنسی زن و مرد / دختر و پسر در جامعه ایران امروز مفهوم آسیب پذیری و آسیب‌های اجتماعی از نوع جنسی در ذات خود و در مفهوم و تعریف آن دستخوش یک آسیب پذیری ذاتی است. همچنین مرز میان روسپی‌گری و فعل آزاد و تعریف شده میان این دو جنس نیز تعریف مشخص و متمایزی ندارد. تن فروشی و یا ارتباط جنسی غیرارادی ، غیر عاطفی و غیرانسانی بین زن و مرد ، با رابطه جنسی آگاهانه ، خودخواسته ، عاطفی و انسانی بی‌هیچ تمایز مفهومی و حقوقی ، هردو با پیوستاری از حداقل‌های منکرات تا حداکثرهای آن (تجاوز به عنف) در‌ هاله‌ای از مفهوم بی‌هنجاری چنان اسیر شده است که امروزه ارتکاب عمل جنسی از سوی افرادی که در نقطه شروع حداقل‌ها قرار دارند، تا حداکثرها همه با یک چوب هنجارشکن از جامعه رانده می‌شوند. به دیگر سخن پدیده روسپیگری پیش از آنکه شایسته استیضاح اجتماعی و کیفری مرتکبین و عاملان آن باشد، نیازمند محاکمه سیاستگذاران و کسانی است که با زدودن طرح مسئله و پاسخ ندادن به آن ، زمینه شیوع آن را ایجاد کرده و با بی‌تدبیری در مدیریت این واقعیت اجتماعی و فیزیولوژیک ، خود در تشدید آن سهیم بوده‌اند!

                                                                                                                                                      از وبلاگ جامعه شناسی


  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤

چند رباعی از ايوب گرکزی شاعر تورکمن

ایوب گرکزی چند رباعی ترکمنی از

 

 

 

هیهات

 

اوزؤقدان ، آخمرلی قارادی ایزین

بیرباشین سیل کلاپ دیدی واخ ایزیم

بؤکؤلیپ دیر بیلیم، اپیلیپ دیزیم

قیش گلیپ یتیپدیر،اؤتوپ دیر یازیم

 

 

مهر

 

داش بیلن اؤرؤنی آش بیلن اورقین

دییپ گؤرلاپ اؤتیر آدامزاد بیرگؤن

کؤپؤک کؤکؤدیپ دیر آداما وپا

نامدیپ داش بیلن اؤرؤب دور بؤگؤن

 

 

مقصد

 

آق اؤیلرام آق یولینی ییتیردی

دیزه چؤکؤپ یول اؤستونده اؤتوردی

کرون یؤنه تانیاردی یؤلؤنی

یؤکؤنی مقصدا گیدیپ یتردی

 

 

حق

 

سویگی ده ن سؤنا ده ن آیرماقینگ ممکین

انه ده ن آتا ده ن آیرماقینگ ممکین

اؤزینگی اؤزؤنگدن آیرسالار بیر گؤن

یاشاپ بیلمان دینگه اؤلماگینگ ممکین

 

 

ایستیارین

 

ایسته میان تؤستلاپ من یانمانی

ایسته میان خسته لاپ من اؤلمانی

یانامدا یلدیز ده ک یاناین ولی

ایستیارین یلدیز تکین سؤنمانی

 

 

کویسه یار

 

کؤی داکی دؤستیمی کؤیسه یار یورؤک

کان گزیپ دیگ گؤلیپ ، آغلاپ بیر گزه گ

آیرالیق دؤشیپ دیر  ،آرامز اؤزؤق

آرزولاپ یاتیرین گلر بیر گزه گ

 

 

 

 

 

 

یخشیلیق

 

دردلا گولماگین سن ، دردلرین پایلاش

اؤلؤندن سؤنگ بیلمز ، گول یادا آغلاش

مهر پایلاپ بیلسنگ یاشارسینگ مدام

یخشیلیق اتده سن ، یوررکده  جایلاش

 

 

منلیک

 

باختینگ اؤیاناندا آزماقین اؤغلیم

یاتیرسانگ بختینگی یاینارسینگ اؤغلیم

من دییپ ایرلاپ مینما منلیگی

منلیک ده ن یقیلسانگ ، قالمازسینگ اؤغلیم

 

 

ا/////////////

 

اجه کم من سنی گؤرؤسیم گلیار

سنگ یانینگ دا باریپ دوراسیم گلیار

یادینگدامی ساللان چاقدان آیلاردینگ

آیلانیپ سن بیلن اؤچاسیم گلیار

 

 

 

نشان

 

بهار بؤلسانگ گؤلینگ هانی

سحر بؤلسانگ یلینگ هانی

نامه دیپ سن آغلایارسینگ

یانان بؤلسانگ کولینگ هانی

 

 

 

گولیپ باق

 

سنگ ایزینگدا جان قاوراندی

یانیپ بشیپ تن آوراندی

منگه باقسانگ ، گؤلیپ باقّین

آغلامانا گؤز اؤورندی

 

 

 


 

 

طنز از تایاق

 

 

جنگ فیل و پشه

 

تایاق : متوجه نشدم توقماق ، چرا قیلها می خواهند به پشه ها حمله کنند ؟

توقماق : این قصّه سر درازی دارد تایاق . صفحات تاریخ بشریّت پر از جنگ فیلها با پشه هاست ، مگر فرعون نبود که ادعّای خدایی کرد و بر قدرت وثروتش نازید ، همین که بینیش را بالا گرفت ، این پشه بود که توی دماغش رفت و او را خفه کرد . بعد از آن کینه و نفرت از پشه ها نزد فیلها ماند تا اینکه در زمان پادشاهی ابرهه بود که فیلها برای دومین بار با لشکری غظیم به پشه ها حمله بردند که در راه به سنگ ابابیل گرفتار آمده و از پا در افتادند .

تایاق : البته که باور نداشتم ، گفته اند تاریخ تکرار میشود و آن هم  بصورت تراژدی ، ولی بعید هم به نظر نمی رسد.

توقماق : من هم دارم شک میکنم که یکی از دلایل ختم نبوت ، رسیدن انسانها به بلوغ فکری باشد .

تایاق : شما داری نکته ای از قضیه را فراموش میکنی توقماق و آن این است که ، فیل را خرمگس نیش زد ، چرا باید پشه ها تاوان آن را بپردازند؟

توقماق : گوش کن تایاق ، درست است که خرمگس پشه نیست ولی زیر مجموعه ای از حشرات که هست .ثانیا فیلها دنبال زنبور عسل میگردند نه پشه ها . از این رو آنها حتّی به کنه ها نیز شک نکردند .آنها برای دستیابی به چشمه عسل باید زنبورها را از آن خود سازند ، چون پشه ها در مجاورت زنبورها سکنی دارند و گاه گداری نیز از فراورده های آنها تغذیه می نمایند ، لازم است که پشه ها را از آن برانند و این بهترین فرصت برای آغازی خوب است . حمله به پشه ها ، پیش پرده حمله به زنبورهای عسل خواهد بود و فیلها تا دستیابی به اهدافشان که همانا رسیده به منبع عسل است پیش خواهند رفت .

تایاق : پس بگو چرا دارند در اکثر نقاط عالم به خانه مورجه ها آب میریزند و کسی  هم از آنها با خبر نیست .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤

مطلبی از شراره انصاری درباره فرش ترکمن

Turkmen Carpet

فرش ترکمن
تاريخ قوم ترکمن و فرش آن


ترکمنی ها در اصل قبيله هايی ترک هستند که هم اکنون در مناطق وسيعی از شمال ايران تا شمال افغانستان و شرق دريای خزر در کشورهای ترکمنستان و ازبکستان زندگی می کنند . بر اثر چنگها و تحولات شديدی که با آن مواجه گرديدند , اين قوم بخشی از تاريخ سنن و آداب خود , از جمله فرشبافی را تا حدودی به فراموشی سپرده است . به نحوی که مطالعه ی تاريخ فرشبافی ترکمن را با مشکل مواجه می سازد و تا کنون مطالعه ی علمی و مستمر برای آن صورت نپذيرفته است . اما آنچه مسلم است فرش ترکمن از دلبستگی های جاودانه ی اين قوم بوده است . مهمترين قبايل ترکمنی که بافت فرش در آنها رواج داشته است عبارتند از : ايل تکه , ساريک , ايل چدر , ايل ارساری و ايل بزرگ يموت .
سه گروه از ترکمنهای مستقر در ايران به قاليبافی اشتغال دارند . دو طايفه از ايل بزرگ يموت به نامهای آتابای و جعفر بای و ديگری بخشی از ايل تکه که گفته می شود در حدود آغاز ربع دوم قرن چهاردهم هجری ( بيستم ميلادی ) به ايران مهاجرت کرده اند . ايل تکه در جرگلان , منطقه ای در شمال خراسان , شمال بجنورد و غرب آن قرار دارد و در حال حاضر بهترين فرش ترکمن ايران را توليد می کنند . و مرکز اصلی آن مراوه تپه است .
از نظر حجم توليد , مقدار بافته های ايل تکه کمتر از دو طايفه ی يموت است . مرکز عرضه فرش فرشهای آتابای در گنبد قابوس است و فرشهای جعفر بای در شهر کوچک آق قلعه و گرگان بفروش می رسد .
عمده طرحهای آنها با نامهايی همچون " غزال گز , ماری گل , ساريک گل , ارسای گل , سالور گل " مشخص می شوند. رنگ قرمز سير در کنار رنگ قهوه ای شتری عمده رنگهای قالی ترکمن هستند .
( زيباترين پشتی های ايرانی پشتی ترکمنی هستند .)


به نقل از وبلاگ شراره انصاری

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٤

جوابيه سايت دانشجويان ترکمن به مطلب آقای سلجوقی

 

وبلاگ ترکمن: متأسفانه به علت آنکه چند روز بود به Email وبلاگ ترکمن سرنزده بودم مطلب آقای امین قرنجیک در پاسخ به آقای سلجوقی(پیرامون اختلاف بین دو نویسنده محترم ترکمن صحرا آقای دیه جی و سارلی)چند روز دیرتر در وبلاگ کار می شود.ولی ذکر یک نکته لازم است و آنهم اینکه آقای قرنجیک از جوانان فعال و پرتلاش این مرز و بوم است و کسی است که با دستان خالی سعی در ادامه راه دارد و از این لحاظ کار ایشان ستودنی ست. کاری ندارم به اینکه وی در این مناقشه طرفدار کدام یک از دوستان است و امیدوارم که بی طرف باشد ولی اینکه فعالیت بزرگی را با عنوان مدیریت سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن شروع کرده و ادامه داده اند شاید یکی از بزرگترین خدمتها به جامعه ترکمن ایرانی باشد.ضمن سپاس از آقای امین قرنجیک و خسته نباشید به ایشان، مطلب و در واقع جوابیه ایشان در زیر می آید...

 

در ابتدا لازم می دانم از نقد یکی از دوستان از مطلب سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن در رابطه با قضیه اختلاف آقایان دیه جی و سارلی که در وبلاگ ترکمن درج گردیده بود تشکر و قدرانی نمائیم که بصورت موشکافانه پیگیر مطالب سایت می باشند و در جهت اصلاح سایت مطالبی را عرض نموده اند اما بایستی چند نکته در این ارتباط ذکر نمائیمکه
1- از این دوست عزیز گلایه مندیم که چرا نقد خود را برای سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن ارسال نکرده اند.
2- سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن ، تمامی موارد نقد و انتقاد های مربوط به قضیه اختلاف آقایان دیه جی و سارلی را در سایت ذکر نموده و دیدن جوابیه جدید آقای دکتر سارلی در صفحه اول سایت بیانگر تکروی سایت در این زمینه نمی باشد بلکه سایت با سیاست کاملا بی طرفانه در پی ایجاد وفاق و همدلی بین نیروهای فعال و مردمی ترکمن صحرا می باشد که متاسفانه این دوست نقاد ما بدون اطلاع به این مورد اشاره نموده اند که آقای سارلی جوابیه به سایت ارسال نموده اند در حالیکه سایت بنا به سیاست بی طرفانه خود تمامی نقد و انتقاد ها از جمله نقد آقای چرکز اونق و آقای سارلی را بدون کم و کاست در سایت انعکاس داده است و خود این آقایان این مطالب را به سایت ارسال ننموده بودند.

3- این دوست خوب ما ، در کل مطالب نقدانه شان از کلمه " سایت امین یا سایت امین قرنجیک " استفاده نموده اند که هر کسی با دیدن چنین کلماتی چنین برداشتی می کند که سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن وب سایت شخصی محمد امین قرنجیک می باشد در حالیکه در سایت هیچگونه مطلب و حتی عکسی از امین قرنجیک در سایت موجود نمی باشد و زحمات تمامی همکاران و خبرنگاران و نویسندگان ترکمن که با سایت همکاری داشته، هیچ در نظر گرفته و سایت را فقط به یک فرد نسبت می دهد. بطوریکه حتی در هنگام ثبت دومین turkmenstudents.com از عنوان Turkmen Students بعنوان ثبت کننده استفاده شده و نامی از امین قرنجیک برده نشده چونکه امین قرنجیک ، سایت را متعلق به کل قشر جوان تحصیل کرده می داند و خوانندگان قدیمی سایت حتما به یاد دارند که در صفحه اول سایت در سالهای اخیر در طراحی قدیمی سایت از عنوان " به سایت خودتان خوش آمدید " استفاده می شد تا ارتباط خوب و مستمر به خوانندگان خود داشته باشد که به حول قوه الهی این سایت بدون هیچگونه تبلیغاتی توانست مخاطبان خود را پیدا کند بطوریکه یکی از پرببینده ترین سایتهای منطقه ترکمن صحرا گردد و امین قرنجیک در سایت فقط نقش مدیریتی و سازماندهی داشته که نقش مدیریت در هر کار گروهی ضرورتی غیرقابل انکار می باشد لذا این گونه برداشت ها نادرست می باشد ، حال با گذشت 4 سال از فعالیت سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن ایران، دیگر خوانندگان و بازدیدکنندگان سایت با فعالیت ها و اهداف سایت آشنایی کامل داشته و نیازی به توضیح اضافی در این مورد را لازم نمی دانیم زیرا سایت بدون هیچ چشمداشتی با موضع گیری کاملا بی طرفانه و بدون حمایت از هیچ ارگان ، سازمان یا حتی انجمن ها و جمعیت ها تا کنون به فعالیت خود ادامه داده و میرود تا در روز اول فروردین 1385 پنجمین سالگرد افتتاح سایت را نیز جشن بگیرد.

از: محمد امین قرنجیک

مدیر وب سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن ایران

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٤

مطلبی از کريم ماهتابی

 

 

پرالوگ

) درد دلی کوتاه با صحرای ترکمن)

 

توركمن صَحراسئ ... هيچ بيرصَحرا مِنگزه مياَن ، اؤز بوْلوشلئ صَحرام...توْلقون آتیان آق چاَگه دن یاسالان صَحرام....سِنينگ ايمغير گيدِن آق چاَگه لي دپه لرینگ، آق گِریش لِرینگ ، تِپ- تِکیز تاقیرلارینگ تاریخینگ هاي- هایلئ صاحیپالارئ نینگ جانلئ شایادئ بوْلوپدئ، سن بوْلسا اوْلارینگ سیرینئ آچمان ، شوْ- وْل دیمیپ یاتیرسینگ ، دیمیپ یاتیرسینگ .

مهربان صَحرام !

سِنينگ چؤكوپ اوْتوران «آق مايالارينگ» اؤركوچ لري هاچان تیرپیلداَرکاَ، هاچان غیمیلدارقا؟!

عزيز صحرام ! یؤنه بیر زات ولین عایان. سنینگ ایمغیر گیدن سوو دِک آقیان چاَگه لي دپه لرینگ ، گِریش لرینگ ، تاقیرلارینگ ناَچه یاشئ بار؟ بلکي هم ، اِنچه مونگ دۉر، اِنچه میلیون دیر! اوْنئ بیلیاَن هم یوْق ، حاساپ لایان هم.

سن هاچان اوْیانجاق! بهاردا، دارایئ  کؤینک لي صَحرام. آق مایالارینگ اؤرکوچ لِرینه منگزش توْمسونا تبسیره یاَن ، آرقاسئ حوْورلئ صَحرام.

صَحرام منینگ!

 يا- دا سن مودیمي غافلات اوقوسين- دا غالدينگمئ؟

يوْق سن بيله بوْلمالئ داَلسينگ! اوْندا سن نامارت لارسینگ ، اِجیزلاَرسینگ دییماَگه حاقیم یوْق ، دیلیم هم بارماز.

بیز سِنینگ اِکیز اوْغول لار یالئ ، بیر- بیرینه مِنگزش ، مونگ لرچه ، میلیون لارچا غاپیرغالئ گِریش- لرینگ آستیندان چیقان بدِولرینگ توْیناق سِسلریني ، آپ – آق ، غاپ- غارا ساچلئ زنان لارینگ آهئ – نالاسینئ ، غاپیل لیقدا اۉستوني یاغئ باسدیران یارالئ باتیرلارینگ آخمیرلئ هینگنگیلده سیني ، من- من دیین اَرلرینگ آلماس قیلیچ لارئ نینگ غالقان – غالقانا دِگنداَکي گومموردي سیني غوْجامان تاریخینگ زعفران دِک سارالان کاغیذلاریندان حابار آلیپ اوْتیریس.

اوْنسوْنگ ، سن ناَمه اۉچین دیمیارسینگ- آ، صحرام منینگ؟ اوْیان ، بیرسالیم دیل آچ، دۉر ساچ، اي غوْجامان تورکمن صحراسي .

غوْى نسيل لر آنچا زامانلار آلماس قيليچ لارینگ سیل دِک دؤکن غانیندان غاسیغئ غاما ایله نِن دۉنیاَنینگ اوْوازینئ دینگله سینلر، صحرام! اوْل زامانلار دوْنگ باغیر هم گؤزلري کؤر اوْغول لارینگ زامانئ دئ.

من سنینگ پرزندینگ . منینگ ، بیزینگ سني دینگلاسي میز ، ایزیمیزا سر سالیپ گؤره سیمیز گلیاَر، مهربان صحرام. هیچ بوْلماسا ، دِپره ن، غیمیلدا... پیشیردا... صحرام.

بو- دا بیزینگ حاضیرکي حاراساتلئ ، گِچیریملي ایّامئ میز، بیزینگ گونلري میز. من شونگا اینان یاریم کي غامچئ سیندان غان دامیان یال خورلارینگ اؤنگونده یاللاق لایان بو نادان پلِک اؤز چارخینئ بیزه  طاراپا- دا هم آیلار.

 

دردیمي دینگلانینگ اۉچین ساغ بوْل مهربان صحرام.

سنینگ پرزندینگ

کریم ماهتابي

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٤

يادداشت طنزی از تاياق عزيز!

طنز از تایاق

24.02.06

 

بن بست مذاکرات هسته ای

 

 

 

قانون جنگل دارد به هم می خورد ، شیر که معمولا آهو و بچه آهو شکار می کرد تصمیم گرفته است که به شکار (مار بوآ) برود و سرو صداهای زیادی را نیز براه انداخته است . شیر ادعا دارد که ماربوآ حاوی کیسه های زهرآگین است و ممکن است با پرتاب بیموقع آن ، اتمسفر را برای همه خراب کند . البته شیر به عقرب نیز هشدار داده است که مانند مار بوآ عمل نکند ولی او ادعا دارد  نیشش از روی غرض نیست و شیر نیز طبیعت او را نپذیرفته است .نظر دیگر گروهها در جنگل این است که برای مذاکره به نزد شیر باید  بروند ، روباه  و شغال آمادگی خود را اعلام کرده اند ولی  همه به روباه شک میکنند ، میگویند روباه  ادای شیر را در می آورد و یا به گدایی از ان بر می خیزد . یکبار خواست روباه ادای شیر را درآورد، همه روباهها را جمع کرد و به شکار اسب وحشی رفت  وخواست آنچه را که از نحوه شکار  دیده بود عملی سازد . دراز کشید و سرش را روی پاهایش کاملا چسباند و شروع کرد دمش را بر زمین کوبیدن  و برای اطمینان کامل پرسید که سرو صدایی  دارد ؟ گفتند نه ، گفت بگویید دارد و ناظران گفتند دارد .

گفت به چشمانم نگاه کنید خونی است ؟ گفتند نه . گفت فرض کنید خونی است . ناظران گفتند عین قیافه شیر را به هنگام شکار گرفته اید . اسب وحشی نزدیک شد و روباه پرید تا مثل شیر بر گردن آن نشیند . پریدن همان بود که با جفتک اسب  برزمین کوبیده شد . حالا روباه دریک مخمصه و دوراهی مانده است، اگر شیر به به مار بوآ حمله کند ، روباه میترسد بی غذا بماند .چون مار  جزء بی مهره گان است یعنی استخوانی بر جا نمی ماند.

راه دوم این است که روباه نمی تواند به شیر بگوید حمله نکن ، یعنی جرات آنرا ندارد و اصلا  میداند که بی خاصیّت است. تنها  راه عملی این است که روباه خواهش کند در صورت حمله به یک جانور بی مهره ، در فکر استخوان برای روباهها باشد تا از گرسنگی نمیرند . گوسفندها باور دارند که مذاکرات  روباه در جهت صلح نیست.

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٤

زهر مار هسته‌ای!

چند وقت قبل بود که مطلبی نوشته‌بودم درباره تبليغات عجيب و غريب تلويزيون ايران درباره انرژی هسته‌ای و اکنون بعد از حدود دو هفته مطلبی را از احمد شيرزاد(نماينده سابق پارلمان ايران)خواندم که برايم عجيب بود و به نوع ديگری به اين موضوع پرداخته بود.مطلب قشنگی بود که حيفم آمد برايتان نياورم.بخوانيد و بخنديد!

زهر مار هسته‌ای!

احمدشیرزاد:مدتی است تبليغات صدا و سيما درباره دستاوردهای باصطلاح تحقيقاتی ايران در فيزيك هسته ای شدت گرفته و وضعيت چندش آوری پيدا كرده است.
گاه با خودم می گويم ای كاش اين چهار كلمه درس فيزيك را بلد نبودم، كاش هيچوقت به مجلس پا نگذاشته بودم تا به عنوان رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات يك حداقل اطلاعاتی از وضعيت تحقيقاتی كشور داشته باشم، كاش همين مختصر آشنايی را با محققان كشور نداشتم كه بدانم علم واقعی در ايران در چه سطحی است و در كجا و چگونه رشد می يابد، كاش من هم می توانستم مثل برخی مردم عادی و ايضا برخی سياستمداران از ديدن چهار تا وسيله آزمايشی و ظواهر يك آزمايشگاه تحقيقاتی حيرت زده شوم، و كاش بعضی چيزهای ديگر حالی ام نمی شد تا برخی گزارش های بی پرو پايه صدا و سيما كه ترجيع بند برنامه های اين روزهايش شده تا اين حد آزارم نمی داد.
اين روزها هم پيچ راديو و تلويزيون را كه باز می كني هر طرف كه می چرخانی خبر، گزارش، مصاحبه، تفسير و برنامه است در منقبت فيزيك هسته ای، انرژی هسته ای، فناوری هسته ای، برق هسته ای، كوفت و زهرمار هسته ای و ... . مثل اينكه در آسمان باز شده و تمام علوم و معارف انسانی خلاصه شده در فيزيك هسته ای و آن هم يك مرتبه و يك جا نازل شده است بر مغز "دانشمندان جوان هسته اي" ايران كه تاكنون يك نفر هم نام يكی از آنها را نشنيده است تا بداند اين كدام نوابغ فوق بشری اند كه اينشتين را در يك جيب شان می گذارند و بوعلی سينا را در جيب ديگرشان!
جالب است كه آنقدر گفته اند فيزيك هسته ای، كه مردم به خيالشان كه تمام فيزيك يعنی فيزيك هسته ای، و بقيه علوم هم به درد كشك سابيدن می خورند. و آنقدر گفته اند "دانشمندان جوان هسته اي" كه افكار عمومی قاعدتاً بايد تصور كنند تمام رازهای علمی هسته ها همين اخيراً توسط دانشمندان گمنامی كه هيچ يك از محققان ايران و جهان اسمشان را نشنيده اند در مراكز علمی كه هنوز كسی نامی بر آنها ننهاده است كشف شده اند و ارزش اين كشف ها آنچنان زياد است كه نسل های بعد آنها را درك خواهند كرد! و از طرف ديگر اين كشف ها آنقدر اهميت دارند كه اصلاً نمی شود آنها را منتشر كرد، چون ممكن است باعث شود "اين غربی های دزد" از اين طريق با رازهای هسته ها آشنا شوند! و ضمناً به دليل غرض ورزی ها و حسادتهای محافل علمی غربی ها اين كشفيات شگفت انگيز مورد انكار واقع خواهند شد(!) بنابراين چه بهتر كه اين رازها سر به مهر بمانند تا روزگاری كه آيندگان چشم به تحسين نوابغ گمنام هسته ای امروز ايران بگشايند.
از سوی ديگر ناگهان بر ملا شده است كه با فناوری هسته ای می توان از شير مرغ تا جان آدميزاد همه چيز را توليد كرد به قيمت مفت و با بهترين كيفيت! با دو گوش خودم شنيدم كه تلويزيون با يك بنده خدايی در خيابان مصاحبه می كرد و از او می خواست در توصيف مزايای انرژی هسته ای صحبت كند و آن بنده خدا هم كه يك چيزهايی شنيده بود (يا همان چند دقيقه ياد گرفته بود!) می گفت: "ببينيد منبع فعلی انرژی ما چيست؟ خوب نفت. می دانيم كه اين نفت يك روزی تمام می شود. اما (بقول معروف آما)، انرژی هسته ای هيچ وقت تمام نمی شود. هميشه هست"!
معلوم می شود سه قرن پيش اصل پايستگی انرژی اشتباهاً توسط جيمز وات و ديگران پايه گذاری شد. گويا تمام آزمايش هايی كه در اين سيصد سال مردم انجام دادند و در آنها هر شكلی از انرژی كه در پديده ها ظاهر شده به قيمت از ميان رفتن يا كاسته شدن از شكل ديگری از انرژی بوده است، اشتباه بوده و گزارشگران صدا و سيما قادرند دنيای جديد فيزيكی درست كنند كه در آن نوعی انرژی به نام انرژی هسته ای همين طور خود به خود و بدون مصرف شدن منابع توليد آن، می جوشد و بيرون می آيد، جل الخالق، عجب كلاهی اين فيزيكدانان غربی سر ما گذاشتند كه گفتند انرژی بقا دارد و فقط از نوعی به نوع ديگر تبديل می شود!

معلوم شد چند هزار معلم فيزيك هر سال دارند اشتباهی به بچه های مردم فيزيك درس می دهند وقرار است صدا و سيما يك فيزيك جديدی كه حاصل تراوشات نابغه های ناشناس است را به جامعه ايران آموزش دهد كه به دليل ضرورت حفظ اين مغزهای پر ارزش حرفشان را مخاطبين كوچه و بازار در پاسخ به گزارش گران صدا وسيما به اطلاع مردم می رسانند.

آنقدر گفتند "دانشمندان جوان" كه بعضی ها ديدند خوب بازار گرمی است، بهتر است تا تنور داغ است بچسبانند. چند هفته پيش خبر دختر خانم نابغه ای كه از شيراز ظهور كرد حرص فيزيك دان ها را در آورده بود. چند تا از دانشجوبان دكترا و دوستان تازه فارغ التحصيل را ديدم كه از ناراحتی خون خونشان را می خورد كه چرا صدا و سيما اين طور علم را به مسخره گرفته است. در برخی از روزنامه هايی كه امكان داشت، مقالاتی نوشتند و نسبت به اين نوع سرسری گرفتن برخورد رسانه رسمی كشور با اخبار علمی هشدار دادند. همه مانده بودند متعجب كه چطور يك دختر خانم زرنگ با درست كردن يك فايل قلابی از خبر يك روزنامه خارجی، که البته وجود خارجی ندارد، با همكاری يك خبرنگار شيرازی اين طور جامعه علمی كشور را به مسخره می گيرد و آب از آب تكان نمی خورد. برخی مسئولان انجمن فيزيك هم مصاحبه كردند، توضيح دادند، از صدا و سيما درخواست كردند مسئولانه تر برخورد كند و خبر بی پر و پايه خود را كه در چندين بخش متنوع با آب و تاب منعكس كرده بود تكذيب كند، اما دريغ از اين كار. اگر از سنگ صدايی درآمد صدا و سيما هم حاضر شد دسته گلی را كه به آب داده بود تصحيح كند.

البته به زعم اين حقير اين پديده طبيعی است. در اين روزها بعيد ندانيد كه از يمين و يسار مملكت دانشمند ظهور كند. علتش روشن است. مسئولان كشور يكريز دم از دانشمندان معجزه گر و نابغه ايرانی می زنند اما كسی را معرفی نمی كنند، چون هر كه را بگويند جامعه علمی كشور خوشبختانه در قد و قواره ای است كه می تواند او را ارزيابی كند. به همين دليل وقتی افكار در به در حساس اند كه اين نوابغ برجسته ايرانی، چه كسانی هستند، آنوقت بعيد نيست كه دو تا آدم زرنگ سر برآورند و به تشنگی افكار عمومی پاسخ دهند كه آری اين منم كاووس عليين شده!

خوشمزه است برايتان تعريف كنم كه در همين راستا چند شب پيش يكی از دوستان (با استناد روشن) نقل می كرد كه يكی از استانداران دولت فخيمه در جلسه رؤسای دانشگاههای استان مربوطه سخنان مبسوطی ارائه فرموده اند كه آری علم و دانش چقدر نيكوست و جوانهای ما چه كرده اند در اين عرصه و... خلاصه جناب ايشان مبهوت سخنان خودشان بوده اند كه از دهانشان در رفته است كه: "بله من شنيده ام دختر خانم نابغه ای هستند در كرج كه در خانه خودشان اورانيوم غنی می كنند. آشنايان شان او را به آقای رئيس جمهور معرفی كرده اند و ايشان هم گفته اند برود پيش آقای آقازاده راجع به روش غنی سازی اش توضيح بدهد." خوانندگان عزيز اهل فيزيك اگر اعصابش را ندارند اين حرفها را نخوانند. اما به هر حال اينها واقعيت است. آن آقای استاندار كه يك قدم با هيأت دولت فاصله دارند بالاخره چنين چيزهايی باورشان هست كه آنها را نقل می كنند، آن هم با شهامت قابل توجهی در جمع دانشگاهيان استان. دنباله خبر معلوم نيست چی شده. البته اگر اين نابغه غنی سازی موفق شود آقای آقازاده را سر كار بگذارد بايد به جهت ديگری به او مدال داد!

يك زمانی در جايی جلوی يكی از خبرنگاران صدا و سيما را گرفتم و به هر شكلی بود از او خواستم به من بگويد علت آن همه خبرسازی ها و گزارش های تخريبی عليه نمايندگان مجلس ششم و ساير اصلاح طلبان، از طريق ساخته و پرداخته كردن سوژه هايی كه به عقل جن هم نمی رسد، چيست. يواشی در گوشم گفت: جايزه می دهند. ظاهراً علتی هم جز آن نمی توانست داشته باشد. يك دفعه می ديدی فضايی شده كه برخی از خبرنگارها، فيلمبردارها و گزارشگران كه چندان هم به تيپ و تبار راستی ها نمی خوردند در به در دنبال سوژه می گردند تا بگذارند توی كاسه و كوزه يك نماينده، يك وزير يا يك مدير اصلاح طلب. به اين ترتيب سيلابی از اخبار و گزارش های جهت دار به راه می افتاد، كه اگر بر فرض طرف مقابل سمج می شد و بطلان برخی از آنها به اثبات می رسيد، و يا حداكثر دولت يك اعتراضی می كرد، خوب دوتاش را هم تكذيب می كردند، آن هم در يك شكل حق به جانب و به صورتی كه از نكردنش بدتر بود. اما در هر حال آن سيلاب گزارش ها تأثير تخريبی خودش را می گذاشت.

حالا هم فصل، فصل غنی سازی است. فصل گفتن و شنيدن و خبر ساختن از معجزات فناوری هسته ای و كشفيات باور ناكردنی نوابغ ايرانی در اين زمينه. درهمين زمينه به تازگی خانم عشرت شايق نماينده تبريز هم فرموده اند: "دولتمردان امریکا می‌خواهند که خود از نبوغ ایرانی‌ها در دستگاههای علمی کشور خود استفاده کنند و به نام خود ثبت نمایند و از این بابت نیز عصبانی هستند". وقتی کار به "نابغه يابی" برسد آنوقت خانم عشرت شايق هم نابغه پيدا می کنند. در جامعه ما هم وقتی چيزی فصل اش بشود مثل آنفلوآنزای مرغی يك دفعه همه جا شايع می شود. يك دفعه در كشور همه خواب امام زمان را می بينند، يك دفعه پشت سر هم اتفاقات معجزه گونه مشابه هم به وقوع می پيوندد. همزمان با ظهور هاله نورانی بر فراز سر مقامات كشور در حرم امام رضا هم رفتار خارق العاده از يك جانور گزارش می شود. وقتی يك چيزی فضا و جوش بگيرد، پشت سر هم تكرار می شود. چند سال پيش در يك مدتی هر چند هفته يك بار مرد علمی سال يا چهره برجسته علمی قرن از ايران معرفی می شد. حالا هم زمان بازگويی معجزات فناوری هسته ای است.

چند هفته پيش خانمی از آشنايان دور كه در صدا و سيما برنامه سازی می كند با من تماس گرفته بود كه "می خواهم يك سری برنامه درباره فناوری هسته ای در ايران تهيه كنم، شما بيا به عنوان محقق با من همكاری كن". به طور مؤدبانه ای هم رساند كه دستمزدش بد نيست. به او گفتم هم من اين در و دكان ها را قبول ندارم، هم رؤسای شما اگر بدانند من در تهيه برنامه ای همكاری دارم اجازه پخش نمی دهند و هم احتياجی به اين پولها ندارم. از من خواست كسان ديگری را معرفی كنم كه گفتم برو سراغ روابط عمومی انرژی اتمی شايد آنها كسانی را معرفی كنند. بعد از چند هفته دوباره زنگ زد و اين بار گفت: قصد دارم برنامه هايی در مورد موضوعی ديگر تهيه كنم كه بخشهايی از آن هم با انرژی هسته ای مربوط است. نكته جالب اش اينجا بود كه يك جوری از حرفهايش فهميدم می خواهد برنامه را به گونه ای به مسايل هسته ای ربط دهد تا از اين طريق بهتر بتواند بودجه بگيرد.

آری، از ظواهر چنين بر می آيد كه ولوله ای در بين برنامه سازان صدا و سيما افتاده تا هر چه بيشتر در مورد دستاوردهای اعجاب آور تحقيقات هسته ای، ضرورت انجام تحقيقات هسته ای، نقش فناوری هسته ای در يك زندگی بهتر، لزوم بهره مندی از فناوری هسته ای در همه زوايای زندگی و امثال اين امور برنامه بسازند. شواهد نشان می دهد كه در اين راستا درآمد بيشتری قابل حصول است. البته نگران نباشيد، چون در كشور ما فصل ها زود به زود عوض می شند، قبل از آن كه كفگير برنامه سازها كاملاً به ته ديگ بخورد، يك چيز ديگری موضوع روز خواهد شد.

اما بگذاريد آخرين حكايت را هم در اين باب بگويم. يكی از شبهای اول همين بهمن ماه جاری بود كه با دو گوش خودم گزارشی را در حاشيه اخبار سيما شنيدم كه داشتم از تعجب شاخ در می آوردم. گزارش مربوط بود به قطارهای فوق سريع برقی كه در برخی كشورها مورد استفاده قرار گرفته است. گوينده انتقاد می كرد كه چرا اين طرح در ايران كند جلو رفته است. در مورد سرعت اين قطارها كه به حدود 300 كيلومتر بر ساعت است توضيح می داد و مطالبی از اين قبيل. خوب تا اينجای كار گزارش خوبی بود و من هم كه می دانستم اولين خط اين نوع قطارها قرار است در مسير تهران- اصفهان باشد با علاقه مندی گوش می دادم. يك دفعه ديدم خانم گوينده زد به صحرای كربلا و در مورد انرژی مصرفی قطارها شروع به صحبت كرد. تا ته خط را خواندم و به دقت گوش دادم. داشت می گفت قطارهای ديزلی خيلی مصرف انرژی دارند و حساب می كرد مجموع سوخت فطارهای ديزلی كشور پس از ده سال می شود چند ميليارد دلار. سپس نتيجه می گرفت كه اگر ما به جای لوكوموتيوهای ديزلی از قطارهای برقی استفاده كنيم و برای برق مصرفی آنها نيز از "برق ارزان قيمت هسته اي" استفاده كنيم اين مبلغ را صرفه جويی خواهيم كرد.

داشت كله ام دود می كشيد. يك جوری با مردم حرف می زنند مثل اينكه برق هسته ای يعنی برق مفت. گويا تمام اين سرمايه گذاری هايی كه تاكنون در نيروگاه بوشهر و بخش های وابسته انجام شده از خزانه غيب يا از جيب ملائكه صورت گرفته است. همين امسال اگر كتاب بودجه 85 را ورق بزنيد حدود 195 ميليارد تومان بابت بدهی های قبلی سازمان انرژی اتمی در طرح نيروگاه بوشهر منظور شده است. نيروگاهی كه سه دهه است روی زمين مانده و پول خرجش می شود. بعد هم يك طوری صحبت می كنند كه گويی اگر ما به چرخه سوخت دست پيدا كرديم قادر خواهيم بود بدون صرف هيچگونه هزينه ای سوخت نيروگاه هسته ای توليد كنيم. اينها همه در حالی است كه هر مهندس تازه از كار در آمده ای هم می داند كه انرژی الكتريكی در عين آنكه تميز و سهل المصرف است از همه گرانتر و پرهزينه تر است و در بين روشهای مختلف توليد انرژی الكتريكی هم محاسبات پيچيده ای لازم است تا با توجه به شرايط هر كشوری معلوم شود هزينه كدام روش كمتر است.

ولی خوب، حرف كه ماليات ندارد به خصوص اگر از طرف صدا و سيما باشد. همين طور روی هوا می گويند "برق ارزان قيمت هسته اي". حالا كی توليد كرده، كی فروخته، كی خريده، اينها مشكل گزارشگر نيست. مهم اين است كه در حال حاضر اين حرف هاست كه در عرصه برنامه سازی خريدار دارد. كسی هم نگران صحت و سقم علمی يا فنی آنها نيست. مگر اين همه آدمهای گنده مملكت روی هوا آمار و ارقام بی حساب و كتاب اعلام می كنند آسمان به زمين می آيد؟ حالا يك بار هم بگذار گزارشگران صدا و سيما حرفهای هوايی بزنند. گيرم چهار تا مهندس و كارشناس هم فردای آن روز اين خبر را برای يکديگر نقل كردند و با هم به آن خنديدند، مهم نيست. كی خنده آنها را می شنود؟ مهم آن است كه ميليونها نفر خبر صدا و سيما را می شنوند. پس حالا كه چنين است هر چه باداباد. تا اطلاع ثانوی سوار بر ارابه صدا و سيما می رانيم. به پيش!

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤

چالش بين دو نويسنده: ديه‌جی و سارلی

در ترکمن صحرا انتقاد ناقض اتحاد نیست

مطلب زير به ای‌ميل وب‌‌لاگ ترکمن ارسال شده است و با اندکی تغيير(که به صورت {} مشخص شده‌اند) درج می‌گردد.بديهی‌ست که انتشار اين متن بيانگر نظرات وب‌لاگ نمی‌باشد و جهت تنوير افکار منتشر می‌شود.وب‌لاگ ترکمن آماده است نظرات ساير دوستان را نيز در صورت ارسال کار نمايد.

Email وارده

موضوع بحثی که بین هفته نامه صحرا و فصلنامه فراغی صورت گرفت بهانه ای شد برای نگارش این متن که به برخی از آداب نقد و  چالشهای فکری  و ضعفها و کاستیهای جامعه ادبی ترکمن بپردازم.

و اما واقعه سارلی و صحرا از این قرار است که ابتدا در هفته نامه صحرا  شماره    155به قلم چرکز اونق نقدی در مورد رمان مختومقلی  نوشته خانم بی بی حمیده محمد نیازی به چاپ می رسد که آن را منتسب به قلیچ قولی ا ف نویسنده مرحوم و بنام ترکمنستانی دانسته است. به نوشته چرکز خانم محمد نیازی با وجود این  که تنها به خلاصه و ترجمه آن اثر پرداخته،  آن  را به عنوان تالیف بنام خود چاپ کرده است. چرکز اونق به تطبیق بخشهایی از دو اثر فوق پرداخته و با مستندات نظرات  خود را بیان کرده است. مدتی پس از این بحث آقای سارلی در جلسه ای در استانداری گلستان، سخنانی بر علیه نشریه صحرا می زند که صحرا بخشی از سخنان فوق را در شماره 171 به چاپ می رساند. سارلی پی آن توضیحی به صحرا ارسال می دارد که همراه با جوابیه ای در شماره  صحرا منتشر می شود. اما قضیه به اینجا ختم نمی شود.

حدود یک ماه پس از آن  فصلنامه فراغی منتشر می شود که آقای سارلی جوابیه ای دیگر خطاب به چرکز اونق و دیه جی در آن حاضر کرده است. علاوه بر آن سارلی مطلب فوق را در سایت دانشجویان ترکمن یا به قولی سایت امین قرنجیک می گذارد. امین قرنجیک 3-2  روز پس از آن ضمن نگارش مطلبی با اعلام بی طرفی خود، انتقاداتی از دو طرف و همچنین طی یادی از ترکمنهای خوب و بی اختلاف قدیمی ، به  ضرورت اتحاد تاکید می کند.  در  پی آن نوشته ای از سوی آقایی بنام آتیلا  منتشر می شود که به نظر می رسد از ترکمنهای خارج کشور است که از دیه جی و سارلی انتقاد کرده و می گوید که دیگر بس کنید!

این مختصری بود از وقایعی که گذشت و نگارنده در اینجا سعی در نقد نوشته های سارلی و دیه جی و چرکز اونق ندارد بلکه بیشتر بیانات آقایان قرنجیک و آتیلا و فرهنگ نقد بین ترکمنها مد نظر است.

 

دوستان اول ما باید بپذیریم که در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم و پاره ای از مردمان کره زمینیم و باید تکنولوژی و علم و ادبیات و فرهنگ ما همراه با زمان به پیش رود و از تجربیات سایر کشورها و متفکران و اندیشمندان آنها استفاده کنیم. ما ترکمنها تافته جدا بافته ای نیستیم که بخواهیم برای خود قوانین انتراعی و ارتجاعی وضع کنیم و در چارچوبی خارج از تجربیات فرهنگی و علمی جهانیان عمل کنیم که البته این شامل آداب و اصول ادبی و نقد نیز می شود.

امروزه امر نقد در سیاست و ادبیات و ... به عنوان یکی از علوم نظری پذیرفته می شود و همه این را پذیرفته اند که بدون نقد و انتقاد نمی توان کاستیها را ترمیم داد و به تجربیاتی جدید دست یافت. اما متاسفانه در میان ترکمنها چه ترکمنهای ایران و چه ترکمنهای ترکمنستان با این موضوع بسیار عامیانه برخورد می شود و گاه عده ای آن را با مبارزات میدانی اشتباه می گیرند.

ما باید چند مسئله را بین خود روشن کنیم.

 

1-     آیا به علم نقد اعتقاد داریم یا نه؟

2-     تعریف ما از نقد چیست ؟

3-     آیا نقد برای خود مرز و حدودی می شناسد یا نه؟

 

اینجانب کاملا به نقد اعتقاد دارم و عدم وجود آن در عالم سیاست موجب استبداد و دگماتیسم می شود و در ادبیات موجب در جا زدن و دور تسلسل. شما نگاهی به ترکمنستان بکنید که نمونه بارزی از کشور بدون نقد است . هر کس که از سیستم موجود انتقادی بکند یا حبس و یا مرگ و یا محرومیت اجتماعی انتظارش را می کشد. حتی در عالم ادبیات نیز در این کشور نقد جایگاهی ندارد چرا که نوع نگاه بسته در تمام رگهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آن جمهوری رخنه کرده است و متاسفانه به این دلیل مردم آن کشور نتوانسته اند به اعتلای سیاسی و فرهنگی لازم برسند.

در پاسخ سوال دوم باید گفت که بهترین و ساده ترین تعریف نقد تشخیص سره از ناسره است.

در پاسخ سوال سوم نیز باید گفت که البته نقد مرز و حدودی برای خود دارد که طی این مبحث به آن پرداخته خواهد شد.

حال برمی گردیم به نقد چرکز اونق در مورد رمان مختومقلی که خانم محمد نیازی  به چاپ رسانده است. اگر تعریف ما از نقد تشخیص سره از ناسره است باید بگوییم که نوشته اونق نقد نیست بلکه نوعی افشاگری است. مقاله اونق با مستندات کافی ارائه شده و از این منظر رمان فوق منتسب به نویسنده ی ترکمنستانی – قلیچ قولی اف - خواهد بود. پس خلاصه آن که توسط بی بی حمیده حاضر شده و توسط سارلی به چاپ رسیده نمی تواند قابل نقد باشد. در واقع اونق نقد نکرده و ادعای نقد نیز نداشته و  به نوعی افشاگری پرداخته است.

حال این سوال پیش می آید که آیا این  افشاگری صحیح است یا نه؟ یعنی ما وقتی با نوعی سرقت ادبی مواجه می شویم حق داریم که آن را به خوانندگان و مردم اعلام کنیم و یا چون یک برادر یا خواهر ترکمن انجام داده بگوییم اشکالی ندارد و حرفی نزنیم تا  دل او نرنجد و روی آن سرپوش بگذاریم و کسی هم متوجه نشود و مردم فکر کنند که واقعا شخص ثالث آن اثر را نوشته است.

در دوره پس از استقلال ترکمنستان عاشورپور مردف و صفر انصاری و ... ادعا کردند که برخی از اشعار معروف مختومقلی از جمله « تورکمنینگ» و « سن فتاح» و  « گوزل شیرغازی» و ... منتسب به شخصی بنام « قلیچ ملی اف » است و آثاری نیستند که خود مختومقلی به خلق آنها پرداخته باشد و در رسانه ها دلایل متقنی نیز ارائه کردند. ادامه آن بحث چه شد؟ متاسفانه ادامه آن نقد به جای تبادل نظرهای علمی به هوچی گری و هیاهو و دشمنی بین صاحبنظران کشیده شد تا این که نیازف دستوری صادر کرد که دیگر به این موضوع خاته بدهید و همه اشعار فوق متعلق به مختومقلی است و واالسلام... حالا هر کس جرئت دارد حرفی بزند و نقدی بنویسد.

در حالی که این تبادل نظرها می توانست در فضای آرام و منطقی بدون هیاهو انجام بگیرد و البته مردم نیز باید در جریان تبادل نظرها و انتقادها و مشاجرات قرار گیرند که این وظیفه مطبوعات و رسانه ها است.

متاسفانه ما  در نگاهی اجمالی به ترکمنهای ترکمنستان و ایران به معضل نقد بر می خوریم که ادامه آن به هیاهو کشیده می شود و برخی هم اجازه نمی دهند که قضیه روال منطقی خود را طی کند. البته ترکمنهای امروزی ترکمن صحرا نسبت به گذشته تحولات فکری و فرهنگی و سیاسی اساسی یافته اند و امروزه بسیاری از  تنشها و مشاجرات عقیدتی برای آنها حل شده است اما به هر حال افرادی پیدا می شوند که به عنصر نقد و تبادلات و تناقضات فکری مثل موضوع جنگ و مبارزه نگاه می کنند.

به نظر بنده روال طبیعی موضوع صحرا و سارلی باید به این صورت طی می شد. نقد  فوق ( و یا هر چه که اسمش را می گذارید)  در صحرا چاپ می شد. سارلی جوابیه ای به صحرا می داد و صحرا هم اگر توضیحی داشت ارائه می کرد  و والسلام.

حال فرض کنیم که سارلی حرفهای تازه ای دارد و می خواهد آنها را نیز در فصلنامه خود به چاپ برساند. ایشان مختارند که این کار را بکنند. البته باید تمام جوانب را در نظر بگیرند که آیا این موضوع جا دارد بیشتر از اینها اطلال داده شود یا خیر؟ پس از چاپ نوشته ایشان دو حالت ممکن است شکل گیرد. یا صحرا پاسخی می دهد و باز قضیه کش پیدا می کند و یا به این نتیجه می رسد که این موضوع دیگر ارزش بحث بیشتر از این را ندارد.

اما فراموش نکنیم که  در این میان خوانندگان بی طرفی هم هستند که اکثرا افراد روشنفکر آن را شکل می دهند و آنها روی قضیه قضاوت می کنند و ظرفیت نویسندگان خود را می شناسند  و اظهار نظر می کنند.

حال بپردازیم به نوشته های اقایان قرنجیک و آتیلا که آنچنان که پیداست هر دو از سر دلسوزی بیاناتی اذعان داشته اند. اما نوع نگاه آنها به مسئله بحث و نقد و مشاجرات فرهنگی بسیار کهنه و قدیمی است. قضیه را طوری مطرح کرد ه اند که انگار جنگی در حال شکل گرفتن است و ترکمنها به دو دسته تقسیم شده اند و علیه هم برخاسته اند. مخصوصا این که تیتر آقای قرنجیک « لزوم اتحاد و همدلی بین ترکمن ها » تشکیل می دهد. انگار که دو قبیله به جان هم افتاده اند.

 

قرنجیک: در چند روز گذشته هم باز شاهد اختلافات دو نیروی فعال فرهنگی منطقه ترکمن صحرا بودیم که جای بسی تاسف و تاثر می باشد که وقت چنین نیروهایی و امکانات فرهنگی منطقه ( نشریات) صرف موارد اختلافی که در ظاهر بزرگ ولی در باطن خیلی جزئی و بی اهمیت می باشد، صرف می شود... باید این گونه مسائل را به عنوان زنگ خطر و هشدار برای خودمان بدانیم و سعی کنیم با فکر درست و منطقی و با تسامح و تساهل در جهت رفع مشکلات خود و همدیگر بربیائیم.

 

آتیلا: اینگونه برخوردهای شما نسبت به همدیگر حاصلی بجز به هدر دادن انرژی ای که می تواند در خدمت منافع مردم ترکمن باشد نخواهد داشت. اینگونه برخوردها قلب هرآن کسی را که آرزوی بهبودی و خوشبختی مردم خود را دارد به درد می اورد. و طبیعتا باعث خشنودی کسانی نیز خواهد شد که آتش بیار معرکه می گردند.

 

این  نوع برخورد با قضیه همان شکلی را دارد که در ترکمنستان به خاطر تحلیل مختومقلی به خود گرفته بود. دوستان توصیه ام به  شما این است که به چالشهای فکری چون نبرد فیزیکی نگاه نکنید. آن دو نفر هر دو اهل قلم هستند و بالاخره قضیه را به جایی خواهند رساند. حالا اگر یکی حدود و مرزها را رعایت نکرد می توانیم به او تذکر بدهیم ولی  مطمئن باشید که اگر این چالشها نباشند و اگر نخواهیم اجازه چالش فکری را به افراد بدهیم  فرهنگ نقد هرگز بین ما جا نخواهد افتاد.

ولی در این میان شما اگر احساس کردید که یکی از این دو نفر مرز و حدود را رعایت نکرد می توانید با بیاناتی منطقی به وی  تذکر بدهید اما باید از کلمات دهان پرکن و شعاری چون اتحاد و « "دیدید که ترکمنها چگونه از پای همدیگر آویزان میشوند» بپرهیزید.

اصلا اتحاد و همدلی چیست؟ این کلمات در ادبیات که میدان چالش ایده ها است هیچ معنایی ندارد. معنایش این می شود که هر دو باید مثل هم فکر کنید. حتی در عالم سیاسیت هم نمی توان این سخن را پذیرفت. آیا در عالم سیاست دو فرد که متعلق به جریانهای فکری و سیاسی متفاوت هستند و منافع و اهداف متفاوتی دارند می توانند با هم متحد باشند. پس به این ترتیب باید بگوییم که «آنا گلدی آچ و نایب نیازی» « توماچ و مختوم و.. و حلیم بردی عادل و آنا غروی » و ... باید متحد باشند و افراد وابسته به آنها نیز نباید بر علیه هم بنویسند و سخن بگویند . چون همه ترکمن هستند و دارای یک نژاد و زبان و خون هستند. به نظر شما آیا این منطقی و اصلا شدنی است؟

شاید با کلمات زیبا بتوان شعارهای خوبی ارائه کرد. اما واقعیت آفرینش و تاریخ انسانها و ادیان و احزاب خلاف این را نشان می دهد و در بین ترکمنها نیز به عنوان بخشی از جامعه بشری این امر شدنی نیست و افراد با گرایشها و اهداف و منافع متفاوتی در آن وجود دارند. برای این که افراد بخواهند متحد شوند باید نظرات  مشترک داشته باشند و متعلق به جریانهای فکری واحدی باشند. آتیلای عزیز صرف ترکمن بودن کافی نیست، در جامعه امروزی عوامل بسیاری دخیل هستند؟

و اما محمد امین، شما  که ترکمنهای قدیم را مثال آورده اید و در واقع با حسی نوستالوژیک به جستجوی اید ه آلهای خود در گذشته رفته اید ! به عنوان برادری بزرگتر به شما توصیه می کنم که قدری بر مطالعات خود بیافزایید. شما به هر حال فعلا جوان هستید و بیشتر شخصیت فنی و مهندسی دارید تا فکری و قلمی و باید در اظهار نظرهایتان خیلی سنجیده عمل کنید. آخر بر خلاف نظر شما، متاسفانه در طول تاریخ، ترکمنها آن گونه هم که شما تصور می کنید بی مشکل نبوده اند {...}. طایفه ای گاوها و گوسفندان طایفه ای دیگر را به سرقت برده است. با اختلافات طایفه ای یکدیگر را طعمه حریق دشمنان کرده اند و ... امروزه باید شکر کنیم که به خاطر توهین و انتقاد {...} . اکنون بر تعداد تحصیلکردگان ما افزوده شده اند. نویسندگان بسیاری داریم که در مطبوعات قلم فرسایی می کنند و پاسخ قلم را با قلم می دهند. حالا اگر نواقصی هم در میان است آن را باید به حساب « دوره گذار» بنویسیم و آرزو کنیم که در آینده آن کم و کاستیها و افراطها نیز ترمیم یابند و نقطه ایده آل برسیم. یعنی به نظر اینجانب اصل قضیه بحث و تبادل نظر و چالش فکری که در میان سارلی و صحرا بوجود آمده هیچ اشکالی ندارد و مذمت کردن آنان صحیح نیست بلکه مرز و حدودها باید مشخص شوند. شما هم نباید طوری برخورد کنید که در آینده کسی جرئت چالش  فکری را نداشته باشد بلکه اگر نظری هم داشته باشید باید آن را تخصصی و تحلیلی ارائه کنید که اصل قضیه را زیر سوال نبرد. این را هم نباید فراموش کنید که مردم ما در حال حاضر به حدی از رشد فرهنگی رسیده اند که با چند مقاله و نوشته و نقد بین دو اهل قلم اتحادشان گسسته نمی شود و آنها سره را از  ناسره تشخیص می دهند و به نوشته ها نمره می دهند و نتیجه این می شود که هر کس که ادامه نقد را خراب کرد نمره منفی از مردم می گیرد. به عنوان مثال آقای سارلی با نوشته آخر خود و کش دادن قضیه و مخصوصا طرح مسائل شخصی و تهدید علیه دیه جی در حال حاضر بین روشنفکران ترکمن نمره منفی گرفته است و در واقع نوشته آخر ایشان که در مجله فراغی و سایت شما آمده به ضرر خودشان تمام شد.

 آقای قرنجیک من به شما  پیشنهاد می دهم که در برخورد با این گونه مسائل با چند نفر مشورت کنید. آخر نحوه حرکت شما در این کار کمی اعجاب بر انگیز است. شما از سویی نقد سارلی را منتشر می کنید و از دیگر سو موضوع چالش فکری آن دو نفر را نفی می کنید. اگر شما واقعا منتشر شدن آن مطالب  را مختل کننده  اتحاد می دانید چرا توضیح آقای سارلی را که یکبار هم در مجله فراغی چاپ شده منتشر می کنید. و اگر منتشر شدن آن را مخل اتحاد نمی دانید دیگر شعار اتحاد و همدلی سردادنتان برای چیست؟ در حرکات شما کاملا تناقض دیده می شود. شما در تصور من مثل داوری هستید که دو پهلوان را برای مبارزه به میدان دعوت می کند و بعد می گوید : مگر شما دیوانه هستید که می خواهید با هم کشتی بگیرید.  بعد رو به مردم اعلام می کند که من بی طرف هستم ها . یعنی شما هم مسابقه را برگزار می کنید و هم اصل مسابقه را زیر سوال می برید. اگر به نظر شما این مسابقه مسابقه درستی نیست خب مسابقه را برگزار نکنید. ( در اینجا به آقای«تایاق» پیشنهاد می کنم که طنزی در این مورد بنویسند)

 حالا خوب شد که پهلوان دوم ( دیه جی )  به میدان نیامد که مسابقه شما برگزار شود. دوست عزیز می دانم که این حرفها برای شما تلخ خواهد بود به هر حال هر انتقادی آن هم چنین انتقاد تندی تلخ است. شما هم می توانید اگر بنده حدود را رعایت نکرده ام به عنوان یکی از اهل قلمان ترکمن تذکر بدهید ( حالا مهم نیست که چه کسی هستم ،من کسی هستم که صاحب این باورم) اما باید اضا فه کنم  که بنده مطمئنم که نیت شما خیر است و اگر اشتباهی وجود دارد تنها به خاطر عدم تجربه کافی است.

به نظر اینجانب آتیلا هم که در خارج کشور به سر می برد به خاطر بی اطلاعی از جو ترکمن صحرا تحت تاثیر سایت امین قرار گرفته است. آتیلا ی عزیز ، نوشته شما نشان می دهد که سخت نگران اتحاد ترکمن هستید و این گواه حس دلسوزی شما نسبت به این مردم است اما دوست عزیز خیالتان راحت باشد با این مشاجرات و تبادل نظرها هیچ اتفاقی نمی افتد. فضای ترکمن صحرا دیگر آن فضای سابق نیست که بخواهد با مسائل احساسی برخورد کند. روشنفکرانی در خود نهفته دارد که شاید شما بسیاری از آنها آشنایی نداشته باشید. مطمئن باشید که در ترکمن صحرا دیگر انتقاد ناقض اتحاد نیست!

می خواهم توضیحی به شما دوست گرانقدر بدهم: در دوره رفسنجانی و آن سوتر در ایران انتقاد از سیاست دولت و بیان محرومیتها و کمبودها و نواقص در مطبوعات جرم شناخته می شد. می  دانید بزرگترین دلیل آن چه بود؟ چون عقیده داشتند که اگر این انتقادات به گوش بیگانگان برسد ، آنها سوء استفاده می کنند. می دانید نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که تمام مطبوعات به خود سانسوری روی آوردند و این نگرش در بین مردم نیز رخنه کرد و بتدریج جمهوری اسلامی از درون پوسیده شد.

حال در بین ما هم هستند کسانی که معتقدند ترکمن نباید از ترکمن در مطبوعات انتقاد کند. نباید ضعفهای ما در رسانه ها منعکس شوند. اما می دانید اگر این سیاست به پیش رود نتیجه چه می شود؟ بله به این صورت ترکمنها از درون پوسیده خواهند شد و دگماتیک ببار خواهند آمد. پس ما باید تا حدودی یاد بگیریم که مسائل و انتقادات را به رسانه های عمومی اعم از اینترنت و مطبوعات بکشیم و مردم ما باید به امر انتقاد عادت کنند و تحمل انتقاد در وجودشان رشد کند و  در پاسخ انتقاد هیاهوسالاری نکنند و به جای پرداختن به مسائل نظری و عقیدتی به مسائل شخصی و خانوادگی نپردازند و مرزی قائل شوند بین نقد آثار مکتوب و نظری با مسائل شخصی!

 

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤

لباسهای دختران ترکمن در پوسترهای وزارت راه و ترابری

فرهنگی که عناصر زیبا در خود نهفته دارد هرگز از بین نمی رود. در نگاهی به فرهنگ مادی ترکمن لباسهای دختران ترکمن را می بینیم که زیبایی آن با بسیاری از لباسهای زیبای دنیا  رقابت می کند. لباسهای دختران ترکمن هم زیباست و هم لایق یک دختر و زن مسلمان.  شاید برخی از دختران امروزی ترکمن تحت تأثیر جو حاکم بر جامعه و  برخی تبلیغات بی ریشه از لباسهای زیبای خود دست بکشند و به مانتو و لباسهایی تیره که در مدارس رواج دارد روی آورند اما اگر خوب بنشینند و فکر کنند خواهند دید که لباس آنها هم از لحاظ رنگ بسیار زیباست  آنچنان که به گلزاری زیبا شباهت دارد و هم از لحاظ شکل برازنده یک زن مسلمان است و تمام اندام آنها را پوشش می دهد. گاه ما در برخی رسانه ها با مقالات بی منطقی روبرو می شویم که سعی در دست و پا گیر بودن و بد جلوه دادن لباسهای زنان ترکمن دارند و جالب اینجاست که عکس تبلیغات آنها زنان و دختران غیرترکمنی را در اکثر شهرها می بینیم که چادرهای زیبای گلدار ترکمنی بر سر نهاده اند و با خود می گوییم که آیا نوشته های آنها را باور کنیم یا این واقعیات را که حتی دختران غیر ترکمن نیز از لباسهایمان استقبال می کنند و به این نتیجه می رسیم که براستی با تبلیغات بی اساس نمی توان به فرهنگ مردمی لطمه وارد کرد. اگر آن فرهنگ و یا عنصر فرهنگی واقعا قدرت و نیرویی در خود نهفته داشته باشد به هر صورت به حیات خود ادامه می دهد و به خودی خود صادر می شود و حتی مرزها را در می نوردد و آنچنان که پیداست لباس دختران ترکمن این توان را دارد. نمی دانم شما چقدر با هواپیما یا قطار سفر کرده اید اما کسانی که چنان سفرهایی کنند در طول راه پوسترهایی از وزارت راه و ترابری خواهند دید که دختران یا زنانی با لباس ترکمنی در آنها مشاهده می شوند. در یکی از این پوسترها دختری با لباس زیبای ترکمنی نشسته ، بلیط خود را به مامور ارائه می کند و بالای پوستر نوشته شده: " دارندگان بلیطهای غیرهمنام بدون بلیط تلقی خواهند شد." و در پوستر دیگری زنی با لباسی ترکمنی مشاهده می شود که کودکی را بغل کرده است و در کنار پوستر نوشته شده :" آن سوی پنجره قلبی است که با پرتاب سنگ تو می شکند." براستی چرا در این پوسترها از لباسهای  ترکمن استفاده شده است. بله ،  چون که لباس ترکمن زیباست. چون که بخشی از زیبایی ایران را به مسافران و مخصوصا مهمانان خارجی نشان می دهد. چرا که تنوع و نشاطی در آن پیداست. پس ای دختر ترکمن که گاه تحت تاثیر برخی تبلیغات کاذب قرار گرفته ای ، تو چرا نباید قدر لباس خود را بدانی، تو چرا نباید در گلزار آن شکوفا نشوی . تو چرا نباید خود را و غنای فرهنگ خود را باور کنی ! خواهرم به خود بیا! لباس زیبایت گلزاری است که به دنیای ما زیبایی می بخشد.
از عبدالرحمن ديه‌جی(مدير مسئول هفته‌نامه ترکمن‌صحرا)
به نقل از شماره ۱۷۵

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤

سفر احمدی نژاد به ترکمن‌صحرا و ذکر چند نکته

مقامات سياسی و فعالان استانی در حالی از سفر احمدی‌نژاد(رئيس جمهور) به ترکمن‌صحرا و گرگان خبر می دهند که بنا به گفته‌های منابع موثق هم‌اکنون  تمامی شماره‌های تلفن و موبايل در ترکمن‌صحرا شنود می‌شود و موقعيت نظامی پنهانی در منطقه شکل گرفته است.چندی قبل نيز مانور ضد شورش و مقابله با تحرکات مردمی در چند نقطه از استان بويژه در مناطق ترکمن‌نشين توسط سپاه پاسداران انجام شده است.هم اکنون گروههايی از وزارت اطلاعات به شدت منطقه و تحولات آنرا زير نظر گرفته‌اند.
اينترنت نيز در منطقه تحت کنترل می‌باشد و اينطور که می گويند سيستم‌هايی که به اينترنت وصل می‌شوند تحت کنترل هستند. خدا آخر و عاقبت ما را به خير کند!آقا ما که نخواستيم احمدی‌نژاد بيايد ترکمن‌صحرا!فرش قرمز هم زير پايش پهن نمی‌کنيم.مگر وقتی رفت استانهای ديگر چه تحولی در آن مناطق بوجود آمد که در ترکمن‌صحرا شاهد آن باشيم!مثل اينکه علاوه بر آن بدبختی‌های امنيتی نيز نصيب بيچاره‌هايی مثل ترکمنها شده است!
از وقتی که چندی قبل سايتهای خبری به نقل سخنان نسنجيده احمدی‌نژاد در ملاقات با ترکمنها بر زبان آورد پرداختند حساسيتها در منطقه بيشتر شده است و حال بايد ديد که احمدی‌نژاد در سفر به ترکمن‌صحرا چه خواهد گفت!
محض اطلاع عرض کنم که دولتی که قبل از انتخابات می‌گفت: پول نفت را بر سر سفره مردم خواهد آورد و به مشکلات مردم رسيدگی خواهد کرد تمام شعارهايش را فراموش کرده و چسبيده است به انرژی اتمی و لجاجت با تمام دنيا!همينطور سال آينده ماليات بخش خصوصی ۱۶ درصد افزايش خواهد يافت.۲۰ هزار تومان بابت ماليات از هر خريد و فروش موبايل اخذ خواهد شد.تعرفه واردات خودرو(ماشين) ۱۰۰ درصد افزايش می‌يابد و طبق پيش‌بينی متخصصان سال آينده خورشيدی سال انفجار بيکاری در کشور خواهد بود.براستی چطور مردم وعده های احمدی‌نژاد را می‌توانند با موقعيت کنونی وی بسنجند!

طبق پيش‌بينی وبلاگ ترکمن در روز سفر احمدی‌نژاد به گنبد تمامی مدارس را تعطيل خواهند کرد و به دانش‌آموزان و معلمان دستور خواهند داد که به استقبال رئيس‌جمهور بروند!ادارات نيز چنين وضعيتی خواهند داشت تا به جهانيان ثابت شود که رئيس‌جمهور ايران محبوبيت خاصی در بين تمام ملتها و زبانها و نژادهای ايرانی دارد!!
 پيش‌بينی دوم:      احمدی‌نژاد همانند شومن ها از ميکروفن  داد خواهد زد که مردم ايران خواهان انرژی اتمی هستند و مردم بيچاره نيز به فکر اينکه انرژی اتمی همان نان است داد خواهند زد: انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست!!

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٤

شعری از ملا نفس شاعر ترکمن

تورکمن کلاسیک شاهیرئ

 مُلانپس دن بیر غوْشغئ

Iberen: karim mahtabi

 

« ایستاَپ کي گؤزل یارئ »

 

ایستاَپ کي گؤزل یارئ، گؤردﯢم کي، سالامات دیر،

باش غوْیدوم آیاقین دا. « تور!– دییدي– نه حالات دیر؟»

توردوم ، دییدیم : « عارضیم بار».–« عارض ایله عادالات دیر!»

دییدیم: « سانگا عاشیق من...» « غوْي– دییدي– نه حاجات دیر؟»

دییدیم: « پري لر خانئ ، سن سیز ندریم جانئ؟»

دییدي: « بو سؤزﯢنگ بیزگه یالغانچئ حکایات دیر».

دییدیم: « گؤزﯢنگ اؤلدﯢردي ، غامزانگ کي قیلیپ حاستا».

« شک سیز اؤله سن – دییدي – بیر غایرئ واطان ایسته».

دییدیم کي : « اؤزﯢم گیتسم ، کؤنگلوم سانگا وابسته!».

دییدي: « نه عالاچ اي لي ، سن عاشیغئ ناَکسته!»

دییدیم کي : « عالاچ ایله ، حوسنونگ مانگا پاچ ایله!»

بیر گولدي الین دیشلاَپ ، دییدي : « نه کثاپات دیر».

دییدیم: « نه توتون دیر بو؟» اوْل : « زولپي کاَکیلیم »– دییدي.

دییدیم: « نه الیپ دیربو؟» یار: « اینجه بیلیم»– دییدي.

دییدیم: « نه شکر دیر بو؟»– « شربت لي دیلیم »– دییدي.

بیر پوْسا طالاپ قیلدیم – « لازیم دیر اؤلوم »– دییدي.

دییدیم: « منی اؤلتورگیل یا پوْسا مورووت قیل!»

آغزیمغا چناَپ یومروق ، « غوْي – دییدي– ، – غاباهات دیر».

امیدئ – واصیل بیرلن ایشیکني کیچیک آچدیم،

گؤزلاَپ کي ینگ آستین دان ، گؤز اؤملدي ، من دﯢشدﯢم،

دوشمان لارا دویدورمان ، بیر لاحظا حابارلاشدیم،

« پینهان یره بار » دییدي ، گلدي کي غوجاق لاشدیم...

دییدیم: « منی عشقینگدا کؤیدﯢرمه مني ، اي جان!»

دییدي کي: « یانیپ کؤیمک عاشیق لارا عادات دیر».

دییدیم کي: « گولي- جننت ، بیر دم سوریلي عاشرات...»

 

 

 

 

دییدي کي: « ساحر بوْلدئ...» – توردئ ، دیله دي روخصات.

« پورصات کي بري – دییدیم – آراغا دوشر پیرقات».

یئغلاپ کي غوْلوم توتدئ. « سن چکمه ،– دییدي ،– حاسرات.

دییدیم کي: « مني اؤلدیر بو – آیرالیق ، اي دیلدار!»

دییدي: « سانگا بو عاشرات هر گیجه ضیاپات دیر...»

غاپیدا کیشي غوْیدئ. « غاشیغا باراي» دییدیم ،

دییدي کي: « نه دیر کسبینگ ؟» – « غوللوق دا دوراي» دییدیم.

پرده بیلن سؤزلشدي. « آچ یوزﯢنگ گؤري» دییدیم،

دییدي کي: « گتیر موزدونگ »– « جانیمني بري» دییدیم.

دییدي: « بو نه دیوانا؟»

دییدیم: « سانگا پروانا»

دییدي: « سانگا گؤرمک یوق، جان تنده آمانات دیر».

دییدیم کي: « منینگ کؤنگلوم آلمازمئ سن، اي ظالیم!»

دییدي کي: « نه آقماق سن ، حالق دییر کي سانگا عالیم».

دییدیم: « نه گوناَهیم بار، دییگیل، نه دیر آغمالیم؟»

دییدي: « ناهان سیریم حالق ایچره قیلیپ ماَلیم».

دییدیم کي: « گوناَکاَرم ، محنتگه گرفتارم».

دییدي مانگا اوْل یاریم: « محنت سونگئ راحات دیر».

« نه دن کي گؤزﯢنگ یاشئ گریان بارا دیر؟» – دییدي.

« پیرقات کي یامان» – دییدیم. – « سینام یارا دیر» – دییدي.

بوْینیغا غوْلوم سالدیم – « دوشمان گؤره دیر » – دییدي.

اؤپدوم یانگاغین – « اي واي، باختیم غارا دیر... » دییدي.

دییدیم: « بو نه کاَییش دیر؟»

دییدي کي: « بو نه ایش دیر؟

من دییدیم: « عاجاپ ایش دیر». یار دییدي: « ملامات دیر».

یاتغاندا گولي- گولشن بیر گیجه گلیپ دیر من.

دوردوم کي غولاق سالدیم، اوقودا یاتان ارکن.

باردیم کي یوزین آچدیم ، اوْیغاندئ غاضاپ بیرلن.

« کیم سن ؟» دییدي. دییدیم: « من».

دییدي کي: « نپس مو سن؟»

دییدي کي: « گلیپ سن حوش، حوش واقت بوْلا سن» دییدي.

– « عاشیق بیله ماغشوق دان بیر- بیره حوش آمات دیر»

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٤

نقدی بر يک خبر درباره عزاداری ترکمن‌ها در عاشورا

نقدی بر خبر خبرگزاری میراث فرهنگی از مراسم عاشورا در ترکمن صحرا

(به نقل از سایت دانشجویان ترکمن)

چند روز پیش خبری از خبرگزاری میراث فرهنگی تحت عنوان " مراسم و آئین ترکمن ها در ماه محرم" در سایت قرار گرفت که آقای لطیف ایزدی، نقدی بر این خبر نگاشته است که در زیر می خوانید:

در آغاز این خبر از مردی سخن می رود که ترکمن است و با لباس مشکی در مساجد شیعه های مقیم ترکمن صحرا حضور می یابد، در این باره باید گفت که آن مرد هر که بوده، واقعیت داشته یا خیالی و آفریده ی ذهن خبرنویس، از این باور ترکمن ها اطلاعی نداشته است که آنها پوشیدن لباسهای سیاه را مکروه می دانند و در عزا لباس سیاه نمی پوشند. چنانچه در کتاب حلال و حرام در اسلام آمده است:

« برای مسلمان حلال نیست که لباس مخصوص عزا بپوشد و زینت حلال را به خاطر مرگ یکی ترک کند و با لباس و حالت غیرعادی ناراحتی خود را نشان دهد و به این صورت وانمود کند که تعزیه دار و غمگین است» [1] در سطر سوم نویسنده به نقل از آن فرد سادات ترکمن را به اشتباه سه گروه مختوم , خوجه ها , شیخ ها دانسته است . در حالیکه بنا به باور ترکمن ها سادات چهار گروه عطاها , مختوم ها , خوجه ها و شیخ ها می باشند که هریک به یکی از خلفای راشدین منتسب می باشند . مثلا" خوجه ها به حضرت علی (ع) انتساب دارند .در سطر چهارم آمده است که شیخ ها به عزاداری های محرم اعتقاد دارند . در حالیکه این مطلب کذب محض است و هیچ بنیان و اساسی در میان ترکمن ها ندارد . ترکمن ها اصولا" در ماه محرم و به ویزه عاشورا روزه می گیرند و صدقه و نذری می دهند و برای شادی روح امام حسین و یارانش دعا می خوانند .

مراسم ها و آیین های ترکمن ها با اهل تشییع تفاوت عمده ای دارد . و آنها به هیچ وجه به سینه زنی و نوحه خوانی و گریه زاری اعتقاد ندارند . همانطور که در کتاب حلال و حرام در اسلام آمده است : (( اسلام به پیروانش یاد داده که مرگ نابودی نیست بلکه انتقال از منزلی به منزل دیگری است جزع و فزع مرده را زنده نخواهد کرد و نمی تواند جلوی حکم الهی را بگیرد پس بر مسلمانان لازم است که مرگ را مانند هر مصیبتی دیگر قبول کنند و با صبر و شکیبایی با آن روبرو شوند . رفتار مردمان جاهلیت که هنگام مرگ کسی سر و صورت خود را با دست می کوبند , لباس خود را از یقه پاره می کردند و شیون و زاری به راه می انداختند از نظر اسلام حرام است . )) نویسنده در ادامه نوشته به نقل از آخوند رهبر که خود را امام جمعه آق قلا معرفی کرده است می گوید پسران و دختران ترکمن موظف اند که یک هفته پس از عروسی شان به پا بوس امام رضا(ع) بروند در این باره باید گفت که گوینده در کلامش اغراق نموده است ترکمن ها به زیارت قبور امامان و اهل بیت بالاخص امام رضا (ع) میروند و از آنها طلب شفاعت و براورده شدن حاجات خود میکنند اما در این امر مختار هستند و از روی اختیار آن هم در فرصت مناسب به زیارت میروند و هیچ گونه اجباری و تکلیفی در کار نیست .
نویسنده در قسمت دیگر خبر از وجود هیئت های ترکمن صحرا میکند که بدون شک متعلق به برادران اهل تشیع ساکن در آن منطقه است . نویسنده طوری این مطلب را نوشته که گویی خود ترکمن ها هیئت و تکیه و دسته های عزاداری دارند . در حالیکه واقعیت خلاف این امر می باشد . نویسنده در ادامه از زنان ترکمن می گوید که با عبور از زیر این نخل شفا می طلبند و حاجت می گیرند . شاید که این مورد بصورت نادر و بسیار کم دیده شده باشد که آن هم از روی ناآگاهی و بی اطلاعی آن گونه افراد از اعتقادات و باورهای خود می باشد. کریم آخوند جاور در این مورد در نمازجمعه گنبد مورخه 14 بهمن 1384 گفت عبور کردن از زیر اسب ها و نخل ها و خیمه ها حاجت طلبیدن نوعی بدعت است و در عقاید ما جایی ندارد. نویسنده در قسمت دیگر به نقل از یک روحانی ترکمن در بجنورد می گوید که ترکمن ها هم مانند شیعیان در روزهای عاشورا و تاسوعا مراسم عزاداری و سوگواری بر پا می کنند. در حالیکه اصلا این گونه نیست و با حقیقت منافات دارد.
باید به آن روحانی محترم باید گفت که ترکمن ها در روزهای عاشورا و تاسوعا مراسم خاصی و ویژه ای دارند از قبیل: روزه گرفتن، صدقات و نذرها، نماز و دعا و قرآن خواندن و دوری از رفتارهای ناشایست سنت است. حامد تنگلی مدرس حوزه علمیه اهل سنت درباره ی عدم سینه زنی ترکمن ها می گوید: « سینه زنی نکردن ترکمن ها به خاطر این است که شریعت و مذهب آنها اجازه سینه زنی و به راه انداختن دسته های سینه زنی را نمی دهد و این عمل را در فرهنگ و آیین آنها نداده است» [3] موسی جرجانی محقق ترکمن می گوید: « ترکمن ها عادت دارند ظهر عاشورا صدقه بدهند با تدارک دیدن ناهار از بزرگان ریش سفیدان و بطور کلی اهل محل دعوت می کنند تا مراسم ناهار و دعای روز عاشورا شرکت نمایند. همچنین بعضی خانواده ها انواع نان و آش محلی را تهیه کرده و آن را در غروب روز تاسوعا به مسجد می برند تا نمازگزاران ضمن خوردن نان و آش نذری برای امام حسین و شهیدان کربلا دعا کنند. » [4] در قسمت دیگر از این خبر مذهبی آمده است که زنان و دختران ترکمن در این ماه از بافت قالی و قالیچه دست می کشند در صورتی که این گونه نبوده است و فقط در روز عاشورا از کار دست می کشیدند.
در پایان آن نوشته آمده است که روحانیون ترکمن ضمن مراثیه سرایی در سوگ امام حسین (ع) برای رفتگان ترکمن ها دعا کنند. که این خبر خلاف واقعیت است در ترکمن صحرا برخی از روایتگران محلی بوده اند که از کتابهای مختلف بزبان ترکمن حادثه کربلا را روایت می کردند و دلبستگی این قوم را به آن شهید والامقام نشان می دادند. اما روحانیون به امر مرثیه سرایی بپردازند صحت ندارد. در پایان باید گفت : که ترکمن به ماه محرم ( عاشر آیی) یعنی ماه عاشورا می گویند و نظر به اهمیت شهادت امام حسین (ع) عاشورا در فرهنگ نامگذاری کودکان ترکمن اهمیت بسیار دارد. بطوریکه در سال های نه چندان دور تمام کودکانی که در ماه محرم به دنیا می آمدند نامشان با کلمه عاشور مزین می شد [5]

سخن محقق برجسته ی ایران آقای هوشنگ جاوید را زیبنده سرانجام کلامم قرار می دهم که درباره ی ارادت ترکمن ها به اهل بیت پیامبر اکرم می گوید: « برادران اهل سنت در گذشته چقدر خوب به جا و درست از موسیقی در جهت تبلیغ رفتار و اهل بیت بهره جسته اند. شاعران اهل سنت درباره اهل بیت اشعاری سروده اند که در نوع خود بی نظیر است و به گونه ای حکایت از اعجاز معصومین دارد که به کلام اهل سنت جاری شده است... روز عاشورا را نزد ترکمن ها جایگاه و اهمیت خاصی دارد ترکمن ها گر چه در این روز به خصوص، همانند برادران شیعه عادت ندارند که سینه بزنند و دسته های سینه زنی و زنجیر زنی به راه بیندازند اما با برگزاری آیین های مخصوص مراتب اخلاص خود را به امام حسین و اهل بیت نشان می دهند [6]


منابع مورد استفاده:

1و2 - کتاب حلال و حرام در اسلام از دکتر یوسف قرضاوی ترجمه ی ابوبکر حسن زاده نشر احسان چاپ پنجم 1378 صفحات 311 و 312

3و4و5و6- کتاب موسیقی آیین قوم ترکمن اثر موسی جرجانی انتشارات سوره مهر چاپ اول 1384 صفحه 20

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٤

کيفيت بيعت علی(ع) با ابوبکر(رض)

بیعت حضرت علی با ابوبکر

آنچه اكثر تواريخ بر ان متفق اند آن است كه حضرت علي از بيعت كراهت داشت و تا مدتي متوقف ماند و پس از آن به شرحي كه خواهد آمد بيعت كرد و آن ظاهرا پس از وفات حضرت فاطمه بود.

در تاريخ طبري (تاريخ الامم و الملوك ، ج2، ص 447، چاپ 1357 قمري) امده كه مردي به زهري گفت: مگر نه اينست كه علي تا 6 ماه با ابوبكر بيعت نكرد و زهري گفت: نه او و نه احدي از بني هاشم بيعت نكردند تا علي بيعت نمود زيرا علي همينكه ديد مردم به او روي نياوردند ناگزير با ابوبكر مصالحه كرد، لذا به نزد ابوبكر كس فرستاد كه به نزد ما بيا اما كسي با تو نباشد، چون دوست نداشت عمر با او بيايد زيرا شدت و غلظت عمر را مي دانست.

عمر به ابوبكر گفت: تو خود به تنهايي مرو، اما وي پاسخ داد به خدا سوگند تنها نزدشان مي روم، تصور مي كني كه آنان چه خواهند كرد؟ و بر علي وارد شد در حاليكه بني هاشم همگي در نزد آن حضرت بودند، پس علي بر پا خاست و خداي را به آنچه سزاوار اوست حمد و ثنا گفت آنگاه فرمود:  اي ابوبكر ما را انكار فضل تو مانع بيعت نشد و نيز به چيزي كه خدا به سوي تو سوق داد رشك نبرديم وليكن ما چنان مي بينيم كه در اين امر ما را نيز حقي است كه شما مستبدانه بدان دست برديد . آنگاه ان حضرت قرابت خود را نسبت به رسول خدا و حقي كه از آن ايشان است يادآور شد و پيوسته آنها را مي گفت تا ابوبكر به گريه درآمد و چون علي خاموش شد ابوبكر تشهد گفت و خدا را حمد و ثنا كرد و انگاه گفت: سوگند به خدا قرابت رسول خدا در نزد من محبوبتر از آن است كه من خويشاوندان خود را صله كنم و من به خدا سوگند مي خورم كه اين اموالي را كه بين من و شما است آن را جز به خير حيازت نكردم زيرا از رسول خدا شنيدم مي فرمود: ما ارث نمي گذاريم و آنچه از ما باقي ماند، صدقه است و همانا آل محمد نيز از اين مال مي خورند و من به خدا پناه ميبرم و يادآور امري نمي شوم كه محمد(ص) آن را انجام داده باشد جز اينكه من نيز آن را ان شاء الله انجام دهم.

آنگاه علي (رض) فرمود: وعده گاه تو براي بيعت بعد از ظهر است و چون ابوبكر نماز ظهر را خواند روي به مردم كرد انگاه عذر علي از بيعت را آنچنان كه خود آنحضرت فرموده بود براي مردم بيان كرد.سپس علي برخاست و حق ابوبكر را عظيم شمرد و فضيلت او و سابقيت او را ذكر كرد و آنگاه سوي ابوبكر رفته با او بيعت كرد!

پس از آن مردم روي به علي كرده و گفتند كاري صواب و نيكو كردي.

اين روايت را طبري از عايشه نقل كرده است.

طبري سپس داستان تحريك ابوسفيان را اورده كه خدمت علي آمده و آن حضرت را عليه ابوبكر تحريك كرده و گفت اگر مي خواهي اكنون مدينه را براي تو از سواره و پياده پر مي كنم. اما امير المومنين او را رد كرده و فرمود: مدتي مديد با خدا و رسول خدا دشمن بوده اي و چنانكه در الاخبار الموفقيات ص 585 آمده آن حضرت پيشنهاد ابوسفيان را رد كرده و فرمود مرا با پيامبر(ص) عهدي است و ما همگي به آن پايبنديم و ساير گفتگوها كه در تواريخ آمده است.

مسعودي شيعي نيز قضيه بني ساعده را به نحو خلاصه آورده و مي گويد: ” در همان روزي كه رسول خدا وفات نمود يعني دوشنبه 12 ربيع الاول سنه 11 هجرت، با ابي بكر بيعت شد در حاليكه انصار سعد بن عباده را براي بيعت نامزد كرده بودند و بين او و افرادي از مهاجرين كه در سقيفه حضور داشتند منازعه اي طولاني و گفتگوهاي عظيمي رخ داد در حاليكه علي و عباس و ساير مهاجرين مشغول تجهيز جنازه پيغمبر بودند و اين اولين اختلافي بود كه پس از پيغمبر در ميان مسلمين رخ داد و شمار بسياري از عرب پس از رحلت رسول خدا مرتد شدند و دسته اي از آنان كافر شده و عده اي از پرداخت زكات امتناع كردند و امر مسيلمه كذاب حنفي از يمامه و طليحه ابن خويلد اسدي كه عيينه بن حصين الفزاري از قبيله غطفان او را كمك و ياري مي كرد از همه مهمتر و عظيمتر و ترسناكتر بود. اين دو تن علاوه بر اسود عنسي و سجاح دختر حارث ادعاي پيغمبري مي كردند(منبع)

احمد بن ابي يعقوب بن جعفر بن وهب الكاتب شيعي معروف به يعقوبي ماجراي سقيفه بني ساعده را به همين صورت آورده و گفته: ” هنوز رسول خدا را غسل نداده بودند كه انصار در سقيفه بني ساعده اجتماع كردند و سعد بن عباده را نشانيدند در حاليكه عصابه اي بر سر بسته بود و براي او فرشي گسترده بودند (منبع)

 آنگاه به كيفيتي كه ذكر شد، داستان احتجاج مهاجر و انصار را آورده، چيزي كه در اين تاريخ به چشم مي خورد آن است كه پس از آنكه عبدالرحمن بن عوف از فضائل مهاجرين سخن مي راند مي گويد: هرچند شما انصار را فضل و فضيلتي است اما در ميان شما كسي مانند ابوبكر و عمر و علي نيست، در اينجا سخن از علي(رض) به ميان مي آيد، در اين هنگام منذر بن ارقم برپا خاسته و مي گويد كه ما فضائل اين اشخاص را كه ذكر كردي منكر نيستيم، در ميان اين اشخاص مردي هست كه اگر او خواستار بيعت در خلافت شود هيچ كس با او منازعه نخواهد كرد و مقصودش از ان مرد حضرت علي بود.

در اين هنگام بشيربن سعد الخزرجي برخاسته و با ابوبكر بيعت مي كند و پس از وي اسيدبن خضير الخزرجي، آنگاه ساير مردم برخاسته بيعت مي كنند در اين وقت كه بيعت ابوبكر در شرف اتمام بود براء بن عازب آمده و در خانه اي كه بني هاشم جمع بودند در را كوبيده و گفت اي گروه بني هاشم با ابي بكر بيعت انجام شد پاره اي از آنان گفتند مسلمانان چنين كاري را كه ما از آن غايب باشيم انجام نمي دهند در حاليكه ما به محمد رسول الله اولي هستيم، اما عباس گفت قسم به خداي كعبه كه آنان كار خود را كردند.

مهاجر و انصار شكي نداشتند كه علي خليفه خواهد شد و همينكه از خانه خارج شدند فضل بن عباس كه زبان آور قريش بود برخاست و گفت اي گروه قريش خلافت با فريب و تمويه براي شما تحقق نمي يابد در حاليكه ما به جاي شما شايسته و لايق آن هستيم و صاحب و رفيق ما علي بدان از شما سزاوارتر است.

آنگاه يكي از فرزندان ابولهب موسوم به عتبه برخاسته و اشعاري انشاء كرد:

نمي پنداشتم كه امر خلافت اي بني هاشم و در ميان بني هاشم از ابوالحسن علي منصرف شود...نخستين كس از مردم به لحاظ ايمان و سابقه در اسلام و داناترين مردم به قران و سنت كيست؟...و آخرين كس از جهت ديدار رسول خدا و كسي كه جبرئيل در غسل و كفن رسول خدا(ص) ياور او بوده كيست؟...آنچه عيب در انهاست، دروي نيست و آنچه از فضائل داراست در ايشان نيست...پس چه ايشان را از او منصرف ساخت كه تو بداني، براستي كه مغبون شدن ما در اين كار از بزرگترين زيانهاست!

علي چون اين ماجرا را شنيد كس فرستاد و او را از اين كار نهي كرد و فرمود: ديگر چنين مكن، زيرا سالم ماندن دين براي ما از هر چيز ديگر عزيزتر است.

بنابه قول كتاب الاخبار الموفقيات بسيار از انصار پس از بيعت با ابوبكر و استقرار وي بر مسند خلافت پشيمان شده و يكديگر را سرزنش كرده و نام علي را برده و به ناو او شعار دادند ولي آنحضرت با اينكه در خانه بود بيرون نيامد و آنان را تائيد نكرد!!

توجه دارید كه حتي انصار پشيمان از بيعت ابوبكر و خواهان خلافت علي نيز اشاره اي به واقعه غدير خم نكردند

از جمله گروهي از مهاجر و انصار كه از بيعت ابوبكر تخلف كردند و به علي بن ابيطالب مايل بودند، عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبير بن عوام، خالد بن سعيد بن العاص، مقداد بن عمر، سلمان فارسي، ابوذر غفاري، عمار ياسر، براء بن عازب و ابي بن كعب بودند. از اينرو ابوبكر كس را نزد عمر بن الخطاب و ابوعبيده جراح و مغيرة به شعبه فرستاد و پرسيد راي شما در اين باره چيست؟ گفتند: نظر ما آن است كه عباس بن عبدالمطلب را ملاقات كني و در اين امر بهره اي براي او قرار دهي كه پس از وي براي او و بازماندگانش باقي باشد تا بدين وسيله از علي فاصله گيرد و حجتي باشد براي شما بر علي تا او نتواند از شما كناره گيري كند.

لذا ابوبكر و عمر و ابوعبيده و مغيره شبانه بر عباس وارد شدند، ابوبكر خدا را حمد و ثنا گفت و آنگاه مطالب خود را ضمن ستايش رسول خدا بيان كرد. چون از اداي سخن فارغ شد عباس به سخن درآمد و خداي را حمد و ثنا گفت. آنگاه به بيان خود ادامه داد و گفت: همانا خدا چنانكه بيان كردي محمد(ص) را برانگيخت و با وي بر امت منت نهاد و حضرتش ولي مومنين بود، آنگاه كه حضرتش را قبض روح فرمود، بر مسلمانان امورشان را واگذاشت تا هركه بخواهند براي خود اختيار كنند، اما بايد حق را دنبال و اجابت كنند نه اينكه از وسوسه و هواي نفس پيروي كنند، پس اگر تو از طرف رسول خدا اين خلافت را اخذ كردي از آن توست نمي تواني آن را به كسي واگذاري و اگر از طريق مومنين اخذ كرده اي ما نيز از ايشانيم، به چه جهت بر ما پيشي گرفتي و ما سهم خود را در اينباره به تو وانگذاشتيم و از آن اعراض نكرده ايم و اگر اين امر به وسيله مومنين بر تو واجب شده پس چگونه است كه ما به آن راضي نيستيم، اين چگونه سخن دور از صوابي است كه تو مي گويئ؟

مردم بر تو طعن مي زنند و اين گفته تو كه مي گوئي انان تو را اختيار كردند و به تو علاقه داشتند و اينكه تو نام خود را خليفه رسول الله(ص) نهاده اي صواب نيست و نه چنين است كه مي گويي رسول خدا امر مردم را به خودشان واگذاشت تا هركه بخواهند اختيار كنند و آنان تو را اختيار كردند.

اما آنچه گقتي كه براي من حقي قرار دهي، اگر اين حق مال مومنين است تو را نرسد كه در ان حكم كني و اگر مال ماست هرگز راضي نمي شويم كه فقط قسمتي از ان را به ما واگذاري و قسمتي را نه! همانا رسول خدا(ص) از درختي است كه ما شاخه هاي انيم و شما همسايگان آنيد!

ناچار ابوبكر و ديگران از خانه عباس مايوس بازگشتند، اما چنانچه ملاحضه مي فرمائيد عباس عموي حضرت علي نيز به ماجراي غدير استشهاد نكرد.

از جمله كساني كه از بيعت ابوبكر تخلف كردند، ابوسفيان بن حرب بود كه چون خبر بيعت با ابوبكر را شنيد نزد بني هاشم آمده و گفت: اي فرزندان عبدمناف آيا راضي شديد كه ديگران بر شما والي شوند و به علي بن ابيطالب گفت دست خود را بياور تا با تو بيعت كنم كه من طائفه قصي را نيز با خود همراه خواهم كرد.اميرالمومنين به او روي خوش نشان نداد و او را از خود راند.

خالد بن سعيد غائب بود همينكه آمد و از بيعت ابوبكر آگاه شد به خدمت علي امد و گفت بيا تا با تو بيعت كنيم كه سوگند به خدا در ميان مردم احدي از تو به مقام محمد(ص) سزاوارتر نيست و جماعتي در گرد علي بن ابيطالب اجتماع كرده و او را به بيعت دعوت مي كردند، حضرت به آنان فرمود، بامدادان در منزل من حاضر شويد در حاليكه سرهاي خود را تراشيده ايد، ولي فردا جز 3 تن به نزدش نيامدند!

آنگاه يعقوبي داستان آمدن عمر را به همراهي گروهي به خانه حضرت فاطمه و مخالفت آن حضرت را با آنان آورده و سپس مي نويسد: گروه مخالف چند روزي در مخالفت خود پايدار ماندند آنگاه يك يك آمده با ابوبكر بيعت كردند امام علي تا 6 ماه و به قولي تا 40 روز بيعت نكرد.

آنگاه داستان عزلت و كناره گيري انصار را از بيعت ابوبكر اورده كه قريش ازا ين جهت خشمناك شدند و خطيبان ايشان درباره سخناني گفتند و عمروبن العاص پيش امد و قريش به او گفتند برخيز و از انصار بدگويي كن، او نيز چنين كرد. اما فضل بن عباس برخاسته و سخنان عمر وبن عاص را پاسخ گفت. انگاه به خدمت علي آمد و حضرتش عمروعاص را رد نمود و چون انصار ماوقع را شنيدند ان را خوش داشته و مسرور شدند و به نزد حسان ابن ثابت آمده و از او خواستند تا در جواب قريش شعري بسرايد و از علي به خوبي ياد كند و او نيز چنين كرد.

در كتاب الامامة و السياسة و ساير تواريخ اسلامي داستان بيعت حضرت علي (رض) با ابوبكر چنين آمده است:

هنگاميكه علي را به نزد ابوبكر اوردند در حاليكه ان حضرت مي فرمود: من بنده خدا و برادر رسول خدايم به او گفته شد كه با ابوبكر بيعت كن، فرمود من از شما به اين امر سزاوارترم لذا با شما بيعت نمي كنم و شما به بيعت كردن با من اولي هستيد، شما امر خلافت را از انصار گرفتيد و به قرابت رسول خدا بر ايشان حجت آورديد و آن را از ما اهل بيت به غصب ميگيريد، مگر شما نبوديد كه به انصار اظهار كرديد كه شما ا ايشان به اين امر اولائيد از ان سبب كه محمد(ص) از شما است، آنان نيز با اين حجت خواسته شما را داده، امارت را به شما تسليم كردند. اينك من نيز همان حجت را كه شما بر انصار اورديد بر شما مي آورم زيرا ما به رسول خدا در حال حيات و ممات سزاوارتريم، پس اگر شما مومن ايد ما را انصاف دهيد وگرنه به همان ظلم و ستمگري باقي بمانيد در حاليكه مي دانيد چه مي كنيد؟

عمر گفت: تا بيعت نكني بخود واگذار نمي شود

علي فرمود: شيري را بدوش كه نيمي از آن تو باشد، امروز تو كار ابوبكر را محكم كن تا فردا ان را به تو برگرداند، آنگاه فرمود: اي عمر به خدا سوگند كه من گفته تو را قبول نكرده و با او بيعت نمي كنم.

تـــــذكّــــــر

در نقل ابن قتيبه اشتباهي رخ داده كه احتمالا ناشي از سهو راوي است، زيرا ترديد و خلاف نيست كه حضرت علي با ابوبكر پس از مدتي بيعت فرمود، حال آنكه مي بينيم در روايت فوق آن حضرت سوگند خورد و گفته است: اي عمر به خدا سوگند كه من گفته ات را قبول نكرده و با او بيعت نمي كنم.

هيچكس ننوشته كه علي براي بيعت با ابوبكر كفاره قسم داده است، بلكه در مدارك متعدد و معتبر اسلامي آمده است كه علي با پيامبر(ص) عهد كرده بود كه اگر در زعامت مسلمين اختلافي بروز كرد، آن حضرت با كسي موافقت نمايد كه اكثريت مسلمين بيعت او را به گردن مي گيرند و در خطبه 37 نهج البلاغه مي خوانيم كه آن حضرت درباره بيعت خويش با ابوبكر مي فرمايد: ” پس در كار خويش نگريستم و ديدم اطاعت من از فرمان رسول خدا بر بيعت من پيشي گرفته و پيماني براي بيعت با غير خود بر عهده دارم

سيد بن طاووس كه از مشاهير علمي اماميه است در كتاب خويش كشف المحجة (چاپ نجف) در شرح اين كلام امام از آن حضرت نقل مي كند كه فرمود: ”گروهي از جمله دو پسر سعيد و مقداد و ابوذر و عمار و سلمان و زبير و براء بن غازب براي عرضه ياري خويش به نزدم آمدند، انان را گفتم مرا با پيامبر عهدي است و حضرتش مرا سفارشي فرموده كه در انچه امر كرده مخالفت نمي كنم

در همين كتاب و نيز مستدرك نهج البلاغه (الباب الثاني، ص30) آمده است كه علي فرمود: ”پيامبر (ص) با من پيمان بسته و فرموده بود: اي فرزند ابيطالب، زمامداري امتم (در واقع) از ان توست (زيرا تو سزاوارتري) و اگر مردم بي نزاع، تو را ولايت دادند و با رضايت، بر زعامت تو انفاق كردند، به امر حكومتشان اقدام كن و اگر درباره (زعامت) تو اختلاف كردند، به حال خودشان واگذار كه خداوند براي تو نيز مخرج و فرجي قرار مي دهد

همچنين در الاخبار الموفقيات امده است كه فضل بن عباس نيز پس از ابراز ناخشنودي از عدم انتخاب علي به عنوان خليفه رسول الله(ص)، به اين عهد اشاره كرده و گفت: ” چون مردم به ما حسد ورزيده و از ما كينه در دل داشتند، لذا به ما بيش از ديگران بي ميل بودند( به همين جهت ما بني هاشم و خصوصا علي را انتخاب نكردند) و ما مي دانيم كه رفيق ما (با پيامبر) عهدي دارد (كه با خليفه منتخب مخالفت نكند) و به ان عمل مي كند

بنابراين ممكن نيست ان حضرت بر خلاف عهدش با پيامبر سوگند ياد كند!

درنگ ان حضرت در بيعت با ابوبكر بدان سبب بود كه اصحاب تا آن زمان تجربه اي در انتخاب زمامدار نداشتند و به علت شتابزدگي و نااراميها و اوضاع نامساعدي كه به سبب ادعاي نبوت برخي از مرتدين از قبيل اسود عنسي و مسيلمة، در حوزه اقتدار اسلام پديد آمده بود و شرايط نامناسب روحي و حالت بهت زدگي كه بر اثر وفات پيامبر(ص) اكثر مسلمين را در خود گرفته بود، در واقع چنانكه خليفه ثاني نيز اعتراف كرده، بيعت نخستين به صورت ”فلته“ انجام گرفت و اصحاب نتوانستند اصول و موازين انتخاب امام و پيشوا را به نحو اتم و اكمل به جاي اورند و حق اين بود كه تمامي بزرگان و اعلام صحابه را كه حضرت علي در صدر انان قرار داشت، در اين امر خطير شركت مي دادند و از راي و نظر ان حضرت و دوستداران ان بزرگوار نيز برخوردار مي شدند، اين كار هم مشروعيت انتخاب انان را كامل مي كرد و هم مانع چون و چرا و اختلافات آتي مي شد، از اين رو امام علي با اين كار خود عيوب كارشان را آشكار نمود و شايد تا حدودي انان را تنبيه كرد و روش صحيح انتخاب امام را به ايشان آموخت و از سوي ديگر پس از مدتي با بيعت خويش نقايص و كمبودهاي كارشان را مرتفع ساخته و مشروعيت خليفه را تكميل فرمود.

اصولا حضرت علي در مورد رعايت اصول و قوانين نصب خليفه بسيار مصر بود و حتي زماني كه پس از قتل عثمان خواستند با وي بيعت كنند به جاي اشاره به منصوصيت الهي خويش فرمود: ” بيعت من پنهاني نبوده و جز با رضايت مسلمين نخواهد بود“ (تاريخ طبري، دارالتراث، تحقيق محمد ابوالفضب ابراهيم، ج4 ، ص 427—تاريخ ابن اعثم كوفي، ص 161)

 باز پيش از انكه با وي بيعت شود فرمود: ”مهلت دهيد تا مردم جمع شده و با يكديگر مشورت كنند“ (تاريخ طبري، ج4، ص 433)

به جاي آنكه اشاره كند امامت مقامي الهي است كه به نصب خداوند احراز مي شود مي فرمود: ” پيش از بيعت كردن، اختيار با مردم است كه چه كسي را انتخاب كنند“ (بحارالانوار، ج8، ص 272، چاپ تبريز—ارشاد شيخ مفيد، ص 115، چاپ 1320 – مستدرك نهج البلاغه، ص 88)

و نيز مي فرمود: ” اي مردم انبوه و هوشيار، اين كار شما( زمامداري) حق هيچكس نيست مگر كسي كه شما او را امارت دهيد“ (تاريخ طبري، ج4، ص 435 – الكامل ابن اثير، ج4، ص 127 – بحارالانوار، ج8، ص 367)

پــــايــــان تـــذكّـــــر

ابوبكر به حضرت علي گفت: اگر بيعت نمي كني من تو را مجبور نمي كنم.

ابوعبيده جراح رو به علي كرده و گفت: پسر عمو تو جوان و كم سن و سالي و ايشان پيران قوم تو اند و ترا تجربه و معرفت ايشان به امور نيست و من ابوبكر را براي اين امر از حيث تحمل و اطلاع از تو تواناتر مي بينم، پس اين امر را به او واگذار، اگر تو زنده ماندي و عمرت دراز شد آنگاه تو البته در اين ماجرا از جهت فضل و دين و علم و فهم و سابقه ات و خويشاوندي و داماد بودنت سزاوارتي.

علي فرمود: شما را به خدا اي گروه مهاجرين، سلطنت محمد(ص) را در عرب از خانه او بيرون نبريد تا در قعر خانه خود مدفون كنيد و خويشان او را از مقام او در ميان مردم و از حقشان جدا نكنيد، اي گروه مهاجرين به خدا سوگند ما به رسول خدا از تمام مردم سزاوارتريم زيرا اهل بيت او هستيم و ما به اين امر از شما شايسته تريم مادام كه در ميان ما قاري كتاب خدا و فقيه در دين خدا و عالم به سنتهاي رسول خدا و سررشته دار امور رعيت و دفع كننده سيئه و بديها از مردم موجود باشد كه در بين ايشان اموال را بالسويه تقسيم كند و چنين كس هم اكنون در ميان ما هست، پس متابعت هواي نفس نكنيد تا از راه خدا گمراه شده بر دوري خود از دين حق بيفزائيد.

 

در اين هنگام بشير بن سعد انصاري گفت: يا علي اگر اين سخن را انصار قبل از بيعتشان با ابوبكر از تو شنيده بودند كسي با تو مخالفت نمي كرد.

راوي مي گويد: علي از حضور ابوبكر بيرون آمده، فاطمه را بر چهار پايي مي نشاند و از مجالس انصار مي گذشت و از ايشان طلب ياري مي كرد اما انان مي گفتند اي دختر رسول خدا بيعت ما با اين مرد انجام شد، اگر شوهر و پسر عمويت قبل از ابوبكر به سوي ما مي آمد از او عدول نمي كرديم.

تــذكّـــر

 علاوه بر عدم احتجاج حضرت امير به حديث غدير، همين سخن نيز بوضوح اثبات مي كند كه اصحاب پيامبر(ص) خطبه غدير را دليل منصوبيت و منصوصيت الهي آن حضرت به خلافت، نمي دانستند و الا اهل انكار و يا كتمان خطبه مذكر نبوده و قصد بي اعتنايي به آن نداشتند و حتي اكثر انان ابائي از پذيرش زعامت و ولايت آن جناب نداشته اند و در عدم انتخاب حضرتش اصراري در ميان نبود

پــــايــــان تـــذـر

اما علي مي فرمود: آيا من جنازه رسول خدا را دفن نكرده در خانه اش بگذارم و در خصوص سلطنتش بيرون آمده به كشمكش با مردم بپردازم؟ و حضرت فاطمه مي فرمود جز انچه ابوالحسن انجام داد سزاوار نبود و آنچه اينان انجام دادند خدا محاسبه و مواخذه خواهد كرد.

داستان سقيفه كه در كتب معتبر و سير و تواريخ اسلامي امده، چنين است كه كر شد و اختلافي نيست مگر اندكي كه در كتب شيعي ميتوان يافت و در هيچ جا يادي از غديرخم و احتجاج به ان از طرف علي (رض) و طرفدارانش و اينكه آن حضرت توسط پيامبر به اين مقام منصوب است، نشده مگر در كتاب ”الاحتجاج علي اهل اللجاج“ طبرسي كه البته صحيح نيست.

در اين كتاب چنين آمده است: پس از انكه بشير بن سعد با جماعتي از انصار به علي مي گويد: اي ابالحسن اگر اين امر را انصار قبل از بيعت با ابوبكر از تو شنيده بودند، حتي دو تن با تو در ان اختلاف نمي كرد، علي فرمود: آيا من جنازه رسول خدا(ص) را بدون تجهيز و تكفين واگذاشته و درباره سلطنت او منازعه كنم؟! قسم به خدا يه بيم نداشتم احدي خود را در اين امر نامزد كرده و با ما اهل بيت منازعه كند و آنچه شما جايز دانستيد روا شمارد و گمان نداشتم كه رسول خدا(ص) در روز غديرخم براي احدي حجتي باقي گذاشته و جاي سخن مانده باشد. از اين رو مي خواهم از مردي كه شنيده در روز غديرخم پيامبر فرمود: هر كه من مولاي اويم علي مولاي اوست، خدايا دوست بدار هر كه علي را دوست بدارد و دشمن و خوار فرما هركه علي را خوار كند، برخيزد و انچه را كه شنيده شهادت دهد.

زيد بن ارقم مي گويد دوازده نفر از كساني كه در غزوه بدر شركت داشتند گواهي دادند، من نيز از كساني بودم كه قول رسول خدا را شنيدم، لكن شهادت را كتمان كردم و لذا حضرت مرا نفرين كرد و بينائي ام از بين رفت( چنانكه خواهيم ديدي چند تن از شهود از جمله خزيمه بن ثابت و ابولهيثم بن التيهان و ... به منصوصيت حضرت علي معتقد نبودند و معلوم است كه اين حديث دال بر معناي مذكور نيست)

مساله احتجاج اميرالمومنين حضرت علي از قول زيدبن ارقم كه به زمان ابوبكر نسبت داده شده، بر خلاف تاريخ مسلم است و جاعل اين روايت از تاريخ بي اطلاع بوده، زيرا استشهاد علي به ماجراي غدير خم و كتمان يا عدم كتمان زيد بن ارقم، طبق كتب معتبره از قبيل بحارالانوار (ج22،ص 32) و يا جلد اول الغدير علامه اميني، در سال 35 هجري و در زمان خلافت اميرالمومنين در رحبه كوفه واقع شده و هيچ ارتباطي به زمان ابوبكر نداشته است، بلكه حضرت علي در زمان تصدي خلافت و به هنگام جنگ با معاويه، به منظور اثبات حقانيت موضع خود و نا حق بودن موضع معاويه و براي تشويق مردم به جنگ با فرزند ابوسفيان كه به ناحق به ستيز و دشمني با آن حضرت برخاسته بود، از مطلعين ماجراي غديرخم خواست كه شهادت دهند و يادآور شمند كه پيامبر(ص) در آن روز درباره كسانيكه نسبت به حضرت علي(رض) محبت داشته و به نصرت و همراهي با وي قيام كنند دعا كرده و دشمن او را نفرين كرده است و اين مسئله ربطي به منصوصيت آن حضرت از جانب خداي متعال به خلافت ندارد.

اين روايت ضعيف كتاب احتجاج با ديگر روايت همين كتاب نيز موافق نيست كه مي گويد: ”دوازده تن پس از اجازه گرفتن از علي به آن حضرت عرض كردند، اي امير مومنان تو حقي را واگذاشتي كه به ان سزاوارتر و شايسته تري، زيرا ما از رسول خدا شنيديم كه مي فرمود: علي با حق و حق با علي است

همچنانكه ملاحضه مي شود، هيچ يك از منصوص بودن ان حضرت به خلافت و يا ماجراي غديرخم سخني نگفته و بدان استناد نكرده اند و اين سخن در حد خود، درباره امامت منصوصه نارساست بلكه ظاهر است كه آن حضرت را در امر خلافت از ديگران لايقتر مي دانستند.

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٤

از حقايق دين: تحليلی بر زيارت عاشورا

از حقایق دین

تحلیلی بر  دعای زیارت عاشورا

نخستین میزان برای جداسازی احادیث صحیح از ناصحیح قرآن کریم است چراکه در آیات متعددی، خود را فرقان خوانده و فرقان که مصدر فرق یفرق است بمعنای چیزی که حق از باطل بدان جدا شود می آید.

خداوند در قرآن كريم در آيه 100 سوره توبه مي فرمايد{پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نيز) از او خشنود شدند; و باغهايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، كه نهرها از زير درختانش جارى است; جاودانه در آن خواهند ماند; و اين است پيروزى بزرگ}

مهاجرين و انصار نخستين ، كه خداوند در قرآن از آنان تعريف نموده است و رضايت خود را از آنان اعلام داشته است و وعده بهشت به آنان داده است، اگر بعد از اين آيه گناهكار ميشدند و گناهشان تا حدي بود كه لايق جهنم ميشدند آيا خداوندي كه به گذشته و حال و آينده آگاه است از آنان تعريف مينمود؟

خداوند در آيه 9 و 10 سوره حشر مي فرمايد: {و براى كسانى است كه در اين سرا ( سرزمين مدينه) و در سراى ايمان پيش از مهاجران مسكن گزيدند و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند دوست مى‏دارند، و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى‏كنند و آنها را بر خود مقدم مى‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند; كسانى كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شده‏اند رستگارانند! (9) (همچنين) كسانى كه بعد از آنها ( بعد از مهاجران و انصار) آمدند و مى‏گويند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند بيامرز، و در دلهايمان حسد و كينه‏اى نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحيمى!» (10)}

مي دانيم كه ابوبكر و عمر و عثمان و علي از مهاجرين نخستين بوده اند كه در قرآن از آنان تعريف شده و از همه خواسته شده كه آنان را برادران ديني خود دانسته و براي آنان دعا كنند و هيچگونه كينه اي نسبت به آنان نداشته باشند.

این زیارت با کتاب خدا هماهنگی ندارد البته این نکته را باید یادآوری کنم که در توجیه حدیث و روایات نباید پافشاری داشت زیرا اگر بنای کار را بر تاویل و توجیه بگذاریم، در انصورت اساسا حدیثی ناسازگار با قرآن نخواهیم یافت!

 

میزان دیگری برای شناخت احادیث نادرست "وعده ثواب های مبالغه آمیز برای عملی آسان" است.

در مورد این دعا اغراقی عظیم شده است و مدعی است هرکس به آن بپردازد خداوند متعال برایشان ثواب هزار حج و هزار عمره و هزار غزوه همراه پیامبر(ص) می نویسد و پاداش و ثواب مصیبت و رنج هر پیامبر و رسول و وصی و صدیق و شهیدی که از زمان آفرینش دنیا تا قیامت کشته شده و یا مرده است خواهد داشت!!

ملاحضه بفرمائید که بدین ترتیب ثواب خواننده این دعا به مراتب از خود سید الشهداء(ع) بیشتر خواهد شد!!!

ایا این کذب بر خدا و رسول خدا و ائمه هدی(ع) نیست؟ آیا برای هیچ پیغمبر و امام و صالحی ممکن بوده است که درعمر خود هزار حج و هزار عمره و هزار غزوه همراه پیامبر(ص) انجام دهد؟ که ثواب آن تنها در یک زیارت عاشورا نصیب فردی می شود و اگر چندین عاشورا باشد چطور؟

آیا چنین افسانه ای بازی با دین خدا نیست؟

در كتاب ”حليه الاولياء“ جز ثالث صفحه 137 طبع بيروت از حافظ ابونعيم بسند خود از محمدبن حاطب از علي بن الحسين(امام چهارم شيعيان) نقل كرده كه فرموده است:” گروهي از اهل عراق به نزد من آمدند و درباره ابوبكر و عمر و عثمان سخناني ناپسند گفتند ، چون سخنان آنها پايان ميپذيرد آنگاه امام به ايشان مي فرمايد: ممكن است شما مرا خبر دهيد آيا شما از زمره مهاجران نخستين هستيد كه خدا درباره آنها فرموده : {آنانرا از خانه ها و اموالشان بيرون راندند در حاليكه فضل و خشنودي خدا را مي جويند و خدا و رسول او را ياري مي كنند و آنها در ايمان راستگو هستند}

اهل عراق گفتند: نه، ما از ان گروه نيستيم. دوباره امام پرسيد، پس آيا شما از زمره انصار هستيد كه خدا در حقشان گفته ، {پيش از مهاجران در سراي هجرت جاي گرفتند و در ايمان استوار شدند و كساني را كه به سوي آنها مهاجرت كردند دوست مي دارند و هيچگونه حسدي از آنچه به مهاجرين داده شده در دل خود نمي يابند و هر چند به ان نياز داشته باشند آنها را بر خودشان مقدم مي دارند؟}

اهل عراق گفتند: نه، ما از انصار هم نيستيم.

سپس امام عليه السلام فرمودند: شما خود انكار كرديد كه در زمره يكي از اين دو دسته باشيد من نيز گواهي مي دهم كه شما از دسته سوم هم نيستيد كه خداي عزوجل درباره ايشان فرموده است: {و كسانيكه پس از مهاجرين و انصار آيند، ميگويند: خداوندا ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشي گرفتند بيامرز و در دل ما نسبت به آنان كينه اي قرار مده، خداوندا تو رئوف و مهرباني}

بيرون رويد كه خدا هر چه سزاوار آن هستيد با شما بكند“

در اين روايت مشاهده مي كنيم كه علي ابن الحسين ( امام چهارم شيعيان) با استناد به آيات 8 و 9 و 10 سوره حشر از حضرت ابوبكر و حضرت عمر و حضرت عثمان تعريف مي كند و كساني را كه از اينها بدگوئي ميكردند سرزنش مينمايد.

در كتاب صحيفه سجاديه ، دعاي چهارم مي خوانيم: ”پروردگارا! سعي اين قوم را مشكور بدار و به مشقت ها و محروميت هايشان پاداش خير ارزاني فرماي. در وطن بر آنان خوش همي گذشت اما رضاي تو همي جستند و دور از وطن با ناخوشي هاي غربت همي ساختند. در وطن عزيز بودند ولي براي تو ذلت غربت را بر عزت وطن رجحان دادند زيرا همي خواستند كه در درگاه تو عزيز باشند و از پيشگاه تو عزت بينند.در ديار وطن كس را يارا نبود كه بر آنان جور براند اما اين قوم رضا نداشتند كه در محيط كفر بسر برند، رو به بلا هجرت نهادند و از زيردستان ظلم و ستم ديدند و در اين ظلم و ستم كه به خاطر تو مي كشيدند لذت فراوان مي بردند“

آيا كساني كه امام سجاد (امام چهارم شيعيان) از آنان ياد مي كند همان غاصبان ولايت هستند؟! آيا كساني كه امام سجاد براي آنان دعاي خير مي فرمايد همان كساني نيستند كه در زيارت ساختگي عاشورا مورد طعن قرار گرفته اند؟!

در كتاب ”وقعه صفين“ كه از كتب شيعي است و حدود 100 سال قبل از نهج البلاغه تدوين شده است در نامه اي كه علي به معاويه مينويسد در صفحه 89 درباره حضرت ابوبكر و حضرت عمر ميفرمايد: ”والعمري ان مكانهما من الاسلام لعظيم و ان المصاب بهما لجرح في الاسلام شديد رحمهما الله و جزاهما باحسن الجزاء“يعني: ”به جان خودم كه پايگاه آندو (حضرت ابوبكر و حضرت عمر) در اسلام بزرگ است و لطمه بر آندو زخم سختي بر پيكر اسلام باشد، خدا آندو را بيامرزد و به بهترين پاداشي جزاشان دهد“

حضرت علي (ع) در خطبه 228 نهج البلاغه نسبت به خليفه ثاني تمجيد نموده و مي فرمايد: ”فقد قوم الاود و داوي العمد و اقام السنه و خلف الفتنه ذهب نقي الثوب قليل العيب اصاب خيرها و سبق شرها ادي الي الله طاعته و اتقاه بحقه“يعني: ”كژيها را راست كرد و بيماريها را مداوا نمود و سنت را بپا داشت و فتنه را پشت سر نهاد و پاك جامه و كم عيب از اين جهان رفت به خير آن رسيد و از شر آن پيشي گرفت و رهايي يافت و حق را اطاعت كرده و چنانكه بايد از او تقوي گزيد“

آيا ممكن است امام هدايت و جانشين منصوص رسول خدا(ص) غاصبان خلافت را ”صالح“ بنامد و كساني را كه دستور خدا و رسول را كه در غدير خم اعلام شده بود زير پا گذاشته و خود بر خلاف شرع و به ناحق بر مسند خليفه رسول الله تكيه مي زنند و در دين بدعت مي گذارند و باعث گمراهي اكثريت مسلمين عالم مي شوند ” عامل به كتاب و سنت“ بخواند و بر خلاف واقع بفرمايد ” از سنت و سيره رسول خدا(ص) تجاوز نكردند“.آيا هادي امت در حق بدعتگذاران و غاصبان منصب الهي دعا مي كند؟! و يكي از آندو را به دامادي مي پذيرد؟!

آيا اگر كسي كمترين ارادتي به حضرت علي (ع) داشته باشد ، مي تواند نسبت به آن حضرت چنين احتمالي را بپذيرد؟

همچنين هنگاميكه مردم عليه عثمان قيام كردند و خانه اش را محاصره كردند و نزد حضرت علي (ع) جمع شدند و آن حضرت را به عنوان سفير خود به نزد خليفه فرستادند و آن حضرت از طرف ايشان بر عثمان وارد شد و چنانكه در خطبه 164 نهج البلاغه مي خوانيم فرمود: ” مردم پشت‏سر من هستند و مرا بين خود و تو سفير قرار داده‏اند.سوگند بخدا نمى‏دانم چه‏چيز را با تو بگويم؟!مطلبى را كه تو(در اين زمينه)از آن بى‏اطلاع باشى سراغ ندارم تو آن چه را كه ما مى‏دانيم مى‏دانى ما به چيزى پيشى نگرفته‏ايم كه تو را از آن آگاه سازيم، وچيزى را در پنهانى نيافته‏ايم كه آن را به تو ابلاغ كنيم(زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تمام اصول و وظائف‏اسلامى را آشكارا بيان فرمود و همگان آن را شنيدند)و همانطور كه ما مشاهده كرديم توهم مشاهده كردى،و همانگونه كه ما شنيديم تو هم شنيدى و همچنان كه ما با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم همنشين‏بوديم تو نيز همنشين بودى،هيچگاه فرزند«ابو قحافه‏»(ابو بكر)،پسر«خطاب‏»(عمر)در انجام‏اعمال نيك از تو سزاوارتر نبودند“

چنانكه ملاحظه مي فرمائيد حضرتش در اين گفتار شيخين را عامل به حق ميداند و پر واضح است كه در اين موقعيت جاي تقيه نبود، زيرا عثمان در آن شرايط قدرتي نداشت و حتي جانش در معرض خطر بود و طبعأ تقيه موردي نداشت بلكه تعريف از عثمان در زماني كه اكثريت از وي ناراضي بودند خلاف تقيه بود و اگر امام (ع) بر خلاف اين سخنان مي گفت و از عثمان انتقاد مي كرد بيشتر مورد پسند مردم خشمگين قرار مي گرفت و محبوبيت و نفوذ حضرتش بيش از پيش در ميان مردم افزايش مي يافت.آيا مي توان پذيرفت كسي كه پيامبر درباره اش فرمود: ”انه خشن في ذات الله غير مداهن في دينه“ يعني: ”او درباره خداوند بي گذشت بوده و در امور دين اهل سازش و چشم پوشي نيست“ به جاي تعليم مردم و يادآوري مقام الهي خويش و تذكر اينكه تمامي اين وقايع ناشي از غصب خلافت الهي است و عوض اينكه بين حق و باطل و صالح و طالح فرق قائل شود ، اينگونه با خاطي مداهنه و از او تمجيد كند؟ و جان عزيز دو سرور جوانان اهل بهشت يعني حضرات حسن و حسين(ع) را براي حفظ جان كسي به خطر اندازد كه نه تنها ظالمانه مقام خلافت را غصب كرده بلكه با اشتباهاتش مردم را نيز ناراضي ساخته و به خشم آورده؟!!

همچنين چون حضرتش ملاحظه كرد لشكريانش به پيروان معاويه ناسزا مي گويند از اين كار نهي كرده و چنانكه در كتاب ”وقعه الصفين“ صفحه 103 و در خطبه 206 نهج البلاغه مسطور است فرمود:”دوست ندارم كه ناسزاگو باشيد اما اگر كارهاي نادرستشان را بيان كرده و حال ايشان را ذكر مي كرديد، كلامتان درست تر و معذورتر بود و اگر چه به جاي دشنام به آنان مي گفتيد: الهي خون ما و آنان را حفظ  و ميان ما و ايشان اصلاح و آنان را هدايت فرما ، تا آنكه حق را بشناسد و آنكه با حق دشمني و ستيزه مي كند دست بدارد و بازگردد“

اما مدعيان تشيع ، بر خلاف گفتار و رفتار آن حضرت در مجالس و منابر و تاليفات خود از بدگويي و عيبجويي هيچگونه مضايقه ندارند و آنچه را تفرقه اندازان و دشمنان مسلمين در كتابها وارد كرده اند و دست سياست و بدخواهان اسلام به وجود آورده ، شب و روز تكرار مي كنند و مسلمين را نسبت به يكديگر معاند و بدبين مي كنند.

مورّخان  در كتب معتبر(الصواعق المحرقه، ص‏115 و 116؛ مروج الذهب، ج‏2، ص‏344 و 345؛ الامامة والسياسه، ج‏1، ص‏44 42؛ انساب الاشراف، ج‏5، ص‏95 69؛ البدء والتاريخ، ج‏5، ص‏206؛ تاريخ مختصر الدول، ص‏105؛ سيره ائمه اثني عشر، ج‏1، ص‏540 527 از ابن كثير؛ تاريخ طبرى، ج‏3، ص‏418و 419؛ دلائل الصدق، ج‏3، ص‏193، نقل از: بعضي از منابع پيشين و از ابن اثير و ابن عبدالبر؛ الفخري فى الآداب السلطانيه، ص‏98، قدالفريد، ج‏4، ص‏290 و 291)مي گويند: (هنگامي كه انقلابيان، عثمان را به محاصره خود در آوردند، علي(ع) دو فرزندش، حسن و حسين(ع) را براي دفاع از عثمان به خانه اش فرستاد. مي گويند: بر اثر سنگ هايي كه مردم به طرف خانه عثمان پرتاب مي كردند، امام حسين(ع) در كنار در خانه عثمان مجروح شد و خون بر صورتش جاري گرديد. آن گاه انقلابيان از ديوار خانه بالا رفته و عثمان را كشتند. اميرالمؤمنين(ع) چون آشفته اي غمين از راه رسيد و يك دست خود را بلند كرد به صورت حسن زد و دست ديگرش را به سينه حسين، و ديگران را ملامت كرد و ناسزا گفت كه چگونه اميرالمؤمنين كشته شد و شما در خانه حاضر بوديد).

آيا ممكن است حضرت علي براي كسي كه غصب خلافت كرده و به مردم ظلم روا داشته فرزندانش را به عنوان محافظ وي قرار دهد و وقتي وي به قتل رسيد چنان كه مورخين گفتند آشفته از راه برسد و فرياد برآورد؟؟

در تاريخ كامل ابن اثير جلد 3 صفحه 55 و 56 آمده است كه: ” نافع عيشي مي گويد: يكبار همراه عمربن الخطاب و عثمان و علي ابن ابيطالب به محل نگهداري شتران زكات رفتم، عثمان زير سايه نشست و علي در كنار او ايستاد و آنچه را عمر(رضي الله عنه) مي گفت براي عثمان ديكته ميكرد، اما عمر در آن روز زير آفتاب سوزان ايستاده و از شتران زكات آمارگيري مي كرد و رنگ و دندان و مشخصات يكايك آنها را پيدا ميكرد و براي ثبت در دفتر بيت المال به علي ميگفت، علي در حاليكه از قدرت كار و اخلاص و امانت عمر به شگفت آمده بود به عثمان گفت: در كتاب خدا از قول دختران شعيب آمده كه: {يا ابت استئجره ان خير من استئجرت القوي الامين} يعني: {اي پدر او را استخدام كن چرا كه بهترين كسي كه مي تواني استخدام كني كسي است كه قوي و امين باشد.سپس علي (ع) با دست به سوي عمر(رضي الله عنه) اشاره كرد و گفت: اين است مرد نيرومند و امين“

در كتاب مجالس المومنين و المسالك شرح الشرائع كه اثر دو دانشمند معروف شيعه يعني قاضي نور الله شوشتري و ابوالقاسم قمي است آورده شده است كه: ” چون عمر به سفر قدس رفت علي مرتضي را جانشين خود ساخت و حضرت علي (ع) دخترش ام كلثوم بنت فاطمه رضي الله عنهما را به ازدواج عمر  درآورد“ و اين بزرگترين دليل صميميت آنها و احترام عمر در نگاه علي مي باشد.

 آشكارترين دليل بر خلوص نيت حضرت علي براي عمر و خيرخواهي صادقانه او براي اسلام و مسلمين، موضع او در جنگ نهاوند و مشوره ي مخلصانه اوست.

تفصيل داستان از قرار زير است:

در سال هيجدهم و بنابر قولي نوزدهم هجري واقعه ي نهاوند به وقوع پيوست، انگيزه ي اين واقعه آن بود كه بعد از سقوط جلولا و فتح اهواز توسط مسلمين، ايرانيان با پادشاه خود يزدگرد كه آن وقت در مرو بود مكاتبه كردند و او را تحريك نمودند.يزدگرد به فرماندهان مناطقي كه ميان خراسان و حلوان و باب و سند بودند در اين خصوص نامه نوشتند.لذا سپاهي مركب از يكصد و پنجاه هزار مرد جنگي به سپهسالاري فيروزان در نهاوند گرد آمد، يزدگرد شور دفاع از وطن ساساني و حس ناسيوناليستي آنها را بر انگيخت،پرچم درفش كاوياني را كه از نظر ايرانيان پيام آور فتح و پيروزي بود و آتش مقدس كه آن را پرستش مي كردند به همراه آنها بود.در كتاب اخبار الطوال اثر دينوري ص 168 آورده شده است كه يزدگرد مردان شاه پسر هرمز را فرمانده كل سپاه قرار داد و به نهاوند گسيل داشت.

سعدبن ابي وقاص فرمانده لشكر اسلام نامه اي به حضرت عمر نوشت و جريان را به اطلاع وي رساند و پس از اينكه نزد وي آمد شفاهي هم توضيح داد و گفت كه مردم كوفه اجازه ميخواهند پيش از آنكه ايرانيان حمله را آغاز كنند با آنان بجنگند تا بدينوسيله در دل دشمن بيم و ترس بيافتد.

حضرت عمر اصحاب را گرد آورد و با آنان در اينباره مشورت نمود و پيشنهاد كرد كه خود شخصا به جبهه برود و اين جنگ سرنوشت ساز را از نزديك رهبري كند. طلحه بن عبيدالله برخاست و گفت: يا امير المومنين راي ، راي شماست هر آنچه فرمان دهي اطاعت خواهيم كرد. سپس عثمان برخاست و گفت: به عقيده من به استانداراد سوريه ،يمن و بصره دستور بدهيد تا در راس قواي تحت فرماندهي خود به سوي عراق حمله كنند و خود نيز شخصأ همراه با مردم مكه و مدينه حركت كنيد. در كوفه تمام نيروها به هم خواهند پيوست تا به فرماندهي شخص شما به سوي نهاوند رهسپار شوند.پس حضرت علي برخاست و با راي آن دو مخالفت كرد و گفت: صلاح نيست شما مدينه را ترك كنيد ، زيرا بقاي شما سبب يكپارچگي  و عدم حضور شما موجب آشفتگي و تفرق خواهد بود اعتقاد من اين است كه شما در مدينه بمانيد و به اهل بصره و ساير لشكريان اسلام دستور دهيد تا با يك سوم از نيرو هاي تحت فرماندهي خود به ميدان نبرد حركت كنند. حضرت عمر مشورت صميمانه حضرت علي را پذيرفت و نعمان بن مقرن موني را به فرماندهي كل منصوب كرد.

حضرت علي در نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 145 و نهج البلاغه صبحي صالح خطبه 146 مي فرمايد:” پيروزى و شكست اين امر(اسلام)بستگى به فزونى و كمى جمعيت نداشته اين دين‏خدا است كه آن را پيروز ساخت و سپاه او است كه آن را آماده و يارى كرد تا به آن جا كه‏ بايد برسد رسيد، و به هر جا كه بايد طلوع كند،طلوع نمود،از ناحيه‏ى خداوند به‏ما وعده پيروزى داده شده ، و ميدانيم خداوند به وعده خود جامه عمل خواهد پوشانيد،و سپاه ‏خويش را يارى خواهد فرمود.موقعيت زمامدار،همچون ريسمانى است كه مهره‏ها را در نظام مى‏كشد و آنها را جمع كرده ارتباط مى‏بخشد،اگر ريسمان از هم بگسلد مهره‏ها پراكنده ميشوند و هر كدام بجائى خواهد افتاد و سپس‏هرگز نتوان همه را جمع آورى نمود،و از نو نظام بخشيد.عرب امروز گرچه از نظر تعداد كم، اما با پيوستگى به اسلام فراوان، و با اتحاد واجتماع و هماهنگى عزيز و قدرتمند است.بنابراين تو همچون محور آسيا باش!و جامعه را بوسيله‏اى مسلمانان عرب به گردش‏در آور،و با همكارى آنها در نبرد،آتش جنگ را براى دشمنان شعله‏ور ساز!

زيرا اگر شخصا از اين سرزمين خارج شوى عرب از اطراف و اكناف سر از زير بارفرمانت‏بيرون خواهند برد(و آن گاه خواهى يافت)كه آن چه پشت‏سر گذاشته‏اى مهمتراز آن است كه در پيش رو دارى.اگر چشم عجمها فردا بر تو افتد خواهند گفت:اين اساس و ريشه‏ى عرب‏است اگر قطعش كنيد راحت مى‏گرديد،و اين فكر آن‏ها را در مبارزه‏ى با تو و طمع در نابوديت ‏حريص‏تر و سر سخت‏تر خواهد ساخت.و اين كه يادآور شدى.آنها به جنگ‏مسلمانان آمده‏اند و ناراحت هستى-خداوند سبحان بيش از تو اين كار را مكروه ميدارد،و او برتغيير آنچه نميپسندد تواناتر است و اما ياد آوريت در مورد تعداد زياد سربازان دشمن ،(بدان)كه ما در گذشته درنبرد، روى تعداد تكيه نمى‏كرديم، بلكه به يارى و كمك خداوند دست‏به مبارزه ميزديم(و پيروز ميشديم)“

همچنين وقتي كه حضرت عمر براي رفتن به جنگ روميان، قبل از جنگ يرموك كه بزرگترين معركه هاي شام و تعيين كننده سرنوشت فتوحات آن سامان بود، با حضرت علي مشورت نمود رايي حاكي از اخلاص و خيرخواهي ارايه داد، آنگاه ابوعبيده پيكي به سوي عمر فرستاد و او را مطلع ساخت كه نيروهاي روميان دريا و خشكي را فراگرفته و چون سيلي خروشان در حركت اند، حضرت عمر مهاجران و انصار را جمع كرد و نامه ي ابوعبيده را قرائت نمود، آنان نتوانستند خود را كنترل كنند و گريه سر دادند و از حضرت عمر اجازه خواستند تا به جبهه شام بروند و به ياري برادران خود بشتابند ، آتش شوق و حماسه مهاجران و انصار در حال فزوني بود كه عبدالرحمن بن عوف پيشنهاد كرد كه شخص اميرالمومنين براي حمايت مجاهدان شام، فرماندهي سپاه را به عهده گيرد.

در اين هنگام حضرت عليبه مخالفت برخاست متن سخنان حضرت در كتاب نهج البلاغه   صبحي صالح خطبه 133 و نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 134 مي باشد كه فرمودند: ” خداوند به پيروان اين دين وعده داده و بر عهده گرفته كه اسلام را سر بلند،و نقاط ضعف‏آنها را بر طرف سازد.آنكس كه آنان را در آنهنگام كه اندك بودند يارى كرد،و در آنموقع كه در اثر كمى نفرات نمىتوانستند از خود دفاع كنند از آنها دفاع نموده همو زنده است.هرگز نميميردولى تو اگر شخصا بسوى دشمن حركت كنى و مغلوب گردى براى شهرهاى دور دست‏مسلمانان پناهى نمى‏ماند،(و اگر تو در ميدان جنگ كشته شوى،پيش از آن كه مردم با ديگرى‏بيعت كنند)كسى نيست كه به او مراجعه كنند.پس مرد جنگ آزموده‏اى را به سوى آنهابه فرست و گروهى كه مشكلات و سختيهاى جنگ‏ها را ديده‏اند و خير خواه و نصيحت‏پذيرند با او همراه ساز!پس اگر خداوند پيروزى داد همان است كه تو مى‏خواهى“

پرواضح است كه اگر حضرت علي نسبت به حضرت عمر سوء نيتي دشت يا قلبأ از او ناراضي بود و او را غاصب حق خود مي دانست، همواره منتظر فرصتي براي اعاده ي حق خود ميشد و براي از بين بردن غاصب حق خود، از اين فرصت طلايي استفاده مي كرد و او را راهنمايي مي كرد كه شخصأ به ميدان نبرد برود و در آنجا كشته شود يا اينكه كسي را براي كشتن او ماموريت مي داد تا هيچگونه مسوليتي متوجه او نگردد و زمينه براي خلافت وي فراهم آيد، اما ميبينيم كه چگونه با دلسوزي و صميميت فوق العاده اي در راستاي خيرخواهي عمر و ساير مسلمين مي كوشد.

در كتاب تاريخ كامل جلد 4 صفحه 399- 402، تاريخ طبري صفحه 2402، تاريخ يعقوبي صفحه 167و كتاب البدايه و النهايه جلد 7 صفحه 55 آمده است كه: ” زمانيكه مسيحيان از حضرت عمر خواستند تا شخصأ به       بيت المقدس رفته و قرار داد صلح را امضاء كند و كليدهاي مسجد الاقصي را تحويل بگيرد و ابوعبيده به امير مومنان نوشت كه فتح قدس به تشريف آوري او موقوف است، او نيز كليه اصحاب برجسته و صاحب نظر را جهت شورا در اين قضيه دعوت كرد ،عثمانعنوان داشت حال كه وحشت و اضطراب بر مسيحيان سايه گسترده بهتر است به تقاضاي آنها وقعي ننهند تا بيشتر تحقير شده و بدون قيد و شرط سلاح بر زمين بگذازند، اما حضرت علي مصلحت دانست تا خليفه مسلمين به قدس برود و چنين گفت: (اين يك شرف و افتخار تاريخي است كه در هر زمان براي همه كس پيش نمي آيد و از طرف ديگر باعث افتخار مسلمين خواهد شد) عمر نظر او را تائيد كرد و مقدمات سفر به قدس را فراهم كرد و در غياب خود علي را به جانشيني خويش منصوب و انجام كليه وظايف مربوط به خلافت را به عهده ي وي گذاشا و خود در ماه رجب سال شانزدهم هجري ، مدينه را به قصد شام ترك گفت“

در كتاب كنزالعمال جلد 7 صفحه 105 و الاصابه جلد 1 صفحه 133آورده شده است كه: ” حسين بن علي مي گويد: روزي حضرت عمر به من گفت: فرزندم، چه خوب بود همواره نزد ما مي آمدي و با هم مي بوديم، من نيز روزي نزد او رفتم، اما معاويه به تنهايي مشغول صحبت بود و ديدم فرزند عمر بيرون در ناده و اجازه ورود به او داده نشده، اذا من از همانجا برگشتم.

بعد از آن وقتي عمر مرا ديد گفت: فرزندم چرا نيامدي، گفتم من آمدم ولي شما با معاويه مشغول سخن بودي و فرزندت را ديدم كه برگشت من نيز برگشتم، آنگاه حضرت عمر گفت: تو از عبدالله فرزند عمر، به ورود سزاوارتري، زيرا ايماني كه در قلب ما ريشه دوانده بر اثر لطف خدا و بركت شما اهل بيت بوده است“.

همچنين در كتاب الاصابه جلد 1 صفحه 105 آورده شده است كه: ”ابن سعد از جعفر صادق فرزند محمد باقر(رضي الله عنه) از پدرش علي بن الحسين(رضي الله عنه) نقل مي كند كه وي گفت: پوشاك و لباسهايي از يمن براي عمر آوردند، وي آنها را ميان مردم تقسيم نمود، مردم لباسهاي جديد را پوشيده به مسجد آمدند، حضرت عمر بين منبر و قبر رسول الله(ص) نشسته بود، مردم مي‌آمدند و سلام مي گفتند و براي او دعاي خير مي كردند.در اين هنگام حسن و حسين از خانه ي مادرشان فاطمه(رضي الله عنها) بيرون آمدند و از كنار جمعيت رد شدند، در حالي كه لباس جديدي بر تن نداشتند.عمر با ديدن آنها افسرده و غمگين شد، پرسيدند علت ناراحتي چيست؟ جواب داد من از بابت اين دو پسر ناراخت هستم كه به اندازه قد آنها پوشاكي وجود نداشت، سپس نامه اي به كارگزاران خود در يمن نوشت تا هرچه سريعتر دو دست لباس براي حسن و حسين بفرستند.چون لباس رسيد آنرا با آنان پوشاند آنگاه مطمئن و مسرور گشت“.

در مسند امام حنبل و مسند حضرت علي آورده شده است كه: ”ابوجحيفه مي گويد:من شاهد بودم كه حضرت علي بعد از وفات عمر تشريف آورد و چادر را از چهره اش برداشت و گفت: رحمت خدا بر تو باد اي ابو حفص، بخدا سوگند بعد از رسول خدا(ص) غير از تو اي عمر كسي باقي نمانده كه من از خدا بخواهم نامه اعمالم مانند نامه اعمال او باشد“.

همچنين در كتاب الفتوحات الاسلاميه نوشته سيد احمد زيني دحلان جلد 2 صفحه 429 آورده شده است: ”حضرت علي هنگام وفات عمر مي گريست، پرسيدند به چه جهت اين همه گريه مي كني؟ جواب دادند: بخاطر مرگ عمر گريه مي كنم همانا موت او شكاف و خلايي در اسلام ايجاد نمود كه تا ابد پر نخواهد شد“

آيا حضرت علي(رضي الله عنه) با غاصبان حق خود و فدك چنين رفتاري مي كند و فوت عمر را خلايي در اسلام مي داند؟

در طبقات ابن سعد جلد 8 صفحه 37 طبع بيروت و سيره حلبيه جلد 3 صفحه 361 آورده شده است كه: ”عامر مي گويد وقتي حضرت فاطمه مريض شد، حضرت ابوبكر صديق نزد او رفت و اجازه ورود خواست.حضرت علي به حضرت فاطمه گفت: ابوبكر اجازه ورود ميخواهد. حضرت فاطمه فرمود: ورودش را مي پسندي؟ حضرت علي فرمود:بله، حضرت ابوبكر نزد فاطمه وارد شد و از او دلجويي نمود و حضرت فاطمه از او خشنود شد“.

در السنن للبيهقي مع الجواهر النقي جلد 6 صفحه 301 و الاعتقاد علي مذهب السلف للبيهقي ص 181 طبع مصر آورده شده است: ”هنگامي كه فاطمه مريض شد ابوبكر صديق نزد او رفت و اجاره ورود خواست، حضرت علي به حضرت فاطمه گفت: ابوبكر است، اجازه ورود مي خواهد.حضرت فاطمه فرمود: اگر دوست داري ، به او اجازه بده، پس به او اجازه ي ورود داده شد. حضرت ابوبكر وارد شد و براي جلب رضايت فرمود: به خدا قسم به خاطر جلب خشنودي خدا و رسولش و شما اهل بيت، ديار و مال و اهل و خويشاوندان را ترك كردم و از فاطمه طلب رضايت نمود و او هم خشنود شد“.

در شرح نهج البلاغه كه از كتب شيعي است ابن ميثم بحراني در طبع قديم جلد 35 صفحه 543 و طبع جديد جلد 5 صفحه 104 گفتگوي بين ابوبكر صديق و حضرت فاطمه را چنين نقل كرده است: ”قال: ان لك ما لا بيك، كان رسول الله(ص) ياخذ من فدك قوتكم و يقسم الباقي و يحمل منه في سبيل الله و لك علي الله ان اصنع بها كما كان يصنع فرضيت بذلك و اخذت العهد عليه به...“.

از روايت مذكور چنين بر مي آيد كه اگر بالفرض و بنابر طبيعت بشري در دل حضرت زهرا نسبت به ابوبكر صديق كدورتي و رنجشي بوجود آمده باشد در نهايت آن رنجش و كدورت رفع شده است و حضرت فاطمه زهرا در حالي از دنيا رحلت فرمودند كه كاملا از ابوبكر صديق خشنود و راضي بوده است.

اينها خلاصه اي از بعضي كتب معتبر بود كه نشان دهنده روابط خوب بين اهل بيت پيامبر و حضرت عليبا خلفاءراشدين بود و باز جاي سوال باقيست با چنين مدارك و اسنادي شيعيان به چه دليلي زبان به لعن آنان باز مي كنند.

حال كه عدم تطابق زيارت عاشورا را با قرآن و نهج البلاغه و كتب معتبر ديگر نشان داديم به سراغ بررسي سند زيارت عاشورا مي رويم.

شخصی که اینک او را معرفی خواهیم کرد "صالح بن عقبه بن قیس بن سمعان ابی ربیحه" است.

از این بدبخت در موضوع زیارت در "تهذیب" و کامل الزیاره"احادث بسیاری آمده است.اینک ترجمه حال او:

1.مجمع الرجال،ج3فص206:، غضائری در مورد وی گفته است: "وی هم غالی و هم کذاب است که نباید به وی اعتنا کرد!"

2.در رجال علامه، ص 230، القسم الثانی، عین همین عبارت تکرار شده است.

3.تنقیح المقال،ج2،ص93 به نقل از ابن داوود به ذکر همین جملات می فرماید: "حدیثش به هیچ نمی ارزد،او هم غالی و هم درغگو و کثیر المناکیر است"

این مرد در نقض وحدت اسلامی و افروختن آتش تفرقه در میان مسلمین ید طولا دارد. از جمله مرویات وی "زیارت عاشورا" است که با کمال تاسف قراءت آن در میان امامیه متداول است و علمای امامیه مردم را از بطلان این به اصطلاح دعا، آگاه نمی کنند و متاسفانه بنا به قاعده مضره "تسامح در ادله سنن" به سند آن توجه نمی شود!!

ذیل زیارتنامه عاشورا شامل لعن بر معاویه و یزید و خلفای راشدین است و می گوید: "پروردگارا تو خود نخستین ستمگر را از جانب من به لعنت، مخصوص بدار و (این لعنت را) از او آغاز کن و سپس به دومی و سپس سومی و چهارمی را (بیفزا) و پروردگارا یزید را به عنوان پنجمی لعنت کن!!"

چنانکه ملاحظه می شود در اینجا معاویه و یزید – اخزاهما الله تعالی – را همردیف ابوبکر و عمر قرار داده و به روی خود نیاورده که حضرت امیر با معاویه جنگید ولی با خلفای راشدین بیعت فرمود و آنها را یکسان نشمرد و گمان ندارم که هیچ مسلمانی منصف حتی اگر با ابوبکر و عمر کاملا موافق نباشد آنان را همسنگ معاویه و یزید بداند.

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٤

تاريخ - فرهنگ و هنر ترکمان

كتاب « تاريخ‌، فرهنگ و هنر تركمان » نوشته «‌اسدالله معطوفي» از سوي «‌انجمن آثار و مفاخر فرهنگي » روانه بازار شد.
اين كتاب سه جلدي كه حكم دايره المعارف كوچكي از ناگفته‌ها و نانوشته‌هاي قوم تركمن را دارد، در جلد اول به سراغ وقايع 3 هزار ساله تركمن‌ها درپهنه آسيا و به‌ويژه در حوالي سيحون و جيحون رفته و در ادامه با استناد به سفرنامه‌هاي اروپاييان و منابع ايراني طوايف مختلف تركمن و حتي ايلات و تيره‌هاي كوچك آنان را معرفي كرده است.
معطوفي درجلد دوم كتاب به تاريخچه دامداري‌، كشاورزي و تجارت در بين طوايف مختلف تركمن پرداخته است و در جلد سوم ادبيات و فولكلور تركمن‌ها را مورد توجه قرار داده است.
در اين بخش نويسنده فولكلور تركمن را زير ذره‌بين تحقيق برده و به گفته خودش قدم و قلم را همراه كرده تا به طور ويژه ادبيات‌، ضرب المثل‌ها‌، داستان‌ها، چيستان‌ها‌، دين و آيين تركمان‌ها، تاريخچه زبان و گويش تركمني و باورهاي تركمن‌ها را بررسي كند.
او در اواخر جلد سه نيز غذاها،خوراكي‌ها،زينت آلات زنان و دختران‌، پوشاك مردان و زنان‌، موسيقي مقامي و ذكر‌هاي تركمني را معرفي مي‌كند‌.
معرفي تركمن‌ها در نقاط مختلف جهان همچون سوريه‌، عراق‌، تركيه‌، چين‌، افغانستان و انبوه اسناد و تصاوير منحصر به فردتاريخي در ارتباط با قوم تركمن نيز از ديگر بخش‌هاي جذاب اين كتاب است.
خواندن اين کتاب را به همه ترکمنها و علاقمندان فرهنگ ترکمن توصيه می کنيم.اين کتاب چند هزار صفحه‌ای علاوه بر خواندن ارزش نقدکردن را نيز دارد و در همين‌جا ضمن خسته نباشيد به اسدالله معطوفی برای اين ولايتی عزيز که خود را ترکمن می‌خواند آرزوی توفيق می کنيم!

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٤

اسب ترکمن- مافيای اسب- و مطلبی پيرامون سوارکاری

پدر مافياى اسبدوانى كشور

اميرحسين ناصرى

پاتوق اصلى او كوچه مروى تهران است. مى گويند آنجا چند مغازه و توليدى دارد كه اجاره داده است. اصليت اش عراقى است. درجمع خصوصى گفته است كربلايى است ولى سالهاست كه به ايران آمده و در كوچه مروى كارش را آغاز كرده است. خودش معتقد است اسبدوانى او را سر پا نگه داشته است زيرا در روزهايى كه اسبدوانى و كورس گنبد مثل ساير رشته هاى ورزشى تحت الشعاع جنگ بود او و ساير دوستانش با شرط بندى هايشان اين رشته را همچنان پرطرفدار و گرم نگه داشته اند. آدم هاى زيادى دارد كه برايش كار مى كنند. اغلب آنها هم عراقى هستند و در «چهارراه چه كنم» گنبد پيش از رقابتها فعاليت شان را آغاز مى كنند. درميان مردم گنبد چهره شناخته شده اى است و البته درميان تمام شرط بندها با تجربه تر و البته كمى مطمئن تر . دوبار سكته كرده است و اين شايد يكى از نگرانى هاى افرادى باشد كه با او وارد معامله اى غيرقانونى مى شوند. او هر هفته سه شنبه شب يا چهارشنبه صبح به گنبد مى رود و عصر جمعه ها به تهران باز مى گردد. او به دليل شهرت و سابقه اش در اين كار حاضر نمى شود به همين راحتى ها پولها را بدهد.يكى از شهروندان گنبدى مى گويد: «او هر كورس پولها را جمع مى كند و تا كورس بعدى به افرادى كه احياناً برنده مى شوند نمى دهد. به طور مثال او در كورس پاييزه پولها را كه جمع مى كند به مردم كاغذى مى دهد كه حكم چك يا سند را برايشان دارد و تا بهار پولها را با خود به تهران مى برد.»

رقمى كه پيش بينى مى شود او در هر كورس جمع مى كند ۲۰ تا ۳۰ ميليون تومان است و مردم محلى معتقدند او با اين مبالغ در تهران كار مى كند و سود قابل توجهى نيز از اين طريق كسب مى كند. اما امكان بردن از او بسيار كم است. او در شرط بندى مثل اغلب قماربازان حقه هايى براى خود دارد. او پيش از هركورس با جمعى شرط بندى مى كند. پس از شرط بندى تنها اوست كه مى داند اكثريت بر روى كدام اسب شرط بسته اند. همين آگاهى باعث مى شود او با حقه اى رقبا را از ميدان بازنده خارج كند. به طور مثال اگر از ۱۰نفرى كه در دور چهارم شرط بسته اند، ۷۰ درصد روى يك اسب سرمايه گذارى كرده باشند فقط كافى است آن اسب مقام نياورد تا او بدون استرس به بخش عمده اى از پولها دست پيدا كند. به همين دليل او با مربيان يا چابكسواران وارد معامله مى شود. رقمى كه در صورت قهرمانى به اسب و چابكسوار تعلق مى گيرد بين ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان است. اگر رقم پيشنهادى او ۱ يا ۱/۵ ميليون باشد ، بدون زحمت و تحمل رقابت بيش از جايزه نصيب مربى يا چابكسوار شده است. اغلب دراين گونه شرايط پيروزى با وى بوده است.

ايگدرى مدير مجموعه سواركارى مى گويد: «با هركورس عكس او را به نيروى انتظامى مى دهيم تا از حضور او در گنبد جلوگيرى كنند اما بازهم او در شهر هست و كارش را بدون دردسر انجام مى دهد.» يكى از شهروندان گنبد مى گويد: «او در يك جمع خصوصى گفته است كه در كورس بندر تركمن او خيلى راحت بوده ، حتى اسكورتى براى مراقبت از او انجام فعاليت مى كردند»

تمامى گنبدى ها او را مى شناسند. او قامت بلندى دارد و يك فرد متمايز از ديگران است. پدر مافياى اسبدوانى كشور.

 

48 ساعت در گنبدكاووس براى كورس پاييزه اسبدوانى

تنديس اسب تركمن

قامت بلندترى نسبت به ديگران دارد. تركمن ها دور او حلقه زده اند. تكه كاغذى كه دستش گرفته را بالا مى آورد و به دقت به آن نگاه مى كند. تمامى كاف ها را به خط كوفى _ عربى نوشته است. كاف هاى كمر خميده او بر كاغذ سلطه دارند. درست مثل او كه يك وجب از بقيه بلندقامت تر است. دوباره كاغذ را نگاه مى كند و به مرد ميانسالى مى گويد: «من گيج نيستم...» تراول ۱۰۰ هزار تومانى مچاله شده را به دستش مى دهد. بقيه با هيجان به او نگاه مى كنند. يك قدم عقب تر مى آيم. آيا او پدر مافياى اسبدوانى است؟ «ببخشيد، اين آقا كيه؟» مرد نگاهى به من مى كندو با ته لهجه عربى مى گويد: «مى خواى چيكار؟»، «همين طور». دفترچه و قلم را در دستانم مى بيند. جواب مى دهد: «كوپى!» هيچ معنى اى ندارد. عقب مى روم، كاغذ و قلم را داخل جيبم مى گذارم، دوباره يك قدم جلومى آيم، از نفر بعدى مى پرسم: «اين آقا كيه؟» حدسم درست است؛ او را مى توان پدر شرط بندى هاى اسب دوانى گنبد ناميد. حضور او، البته به اسبدوانى گنبد محدود نمى شود، هر جا كه اسب و مسابقات اسبدوانى باشد او هم هست. جمعيت متفرق مى شوند و او ميان جمعيت گم مى شود. بقيه هم به جايگاه مى روند تا دور دوم مسابقات كورس پاييزه گنبد را از نزديك تماشا كنند، بلكه بتوانند در رقابتى ناآگاهانه بر مردى كه عمرى را در اين راه گذاشته پيروز شوند.

ورود به گنبد

هواپيما ميان ابرها غوطه ور است. تنها چيزى كه مى بينى مه است و ديگر هيچ. خلبان گرچه با اعتماد به نفس هواپيما را پيش مى راند اما دلهره در چهره تمامى مسافران نمايان است. سرها به اين سو و آن سو مى چرخند. ساعت ۴۰:۳ بر روى باند فرودگاه گرگان هستيم. اگر بخواهى از گرگان به گنبد بروى بايد مسير يك ساعته اى را تحمل كنى. جاده اى زيبا با رانندگانى كه البته جان به لب ات مى كنند. راننده دور اولين ميدان شهر كه مى چرخد، ترمز كرده و مى گويد: «خسته نباشيد.» رو به همكارش مى كند، به تركى سؤال من را براى آن يكى تكرار مى كند و طرف مقابل با زبان تركى آذرى جواب مى دهد: «بش يوز تومن (۵۰۰ تومان)». بارانى كه نم نم مى بارد حالا شدت گرفته است. از خيابانها كه رد مى شويم با دست اندازهاى بى نظيرى مواجه مى شويم: «مردم اين شهر هفته بيجار هستند. من خودم سرابى ام. تعداد ما كم نيست. از تبريز، مشهد، زابل، شاهرود و جاهاى ديگر هم هستند ولى اكثريت با تركمن ها است»

به جاده باريكى مى رسيم كه هيچ خط كشى يا علامت راهنمايى در آن وجود ندارد. اگر اتومبيلى كه در آن نشسته ايد فقط يك چراغ اش سالم باشد و هواى بارانى و با ديد كم، قطعاً با گذر هر ماشين از روبرويتان آماده يك حادثه خواهيد شد. راننده ادامه مى دهد: «فقط تركمن ها نيستند، از گرگان و خيلى جاهاى ديگر هم مى آيند. بيشتر از كورس، پيش بينى اش آدم ها را مى كشد ولى شانسى است، يا مى برى يا مى بازى اما يكى هست كه اغلب مى برد...» در سياهه مجموعه لامپ ۱۰۰ وات اتاقك نگهبانى تنها نور قابل اتكا است. يكى از ويلاهاى سه گانه مجموعه محل اقامت من است. اقامتگاهى بزرگتر از زمين هندبال فقط براى يك نفر.

گذر از چهارراه چه كنم

ساعت ۱۸ در كنار مسابقات پيش بينى نتايج، شرط بندها هم به طور غيرقانونى كارشان را ادامه مى دهند. آنها دور هم جمع مى شوند تا در مورد نتايج كورس ها هر هفته شرط بندى كنند. پاتوق اصلى آنها چهار راهى در خيابان شريعتى است، «چهارراه چه كنم!» چند چرخ ميوه فروشى و چند مغازه ماهى فروشى. پاتوق اصلى شرط بندها است كه نفرات اصلى شان، يا عراقى اند و يا زابلى. اسبدوانى تنها جذابيت گنبدكاووس است. اين گفته يكى از شهروندان گنبدى است؛ «نمى دانم چرا تابستان كورس نبود. من كه هميشه مى روم. كورس تنها تفريح ما است. پير و جوان هم ندارد. خدا كند باران قطع شود تا كورس داشته باشيم

فروشنده مى گويد محل پيش بينى چهار راهى آن طرف تر است. كنار مغازه اى با پارچه نوشته تست هوش كه اين روزها مسابقات پيش بينى فوتبال و رشته هاى مهمترى را برگزار مى كندو اغلب جوانها به آن سوق پيدا كرده اند. يك ماهى فروشى قرار دارد. دفترچه هاى مسابقات كورس روى ميز چيده شده اند. صاحب مغازه سلام را به گرمى پاسخ مى دهد اما وقتى متوجه مى شود خبرنگارم اخم مى كند: «چند مى فروشيد؟» - ۴۰۰ تومان _ چند تا مى فروشيد؟ - ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا، نمى دانم _ محل شرط بندها كجاست؟ - نمى دانم _ كى جمع دفترچه هاتان تمام مى شود؟ - نمى دانم...شهر زير باران ممتد پاييزى است. مغازه ها يكى پس از ديگرى بسته مى شوند. اينجا ساعت ۶ بعدازظهر شهر تعطيل است. خانم تركمنى با لباس محلى پشت ميز شيك فروش لوازم آرايشى و بهداشتى مى ايستد. نگاهى به اطراف مى كند. بيرون مغازه را با استرس نگاه مى كند و مى گويد: «من نمى دانم، اين پاساژ غيرتركمن ها است. برو پاساژ حجتى. از خانمهاى آنجا بپرس. من كورس را نديده ام.» خط كش ها و علايم رانندگى در سطح شهر در حداقل ممكن است. چراغ قرمز با تابلوى نشان دهنده زمان هنوز ملموس نشده است. زمان چراغ زرد شايد به اندازه زمان چراغ قرمز باشد، چيزى حدود ۸ تا ۱۰ ثانيه. خيابان رو به خاموشى است. پاساژ حجتى هم در حال تعطيلى است. «ببخشيد، خانم ها هم اسبدوانى را دوست دارند؟» چارقدش را درست مى كند، به بيرون مغازه نگاه مى كند و با استرسى وصف ناشدنى فقط مى گويد: «نمى دانم» ديگر نمى توان پاسخى از او گرفت چون در پايان هر سؤال پاسخ مى دهد: «نمى دانم».

فقط ۵ درصد اسب تركمن

 پاروى پا مى اندازد و مى گويد: «شايد برگزار نشود. حتى اگر فردا هم آفتابى باشد، نمى توان به آفتاب پاييزى اطمينان كرد.» ايگدرى مدير مجموعه سواركارى گنبد است. به گفته خودش تا چند نسل قبل اش هم پرورش اسب داشته اند. مردم محلى او را اغلب به نام كوچكش «حكيم» مى شناسند، «الآن ۹۵ درصد اسب ها دوخون يا «تروبرد» هستند و تنها ۵ درصد اسب اصيل تركمن داريم. به همين خاطر اغلب مسابقه ها مخصوص اسب هاى «تروبرد» است.» «تروبرد»، اسبهايى هستند كه يك نسل شان تركمن بوده كه طى گذشت زمان و آميزش با نژادهاى خارجى به اسبهاى تركمن _ اروپايى معروفند. اسبهاى تركمن به لحاظ ظاهرى زيباترند اما تنها روش قابل اطمينان براى شناسايى اسب اصيل تركمن آزمايشهاى ژنتيكى است.

گذشته اسب تركمن

اما ريشه اسب اصيل تركمن را بايد در دشتهاى تركمن جست. بررسى استخوان شناسى اسكلت اسبهاى يافت شده در اين منطقه، از اهلى شدن اسب در آغاز هزاره سوم پيش از ميلاد حكايت مى كند. اسب ميان سكاها (اقوام آريايى آسياى مركزى) از اهميت بالايى برخوردار بود. آنها جزو اولين اقوامى بودند كه سواركارى را آموختند. آنها به تدريج باعث ارتقاى كيفيت وويژگى هاى اسبها شدند كه اين اسبها ارتقاى ژنتيكى يافته، اجداد اسبهاى تركمن امروزى اند. آثار استفاده از اسب پرعضله و نيرومندى چون تركمن در سپاه هخامنشيان ديده مى شود. به طور مثال در سپاه داريوش، سى هزار رأس اسب تركمن وجود داشت. اين ، زمينه افسانه هايى در مورد اسب تركمن هم شده است. گفته مى شود «ارتى بيوس» يكى از سرداران سپاه داريوش، زمانى كه وارد قبرس شد بر اسبى سوار بود كه مانند مردى جنگى در پيكار شركت مى كرد و از زمين بلندمى شد و با دست و پا و دندان ، مردان مسلح را از پاى درمى آورد. «انسيلوس» سردار سپاه دشمن كه از اين اسب بيمناك بود از ميرآخور خود پرسيد چه بايد كرد، آيا بايد سوار را كشت يا اسب را! (هرودت، تواريخ، كتاب پنجم، ترجمه وحيد مازندرانى، تهران، ۱۳۵۰)۲۰۰۰ سال پيش، يونانيان اسبهايى را به سرزمين خود بردند كه موجب اصلاح نژاد اسبهاى يونانيان كه قامت كوچك و توان اندكى داشتند، شد. همچنين ۵۰۰۰ اسب شرقى توسط اسكندر به يونان برده شد (هرودت، تواريخ) شواهدى نيز وجود دارد كه «بوسفالوس» اسب محبوب اسكندر از نژاد تركمن بوده است. (نگاهى به اسب تركمن در ايران، لوئيز فيروز).در دوره اشكانيان ، محل پرورش اسب تركمن «فرغانه» و «خجند» بود. چينى ها به اين اسبها علاقه وافرى داشتند. آنها معتقد بودند در فرغانه اسبهاى اصيلى وجود دارد كه از نژادى آلمانى شكل گرفته كه به جاى عرق، خون از بدنشان جارى مى شود!

اسب تركمن همچنان در تاريخ باقى ماند به طورى كه گفته مى شود اسب «جهان پيما» كه فتحعلى شاه به رسم پيشكش به ناپلئون داد از نژاد تركمن بود كه او حتى در تبعيد نيز اسب را با خود داشت (تاجبخش، حسن ، تاريخ دامپزشكى و پزشكى ايران ، جلد ۲)اما اسب «تروبرد» ۳۰۰ سال قبل از آفرينش سه نژاد معروف كه يكى از مهمترين آنها تركمن بوده شكل گرفت . ماركوپولو در سفرنامه خود مى نويسد: اسبان تركمن، نجيب ، خوب و تندرست اند. در كشور ايران بهترين و زيباترين اسب هاى آسيا موجود است.»

اسبى با استقامت و زيبا

ساعت ۲۰ شهر در تاريكى مطلق فرو مى رود. حكيم ديگدرى از اسبهاى اصيل و دوخون مى گويد: «اسب تركمن استقامت بيشترى دارد. آنها در مسافت هاى بالا از رقيب دوخون جلو مى زنند اما اسبهاى «تروبرد» براى مسافت هاى كوتاه با سرعت بالا مناسب ترند. اما از نظر زيبايى اسبهاى تركمن بى نظيرند.» با اين حال پرورش دهندگان اسب اصيل تركمن كه در اقليت به سر مى برند معتقدند مديران مجموعه سواركارى و كورس گنبد آنها را عقب رانده اند؛ «نه اينطور نيست. البته اين تعصب به اسب تركمن خوب است اما بايد يادمان باشد كه اسب تركمن در اقليت است. امسال در كورس بهاره بعداز ۲۰-۳۰ سال ، براى اولين بار كورس اسبهاى تركمن را به طور جداگانه برگزار كرديم.» در كورس بهاره گنبد كه۱۱ هفته به طول انجاميد، روزهاى پنجشنبه خاص رقابت اسبهاى اصيل تركمن بود . استقبال گنبدى ها از كورس جالب توجه است. در كورس بهاره به طور متوسط ۱۵۰۰ نفر پنجشنبه هاو ۴۰۰۰ نفر جمعه ها براى ديدن كورس اسبها به مجموعه سواركارى گنبد رفتند.
مردى كه نقاب نداشت

ساعت ۳۰:۲۰ زير باران در شهرى كه تقريباً به خواب رفته است ، اگر به فكر رستوران باشى براى مردم محلى كمى مضحك است. راننده تاكسى مى گويد: «اينجا فقط دوتا رستوران داريم آن هم در ورودى شهر.» مالك رستوران از يك فهرست بلند بالا كه جلويم گذاشته انگشت مى چرخاند و سه مورد را نشان مى دهد؛ «فقط همين !» پشت ديوار آلومينيومى سه نفر مشترى رستورانند. يكى قد بلندترى دارد. كت و شلوار تيره پوشيده و مدام به سيگارش پك مى زند؛ «من الكى روى يك اسب سرمايه گذارى نمى كنم.» او رو به سوى مخاطبش كه يكى از آنها مالك رستوران است مى كند و حرفهايش را ادامه مى دهد. چهره دو نفر ديگر شبيه آدم هايى است كه تسليم قدرت طرف مقابلند. او مدام از اسبهاى مختلف صحبت مى كند ، مردى با قامت بلند، ريش پروفسورى و البته چهره اى تأثيرگذار. «شايد او مالك اسبى باشد كه از تهران براى رقابت آمده است.» اين دليل موجهى براى بى تفاوتى من است اما او همان چهره معروف شرط بنديهاى سواركارى است. «ساعت ۹ رستوران تعطيل است» ، بايد پذيرفت كه روز كارى همين جا تمام شده است.

مجموعه سواركارى گنبد

ساعت ۸ صبح پنجشنبه مجموعه اى كه ديشب هاله بزرگ تاريكى به نظر مى رسيد، زيبايى هايش را به رخ مى كشد. يك مجموعه زيبا با درختانى كهنسال و قديمى. تنها صدايى كه اين اطراف شنيده مى شود، شيهه اسب است وآفتاب ، گويى تحقق آرزوهاى مردم است.پتو پيچيده ، كنار مربى اش آرام پيش مى رود. برخورد نعل و آسفالت و برگ هاى زرد خشك براى گوشهايى كه معمولاً دراين ساعات فقط صداى بوق و گاز و موسيقى هاى ناهمگون شنيده اند، غريبه است. چراگاههاى كوچك اسبها هنوز سبزند و آنها با لباس زمستانى بر تن، با شكم سيرى و آرامش يونجه و علف مى خورند. پشت شيشه هاى اتاقك نگهبانى نتايج تست دوپينگ اسبها را نصب كرده اند. چيزى حدود ۱۵ تا ۲۰ مورد دوپينگ شب قبل. ايگدرى مى گفت: «متأسفانه هنوز خيلى دوپينگ مى كنند. وقتى هم نتايج اعلام مى شود بعضاً معتقدند اشتباه است.»از در نرده اى ورودى مجموعه تا ساختمان و سكوها چيزى حدود ۸ دقيقه بايد پياده روى كرد. اين ۸ دقيقه اصلاً به چشم نمى آيد. در ميان راه پاركينگ مجموعه وجود دارد كه شبيه پاركينگ مجموعه ورزشى آزادى با سكو و جدول هاى سيمانى جدا شده اند اما هيچ شباهت ديگرى ميان آنها وجود ندارد. روى آسفالت خيس مجموعه سبزه هاى جوان زير نور آفتابى كه از لابه لاى برگهاى باقى مانده درختان مى تابد، خودنمايى مى كنند. ابهت ساختمان مجموعه خودنمايى مى كند.

دستگاهى كه غيب شد

ساعت ۱۰ صبح «قلم مو» از سطل رنگ سفيد بيرون مى آورد و بر روى تابلوى آهنى تبليغاتى مى كشد. شيار خطى بين دو تابلو كه ۱ سانتى متر است ، محل تنظيم دستگاه فوتوفينيش براى خط پايان است؛ « با دستگاه فوتوفينيش زمان پايان رقابت و تعيين رده بندى اسبها بسيار ساده شده است.» پيش از انقلاب دستگاه فوتوفينيش در مجموعه نصب شد. اتاقك زنگ زده آن دستگاه با سيم هايى كه بيرون زده اند كاملاً مشخص است اما در روزهاى پس از انقلاب دستگاه از مجموعه فرد نامشخص خارج شد و هيچگاه نيز بازگردانده نشد تا ۲۷ سال بعد در بهار ۱۳۸۴ يك دستگاه با هزينه اى حدود ۵۰ ميليون تومان توسط فدراسيون خريدارى و براى رقابتها استفاده شد.
ساختمان مجموعه سواركارى پيست اسبدوانى ۱۵۰۰متر طول دارد و ۲۲ متر عرض كه نيمى از آن خاك است و نيمى ديگر تقريباً چمن. روبروى جايگاه ديواره درختانى وجود دارد كه طى سالهاى گذشته بسيارى از درختان آن نيز قطع شده اند. اما ساختمان باشگاه از دو بخش تشكيل شده است. بخش ويژه تماشاگران با سكوهاى سيمانى و صندلى هاى آبى رنگى كه به تازگى نصب شده اند؛ «شركت اسب ايرانيان هزينه نصب صندلى ها را برعهده گرفته است.» صندلى ها نيمه كاره اند و بخشى از جايگاه هنوز بدون صندلى است. سايبان بزرگ براى تماشاگرانى كه بعيد است روى صندلى ها آرام و قرار داشته باشند.

تقسيم بندى جايگاهها، تماشاگران را سه بخش مى كند. تماشاگران عادى ، تماشاگران ويژه و تماشاگران ويژه تر. گروه اول ۹۰ درصد صندلى ها را از آن خود كرده اند . قسمت دوم ميانه دو سوى سكوها است كه با ديوار محصور شده است و مخصوص مالكان و مربيان اسبها است و جايگاه بعدى كه مهم تر از بقيه است در طبقه سوم با ديواره كوتاه شيشه اى مشرف بر پيست، متعلق به مسؤولان و نزديكانى است كه به صورت عرفى كارت «VIP» دارند. بخش ادارى مجموعه نيز از سه طبقه تشكيل شده . طبقه اول يا همكف شامل ۴ اتاق قديمى و ادارى مجموعه است. طبقه دوم داراى يك سالن بزرگ و دو اتاق كه بر روى يكى نوشته اند «اتاق فرمان» و ديگرى «اتاق فوتوفينيش». اما طبقه سوم باموكتى زيبا و ضخيم از دو طبقه ديگر به كلى مجزاست شامل يك سالن بزرگ، آشپزخانه و اتاق مدير مجموعه است. تراس مشرف به اين طبقه جايگاه VIP و ميهمانان ويژه است.
استاندار در هاله فرماندار ساعت ۲۰:۱۰ استاندار استان گلستان و هيأت همراهش با اتوبوس شهرى وارد مجموعه مى شوند. برنامه امروز استاندار بازديد از شهر گنبد است. اتوبوس شهرى با اسكورت ۱۰ اتومبيل پليس و شخصى وارد مجموعه مى شود. مردان كت و شلوارى پياده مى شوند. يك استاندار (دكتر شاعرى) وسط جمعيت است. فرماندار براى او توضيح مى دهد و ديگران با يك دست دو لبه كت را چسبيده اند و آرام كنار او مى روند. او به اندازه ۱۵ دقيقه در مجموعه قدم مى زند و بعد از ۱۵ دقيقه آرام به سمت اتوبوس مى رود. فرماندار شهر گنبد اجازه نزديك شدن هيچ احدى را به او نمى دهد؛ «مى توانم يك سؤال بپرسم، من ...» فرماندار سرش را تكان مى دهد. نگاه بى تفاوتى مى كندو از پله هاى اتوبوس بالا مى رود. استاندار از در جلو وارد مى شود و در صندلى چهارم سمت چپ مى نشيند. بلافاصله شهردار را صدا مى زند؛ «خود اسب به نظرم جاذبه گردشگرى استان است. اسب اصيل تركمن مى تواندآدمهاى زيادى را به اينجا بكشاند. يك تنديس از اسب تركمن در ورودى شهر باشد جلوه زيبايى دارداتوبوس استاندار حركت مى كند و لحظه اى بعد ديگر كسى از آن جمعيت باقى نمانده است.
شرايط پيش بينى

ساعت ۱۱. كامپيوترهاى مخصوص پيش بينى مسابقه ها سر هم مى شوند. سميعى فر مسؤول اين بخش از تهران آمده است؛ «نمى دانم. بايد ببينم چند تا دستگاه مى شود سرهم كرد. ۳۰ تا ، ۴۰ تا ...»
زير سكوى تماشاگران فضاى مناسبى براى اين كار است. ساخت و ساز اين بخش نيز همگون با همين كار است. روى ديوار انواع پيش بينى ها را نوشته اند:

۱- پيش بر: يك اسب با مقام اول

۲- دو برنده: دو اسب با مقام اول و دوم

۳- پى بر: يك اسب با مقام اول، دوم يا سوم

۴- اسبهاى ۱ و ۲ و ۳: سه اسب به ترتيب انتخاب با مقام اول، دوم و سوم

۵- پرشى: سه اسب، مقام اول در سه كورس

لباس سواركاران يا در اصطلاح محلى چابكسواران از خشكشويى تحويل گرفته شده و آورده مى شوند. ريش سفيدهاى كورس مى آيند تا روز پيش از مسابقه از شرايط مطلع شوند.

۳۰۰ هزار تومان پول توجيبى اسبها.مردم اينجا اعتقاد دارند كسى كه اسب دارد، خدا روزى اش را زيادمى كند. بخاطر همين است كه اغلب هزينه هايش را تحمل مى كنند. جالب است طى اين سالها، آنهايى كه اسب نگهدارى مى كردند اسب هم اضافه كرده اند، يعنى اعتقادشان درست است. احمد قليچى يكى از نزديكان باشگاه است. او معتقداست نگهدارندگان اسب كمتر ضرركرده اند. اما هزينه نگهدارى اسب درحالت عادى ماهيانه ۳۰۰ هزارتومان است. مجموعه سواركارى براى نگهدارى اسب ۱۵۰ هزارتومان دريافت مى كند. هزينه مربى هم درطول يك ماه چيزى معادل همان قيمت است يعنى ۱۵۰ هزارتومان. در پاييز و زمستان كار سخت تر است. مربيان تا بهار مجبورند اسب ها را روزى ،۴ ۵ و حتى گاهى اوقات تا ۷ ساعت روزانه ببرند گشت. در زمستان خوراك بيشترى به اسبها داده مى شود كه مقاومت بدنى شان بالا برود.

سى كيلومتر آن طرف ترساعت ۱۵ : ۱۱ براى ديدن خانم فيروز بايد سى كيلومترى از شهر خارج شوى. كمپ نگهدارى اسب مخصوص خود را دارد. اغلب مردم روستاهاى اطراف موتورسوارند. درست برخلاف تهران كه حتى در اتاق نشيمن خانه ات هم بايد مواظب موتورسواران باشى. آنجا سرعت موتورسواران معمولاً بيشتر از ۴۰ كيلومتر در ساعت نخواهدشد و اغلب بر يك خط مستقيم حركت مى كنند و هيچ حركت اضافى از آنها نمى بينى، البته اگر خط وسط جاده را گرفته باشند مجبور مى شوى هرچندثانيه يكبار بوق بزنى. برخلاف آنچه در ذهن مى آيد گنبد و حوالى آن از درختان پوشيده نيست و بيشتر مراتع ديده مى شوند.
...
و چند كيلومتر باقى مانده تا كمپ قره تپه شيخ (محل اقامت لوئيز فيروز) جاده خاكى است. منطقه وسيعى است. اسب ها را مى توانى راحت ببينى كه درحال چرا هستند.او اينجا را بيشتر از تمام دنيا دوست دارد
ساعت ۱۲/۲۵. يك خانه زيبا، از وسايل مدرن و لوكس خبرى نيست ولى به معناى واقعى زيباست. چشمان آبى دارد. پيرى در چهره اش مشخص است ولى براى پختن لازانيا به سرعت اين طرف و آن طرف مى رود. تصادفى بود. ما كه براى زندگى نيامده بوديم. شوهرم خيلى دوست داشت شكاركند. آمديم ايران، نوروزآباد تهران براى ما بود كه فروختيمش، بعد آمديم اينجا كه اسب هايمان را نگهدارى كنيم. او دوستان تركمن زيادى داشت. اين شد كه آمديم اينجا و ديگر مانديم.

لهجه زيبايى دارد. همان لهجه اى كه فارسى را با تلفظ هاى لاتين مخلوط مى كند. البته كلمات فارسى كه در ذهن اش است بسيار وسيع است و به خوبى جمله سازى مى كند. بخاطر اسب تركمن اينجا مانده ام، ضمن اينكه اينجا دوستان زيادى دارم. آب و هواى عالى، دوستان خوب و البته بهترين جا براى نگهدارى اسب هايم.
او پس از شوهرش نيز حاضر نشد به آمريكا برگردد. به نظرم مردم، اينجا راحت زندگى مى كنند. در آنجا (آمريكا و غرب) همه مى روند تا زندگى كنند اما من اينجا راحتم. به كشورهاى زيادى سفركرده ام. مى دانم اينجا زندگى چندان راحت نيست. اما اينجا اسبهاى زيادى دارم. هربار كه به اروپا، آمريكا يا استراليا مى روم نمى توانم طاقت بياورم. خيلى زود برمى گردم.

درطول سال هم همين جا مى مانم. البته محلى هم در كردان كرج داريم اما اداره آنجا را به پسرم داده ام. چون از اين رفت و آمد خسته شده ام. لوئيز فيروز از معدود افرادى است كه تنها اسب اصيل تركمن نگهدارى مى كند؛ ديدم نسل اسب اصيل تركمن دارد ازبين مى رود. اين كارى كه ما مى كنيم اصلاً اقتصادى نيست، خوب مى دانم اما به لحاظ ژنتيكى خيلى مهم است كه اسب اصيل تركمن نابود نشود.

به اعتقاد فيروز اسب تركمن در دنيا طرفداران زيادى دارد اما اجازه صادرات به اين اسب ها داده نمى شود. همين مسأله باعث افت قيمت اسب تركمن تا ۳ يا ۴ ميليون شده است. اسبى كه اگر صادر شود به اعتقاد لوئيز فيروز بالاى ۱۰۰ هزار دلار در دنيا به فروش مى رسد. اما در ايران طرفداران زياد ندارد. اسب تركمن براى استقامت، پرش و استاژ بسيار عالى است. اما در ايران مردم همه دنبال مد هستند. تهرانى ها حاضرند اسب درجه چند اروپايى را استفاده كنند اما اسب اصيل تركمن با مزايايى به مراتب بيشتر استفاده نمى شود. چرا؟ چون مد است، چون اسمش اروپايى است. پس اگر نگهدارى اسب تركمن اقتصادى نيست محل درآمد مجموعه سواركارى لوئيز فيروز كجا است؟ ما با يك شركت خارجى طرف قرارداديم. معمولاً توريست هايى كه به ايران مى آيند چندروزى را دراينجا سپرى مى كنند. ما آنها را با اسب تركمن براى گردش به نقاط ديدنى منطقه مى بريم. محل درآمد ما همين است. چند اسب مختص اين كارند و ما درآمدشان را خرج اسبهاى ديگر مى كنيم.
و روز رقابت ساعت ۱۱/۳۰. روزجمعه. يك روز با ازدحام بالا در انتظار مجموعه است. سرايدار مجبور شده است تمامى برگ هاى خشك مسير در ورودى تا ساختمان مجموعه را جارو كند. بليت ها را يكى پس از ديگرى تحويل مى دهند.

ساعت ،۱۲ دفتر مديرمجموعه. حكيم كارت هاى مخصوص را تقسيم مى كند. او مدام تكرار مى كند كه اگر قرار باشد دوستان همه بيايند داخل آنوقت هيچ بليت فروشى نمى شود. من به پدرم هم كارت مخصوص نداده ام.
ساعت ۱۲/۲۰. دختران گنبدى اين بار نه در پوشش سنتى تركمن. با مانتو و شلوار و مقنعه آنها مسؤول كامپيوترهاى پيش بينى هستند. سميعى فر جمع شان كرده است: به هيچكس رو ندهيد. مراقب تقلب ها هم باشيد.
ساعت ۱۲/۳۵. صداى حراجى به گوش مى رسد. يك دوره آدم وسط جمعيت را نگاه مى كنند. نزديك تر مى شوم. هليا ۱۰ تومن يك، ۱۰ تومن دو، ۱۱ تومن يك، ۱۲ تومن دو، هليا ۱۵ تومن يك، دو،... سه. هليا ۱۵ تومان، پرواز ۷ تومن يك...» دفترچه ها در دستان مردان است. به دقت به آن نگاه مى كنند. حراجى روز هفتم است. پيرمرد با كلاه مشكى وسط نشسته و يك جوان به او كمك مى كند. مردى كه بالاسر آنها و ميان جمعيت ايستاده نقش گرم كننده بازار را برعهده دارد. «آقا اين كار را براى چه انجام مى دهند؟» - حراجى است.
-
مگر حراجى ديروز نبود؟ چرا، ولى اين يك طور پيش بينى است. _ خب جايگاه پيش بينى كه آن طرف است. _- نه اين حراجى شخصى و ميان خودمان است. آنها دور هم جمع مى شوند تا به اصطلاح خود «بهترين»ها را انتخاب كنند. اسب هاى هر دور كه نام نويسى كرده اند را به ترتيب احتمال مقام آوردن و نتايج قبلى شان مى خوانند و هركسى بالاترين پيشنهاد را بدهد، حراجى به نام او ثبت مى شود. بقيه اسبها را نيز به همين ترتيب مى خوانند. قيمت هاى نهايى معمولاً از ۱۵ تا ۴۰ هزارتومان است و درنهايت حدود ۳۰۰ هزارتومان براى هردور جمع آورى مى شود.

پس از پايان همان دور با فردى كه حدس اش درست بوده نزديك مياندار مى رود و پول را منهاى ۲۰ تا ۳۰ درصد حق الزحمه او دريافت مى كند. ساعت ۱۲/۵۰. حراجى و شرط بنديهاى غيرقانونى به اوج خود رسيده اند. صداى افراد زيادى به گوش مى رسد كه مدام كلمه اى را تكرار مى كنند. آنها جمعيت را به طرف خود مى خوانند. هركس تكه كاغذى گرفته و نام اسبها و قيمت حراجى را روى آن نوشته است. برخلاف حراجى ها، پشت كامپيوترهاى پيش بينى هنوز خالى است.

ساعت ۱۲/۵۵. بالاخره مردم به سمت كامپيوترها مى روند. گويى كه در ورودى را يكدفعه باز كرده باشند، مردم هجوم مى برند به سمت كامپيوترها. مانيتور مركزى چسبيده به يك ستون روشن مى شود. پيش بينى ها ثبت مى شود. خط هاى آبى پررنگ روى زمينه مشكى صفحه به سختى قابل خواندن است.
ساعت ۱۳. قرآن خوانده مى شود. گوينده ورزشگاه با صدايى آشنا در فيلم ها وبرنامه هايى كه پخش شده است عينك اش را جابه جا مى كند و دفترچه را با چشمانش بالا و پايين مى كند. لوئيز فيروز با دوستانش وارد مى شوند. به من مى گويند فقط يك نفر را مى توانم همراهم به «VIP» ببرم. خب يك نفر ، يك نفر برويم.
ساعت ۱۳/۱۰. هيجان به بالاترين حد مى رسد. استارتر حكم به آغاز رقابت مى دهد و صداى ممتد گزارشگر بر هيجان رقابت مى افزايد. اسب ها مى روند. كورس اسبهاى اصيل تركمن است. چابكسواران مدام بر اسبها ضربه مى زنند. مردم نيم خيز شده اند.ساعت ۱۴. از اسبها تست دوپينگ مى گيرند. دكتر حسينى مسؤول اين كار است. «البته من مسؤول تست دوپينگ اسب هستم، نه سواركار. البته سواركار هم بايد تست شود ولى اين كار انجام نمى شود. اما اغلب اسبهاى دوپينگى از كافئين استفاده مى كنند و بعد كدئينخداحافظ گنبد
هياهوى ورزشگاه هر لحظه بيشتر مى شود. پاركينگ ها خالى است. اما اتومبيل ها چسبيده و درهم دركنار ورودى ساختمان قرارگرفته اند. بيا، بيا، بيا، نه برو جلو...آفتاب روبه زوال است و شهر گنبد غروبى ديگر را سپرى مى كند. كورس اسبدوانى پاييزه گنبد درحال برگزارى است و بايد اين رقابت را ماده اى خام براى جذب توريست، درآمدزايى و... دانست. ورزشى كه مى تواند افراد زيادى را به خود جذب كند و مشاغل زيادى بيافريند.

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٤

فرماندار آق‌قلا...

غفور جرجاني را بشناسيم

غفور جرجاني روز سه‌شنبه گذشته به عنوان سومين فرماندار شهرستان تركمن‌نشين آق‌قالا انتخاب شد و بر صندلي جباروردي ايري نشست.او كه كارمند صدا و سيماي استان گلستان(كانال استاني تلويزيون) مي‌باشد از جمله نيروهاي بسيجي و معتقد سرسخت به نظام جمهوري اسلامي است.

براي استاندار شاعري، انتخاب غفور جرجاني بهترين گزينه ممكن بوده است.چرا كه او به‌زبان تركمني تكلم مي‌كند و از سوي ديگر وقتي كه پاي منافع به‌ميان مي‌آيد اولويت اول براي او حفظ نظام خواهد بود.وي را از چند سال قبل مي‌شناسم و مي‌دانم كه هيچ كارائيي ندارد و مشخص است كه او نه بخاطر شايستگي كه بخاطر عقايدش در زمينه انقلاب به اين سمت انتخاب شده است.

آگاهان تركمن معتقدند كه سرسخت‌ترين وفاداران تركمن به نظام در صدا و سيماي استان گلستان كار مي‌كنند و از سوي مجموعه حكومت نيز آنها امينترين افراد براي گرفتن پست هستند.شنيده شده است كه چند نفر ديگر از اين افراد نيز براي سمتهاي ديگر درنظر گرفته شده‌اند ولي از آنجا كه اكثر اين افراد تنها تعهدحكومتي دارند و تخصص ندارند استفاده از آنها در مجموعه سياسي به صلاح نبوده است و در واقع استاندار فعلا به غفور جرجاني بسنده كرده است.جرجاني عضو فعال بسيج مستضعفين وابسته به سپاه پاسداران است و از كساني است كه پيرو و تابع محض ولايت مطلقه فقيه است و به آن افتخار مي‌كند.

 

جالب اينجاست كه نمونه عيني غفور جرجاني، نورالله كر مي‌باشد كه هم‌اكنون پست فرمانداري بندرتركمن را دارد و قبلا اولين فرماندار آق‌قلا نيز بوده است.وي كه خنثي‌ترين تركمن تاريخ لقب گرفته است به قدري شيفته پست است كه در بعضي محافل به وي لقب حلزون نيز داده‌اند!طبق گفته‌هايي كه دهان به دهان در استان پيچيده است استاندار در بازديد از بندرتركمن حسابي به تحقير نورالله كر پرداخته است و گفته است شما با چه رويي پيش من آمده‌ايد و در جلسه صحبت مي‌كنيد!!همينطور شاعري(استاندار)به او گفته است: شما ديگر پير شده‌ايد آقاي كر!!

افرادي مثل غفور جرجاني و نورالله كر در بين تركمن‌ها خيلي كم پيدا مي‌شوند و به نان و نوايي هم مي‌رسند ولي از اجتماع بريده مي‌شوند. نمونه ديگرش هم در گنبد آقاي ... مي‌باشد كه سخن گفتن از آنرا به وقت و فرصت مناسب‌تري وا مي‌گذارم.به هرحال ارجحيت دادن به منافع نظام ثمره‌هاي عيني زيادي دارد كه يك نمونه كوچكش اعطاي پست و مقام به اين آقايان مي‌باشد وگرنه چرا اين سمتها براي افردا ديگر درنظر گرفته نمي‌شود؟منظورم افرادي مثل... نه بگذاريد اسم نبرم...افرادي كه امين مردم هستند و بين آنها از محبوبيت خاصي برخوردارند.بگذريم....اميدوارم بعد از مدت فرمانداري غفور جرجاني مردم آق‌قلا اين ترانه حسرت آلود را تكرار نكنند كه: سال سال اين چند سال...امسال پارسال پيرارسال... هرسال مي‌گيم دريغ از پارسال!

به نظر من كه در انتخاب افرادي مثل جرجاني و كر عمدي در كار است و فكر مي‌كنم علت عمده‌ي عدم پيشرفت مناطق تركمن‌نشين همين افراد هستند كه نه تخصص لازم را دارند و نه تحرك لازم را و به همين راضي‌اند كه عنوانشان حفظ گردد.وگرنه خدا پدر و مادر حاجي آقي آل جليل را بيامرزد، از كي تا حالا از اين مرد جليل‌القدر دارند پول مي‌گيرند كه بيمارستان آق‌قلا را درست كنند!؟و چرا هوز كه هنوز است مسدولان از ساختن يك بيمارستان در آق‌قلا عاجز مانده‌اند؟در حالي كه ميلياردها تومان هزينه ساخت آن را نيز آقي حاجي تقبل كرده و داده است.مردم آق‌قلا چند سال ديگر هم بايد منتظر بمانند؟

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ بهمن ،۱۳۸٤

چند اتفاق عجيب و غريب!

در گرگان اتفاق افتاد:

درآوردن روسري در اعتراض به تذكرات زنان چادري

در هفته گذشته رويدادي عجيب در عرصه اجتماعي استان گلستان اتفاق افتاد.بعد از آنكه مديركل ارشاد استان گلستان كه محصول دوره دوم خرداد است براي نشان دادن حسن نيت خود به دولت خدمتگزار آقاي احمدي‌نژاد (!)، اجراي موسيقي پاپ را ممنوع اعلام نمود، از سوي مقامات استانداري و سپاه كه در دست مجموعه راستي‌هاي استان است دستور لغو اين ممنوعيت به مديركل دوم خردادي(!) ارشاد استان داده شد!

            به دنبال لغو ممنوعيت اجراي گروه ونوس و اجراي آن در تالار فخرالدين اسعد گرگاني، در روز دوم اتفاقاتي عجيب در تالار رخ داد و آنهم حضور زنان محجبه چادري (كه در استان به گروه جامعه زينب مشهورند) در تالار بود.اين زنان كه امر به معروف و نهي از منكر را وظيفه شرعي خود مي‌دانند، بدون ارائه بليط و به زور با شعار الله اكبر وارد سالن شدند و به زنان و دختران مردم كه معمولا هم به همراه همسران و پدرو مادران خود به تماشاي موسيقي مي‌آيند تذكر دادند كه حجاب خود را رعايت كنند!

تنش و تشنج در سالن به دنبال حضور اين زنان اوج گرفت و من كه از قضاي اتفاق در آن كنسرت حضور داشتم شاهد صحنه‌هاي عجيب و منحصر به‌فردي از اجبار مردم به هدايت به سوي بهشت موعود اين زنان بودم!!جالب اينجاست كه حتي مجموعه سپاه و استانداري در گلستان نيز اين گروه را غيرقانوني مي‌دانند ولي هيچ‌كس جلوي آنها را نمي‌گيرد تا شائبه وجود دستهاي پنهان در پشت اين قضيه پررنگ‌تر شود.اين زنان قبل از اين نيز طبق شنيده‌ها در خيابان معروف شاليكوبي گرگان به تذكر و امر و نهي دختران و زنان گرگاني مي‌پرداختند و قبلا نيز سابقه تجمع و داد و قال به‌هنگام اجراي برنامه‌هاي هنري جلوي تالار فخرالدين اسعد گرگاني را داشتند.آنها كه ظاهري كاملا پوشيده دارند و بعضا نيز برقع‌پوش هستند وقتي با اعتراض زنان و دختران گرگاني مواجه مي‌شوند با انواع اقسام ناسزا و طعن و كنايه به تحقير دختران گرگاني مي‌پردازند.

در روز دوم اجراي موسيقي پاپ شاهد اوج برخورد اين گروه با دختران و زنان بوديم و هيچ مسئول قضايي و انتظامي هم به خود جرأت جلوگيري از توهين آنها را نمي‌داد.به دنبال مشاجره و مجادله لفظي شديدي كه بين دو سه نفر از اين گروه با يك دختر خانم صورت گرفت اين دختر درحالي كه از برخورد آنها به‌شدت عصباني شده بود در يك واكنش عصبي روسري كلاه و شال خود را درآورد و بر زمين كوبيد و سالن را ترك نمود.سئوال اينجاست كه اين زنان از سوي چه نهاد يا ارگاني دستور دارند كه مردم را به زور به رعايت حجاب با تعاريف و ضوابط خودشان مجبور كنند؟و آيا اين شيوه برخورد درست و صحيح است و آيا اينها مي‌توانند به زور مردم را به رعايت ضوابطي مقيد نمايند كه تنها خودشان آنرا قبول دارند؟

اتفاقي كه در تالار فخرالدين اسعد گرگاني رخ داد بار اول از اين نوع برخوردها نيست و هنوز هم هيچ اقدام قضايي بر عليه اين گروه كه نظم عمومي جامعه را مختل مي‌كنند در استان صورت نگرفته است.اين گروه چه برداشتي از اسلام دارند؟مگر خود اين خانمها اسلام را ديني مبتني بر اجبار مي‌دانند و آيا خدا در قرآن خود صريحا از عدم اكراه در دين سخن بميان نياورده است؟و چه كسي اين وظيفه را بر عهده آنها نهاده است كه اينچنين به دختران و زنان فحاشي كنند و آنان را تحقير نمايند؟آيا اين اقدام باعث انزجار دختران از حجاب تحميلي آنان نخواهد شد؟

اينها سئوالاتي هستند كه براي آنها جوابي پيدا نكردم.شما چطور؟آيا شما پاسخي براي اين اقدامات داريد؟!

 


 

بمب هسته‌اي و پزشكي هسته‌اي

از بيش از يك سال قبل تاكنون تلويزيون ايران روزي نيست كه 5- 6 برنامه اندر فوايد انرژي هسته‌اي پخش نكند!يكي از مواردي كه در هر بخش خبري به آن پرداخته مي‌شود استفاده پزشكي از دانش هسته‌اي است و در برنامه‌ها هم طوري عنوان مي‌شود كه گويا آمريكا و اروپا مخالف پيشرفت دانش پزشكي هسته‌اي در ايران هستند.در خبر ساعت 21 سه‌شنبه(ديشب) كانال يك تلويزيون، گزارشي از بيمارستان امام‌حسين پخش شد كه در آن گزارشگر؛ خبر از راه‌اندازي يك دستگاه پزشكي هسته‌اي داد و يك پزشك هم در مصاحبه با گزارشگر برنامه گفت كه آمريكا مخالف پيشرفت هسته‌اي ايران است!!

جالبترين تأثيرات تبليغات تلويزيون ايران را مي‌توان در مصاحبه‌هاي گزارشگران با مردم(!) به عينه مشاهد كرد.چندي قبل در يكي از بخشهاي خبري شبانه، گزارشگر تلويزيون به‌ميان مردم(!)رفته بود و از يك پيرمرد سئوال كرد كه انرژي هسته‌اي چه فوايدي دارد و پيرمرد ساده‌دل هم جواب داده بود كه فوايد بسياري دارد و مانند يك متخصص هسته‌اي افزوده بود: مهمترين فوايد آن استفاده پزشكي انرژي هسته‌اي است!!!مانده بودم به اين گزارشگر و گزارشگراني كه با برنامه‌ريزي برنامه توليد مي‌كنند بخندم يا به مردمي كه پشت دوربين قرار مي‌گيرند و از اهميت بسيار و حياتي بودن انرژي هسته‌اي سخن مي‌گويند!!به هرحال مثل اينكه كانالهاي تلويزيوني ايران كارشان را خوب بلدند!

 


 

كريستين؛ همشهري من!

 

            اين كريستين امانپور هم بدجوري به واسطه سياستهاي كشورمان معروف شده است!به هرحال براي همشهري‌مان آرزو مي‌كنيم كه موفق باشد!هرچه باشد رگ تركمني‌اش براي او هديه‌اي آورده است و آنهم چهره تركمني و گنبدي‌اش است.اتفاقا چند تا از امانپورها از رفقايم هستند و عجيب هم شبيه كريستين!

            دوشنبه‌شب كانال يك ايران چهره كريستين را نشان داد كه در سفر به بندرعباس سئوالي از رئيس‌جمهور محترم ايران پرسيد با اين مضمون كه چرا با وجود مخالفت مردم با بمب هسته‌اي، شما مي‌خواهيد از اتم و شكافت هسته بهره ببريد؟ و رئيس‌جمهور محترم  نيز جواب داد: كدام مردم؟مردم ايران كه همگي خواستار استفاده از انرژي اتمي هستند!!

            و بعد هم صحنه‌اي نشان داد كه آقاي احمدي‌نژاد از مردم مي‌پرسد: كي خسته است؟ و مردم بي‌نواي بندرعباس هم همگي شعار مي‌دهند: دشمن!! ... ياد درس آمادگي دفاعي دوره دبيرستان دبيرستانمان بخير! معلمي داشتيم كه وقتي مي‌رفتيم مانور وادارمان مي‌كرد سينه‌خيز شويم همين جمله را مي‌گفت و ما عرق‌ريزان و هن هن كنان بايد جوابش را مي‌داديم وگرنه تنبيه بيشتري در انتظارمان بود!

            به پاسخ احمدي‌نژاد به امانپور و به برنامه‌هاي تحليلي(!) تلويزيون اندر فوايد انرژي هسته‌اي كه فكر مي‌كنم مي‌بينم: بله!مردم واقعا حق دارند كه انرژي اتمي را حق مسلم خودشان بدانند و از آمريكا و اروپا و دنيا بدليل آنكه مخالف توسعه دانش هسته‌اي ايران در زمينه‌هاي كشاورزي، پزشكي، دامپروري و ... است بدشان بيايد!

 


 

انفجارهاي اهواز

            دلم لرزيد.انفجار در اهواز...شش نفر كشته و چهل و چند نفر زخمي...چرا اهواز؟خدا به‌خير كند!دفعه قبل كه به دنبال نامه منسوب به محمدعلي ابطحي جريان تظاهرات عربهاي خوزستان پيش آمد با يكي از آقايان لرستاني از همان‌طرفها سوار قطار شدم و تا تهران باهم بوديم.حرفهايي مي‌زد كه برايم خيلي جاي درد داشت و مو برتنم راست كرد، مي‌گفت:« مايي كه از شوشتر رفتيم؛خيلي بوديم!آنقدر اين عربهاي كثيف و عقب‌مانده را زديم كه تا عمر دارند( ... )نكنند از خانه‌هايشان بيرون بيايند!...»خدا به‌خير كند!

            راستي احمدي‌نژاد مي‌خواست بيايد به اهواز.خداكند كه او هدف سوءقصد نبوده باشد. ما حالا حالاها آقاي احمدي‌نژاد را لازم داريم.از سادگي و صراحت و لجبازيش خوشم مي‌آيد! و سخن آخر: هدف هيچ‌وقت وسيله را توجيه نمي‌كند. در اين انفجار جمعي از هموطنانمان كشته شدند.كساني كه بي‌گناه مردند...

( من قبلا اصلا تلويزيون ايران رو  روشن نمي‌كردم ولي اينروزها هر موقع كه از سركار برمي‌گردم محال است اخبار تلويزيون را پيگيري نكنم!چرا؟چرايش را مي‌گويم:با اين برنامه‌هايي كه تلويزيون ايران پخش مي‌كند احتياجي نيست با خواندن مطالب طنز سيد ابراهيم نبوي به زور هم كه شده بخندم! تلويزيون وطني را عشق است)

 


           

 

 تركمنها و شعار معروفشان: حرف مرد يكي است!

فارسها شعاري دارند با عنوان پهلوان زنده را عشق است!يعني اينكه هركسي وقتي در اوج است بين مردم طرفدار دارد و در غير اين صورت بين مردم از ارزش و اعتبار مي‌افتد؛ ولي در بين تركمنها قضيه كاملا برعكس است و براي آنها ايستادن روي حرفشان ارزش بيشتري دارد تا سياست‌ورزي و دودوزه بازي و دغلبازي!در دوره‌اي كه ناطق نوري رأي اول مازندران آنزمان(كه گنبد و گرگان هم جزئي از آن بود) را به‌دست آورد تمام شهرهاي تركمن‌نشين با وجود هجمه‌هاي فراوان برعليه كانديد مقابل، يك‌تنه به رقيب ناطق نوري(سيدمحمد خاتمي) رأي دادند.در دوره گذشته نيز كه بسياري از به اصطلاح، اصلاح‌طلبان در كشور و استان به سوي هاشمي و كروبي و بقيه چرخيدند، آنها اينبار به مصطفي معيني رأي دادند كه كانديداي افراد محذوف و صداي خاموش جامعه بود.

            و حالا هم در كل كشور خبرنامه جبهه مشاركت بيشترين تعداد خوانندگان را در استان گلستان و بين تركمنها دارد به طوري كه بيشترين مشتركين اين خبرنامه از كلاله، شرقي‌ترين و يكي از محرومترين شهرستانهاي استان گلستان هستند!ولي باز هم وقتي كه اعضاي ارشد جبهه مشاركت به استان مي‌آيند اول از همه به گرگان سر مي‌زنند و در جمع مدعيان آنجا صحبت مي‌كنند.در انتخابات اخير در شهرهاي فارس نشين استان گلستان كروبي و هاشمي به ترتيب بيشترين آراء را به دست آوردند و مصطفي معين در شهرهاي تركمن‌نشين بيشترين تعداد آراء را به خود اختصاص داد. تركمنها چطوري مي‌توانند ثابت كنند كه اصلاح‌طلبند!!!!

            يك ضرب‌المثل فارسي درباره تركمنها مصداق خوبي دارد.  چند وقت قبل يكي از برادران گرگاني مي‌گفت: «تركمنها چوب دو سر نجس هستند، هم راستيها مخالف آنها هستند و هم چپي‌ها وقتي به قدرت مي‌رسند سهمي براي آنها قائل نمي‌شوند...»

مانده‌ايم چه كنيم در اين دنياي كثيف! همچنان تركمنها به اصلاحات روي خوش نشان مي‌دهند و همچنان تاوان پس مي‌دهند. بالأخره حرف مرد يكي است ديگه!

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٤

دائره‌المعارفی به زبان ترکمن

ويکی پديا ترکمنی

اين آدرس دائره‌المعارف جهانی ويکی‌پديا به زبان ترکمنی است.
اينجا کليک کنيد. کلی اطلاعات ذيقيمت می‌تونيد اينجا پيدا کنيد.زبانش ترکمنيه ولی با رسم‌الخط لاتين. اميدوارم به درد محققين و پژوهشگران بخورد!

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤

پايانی بر جزيره آشوراده

پايانى برچند سال چالش بر سر تنها جزيره درياى خزر

جزيره آشوراده؛ آخرين گام ها تا دهكده گردشگرى

مهدى يساولى

با تغيير نگاه مديريت سازمان حفاظت محيط زيست نسبت به اجراى طرح هاى توسعه در محوطه هاى طبيعى و تأكيد قاطعانه مسؤولان استان گلستان بر توريستى شدن آشوراده، اين جزيره دور از نگاه ها، چندين گام ديگر به راه اندازى دهكده گردشگرى نزديك شد.
تغيير ديدگاه ها به گونه اى است كه اميدوارى ها براى تبديل جزيره آشوراده به يكى از جذاب ترين مناطق گردشگرى كشور افزايش يافته است. استاندار جديد گلستان در ديدار اخير خود با مديرعامل سازمان مناطق گردشگرى، اعلام كرد ؛ از اين پس عمليات راه اندازى دهكده گردشگرى در جزيره آشوراده با هيچ مشكلى روبه رو نخواهد شد.
محمدعلى شاعرى با بيان اين مطلب افزود: اخيراً در مسير پرواز هوايى از فراز آشوراده متأسف شدم كه چرا اين منطقه با قابليت هاى بالاى جذب گردشگر كه در بهبود وضعيت اقتصادى استان گلستان بويژه بندر تركمن تأثير فراوانى دارد، در اثر تنگ نظرى ها و موانع بيهوده،اينگونه بدون استفاده به حال خود رها شده است.
وى ادامه داد: جزيره آشوراده، يكى از بهترين مناطق كشور براى جذب گردشگر و مسافر است و نبايد اينگونه متروك و دور از نگاه ها باشد.
شاعرى خاطر نشان ساخت: سازمان مناطق گردشگرى بايد تمام توان خود را مصروف جذب سرمايه براى آغاز عمليات تبديل جزيره آشوراده به يكى از بزرگترين مناطق گردشگرى كشور كند تا پس از تسريع در صدور مجوزهاى دولتى و رفع موانعى كه بيهوده در سال هاى گذشته ايجاد شده است، كاستى ها جبران شود.
وى تصريح كرد: تبديل جزيره آشوراده به دهكده گردشگرى تأثير فراوانى در ارتقاى سطح معيشت مردم استان گلستان به مناطق ساحلى جزيره دارد و تجربه مديريت سازمان مناطق گردشگرى در تبديل جزيره كيش به يكى از زيباترين مناطق كشور و جذب گردشگران و مسافران فراوان به آنجا كه توأم با فضاى نشاط بوده، بهترين الگو براى احياى جزيره بر پايه موازين زيست محيطى است.
استاندارگلستان، ضمن اشاره به اين مسأله كه بيشتر موانعى كه در سال هاى گذشته بر سر راه احداث دهكده گردشگرى آشوراده ايجاد شده در نتيجه اختلافات بخشى و ناهماهنگى ميان برخى سازمان هاى دولتى بوده است، گفت: «در دوره مديريت جديد استان گلستان برآنيم با بهره گيرى از تجارب سازمان مناطق گردشگرى، جزيره آشوراده را به زيباترين منطقه گردشگرى كشور بدل كنيم و در اين راه از هيچ تلاشى فروگذار نخواهيم كرد. دولت جديد وعده هايى به مردم داده و در برآوردن وعده ها به عامه مردم مى كوشد و يكى از مهمترين مصاديق عمل به وعده ها در استان گلستان، بهره گيرى از قابليت ها و پتانسيل هاى منطقه كم نظير آشوراده است. ازاين رو، يقيناً يكى از مهمترين برنامه هاى من پيگيرى احداث دهكده گردشگرى آشوراده و حمايت از حضور سرمايه گذاران بخش خصوصى در اين منطقه است
وى به مسؤولان سازمان مناطق گردشگرى توصيه كرد ؛ با مشاركت رسانه ها و افكار عمومى، زمينه هاى آغاز عمليات راه اندازى دهكده گردشگرى آشوراده را فراهم كنند تا پس از صدور مجوزها سريعاً عمليات احداث تأسيسات در دستور كار قرار گيرد.
وى اظهار اميدوارى كرد كه با معرفى استاندار جديد مازندران، مشكلات حوزه جغرافيايى جزيره آشوراده براى هميشه حل شود و جلوى اقدامات سودجويانه برخى كه با ادعاى حفاظت از محيط زيست، در اعمال حاكميت نهادهاى دولتى اخلال ايجاد مى كنند، گرفته شود.

موافقت هيأت دولت با تأسيس دهكده گردشگرى آشوراده
اوايل پاييز امسال، سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى طى موافقتنامه اى مجوز تأسيس منطقه نمونه گردشگرى ملى جزيره آشوراده را صادر كرد.
«
اسفنديار رحيم مشايى»، معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى به موجب اين موافقتنامه و با استناد به مصوبه هيأت وزيران مبنى بر تأسيس مناطق نمونه گردشگرى و دستور العمل اجرايى ماده ۸ قانون تشكيل سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى با اين مسأله موافقت كرده و از مهرماه ۱۳۸۴ اجازه راه اندازى منطقه نمونه گردشگرى ملى جزيره آشوراده را به سازمان مناطق گردشگرى داده است.
در پى صدور اين مجوز، «حسن الماسى» مديركل دفتر طرح هاى سرمايه گذارى و توسعه گردشگرى سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى، در نامه اى به مديرعامل سازمان مناطق گردشگرى، از وى خواست طبق دستورالعمل اجرايى نسبت به تهيه طرح جامع دهكده گردشگرى آشوراده اقدام كرده و براى تصويب سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى ارائه كند.

آشوراده توريستى مى شود
پس ازآن بود كه مديرعامل سازمان مناطق گردشگرى از اجراى قطعى طرح گردشگرى در آشوراده خبر داد. «محمدرضا يزدان پناه» در اين باره گفت: «باصدور مجوز تأسيس منطقه نمونه گردشگرى ملى جزيره آشوراده، عمليات اجرايى به زودى با اتكا به اين توافقنامه و ضوابط و دستور العمل  هاى قانونى و رسمى آغاز خواهد شد
وى افزود : «متأسفانه در سال هاى گذشته برخى نهادهاى رسمى و افراد ناشناس مالكيت قانونى سازمان مناطق گردشگرى بر بخشى از زمين هاى جزيره آشوراده را نقض كرده و آسيب هاى فراوانى به اموال و سرمايه هاى اين سازمان وارده آورده اند». وى خاطر نشان ساخت : «در آخرين تحرك ايذايى ، پنج شنبه هفته گذشته، برخى افراد منتسب به اداره حفاظت محيط زيست مازندران با هجوم به كمپ مطالعاتى كارشناسان سازمان مناطق گردشگرى، تلفن ها را قطع و كابل ها را سرقت كرده اند. پيش از اين نيز، بارها با هجوم هاى متوالى، حتى شبانه، عمليات نقشه بردارى از زمين  هاى اين سازمان را متوقف و ابزار و وسايل مهندسان مشاور را ضبط كرده اند».
مديرعامل سازمان مناطق گردشگرى يادآور شد : «براى برخورد با اين اقدامات ايذايى و غيرقانونى، بتازگى نامه اى به رئيس سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى فرستاده ايم تا از آسيب وارد كردن افراد ياد شده به اموال و سرمايه هاى سرمايه گذاران در منطقه جلوگيرى و سازمان مناطق گردشگرى را در اجراى طرح هاى توسعه جزيره آشوراده مبتنى بر گردشگرى طبيعى يارى كند».

اميد مردم تركمن به آشوراده است
چرا مسؤولان محلى استان گلستان بر اجراى طرح هاى گردشگرى اصرار و تأكيد دارند؟ سخنان رئيس شوراى شهر بندر تركمن، پاسخى براى اين پرسش است. سالخ بردى ايرى در اين باره مى گويد: با توجه به محروميت شديد مردم بندرتركمن و بيكارى نزديك به ۳۰ درصد از مردم و يك سوم اقشار تحصيلكرده اين شهرستان ، اميدواريم با حضور سرمايه گذاران و فعالان گردشگرى در جزيره  آشوراده و پروژه هاى بندر تركمن ، شاهد ورود گردشگران و رونق اقتصادى منطقه باشيم كه متأسفانه با اقدامات برخى از دستگاه ها، اجراى اين طرح ها پس از دو سال همچنان بلاتكليف است.
وى مى افزايد: مردم بندر تركمن با نوع فعاليت و عملكرد سازمان مناطق گردشگرى به عنوان مجرى طرح هاى گردشگرى آشوراده، آشنا شده  اند و معتقدند اين طرح هاى گردشگرى نه تنها به محيط زيست صدمه اى وارد نمى كند بلكه با رونق اقتصادى منطقه، موجبات حفظ و اعتلاى بيشتر آن را نيز فراهم مى كند. رئيس شوراى شهر بندر تركمن با اشاره به ظرفيت هاى گردشگرى بندر تركمن در فصول مختلف تأكيد مى كند: تنوع آب و هوايى و تنوع قومى  اين منطقه بزرگ ترين ظرفيت براى توسعه  گردشگرى و رشد اقتصادى خانواده هاى تركمن است، بنابر اين مردم بندر تركمن از همه  مسؤولان دولتى مى خواهند تا با توجه به تأكيد رئيس جمهور مبنى بر حمايت از مناطق محروم ، زمينه  سرمايه گذارى و تقويت آن در بندر تركمن بيش از پيش فراهم كنند .

دهكده گردشگرى آشوراده، راه حل بحران بيكارى
شهردار بندر تركمن نيز در اين باره معتقد است: با وجود ۲۷ درصد بيكارى در شهرستان بندر تركمن، اجراى طرح هاى گردشگرى جزيره ى آشوراده را تنها راه خروج از بحران بيكارى مى دانيم.
شاه محمد شيرى مى افزايد: با توجه به نزديكى جزيره  آشوراده به بندر تركمن، اين شهرستان بيشترين تأثيرت مثبت را در توسعه  گردشگرى اين جزيره دارد.
وى ادامه مى دهد: مردم شهرستان بندر تركمن علاقه مندى خود را براى اجراى طرح هاى گردشگرى در جزيره  آشوراده ابراز كرده اند و حتى قطعاتى از زمين هاى شخصى خود را در اطراف اين جزيره را براى بهره بردارى گردشگرى با قيمت اندك به مسؤولان طرح هاى گردشگرى اين جزيره واگذار كرده اند.
شاه محمد شيرى با اشاره به توقف عمليات اجرايى طرح هاى گردشگرى جزيره  آشوراده به دستور سازمان محيط زيست اظهار مى دارد: متأسفانه عده اى كه خارج از شهرستان دستور مى گيرند، مانع از انجام فعاليت هاى اجرايى جزيره  آشوراده مى شوند كه اين امر، مورد قبول مسؤولان ومردم بندر تركمن نيست. شهردار بندر تركمن تأكيد مى كند: اين شهرستان يكى از قديمى ترين شهرهاى استان گلستان است كه با توجه به فعال بودن گمركات و فعاليت هاى تجارى بين ايران و شوروى سابق از بنادر فعال كشورمان به شمار مى آمده است.
وى با اشاره به محدوديت هاى شديد بندر تركمن تصريح مى كند: با وجودى كه ۴۵ درصد خاويار كشور از بندر تركمن به دست مى آيد، نرخ بيكارى در اين شهرستان، با وجود افراد بى شمار تحصيل كرده بسيار رنج آور است. شاه محمد شيرى با اشاره به پتانسيل بالاى بندر تركمن در توسعه  گردشگرى خاطر نشان مى كند: وجود تالاب هاى بين المللى ، جذابيت صيد و صيادى و از همه مهمتر ويژگى هاى طبيعى و زيست محيطى بندر تركمن، آن را به يكى از مناطق مستعد براى توسعه  گردشگرى تبديل كرده است.
شهردار بندر تركمن با اشاره به سرمايه گذارى سازمان مناطق گردشگرى در جزيره  آشوراده و بندر تركمن ياد آور مى شود: تمامى مردم بندر تركمن با طرح هاى گردشگرى سازمان مناطق گردشگرى كه قرار است در بندر تركمن و جزيره  آشوراده اجرايى شوند، آشنايى كامل دارند و به شدت از آن حمايت مى كنند، با اين وجود برخى كارشكنى ها مردم را با يأس و نااميدى مواجه كرده است.
وى ادامه داد: مردم بندر تركمن به اجراى طرح هاى گردشگرى در اين بندر چشم اميد دارند و از همه  مسؤولان و دست اندركاران دستگاه هاى مرتبط دولتى مى خواهند با حمايت از اين گونه سرمايه گذارى ها و تسهيل امور زمينه  رشد وتوسعه ى جوامع و بويژه ايجاد اشتغال را براى مردم را فراهم كنند.

ربيعى: گردشگرى آشوراده عليه محيط زيست نيست
اظهارات مدير كل ميراث فرهنگى و گردشگرى استان گلستان نيز بيانگر اهميت جزيره در توسعه گردشگرى استان گلستان است. محمود ربيعى در اين باره مى گويد: بزرگترين پروژه توريستى - تفريحى در سطح استان جزيره آشوراده است كه مردم منتظر تحقق كامل اين پروژه هستند. وى مى افزايد: افكار عمومى منطقه بندر تركمن نسبت به اتفاق بزرگى كه در جزيره آشوراده به وجود مى آيد آماده هرنوع تحرك بخشى جدى در صنعت توريسم در جزيره آشوراده هستند.
وى ادامه مى دهد:از هفت منطقه اى كه در هيأت دولت به نام مناطق نمونه گردشگرى ملى، بين المللى و استانى تصويب شده آشوراده به عنوان يكى ازمناطق نمونه  گردشگرى در سطح ملى در هيأت دولت است. ربيعى تصريح مى كند: مشكل پيش آمده در توقف اين پروژه  توريستى تنها يك مسأله  ادارى درقلمرو حاكميتى اين جزيره است كه در آينده  نزديك با مساعدت و حضور رئيس سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى قابل پيشگيرى و برطرف شدن است و انتظار داريم برگزارى جلسه  مشتركى ميان رؤساى سازمان هاى ميراث فرهنگى و گردشگرى و حفاظت محيط زيست در زمينه  رفع اين مشكل راهگشا شود.
وى ادامه مى دهد: با حل مشكل، سال آينده فاز اول تأسيسات گردشگرى در جزيره راه اندازى مى شود تا در پى آن ورود اولين مسافران را به مقصد جزيره آشوراده شاهد خواهيم بود. مدير كل ميراث فرهنگى وگردشگرى گلستان مى گويد: به طور جدى معتقديم در صورت همكارى مناسب سازمان حفاظت محيط زيست ، طرح هاى توريستى جزيره  آشوراده نه تنها به محيط زيست اين منطقه آسيب وارد نمى كند، بلكه موجب حفظ و اعتلاى آن و همچنين فرهنگ سازى عمومى  مردم در برخورد بامحيط زيست مى شود.
وى بيان مى كند: فعاليت ها و طرح هاى پيش بينى شده توسط سازمان مناطق گردشگرى براى اجرا در جزيره  آشوراده مغايرتى با قوانين و مقررات زيست محيطى ندارد، چرا كه نيمى از طرح هاى پيش بينى شده در آشوراده را فضاى سبز ، آلاچيق ها ى طبيعى و مسيرهاى پياده رو تشكيل مى دهد كه همگى در جهت حفاظت از محيط زيست به شمار مى آيند. ربيعى مى افزايد: با راه اندازى پروژه هاى توريستى جزيره  آشوراده، تمامى  شهرستان هاى استان گلستان بويژه بندر تركمن از مزاياى اقتصادى و اجتماعى اين پروژه بهره مند خواهند شد.
وى تصريح مى كند: رئيس سازمان ميراث فرهنگى وگردشگرى قول مساعد براى برگزارى جلسه  مشترك با رئيس سازمان حفاظت محيط زيست و حتى ارجاع مشكل به رئيس جمهورى را در خصوص رفع مشكلات پروژه  توريستى آشوراده داده است.
ربيعى سخنانش را اينگونه پايان مى دهد: توسعه  گردشگرى پس از صنعت كشاورزى دومين اولويت كارى و تنها نسخه  شفابخش براى بيكارى مردم منطقه شناخته شده است.

استاندار پيشين گلستان: آشوراده هيچگاه پناهگاه حيات وحش نبوده است
ايرادات بر توريستى شدن آشوراده به جايى رسيد كه سازمان بازرسى كشور در گزارشى آشوراده را پناهگاه حيات وحش خواند و مسؤولان نهادهاى دولتى در استان گلستان را به اهمال در اين زمينه متهم ساخت. در پى درج اين گزارش در رسانه ها، استاندار پيشين گلستان كه در گزارش سازمان بازرسى نام وى آورده شده بود، در نامه اى به وزارت كشور اعلام كرد كه آشوراده هيچگاه پناهگاه حيات وحش نبوده است.
محمدهاشم مهيمنى در واكنش به گزارش سازمان بازرسى كل كشور درباره جزيره آشوراده اعلام كرد: جزيره آشوراده از شبه جزيره ميانكاله جدا است و هيچگاه پناهگاه حفاظت شده حيوانات و وحوش نبوده است.
وى افزود: در جزيره آشوراده روستايى داراى كد و قدمت وجود دارد، همچنين تأسيسات نسبتاً بزرگ و مهم شيلات ، اردوگاه بزرگ آموزش و پرورش،زمين محصور ورزشى متعلق به تربيت بدنى، پاسگاه نيروى انتظامى و رستوران و اقامتگاه متعلق به شيلات كه در اختيار بخش خصوصى است. همچنين يك مسجد نسبتاً بزرگ و يك دامدارى كه داراى تعداد قابل توجهى گاو و گوسفند بوده و شايد حدود يك قرن در سطح اين جزيره به چرا و تعليف مشغول بوده و مى باشد و آنچه كه برخى از عزيزان به بكر بودن اشاره مى كنند با وجود اين همه تأسيسات معلوم نيست چه پايه و اساسى دارد.
جزيره آشوراده قبل از پيروزى انقلاب اسلامى به دليل داشتن مناسب ترين ساحل در محدوده درياى خزر در استان گلستان فعلى و شرق مازندران قبلى محل شنا و تفريح مردم شرق استان بوده و هيچگاه پناهگاه حفاظت شده حيوانات ووحوش نبوده است .
به اعتقاد وى، در هيچ نامه و مكاتبه اى سازمان حفاظت محيط زيست با اكوتوريسم در اين منطقه مخالف نبوده و كليه مصاحبه ها و مكاتبات موجود در اين استاندارى گواه اين ادعا است لكن در بهره بردارى رعايت ظرفيت اكولوژيكى و محيط زيست رسيده بر اين نكات تأكيد شده ضمن اينكه اصل فعاليت گردشگرى مورد تأكيد طرفين بوده است.

طرح گردشگرى آشوراده چه ويژگى هايى دارد؟
اينگونه است كه جزيره آشوراده نقطه اميدى براى توسعه و پيشرفت استان گلستان شده است. اما بايد ديد طرح دهكده گردشگرى آشوراده چه ويژگى هايى دارد و چگونه اجرا مى شود. مدير و ناظر طرح دهكده گردشگرى جزيره آشوراده در اين باره مى گويد: اين طرح صدها ميليارد تومان سرمايه را جذب مى كند و در رونق اقتصادى و تأمين پيشرفته ترين راهكارها براى حفاظت از محيط زيست مؤثر است.
محمود آيت اللهى موسوى درباره ديدگاه هاى متفاوت نسبت به حفاظت محيط زيست مى افزايد: عده اى بر اين باورند كه براى حفاظت از محيط زيست نبايد به آن دست بزنيم و برخى ديگر نقطه نظر اول را مردود مى دانند زيرا به اعتقاد آنان اگر طبيعت به حال خود رها شود امكان تخريب آن بسيار متحمل تر است.

وى مى گويد: به طور مثال، جزيره آشوراده در گذشته مجمع الجزاير آشوراده بوده كه دو جزيره كوچكتر در سمت شمال شرقى آن در اثر بالا آمدن سطح آب درياى خزر زير آب رفته است. بالا رفتن آب درياى خزر به شكل تناوبى در دوره هاى سى و شصت سال اتفاق مى افتد كه هشت متر آب درياى خزر در طى شصت سال بالا مى رود و سى سال بعد از آن هفت متر پايين مى آيد.
موسوى اضافه مى كند: در نه سال گذشته آب دريا دو متر بالا آمده و منطقه مسكونى جزيره را فرا گرفته كه امروز شاهد مخروبه هاى مسكونى در جزيره هستيم و اگر با در نظر گرفتن نوسانات آب دريا اقدام به ساخت و ساز نشود فردا كه جزيره را آب فرا گرفت اين امر مشكلاتى به وجود مى آورد.
وى بيان مى كند: هم امروز و هم فردا، اين پروژه بالاترين جاذبه توريستى را در بر مى گيرد كه بهترين متخصصان ايرانى و اروپايى براى توسعه گردشگرى در جزيره استفاده مى شوند. آنها موظف هستند تا مجوزهاى بين المللى حفاظت از محيط زيست را ارائه كنند.
وى مى گويد: پس از راه اندازى دهكده گردشگرى جزيره آشوراده مى توان ۶ هزار نفر گردشگر را در جزيره پذيرايى كرد و اگر به ازاى هر نفر در سطح ملى ۶ نفر را شاغل كرده باشيم، به طور متوسط براى ۳۶ هزار نفر اشتغالزايى شده است.
موسوى در خصوص نظر محيط زيست نسبت به جزيره آشوراده مى افزايد: اين مسأله كه جزيره آشوراده جزيى از شبه جزيره ميانكاله اعلام مى شود ديگر صادق نيست زيرا اين جزيره توسط كانال خزينى از شبه جزيره ميانكاله به طور قطعى جدا شده است و پوشش سبز و حيات وحش دراين جزيره هيچ شباهت بنيادى با ميانكاله ندارد، زيرا ميانكاله با درختان گوناگون وحيات وحش متنوع و كثير به همراه تالابها و پرندگان بسيار، ماهيتاً با آشوراده فقير از نظر تنوع حيات وحش و زيست پرندگان متفاوت است. وى اضافه مى كند: در جزيره آشوراده شغالها پرنده اى باقى نگذاشته اند، بته هاى تمشك و تعدادى انارترش، پوشش اين جزيره را تشكيل مى دهند.
موسوى تصريح مى كند: پروژه ما توسعه گردشگرى در منطقه شرق خزر است و تلاش داريم اين جزيره را با يك آرايش فصولى، غرس درخت هاى تزيينى و گلهاى رنگارنگ جلوه اى زيباتر بخشيده و تنها در سمت منطقه مسكونى سابق بر روى اراضى كه قبلاً هم مسكونى بوده اند، دهكده  گردشگرى احداث شود.
وى برنامه توسعه گردشگرى سازمان مناطق گردشگرى را در شرق خزر در سه محور عنوان كرده و مى گويد: بندر گز، بندر تركمن و جزيره آشوراده اين سه محورهستند كه در بندر گز مطالعه راهبردى و طراحى ساختارى به پايان رسيده و سرمايه گذاران براى ساختن بناهاى گردشگرى بر روى اسكله سابق بندر گز آغاز به كار كرده اند كه متأسفانه مسؤولان شهر بندر گز بر خلاف قرار داد فى ما بين مانع پيشرفت عمليات اجرايى پروژه شده اند و تاكنون هيچ دليل منطقى براى اقدامات كارشكنانه خود به سازمان مناطق گردشگرى اعلام نكرده اند.
موسوى اضافه مى كند: در بندر تركمن طرح جامع اراضى اسكله به نام آواى زندگى در شرق خزر براى احداث يك دهكده گردشگرى تدوين شده وعمليات آماده سازى و زير ساخت اراضى مذكور آغاز شده است.
وى همچنين در باره جلسه خود در شهردارى بندر تركمن مى گويد: گزارش شهردار و رئيس شوراى شهر حاكى از آن بود كه اكثريت مردم منطقه بويژه شهرستان تركمن زير خط فقر زندگى مى كنند و مثال خانواده اى زده شد كه اقتصادشان فقط به يك گاو شيرده وابسته است و كدامين منطق، حفاظت از شغالها را بر اينگونه انسانها ترجيح مى دهد.
موسوى نتيجه ملاقات هيأت نمايندگى سازمان مناطق گردشگرى را با استاندار استان گلستان چنين عنوان كرد:آقاى شاعرى ما را به گرمى پذيرفتند و حمايت كامل خود را از پروژه منطقه نمونه گردشگرى ملى آشوراده ، بندر تركمن و بندر گز اعلام كرده وقول دادند هر مانعى را از سر راه پيشرفت اين پروژه با در نظر گرفتن اتكاى طرح به رعايت موازين قانونى و مجوزهاى لازم ارگانهاى ذى صلاح بردارند.
وى بيان كرد: استاندار گلستان ابراز اميدوارى كرد: مدير عامل سازمان مناطق گردشگرى با تجاربى كه در آبادانى جزيره كيش دارد ، بتواند باعث رونق اقتصادى اين استان شود. موسوى تصريح كرد: استاندار گلستان پروژه منطقه نمونه گردشگرى آشوراده را در تحول جدى امر گردشگرى اين استان مؤثر دانست و فعاليت هاى سازمان مناطق گردشگرى را گامى در جهت بهبود وضعيت اقتصادى زندگى مردم محروم اين منطقه اعلام كرد.

طومار مردم بندر تركمن براى رئيس جمهور
اواخر ماه گذشته خبر رسيد ۱۰ هزار تن از مردم بندر تركمن با امضاى طومارى و ارسال آن براى رئيس جمهورى، خواستار رسيدگى به مشكلات اين منطقه شده اند. بررسى ها نشان مى دهد بندر تركمن با وجود بيشترين آمار تحصيلكرده ها در سطح استان گلستان در نرخ بيكارى نيز با حدود ۲۷ درصد بالاترين آمار را دارد. مردم بندر تركمن در اين طومار از رئيس جمهورى خواسته اند براى رفع مشكلات اقتصادى، معيشتى و اجتماعى آنان اهتمام ورزيده و در صورت امكان جلسه  آينده هيأت دولت را در اين استان برگزار كند.
مهمترين مورد مطرح شده در اين طومار عبارت از مشكلات ايجاد شده توسط سازمان حفاظت محيط زيست براى سازمان مناطق گردشگرى در آشوراده بوده است.

 

به نقل از روزنامه ايران

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

چيزهايی که در سفر بين ترکمنها ديدم

نامه وارده:

چند روز قبل كه اي‌ميلم را چك مي‌كردم و به روال سابق مشغول جداكردن سره از ناسره (اسپم و غير اسپم)از يكديگر بودم ايميلي توجهم را جلب كرد.با خواندن ايميل تعجبم افزون‌تر هم شد!ايميل از يك خانم غيرتركمن بود كه براي وبلاگ ارسال شده بود و در آن خانمي به اسم بهاره از تجربيات سفر خود به تركمن‌صحرا نوشته بود.متن ايميل علاوه برآنكه متن روان و گيرايي داشت از نوع نوشته‌اش مي‌شد حدس زد كه ايشان اهل قلم هم باشند.ترجيح دادم متن نامه را بي‌كم و كاست بياورم؛ براي من كه جالب بود!با تشكر از خانم افشارزاد بخاطر لطفي كه به وبلاگ تركمن دارند و عرض اين نكته كه تركمن‌صحرا يك شهر نيست بلكه يك منطقه در شمال‌شرقي ايران است و آنچه كه شما ديده‌ايد قسمتي از اين منطقه بوده است:

چيزهايي كه در سفربين تركمنها ديدم

بهار افشارزاد

سفر براي من هميشه يكي از زيباترين تفريحات ممكن بوده است.تاحالا جاهاي مختلف ايران را رفته‌ام و بسياري از نقاط توريستي ساير جاها را نيز در تعطيلات و به بهانه‌هاي مختلف رفته و ديده‌ام.به اينكه در كشوري زندگي مي‌كنم كه هرجاي آن داراي زيبايي‌هاي خاص خود است افتخار مي‌كنم و از اينكه هرجاي كشورم داراي فرهنگ، آداب و رسوم و تنوع ويژه‌ايست خوشحالم.من شهر شما را با وجود اينكه در آغاز دهه سوم زندگيم به سر مي‌برم تا به‌حال نديده بودم.تركمن‌صحرا را قبل از اين در چند فيلم و سريال ديده بودم و مطالعاتي در حد چند سطر و اگر مطلبي هم در اينترنت مي‌ديدم مي‌خواندم.حدود شش هفت ماه قبل با يكي از همشهريان شما آشنا شدم و ايشان نيز مرا به تركمن‌صحرا دعوت كردند و قول دادند كه حتما اين سفر سفر بياد مانديي براي من خواهد بود.به روال آنچه كه در اكثريت مناطق ايران رايج است دعوت اين دوستم را جدي نگرفتم و انرا به حساب تعارفات معمول گذاشتم؛ آخه چطور مي‌شود يك نفر با يكبار آشنايي، آدم را به شهرش و خانه‌اش دعوت كند!!؟ولي وقتي كه دوست تركمنم با جديت و متانت خاصي گفت: تركمنها هيچ‌وقت تعارف نمي‌كنند؛ از لحن او تعجب كردم و با خودم گفتم:پس كسي هم پيدا مي‌شود كه حرفش را بدون تعارف بزند و بشود  از سخن او عنوان ناپسند تعارف را برداشت!قول و قرارها را گذاشتيم و به همراه دوست ديگرم به سمت شهرتان رفتيم.قرار شد از كردكوي و بندرتركمن شروع كنيم.بعد برويم گرگان و آق‌قلا و در آخر هم از گنبد به سمت تهران برگرديم.و چيزي كه برايم جاي تعجب داشت اينكه با وجود تفاوت مناطق گنبد و گرگان و بندرتركمن؛ گويا تركمنها همه‌جا داراي قوم و خويش و فاميل هستند و ارتباطات گرمي هم با همدگير دارند!

ديدن جايي كه مردم آن چهره‌هايشان بي‌شباهت به مردمان شرق آسيا نيست و لباسهاي رنگارنگ زنان و نوع برخورد مردها وزنها برايم اتفاقي فراموش نكردني بود.در بدو ورود به بندرتركمن، راهي دريا و اسكله شديم و از آنجا به جزيره آشوراده رفتيم.با تعاريفي كه دوستم از اين جزيره كرده بود انتظار داشتم جاي بسيار زيبايي باشد ولي گويا براي مديران آنجا اهميت جذب گردشگر چندان مشخص نشده است: دريغ از يك رستوران شيك، دريغ از يك سرويس بهداشتي و دريغ از يك متر فضاي گلكاري شده!

از همه جالبتر رفتن ما به گنبد كاووس بود.در آنجا خيلي خوش گذشت.ديدن چهره‌هاي متنوع و بشاش زنان و مردان تركمن براي من كه آشنايي قبلي با اين قوم نداشتم تجربه نابي بود.زيبايي خاصي در چهره دختران تركمن است و اصالت از چهره تمامي آنها مي‌بارد علاوه بر آن يك نكته جالبتر اينكه در بين تركمنها هرنوع چهره‌اي ديده مي‌شود.افرادي را ديديم كه شبيه مردمان كشورهاي شرق همانند ژاپن و كره بودند و افرادي ديگر كه بيشتر به اروپايي‌ها شبيه بودند.البته اكثريت مردم آنجا شبيه مينياتورهاي شرقي هستند؛ با ابرواني نازك و چشمهايي كشيده و بدني لاغر!

 نكته جالبتر احترامي است كه در گنبد به سالمندان و همچنين زنان مي‌ديديم.وقتي يك فرد سالمند يا يك زن منتظر تاكسي است اولويت در گنبد با اوست و اين قانون را در جاي ديگر كمتر ديدم!ديدن برج قابوس و قدم زدن در كنار اين برج دراز و بزرگ و ديدن يك عروس و داماد تركمن كه به همراه دوستانشان به آنجا آمده بودند برايم خاطره‌اي شيرين بود و از آن شيرين‌تر وقتي بود كه از عروس تركمن خواستيم در كنار برج يك عكس يادگاري با او بگيريم.لباس قرمز عروسان تركمن چهره آنها را جذابتر و زيباتر نشان مي‌دهد.

تجربه سفر به گنبد و تركمن باعث شده تا به يكي از مناطق مورد نظرم براي سفر در ايران اضافه شود.اميدوارم تركمنهاي ايران همچنان كه هستند، محجوب و زيبا باقي بمانند.شهريور 1384 و سفر به تركمن‌صحراي شما از يادم نخواهد رفت!

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٤

بحثی پيرامون دوزبانه بودن

دو زبانه بودن؛
مزيت يا محدوديت؟

حميد ايزدى


تاريخ پيدايش زبان را در زندگى انسان به دقت نمى توان تعيين كرد.ولى مردمشناسان آن را بين ۵۰۰ هزار تا ۱ ميليون سال پيش حدس مى زنند. بنابراين زبان پديده اى بسيار كهن است.دانشمندى بنام و معروف معتقد است «كه نوع مفاهيم و درك هايى كه ما مى توانيم داشته باشيم زير نفوذ زبان يا زبان هاى خاصى است كه ما بدان سخن مى گوييم از اين رو مردمانى كه با زبان هاى مختلفى سخن مى گويند جهان را به گونه هاى مختلفى ادارك مى كنند (سو لو ۱۳۷۱،(معدود كشورى را مى توان سراغ گرفت كه در آن تنها يك ملت زندگى كنند، بلكه بيشتر كشورها متشكل از چندين ملت مى باشند، كه هر كدام صاحب تمدن، فرهنگ و زبان خاص خودشان هستند.

تعريف عملياتى زبان

زبان پديده اى است كه از ديدگاههاى مختلف مورد بررسى قرار گرفته است .براى روشن تر شدن در اينجا چند تعريف آورده مى شود:زبان چيزى است كه با آن گفت وگو مى كنيم، يك رشته نمادهاى مرسوم اختيارى كه به وسيله آنها مقصودمان را بيان و با آن احساسات، افكار و تجارب خود را رمز گردانى مى كنيم (شعارى نژاد، روانشناسى رشد).
هر نوع رفتار ارتباطى اعم از اينكه كلامى باشد يا غير كلامى نوعى زبان است.


دوزبانگى


تعريف شعارى نژاد از دوزبانگى:در يك زمان به دو زبان مانند زبان مادرى به آسانى و روانى سخن گفتن.«ربر» در فرهنگ روانشناسى خود دوزبانه را چنين تعريف مى كند؛ دو زبانه ويژگى شخصى است كه  قادر به صحبت كردن به دوزبان با فصاحت و سليسى تقريباً يكسان است به طورى كه به وسيله گويندگان بومى زبان، «خارجى»تلقى نشود.
بايد توجه داشت كه دوزبانگى را از جنبه هاى گوناگون تعريف كرده اند كه از كاربرد استادانه تا مقدارى از يك زبان در نوسان است (شعارى نژاد، همان).
اثرات مثبت و منفى دوزبانگى بين پژوهشگران و متخصصان تعليم و تربيت در مورد تأثيرات دوزبانگى بر روى كودكان از قديم الايام بحث هاى فراونى وجود داشته است.بعضى ها معتقدند دوزبانگى داراى اثرات مثبت است و برخى ديگر معتقدند دوزبانگى داراى تأثيرات منفى برروى پيشرفت زبان، اهداف تربيتى، رشد شناختى و هوش دارد (نيلى پور ، مقاله ماهيت و مفاهيم اساسى دو زبانگى(اثرات مثبت- كودكى كه درحال يادگيرى تكلم به دوزبان است نه تنها آن زبان ها را به آسانى ياد مى گيرد، بلكه درهردو زبان به مهارت و اطمينان مى رسد.
-
كودك در مرحله اوليه يادگيرى دو زبان ،داراى يك دستگاه آوايى است ،ولى در مرحله بعدى زبان آموزى دستگاههاى دو زبان براى او متمايز مى شود (نيلى پور، همان(
-
دوزبانگى، امكانات اقتصادى را افزايش مى دهد مانند امكان استخدام در شركت هاى چند مليتى و كار در مدرسه جهانگردى.

- گروزين(۱۹۸۲) دوزبانه بودن را يك ذخيره بزرگ براى كودك محسوب مى كند و معتقد است كه كودك  دوزبانه داراى يك آگاهى بيشتر از زبان هاى مختلف است و در يادگيرى زبان هاى جديد در موقعيت بهترى قرار دارد.


اثرات منفى
در نتيجه برخورد زبان ها ممكن است دستگاه يك زبان در زبان ديگر تأثير يا نفوذ داشته باشد كه به اصطلاح تداخل زبانى گفته مى شود. از سوى ديگر دوزبانگى به شيوه مستقيم در سرنوشت تحصيلى و شغلى و از اين طريق در پايگاه اجتماعى افراد تأثير مى گذارد. گونه ديگر از پيامد هاى منفى به آثار عاطفى آن بر شخصيت و روابط اجتماعى افراد دو زبانه است. در  مواردى كه فردى برخوردار از مزيت هاى اجتماعى، به زبانى غير از زبان رسمى صحبت كند واكنش  شنوندگان ممكن است ناخوشايند نباشد، اما چون تعدادمعدودى از اين افراد داراى پايگاه اجتماعى بالايى هستند ممكن است به سبب زبانى كه بدان تكلم مى كنند مورد بى مهرى قرار گيرند (خوش روش، پايان نامه، بررسى رابطه دو زبانه بودن(

تأثير آموزش و پرورش بر زبان مادرى

آموزش به زبان مادرى و بومى از نظر اجتماعى و از نظر روحى و روانى در اعتماد به نفس كودكان تأثير عميقى مى گذارد و آنها راحت ترمى توانند ابراز احساسات كنند و ارتباط فكرى و زبانى راحت ترى را با ديگران برقرار مى كنند. از نظر روانشناختى، آموزش به زبان مادرى سبب درك بهتر مطلب مى شود و پيشرفت شناختى دانش آموز را متأثر مى كند. از نظر اجتماعى سبب جذب راحت تر كودك در محيط اجتماعى او و از نظر عاطفى سبب پيوند عاطفى ناشى از استفاده از زبان مادرى در زندگى تحصيلى مى شود و بالاخره از  نظر آموزش، استفاده از زبان مادرى سبب بالا رفتن كيفيت و كميت ارتباط درون مدرسه اى و درون كلاسى خواهد شد. فرد دوزبانه در جمع كمتر صحبت مى كند كه دليل آن رامى توان در تسلط اندك يا ناكافى بر  زبان دوم خود دانست (سيگوان و مك كى، آموزش و مسأله دو زبانگى).آموختن ساير زبان ها «مغز را تقويت مى كند»دانشمندان در پى مطالعه تازه اى نتيجه گيرى كرده اند كه آموختن زبان دوم بر قواى مغزى انسان  مى افزايد.
محققان از دانشگاه «يونيورسيتى كالج لندن» مغز ۱۰۵ نفر را مطالعه كردند كه ۸۰ نفر از آنها دوزبانه بودند. آنها دريافتند كه آموختن ساير زبان ها ماده خاكسترى مغز را - كه مسؤول پردازش اطلاعات است- تقويت مى كند، درست همان گونه كه ورزش عضلات را تقويت مى كند(

 

خانواده دوزبانه


اكنون جاى هيچ شبهه اى وجود ندارد كه بايد با خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعى پذيرفته شده، برخورد كرد، به خاطر شكل و ويژگى هاى آن و از همه مهم تر بخاطر اهميت فوق العاده و نقش آن در تعليم وتربيت دوزبانه.خانواده محلى است كه جابه جايى وتغيير زبان در آن صورت مى پذيرد و عميق ترين شكل گزينش زبان در خانواده حاصل مى شود.يك خانواده دوزبانى به خانوده اى اطلاق مى شود كه در آن متناوباً دو زبان مورد استفاده قرار مى گيرد، گرچه اين تعريف ممكن است كافى و بسنده باشد، در بحث درباره تأثير و اعمال نفوذ خانواده دوزبانه روى پيشرفت زبانى فرزند يا بر روى هر اجتماع دوزبانى، كافى نيست كه فقط يك خانواده را به عنوان عامل دوزبانى به حساب آورد، بلكه بايد براى تعريف و تشريح طبقه بندى نمونه هاى مختلف خانواده هاى دوزبانه كوشش به عمل آيد.- طبقه بندى زيرين ويژگى هايى است كه در برگيرنده زبان اعضاى خانواده است:۱- زبان اول پدر و مادر هركدام متفاوت است، اما هريك از آنها هر دو زبان را متناوباً در گفت وگو با يكديگر و با فرزندان به كار مى برند.۲- زبان اول پدر و مادر متفاوت است ، اما آنها يكى از دو زبان را براى گفت وگو با يكديگر انتخاب مى كنند. زن يا شوهر ممكن است از زبان ديگر هم به عنوان زبان اول استفاده كنند. به علاوه با آن زبان هم گاهى با بچه ها صحبت و احتمالاً از اين طريق با ساير اعضاى خانواده ارت