کلام آخر

اشاره: اين آخرين مطلبي خواهد بود كه در وبلاگ تركمن مي‌خوانيد و به دلايلي كه ذكر آن در اينجا نمي‌گنجد وبلاگ تركمن ديگر منتشر و به‌روز نخواهد شد.خوشحالم كه در مدت چند سال از شروع به نوشتن، وبلاگ تركمن هم در كشور و هم بيرون تأثيراتي درحد توان خود داشته است. اميدوارم آنها كه بيننده و خواننده اين وب‌لاگ بوده‌اند از مسعود تركمن خاطره بدي نداشته باشند و باز اميدوارم روزي برسد كه انسانها فارغ از دغدغه مسائل مادي و معنوي و فارغ از اينكه حكومتي بخواهد كسي را از ابراز عقيده‌اش باز دارد، تهديدش كند، دستگيرش كند و آزارش دهد، بتوانند سخن خود را در همه‌جا آزادانه منتشر كنند. مجالي ندارم كه از كسي گلايه‌اي بكنم، از تقدير بنالم يا اوضاع خود را تشريح كنم يا از خستگيها و نوميديهاي بي‌شمار خود بنويسم و خستگي را بهانه‌اي كنم براي خاموشي چراغ عمر وب‌لاگ تركمن.  از همه‌ي خوانندگان عزيز پوزش مي‌طلبم و براي  دوستاني كه همراه من بودند و آنان كه از طريق ايميل با من ارتباط داشتند، آرزوي توفيق و سلامت مي‌كنم. خدانگهدار همه باد.

مسعود تركمن

 

 

پيش‌بيني تغييرات گسترده اجتماعي و سياسي در كشورهاي منطقه

وقايع اجتماعي و سياسي مختلف گاهي قابل پيش‌بيني هستند و گاهي نيز بر اثر فوران آتشفشان احساسات مردم و نيازي كه آنان به تغيير حكومت و شيوه كشورداري احساس مي‌كنند تغيير حكومتها غيرقابل پيش‌بيني هستند و بسيار سريعتر از آني اتفاق مي‌افتند كه كارشناسان سياسي و اجتماعي حدس مي‌زنند. نمونه‌هاي عيني تغييرات قابل پيش‌بيني تغييرات دموكراتيك و روشمند در كشورهايي هستند كه از يك ايده سياسي به ايده ديگري تغيير جهت مي‌دهند و عمده اين كشورها نيز در اروژا قرار دارند.

            تغييرات غيرقابل پيش‌بيني نيز اكثرا در كشورهاي جهان سوم رخ مي‌دهند. كشورهايي كه اكثرا داراي حكومتهاي انتصابي، پادشاهي، تئوكراتيك، آريستوكراتيك و ... هستند. از نمونه‌هاي عيني تغييرات كالبدي و بنيادين حكومت كه به صورت غيرقابل پيش‌بيني اتفاق مي‌افتند مي‌توان به انقلاب مردم ايران در 1357 بر عليه شاه و نيز انقلاب نارنجي در اكراين، برقراري دموكراسي قاهرانه در افغانستان و از ميان رفتن رژيم بسيار مستبد صدام حسين اشاره كرد.تغييرات غير قابل پيش‌بيني معمولا بر اثر فشار دروني يا فشار قدرتهاي بيروني اتفاق مي‌افتد. در نوع اول، مردم بعد از مدتي احساس مي‌كنند كه رژيمي كه بر سر كار است نمي‌تواند دموكراسي، آزادي و عدالت را براي آنها و پيشرفت را براي كشورشان به ارمغان آورد و جلوي حكومت مي‌ايستند و به مقابله با دولت و حاكميت كشورشان مي‌پردازند.به عنوان مثال در اين زمينه مي‌توان كشور آسيايي نپال را مثال زد كه طي بيش از ده سال گذشته مردم آن شديدترين مبارزات را با رژيم سلطنتي آغاز كرده‌اند و به‌تازگي پادشاه كشور را كه قدرت مطلقه نپال بود وادار به عقب‌نشيني كنند.

اما دسته‌اي از تغييرات هم هستند كه بر اثر فشار بيروني اعمال مي‌شوند و حكومتهاي قدرتمند براي حفظ نظم جهاني يا به بهانه آن و در واقع براي تأمين منافع خود( بسته به نيات اصلي كشورهاي قدرتمند) به كشور داراي نظام خاص حكومتي حمله مي‌كنند و حكومت آن كشور را سرنگون مي‌كنند.نمونه‌هاي عيني اين موارد نيز فراوانند: كشورهايي همچون عراق و افغانستان، رواندا، يوگوسلاوي، پاناما و ... در زمره گروه دوم هستند كه يا به‌وسيله ناتو، سازمان ملل و يا ايالات متحده حكومتهاي آنها تغيير يافته است.اين تغييرات نيز چون در عرض 3 ماه تا دو سال و بيشتر ايجاد مي‌شوند به‌هيچ‌عنوان قابل پيسش‌بيني نيستند و تنها مي‌توان درباره آنها به حدس و گمان متكي شد.مثلا تا 5-6 سال قبل چه كسي مي‌توانست تغيير رژيم عراق و سرنگوني صدام و نيز استقرار دموكراسي در اين كشور را توسط امريكا پيش‌بيني كند و حتي در مقياسي وسيع‌تر چه كسي مي‌توانست آينده‌اي را براي شيعيان در آن كشور ـ حتي براي دهه‌هاي آينده ـ پيش‌بيني كند؟ ولي عملا با حمله آمريكا تغييراتي كه شايد مي‌توانست در عرض 70 سال رخ دهد به يكباره و در زماني بسيار كوتاه روي‌داد و باعث تعجب و حيرت آناني شد كه معتقد بودند رژيم غيردموكرات صدام و فرزندانش كه حتي به نزديكترين خويشاوندان نيز رحم نكرده بودند براي چندين دهه در عراق باقي خواهند ماند.

با اين مقدمه نگاهي مي‌اندازيم به مدت زماني كه ممكن است تحولات سياسي ـ اجتماعي در كشورهاي ايران، تركمنستان، آذربايجان، ازبكستان و پاكستان باعث تغييرات وسيع گردد.و عوامل سرعت گرفتن تغييرات يا كندي آن بررسي مي‌شود:

پاكستان:

اين كشور بعد از روي كار آمدن پرويز مشرف سيستم بسته‌اي از حاكميت دموكراسي را شاهد است كه در آن پرويز مشرف(رئيس‌جمهور) مرد قدرتمند و همه‌كاره كشور است و بقيه پست‌ها و مقامها تشريفاتي محسوب مي‌شوند.با توجه به روابط حسنه پاكستان و آمريكا و تأثيرات آمريكا بر اين كشور و نيز وجود عوامل قوي مذهبي احتمال مي‌رود ظرف ده سال آينده رژيم حاكم سرنگون شود و دو حالت مي‌توان براي نيروي جايگزين در نظر داشت:

الف ـ اگر تغييرات بر اثر فشار عمومي مردم صورت گيرد نوعي دموكراسي ملايم و كلون‌شده از دموكراسي آمريكايي را در اين كشور خواهيم داشت كه بواسطه آن، اين كشور روابط خود را با هند عادي خواهد كرد و با همسايگان خود از جمله ايران و افغانستان نيزروابطي مبتني بر منافع اقتصادي خواهد داشت.

ب ـ اگر تغييرات از جانب نيروهاي اسلامگرا دنبال شود و به نتيجه بنشيند اين كشور در كنار اينكه با آمريكا ارتباط ديپلوماتيك برقرار خواهد كرد به منتقد اصلي سياستهاي آمريكا نيز تبديل خواهد شد. در صورت روي كارآمدن اسلامگرايان در پاكستان، اين كشور روابط چالشي با ايران خواهد داشت احتمالا ايران نيز از شيعيان پاكستان حمايتهاي بيشتري خواهد كرد و چالش در روابط دو كشور بيش از همه به ضرر اهل‌سنت ايران و بويژه ملت بلوچ تمام خواهد شد چون آنها متحمل فشارهاي اقتصادي و اجتماعي و امنيتي فوق‌العاده‌اي خواهند شد، ضمن آنكه در صورت وقوع اين امر، كشور ايران نيز دچار ناآراميهاي جدي در مرزهاي شرقي و جنوب‌شرقي خود خواهد شد كه مي‌تواند براي وحدت ملي ايران عاملي تهديدكننده به شمار برود.ضمن آنكه نبايد قدرت مردم بلوچ ايران را درصورت چالش با حاكميت مركزي ايران ناديده گرفت چرا كه حكومت ايران حكومتي تئوكراتيك و شيعه است كه پايه اصلي حاكميت خود را بر مظلوميت شيعه استوار نموده است و از ديدگاه آنان عامل اين مظلوميت نيز كساني بوده‌اند كه اهل‌سنت آنها را صحابه پيامبر و  داراي احترام فراوان مي‌دانند.

جمهوري آذربايجان:

جبهه دموكراسي‌خواهي در آذربايجان  تاحدودي پيشرو  است و از حمايتهاي ملموس(ولي پنهان) مردم آذري برخوردار است. تمامي مردم آذربايجان تقريبا موافق استقرار حكومتي دموكراتيك در كشورشان هستند ولي مشكل عمده‌ي مردم جمهوري آذربايجان در زمان كنوني عدم وجود ليدر و رهبري است كه بتواند دموكراسي را به عنوان يك نياز براي مردم مطرح سازد.ارتباطات دولت اين جمهوري با آمريكا و نيز گستردگي روابط اين كشور با اروپا و تركيه باعث مي‌شود كه دولت نتواند به‌صورت آشكار به سركوب مخالفان بپردازد و همين مي‌تواند يك نقطه قوت براي مبارزان راه آزادي در آذربايجان باشد. پيش‌بيني من اين است كه اين كشور با موارد پيش‌گفته نهايتا طي ده تا 12 سال آينده استقرار نظامي دموكراتيك را شاهد باشد. و در صورت وقوع اين امر، با توجه به آنكه اين كشور به‌عنوان نماد دموكراسي براي آذريهاي ايران(كه 35 درصد جمعيت ايران را تشكيل مي‌دهند)مطرح خواهد شد اين امر باعث بروز اتفاقات جديدي براي ايران خواهد بود و روشنفكران آذري ايران به‌جد به‌دنبال مطرح كردن فدراليسم در ايران خواهند افتاد. امري كه شنيدن آن هم براي حكومت ايران تلخ و ناگوار است. به همين دليل است كه ايران ترجيح مي‌دهد يك دولت بسته و غيردموكراتيك بر كشور آذربايجان حاكم باشد و از ديدگاه حكومت، منافع ملي ايران اقتضاء مي‌كند كه نظام دموكراتيك در جمهوري آذربايجان شكل نگيرد چون آذريهاي ايران جمعيتي هستند كه در صورت تلاش براي فدراليسم، مي‌توانند كشور را دچار تغييرات عميق و گسترده‌اي بكنند. در ضمن در صورت استقرار دموكراسي پايدار در جمهوري آذربايجان، سرنوشت قره‌باغ درهاله‌اي از ابهام باقي خواهد ماند چرا كه مردم آذربايجان به قره‌باغ همانند ناموس كشور مي‌نگرند و هرگونه اهمال و بي‌توجهي به خواسته‌ي مردم در اين زمينه مي‌تواند به سرنگوني دولتها در آذربايجان بيانجامد. بنابراين حتي در صورت استقرار دموكراسي در آذربايجان، عادي شدن روابط با ارمنستان محتمل نيست.

جمهوري ازبكستان:

بعد از حوادث خونين شرق ازبكستان(انديجان) و وقوع شورشي كه حكومت بسته و قدرتمند ازبكستان آنرا به اسلامگرايان منتسب نمود و به طور بي‌سابقه‌اي به قتل عام مردم و انقلابيون پرداخت، براي بار نخست بود كه چند روزي، جمهوري ازبكستان و وقايع آن در صدر اخبار جهان قرار گرفت.

ازبكستان را مي‌توان پدرخوانده جمهوريهاي آسياي مركزي قلمداد كرد. هر اتفاقي در كشور ازبكستان رخ دهد قطعا كشورهاي پيرامون آن ( از تاجيكستان و قرقيزستان گرفته تا قزاقستان و تركمنستان) را به‌شدت تحت تأثير قرار خواهد داد چرا كه ازبكستان باتوجه به موقعيت استراتژيك جغرافيايي، جمعيت فراوان و سطح اقتصادي منحصر به‌فردش تأثيرات معنوي فراواني بر كشورهاي همسايه خود دارد و هر انقلابي كه در آن كشور رخ دهد، اگر به تغيير حاكميت و استقرار نظام دموكراتيك منجر شود به‌سرعت توسط مردم كشورهاي همسايه كپي‌برداري خواهد شد. از اينرو تغييرات سياسي، اجتماعي در ازبكستان زمينه‌ساز تغييرات جدي و همه‌جانبه حكومتها در آسياي ميانه خواهد شد.امري كه نه خوشايند حكومت تركمنستان است و نه خوشايند تاجيكستان و قزاقستان.

            بعد از وقايع 11 سپتامبر و حمله نيروهاي غربي به رهبري آمريكا به افغانستان، ازبكستان كه مي‌ديد فرصت مناسبي براي تسويه‌حساب با مخالفان اسلامگراي خود به‌دست آورده است به متحدي نزديك براي آمريكا تبديل شد و پايگاههاي خود را براي استقرار نيروهاي هوانيروز آمريكا در اختيار آن كشور قرار داد و احتياج امريكا به متحدي در آسياي مركزي بهانه‌اي شد براي حكومت ازبكستان كه از چراغ خاموش دموكراسي آمريكايي بهترين بهره را ببرد و به زنداني كردن، مجازات و شكنجه مخالفان خود دست بزند. اما همه‌ي اينها باعث آن نشد كه مردم اصالتا مذهبي و داراي ريشه‌هاي عميق ديني ازبك كه روزگاري شهرهايش(بخارا و سمرقند و خيوه) مركز حوزه‌هاي ديني بوده‌اند، صدايي بيرون ندهند. بلكه از آن دوران بايد به دوراني نام‌برد كه آتش زير خاكستر بهترين تعبير براي آن است. اسلامگرايان ازبكستان با توجه به آنكه ارتباطاتي نيز با كشور افغانستان و تاجيكستان دارند، نيروهاي بالقوه‌اي هستند كه به‌دنبال فرصتي براي نمايش قدرت خود مي‌گردند. اكثريت اين افراد تنها به‌دنبال تأثيرگذاري در كشور ازبكستان نيستند بلكه هدف آنان كل آسياي مركزي و يا به تعبيري تركستان است و به‌نوعي دنبال احياء تركستان قديم و استقرار حكومت خلافت اسلامي در آسياي ميانه هستند. مدل حكمتي انها مدل حكومتي فدرال تركستان با ساختار تئوكراتيك و متشكل از فدراسيون ايالتهاي تركمن، ازبك، قزاق و قرقيز (و تاحدودي تاجيك) است.

            با وقوع شورش انديجان، حكومت قاهر و استوار اسلام كريمف خطري بزرگ را احساس كرد، آنها سالها مي‌كوشيدند كه خطر اسلامگرايان و جستجوگران خلافت اسلامي را كمرنگ جلوه دهند ولي شدت درگيري انديجان به حدي بود كه اسلام كريم‌اف تير آخر و ضربه آخر را زد و اكثر رفرميستها را به‌قتل رساند و به جهانيان نشان داد كه ابايي از انتقاد كشورهاي ديگر ندارد و حاضر است براي بقاي حكومت خود تن به كشتن مردم خود بدهد.

            دولت كريم‌اف آنقدر مقتدرانه جلوي شورشها را گرفت كه حتي حاضر شد با آمريكا قطع رابطه كند.بعد از آنكه سفارت آمريكا در اين كشور، ارتباطاتي را با رفرميست‌ها آغاز كرد و به قتل‌عام مردم انديجان اعتراض كرد اسلام‌كريم‌اف دستور لغو مجوز حضور نيروهاي آمريكايي در ازبكستان را صادر كرد و دوباره به مستحكم كردن روابطش با روسيه پرداخت.

برداشت شخصي‌ام از آينده سياسي  ازبكستان آنست كه اگر قرار است اتفاقي هم در ازبكستان بيفتد بين 20 تا 30 سال زمان لازم است تا شاهد تغييرات عميق در آن كشور باشيم، چرا كه هنوز وجود احزاب مخالف در اين كشور معنايي ندارد و استبداد در تمام اركان اين كشور ريشه دوانده است. هرچند نمي‌توان قول داد كه مبارزه عليه كريم‌اف به برپايي نظام دموكرات(با تعاريف غربي‌ آن) منجر شود و هر آن احتمال شورش و هرج و مرج و درگيري در ازبكستان مي‌رود. در صورت برگناري كريم‌اف از طريق شورشهاي مردمي، دو گزينه وجود دارد: يكي حاكميت ژنرال‌ها در اين كشور كه در واقع ادامه راه حكومت استبدادي كنوني خواهد بود و ديگري حاكميت اسلامگرايان خواهان خلافت. و در صورت مرگ احتمالي اسلام كريم‌اف، كشور مستقيما به‌سوي دموكراسي نخواهد رفت بلكه دوران گذار( يكي از دو شرط فوق يا هرج و مرج ناشي از تلفيق آندو) طي خواهد شد و بعد از آن احتمال مي‌رود كه دموكراسي در ازبكستان متولد شود. استقرار حكومت آزاد و مردمسالار در ازبكستان راهي‌ست بيست ـ سي ساله كه بايد طي شود و اگر غير از اين شود شاهد مرگ دموكراسي در نطفه خواهيم بود.

جمهوري اسلامي ايران

            جمهوري اسلامي ايران كشوري است ايدئولوگ‌ترين كشور جهان است. كشوري كه برپايه اعتقادات و برداشتهاي ديني اداره مي‌شود و حاكمان آن كساني هستند كه خود را جانشين خدا، پيامبر و امامان در زمين مي‌دانند. بنابراين مخالفت با چنين حكومتي مي‌تواند در حكم محاربه با خداوند باشد و مجازات سنگيني به‌دنبال داشته باشد.

ايران كشوري است كثيرالمله كه در شرايط آن نه به شرايط عراق( با اكثريت قومي عرب و كرد) و نه به افغانستان شباهتي ندارد. ايران در منطقه كشور منحصربه‌فردي است، هم به‌لحاظ غيرقابل پيش‌بيني بودن مردم آن، هم به‌لحاظ تعدد ملل و اقوام ساكن در آن و هم به‌لحاظ خصوصيات اجتماعي و سياسي كشور.

            جمهوري اسلامي ايران نوعي از جمهوري است كه مبتني بر آموزه‌هاي بخشي از اسلام(شيعه ) استوار است و به‌قول روحانيون حاكم، رئيس‌جمهور و سايرين؛ امضاي خود را از امام‌زمان مي‌گيرند.يعني به حكومت الوهيت و قدسيت مي‌دهند و به‌دنبال آن، هرآنكه با اين حكومت مخالفت كند، مخالف با اسلام است. چند وقت پيش بود كه يك نماينده مجلس ايران گفته بود: هركسي كه به حجاب اعتقاد ندارد از ايران خارج شود! و اين حرف كه بي‌شباهت به حرف شاه درباره عضويت تمام مردم ايران در حزب فرمايشي‌اش نيست نشاندهنده عمق تنيده شدن اعتقادات شخصي و برداشتهاي مختلف از دين در سياست است، به‌طوري كه كسي نمي‌تواند در ايران بگويد دين از سياست جداست و پذيرش اصلي به نام ولايت فقيه براي همه‌ي مردم ايران الزامي‌ست.

            وقوع جنگهاي كردستان، تركمن‌صحرا و بلوچستان در دوران آغاز جمهوري اسلامي زمينه‌را براي سركوب شديد اقليتهاي ايراني مساعد كرد و همين امر باعث شد تا هنوز هم بعد از گذشت نزديك به سي‌سال از عمر حكومت اسلامي،آنان به اقوام و فرق و مذاهب ديگر اعتقادي نداشته باشند، البته منظور از اقوام ايراني؛ اقوام غيرشيعه هستند و اقوامي كه در فارسها استحاله مي‌يابند. هم‌اكنون اداره اصلي كشور، برعهده اهل‌تشيع است و اهل‌سنت يك وزير يا سفير يا استاندار در كشور ايران ندارند و طبق نظر صريح قانون اساسي، رئيس‌جمهور بايد علاوه‌برآنكه ايراني باشد اهل‌تشيع هم بايد باشد و اينگونه است كه مي‌توانم به‌جرأت بگويم حكومت ايران تئوكرات‌ترين حكومت دنياست.

 بعد از انتخاب سيدمحمد خاتمي به رياست جمهوري ايران، بسياري از مردم به ايجاد تغييرات اساسي در ساختار حكومت اميدوار شدند ولي اين انتخاب نيز تأثير بايسته‌اي نداشت و اوضاع كنوني كشور حتي از دوره خاتمي هم بدتر شده است. ايران كشوري است كه حاكمان آن با پيچيده‌كردن مناسبات ديني و ملاحظات امنيتي، توانسته‌اند در احوال شخصي مردم هم به‌خوبي نفوذ كنند و گاه گستره نفوذ حكومت به آنجا مي‌رسد كه براي تعيين مي‌كند خانمها چه لباسي بپوشند و مردم در خانه‌هايشان كدام كانال‌ها را نگاه نكنند. و به‌واقع فضاي ملتهب و دم‌كرده سياسي و نيز نگاه امنيتي به تمام مسائل باعث شده است كه مردم رغبتي براي اعتراض نداشته باشند و همين امر باعث آن شده است كه دورنماي مبهمي از آينده سياسي ايران به تصوير كشيده شود.

با وضعيت فعلي؛ دوران گذار ايران از وضعيت ايدئولوژيك كنوني به سوي يك كشور  دموكرات احتمالا 30 سال طول خواهد كشيد دموكراسي در كشور به‌طور كامل مستقر شود و اين 30 سال يك زمان كاملا منطقي به نظر مي‌رسد.البته موارد زير مي‌تواند تغييرات گسترده‌اي ايجاد كند:

الف ـ حمله آمريكا:

در صورت عدم توافق ايران و آمريكا بر سر مسائل مورد اختلاف، و در صورتي كه ايالات متحده به ايران حمله كند، احتمال آنكه شرايط زودتر از حد تصور تغيير يابد محتمل است. ضمن آنكه حمله آمريكا به ايران؛ بدون هزينه نخواهد بود و حاكميت ايران براي آن زمان نيز فكرهايي كرده است و از آن‌جمله است همكاري ايران با گروههايي همچون حزب‌الله، حماس و گروه مقتدي‌صدر. اين گروهها آماده هستند تا به منافع آمريكا در صورت حمله به ايران، خسارتهايي وارد كنند و از سوي ديگر، دموكراسيي كه با سلطه‌ي يك كشور خارجي وارد ايران شود نه تنها مورد پسند مردم عادي كه حتي مرد پسند دگرانديشان هم نيست.به دلايل مختلفي عقيده شخصي‌ام اين‌است كه تغييرات سياسي و اجتماعي ايران نبايد توسط يك كشور خارجي و با اشغال نظامي ايجاد شود بلكه بايد اين تحول توسط خود مردم صورت بگيرد. مهمترين دليل هم آنست كه ايران با پيشينه تاريخي درخشان، نمي‌تواند تاب تحمل چكمه‌هاي اشغالگران را داشته باشد، دموكراسي وقتي خوب است كه توسط مردم نياز به آن با گوشت و خون لمس شود و حتي از نان شب هم واجب‌تر باشد وگرنه اين دموكراسي باعث حضور كشوري خواهد شد كه هواي خارج شدن از ايران را نخواهد داشت (تجربه عراق و افغانستان). ضمن آنكه كشور ايران داراي تئوريسينهايي است كه مي‌توانند تحول را ايجاد كنند البته اگر حمايت شوند.

ب ـ وفات آيت‌الله خامنه‌اي و...:

از كساني كه در زمان انقلاب نقش كليدي در پيروزي جمهوري اسلامي ايران داشته‌اند تعداد قليلي مانده‌اند كه آنها هم در به‌ثمر نشستن انقلاب نقش درجه دو داشته‌اند. امام‌خميني، طالقاني،بهشتي، مطهري، مفتح، بازرگان،منتظري و دهها اسم بزرگ و كوچك مي‌توان رديف كرد كه اكنون در حكومت نيستند و به‌جاي آنها افرادي همچون خامنه‌اي، مصباح يزدي، خزعلي، جنتي، هاشمي رفسنجاني، ناطق نوري، خاتمي و ... به عرصه قدرت ورود پيدا كرده‌اند. و اين افراد نيز كوشيده‌اند انقباضي تر از اوايل انقلاب عمل كنند و افرادي مثل مصباح يزدي، خزعلي و جنتي حتي مواضع تندتري دارند!در حالي كه بسياري از آنها هيچ نقشي در انقلاب 1357 نداشته‌اند!

            بعد از فوت امام خميني، كمتر كسي فكر مي‌كرد كه آيت‌الله خامنه‌اي به رهبري ايران برسد ولي مجلس خبرگان وي را به رهبري ايران برگزيد.

هم‌اكنون نيز علت اينكه انتخابات خبرگان براي همه‌ي جناحها( اعم از مصباح يزدي، مشكيني، هاشمي، كروبي و خاتمي)بسيار حياتي و مهم شده است آنست كه آنها احتمال مرگ رهبر ايران را بعيد نمي‌دانند و سعي مي‌كنند در صورت اين اتفاق، با ورود كانديدهايشان به مجلس خبرگان؛ براي تعيين جانشين وي دست بازتري داشته باشند. جناح راست سعي دارد با افزايش تعداد منتخبان خود، مصباح يزدي را به عنوان رهبر آينده معرفي كند و اين پروسه از حدود پانزده سال قبل برنامه‌ريزي شده است و جناح سرمايه‌داري به همراه برخي از افراد جناح چپ( از جمله خاتمي) نيز سعي دارند هاشمي را به عنوان رهبر آينده معرفي كنند. به هرحال انتخابات اين دوره از مجلس خبرگان اهميت فوق‌العاده‌اي پيدا كرده است و در صورتي كه رهبر نظام فوت كند، برخي از تغييرات نيز در نوع خود شگفتي‌ساز خواهد بود.

 

جمهوري تركمنستان

كشور تركمنستان نيازي به تعريف ندارد، اين كشور با محوريت صفرمراد نيازاف در واقع بسته‌ترين شكل حكومتي دنياست كه در آن همه‌چيز قائم به فرد است. مردم اين كشور متأسفانه به‌دليل بسته نگاه داشتن كشور از ترس تأثيرپذيري آنان از دنياي پيرامون، اهل سياست نيستند و در واقع تركمنستان كشوري‌ست كه شايد 300 سال از دنيا و وقايع آن عقب باشد و اين عقب‌ماندگي ظلم بزرگي‌ست كه به تركمنها مي‌شود و در تاريخ نيز به اسم رئيس‌جمهور تركمنستان(پادشاه، رئيس‌قوه قضاييه، مقننه و رهبر و همه‌كاره تركمنستان)ثبت خواهد شد. با توجه به عقب ماندگي سياسي و اجتماعي مردم تركمنستان، پيش‌بيني‌ام از تغييرات سياسي تركمنستان آنست كه اين كشور ظرف 50 سال آينده مي‌تواند دموكراسي را تجربه كند. و پنجاه سال به‌معناي آنست كه اين كشور و مردم آن دچار يك عقبگرد تاريخي عظيمي خواهند شد كه جبران آن شايد چندين سال زمان بگيرد. وقوع انقلاب در ازبكستان و دموكراتيزاسيون در آن كشور مي‌تواند وقوع انقلاب در تركمنستان بر ضد استبداد و بر ضد ساپارمراد نيازوف را تسريع كند.

ضمن آنكه مرگ صفر مراد نيازاف نيز ـ باتوجه به آنكه وي براي خود جانشيني تربيت نكرده است و به هيچكس اعتماد ندارد ـ مي‌تواند انقلاب دموكراتيك در تركمنستان را شتاب بيشتري ببخشد.

(وبلاگ تركمن)

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥