کلام آخر
اشاره: اين آخرين مطلبي خواهد بود كه در وبلاگ تركمن ميخوانيد و به دلايلي كه ذكر آن در اينجا نميگنجد وبلاگ تركمن ديگر منتشر و بهروز نخواهد شد.خوشحالم كه در مدت چند سال از شروع به نوشتن، وبلاگ تركمن هم در كشور و هم بيرون تأثيراتي درحد توان خود داشته است. اميدوارم آنها كه بيننده و خواننده اين وبلاگ بودهاند از مسعود تركمن خاطره بدي نداشته باشند و باز اميدوارم روزي برسد كه انسانها فارغ از دغدغه مسائل مادي و معنوي و فارغ از اينكه حكومتي بخواهد كسي را از ابراز عقيدهاش باز دارد، تهديدش كند، دستگيرش كند و آزارش دهد، بتوانند سخن خود را در همهجا آزادانه منتشر كنند. مجالي ندارم كه از كسي گلايهاي بكنم، از تقدير بنالم يا اوضاع خود را تشريح كنم يا از خستگيها و نوميديهاي بيشمار خود بنويسم و خستگي را بهانهاي كنم براي خاموشي چراغ عمر وبلاگ تركمن. از همهي خوانندگان عزيز پوزش ميطلبم و براي دوستاني كه همراه من بودند و آنان كه از طريق ايميل با من ارتباط داشتند، آرزوي توفيق و سلامت ميكنم. خدانگهدار همه باد.
مسعود تركمن
پيشبيني تغييرات گسترده اجتماعي و سياسي در كشورهاي منطقه
وقايع اجتماعي و سياسي مختلف گاهي قابل پيشبيني هستند و گاهي نيز بر اثر فوران آتشفشان احساسات مردم و نيازي كه آنان به تغيير حكومت و شيوه كشورداري احساس ميكنند تغيير حكومتها غيرقابل پيشبيني هستند و بسيار سريعتر از آني اتفاق ميافتند كه كارشناسان سياسي و اجتماعي حدس ميزنند. نمونههاي عيني تغييرات قابل پيشبيني تغييرات دموكراتيك و روشمند در كشورهايي هستند كه از يك ايده سياسي به ايده ديگري تغيير جهت ميدهند و عمده اين كشورها نيز در اروژا قرار دارند.
تغييرات غيرقابل پيشبيني نيز اكثرا در كشورهاي جهان سوم رخ ميدهند. كشورهايي كه اكثرا داراي حكومتهاي انتصابي، پادشاهي، تئوكراتيك، آريستوكراتيك و ... هستند. از نمونههاي عيني تغييرات كالبدي و بنيادين حكومت كه به صورت غيرقابل پيشبيني اتفاق ميافتند ميتوان به انقلاب مردم ايران در 1357 بر عليه شاه و نيز انقلاب نارنجي در اكراين، برقراري دموكراسي قاهرانه در افغانستان و از ميان رفتن رژيم بسيار مستبد صدام حسين اشاره كرد.تغييرات غير قابل پيشبيني معمولا بر اثر فشار دروني يا فشار قدرتهاي بيروني اتفاق ميافتد. در نوع اول، مردم بعد از مدتي احساس ميكنند كه رژيمي كه بر سر كار است نميتواند دموكراسي، آزادي و عدالت را براي آنها و پيشرفت را براي كشورشان به ارمغان آورد و جلوي حكومت ميايستند و به مقابله با دولت و حاكميت كشورشان ميپردازند.به عنوان مثال در اين زمينه ميتوان كشور آسيايي نپال را مثال زد كه طي بيش از ده سال گذشته مردم آن شديدترين مبارزات را با رژيم سلطنتي آغاز كردهاند و بهتازگي پادشاه كشور را كه قدرت مطلقه نپال بود وادار به عقبنشيني كنند.
اما دستهاي از تغييرات هم هستند كه بر اثر فشار بيروني اعمال ميشوند و حكومتهاي قدرتمند براي حفظ نظم جهاني يا به بهانه آن و در واقع براي تأمين منافع خود( بسته به نيات اصلي كشورهاي قدرتمند) به كشور داراي نظام خاص حكومتي حمله ميكنند و حكومت آن كشور را سرنگون ميكنند.نمونههاي عيني اين موارد نيز فراوانند: كشورهايي همچون عراق و افغانستان، رواندا، يوگوسلاوي، پاناما و ... در زمره گروه دوم هستند كه يا بهوسيله ناتو، سازمان ملل و يا ايالات متحده حكومتهاي آنها تغيير يافته است.اين تغييرات نيز چون در عرض 3 ماه تا دو سال و بيشتر ايجاد ميشوند بههيچعنوان قابل پيسشبيني نيستند و تنها ميتوان درباره آنها به حدس و گمان متكي شد.مثلا تا 5-6 سال قبل چه كسي ميتوانست تغيير رژيم عراق و سرنگوني صدام و نيز استقرار دموكراسي در اين كشور را توسط امريكا پيشبيني كند و حتي در مقياسي وسيعتر چه كسي ميتوانست آيندهاي را براي شيعيان در آن كشور ـ حتي براي دهههاي آينده ـ پيشبيني كند؟ ولي عملا با حمله آمريكا تغييراتي كه شايد ميتوانست در عرض 70 سال رخ دهد به يكباره و در زماني بسيار كوتاه رويداد و باعث تعجب و حيرت آناني شد كه معتقد بودند رژيم غيردموكرات صدام و فرزندانش كه حتي به نزديكترين خويشاوندان نيز رحم نكرده بودند براي چندين دهه در عراق باقي خواهند ماند.
با اين مقدمه نگاهي مياندازيم به مدت زماني كه ممكن است تحولات سياسي ـ اجتماعي در كشورهاي ايران، تركمنستان، آذربايجان، ازبكستان و پاكستان باعث تغييرات وسيع گردد.و عوامل سرعت گرفتن تغييرات يا كندي آن بررسي ميشود:
پاكستان:
اين كشور بعد از روي كار آمدن پرويز مشرف سيستم بستهاي از حاكميت دموكراسي را شاهد است كه در آن پرويز مشرف(رئيسجمهور) مرد قدرتمند و همهكاره كشور است و بقيه پستها و مقامها تشريفاتي محسوب ميشوند.با توجه به روابط حسنه پاكستان و آمريكا و تأثيرات آمريكا بر اين كشور و نيز وجود عوامل قوي مذهبي احتمال ميرود ظرف ده سال آينده رژيم حاكم سرنگون شود و دو حالت ميتوان براي نيروي جايگزين در نظر داشت:
الف ـ اگر تغييرات بر اثر فشار عمومي مردم صورت گيرد نوعي دموكراسي ملايم و كلونشده از دموكراسي آمريكايي را در اين كشور خواهيم داشت كه بواسطه آن، اين كشور روابط خود را با هند عادي خواهد كرد و با همسايگان خود از جمله ايران و افغانستان نيزروابطي مبتني بر منافع اقتصادي خواهد داشت.
ب ـ اگر تغييرات از جانب نيروهاي اسلامگرا دنبال شود و به نتيجه بنشيند اين كشور در كنار اينكه با آمريكا ارتباط ديپلوماتيك برقرار خواهد كرد به منتقد اصلي سياستهاي آمريكا نيز تبديل خواهد شد. در صورت روي كارآمدن اسلامگرايان در پاكستان، اين كشور روابط چالشي با ايران خواهد داشت احتمالا ايران نيز از شيعيان پاكستان حمايتهاي بيشتري خواهد كرد و چالش در روابط دو كشور بيش از همه به ضرر اهلسنت ايران و بويژه ملت بلوچ تمام خواهد شد چون آنها متحمل فشارهاي اقتصادي و اجتماعي و امنيتي فوقالعادهاي خواهند شد، ضمن آنكه در صورت وقوع اين امر، كشور ايران نيز دچار ناآراميهاي جدي در مرزهاي شرقي و جنوبشرقي خود خواهد شد كه ميتواند براي وحدت ملي ايران عاملي تهديدكننده به شمار برود.ضمن آنكه نبايد قدرت مردم بلوچ ايران را درصورت چالش با حاكميت مركزي ايران ناديده گرفت چرا كه حكومت ايران حكومتي تئوكراتيك و شيعه است كه پايه اصلي حاكميت خود را بر مظلوميت شيعه استوار نموده است و از ديدگاه آنان عامل اين مظلوميت نيز كساني بودهاند كه اهلسنت آنها را صحابه پيامبر و داراي احترام فراوان ميدانند.
جمهوري آذربايجان:
جبهه دموكراسيخواهي در آذربايجان تاحدودي پيشرو است و از حمايتهاي ملموس(ولي پنهان) مردم آذري برخوردار است. تمامي مردم آذربايجان تقريبا موافق استقرار حكومتي دموكراتيك در كشورشان هستند ولي مشكل عمدهي مردم جمهوري آذربايجان در زمان كنوني عدم وجود ليدر و رهبري است كه بتواند دموكراسي را به عنوان يك نياز براي مردم مطرح سازد.ارتباطات دولت اين جمهوري با آمريكا و نيز گستردگي روابط اين كشور با اروپا و تركيه باعث ميشود كه دولت نتواند بهصورت آشكار به سركوب مخالفان بپردازد و همين ميتواند يك نقطه قوت براي مبارزان راه آزادي در آذربايجان باشد. پيشبيني من اين است كه اين كشور با موارد پيشگفته نهايتا طي ده تا 12 سال آينده استقرار نظامي دموكراتيك را شاهد باشد. و در صورت وقوع اين امر، با توجه به آنكه اين كشور بهعنوان نماد دموكراسي براي آذريهاي ايران(كه 35 درصد جمعيت ايران را تشكيل ميدهند)مطرح خواهد شد اين امر باعث بروز اتفاقات جديدي براي ايران خواهد بود و روشنفكران آذري ايران بهجد بهدنبال مطرح كردن فدراليسم در ايران خواهند افتاد. امري كه شنيدن آن هم براي حكومت ايران تلخ و ناگوار است. به همين دليل است كه ايران ترجيح ميدهد يك دولت بسته و غيردموكراتيك بر كشور آذربايجان حاكم باشد و از ديدگاه حكومت، منافع ملي ايران اقتضاء ميكند كه نظام دموكراتيك در جمهوري آذربايجان شكل نگيرد چون آذريهاي ايران جمعيتي هستند كه در صورت تلاش براي فدراليسم، ميتوانند كشور را دچار تغييرات عميق و گستردهاي بكنند. در ضمن در صورت استقرار دموكراسي پايدار در جمهوري آذربايجان، سرنوشت قرهباغ درهالهاي از ابهام باقي خواهد ماند چرا كه مردم آذربايجان به قرهباغ همانند ناموس كشور مينگرند و هرگونه اهمال و بيتوجهي به خواستهي مردم در اين زمينه ميتواند به سرنگوني دولتها در آذربايجان بيانجامد. بنابراين حتي در صورت استقرار دموكراسي در آذربايجان، عادي شدن روابط با ارمنستان محتمل نيست.
جمهوري ازبكستان:
بعد از حوادث خونين شرق ازبكستان(انديجان) و وقوع شورشي كه حكومت بسته و قدرتمند ازبكستان آنرا به اسلامگرايان منتسب نمود و به طور بيسابقهاي به قتل عام مردم و انقلابيون پرداخت، براي بار نخست بود كه چند روزي، جمهوري ازبكستان و وقايع آن در صدر اخبار جهان قرار گرفت.
ازبكستان را ميتوان پدرخوانده جمهوريهاي آسياي مركزي قلمداد كرد. هر اتفاقي در كشور ازبكستان رخ دهد قطعا كشورهاي پيرامون آن ( از تاجيكستان و قرقيزستان گرفته تا قزاقستان و تركمنستان) را بهشدت تحت تأثير قرار خواهد داد چرا كه ازبكستان باتوجه به موقعيت استراتژيك جغرافيايي، جمعيت فراوان و سطح اقتصادي منحصر بهفردش تأثيرات معنوي فراواني بر كشورهاي همسايه خود دارد و هر انقلابي كه در آن كشور رخ دهد، اگر به تغيير حاكميت و استقرار نظام دموكراتيك منجر شود بهسرعت توسط مردم كشورهاي همسايه كپيبرداري خواهد شد. از اينرو تغييرات سياسي، اجتماعي در ازبكستان زمينهساز تغييرات جدي و همهجانبه حكومتها در آسياي ميانه خواهد شد.امري كه نه خوشايند حكومت تركمنستان است و نه خوشايند تاجيكستان و قزاقستان.
بعد از وقايع 11 سپتامبر و حمله نيروهاي غربي به رهبري آمريكا به افغانستان، ازبكستان كه ميديد فرصت مناسبي براي تسويهحساب با مخالفان اسلامگراي خود بهدست آورده است به متحدي نزديك براي آمريكا تبديل شد و پايگاههاي خود را براي استقرار نيروهاي هوانيروز آمريكا در اختيار آن كشور قرار داد و احتياج امريكا به متحدي در آسياي مركزي بهانهاي شد براي حكومت ازبكستان كه از چراغ خاموش دموكراسي آمريكايي بهترين بهره را ببرد و به زنداني كردن، مجازات و شكنجه مخالفان خود دست بزند. اما همهي اينها باعث آن نشد كه مردم اصالتا مذهبي و داراي ريشههاي عميق ديني ازبك كه روزگاري شهرهايش(بخارا و سمرقند و خيوه) مركز حوزههاي ديني بودهاند، صدايي بيرون ندهند. بلكه از آن دوران بايد به دوراني نامبرد كه آتش زير خاكستر بهترين تعبير براي آن است. اسلامگرايان ازبكستان با توجه به آنكه ارتباطاتي نيز با كشور افغانستان و تاجيكستان دارند، نيروهاي بالقوهاي هستند كه بهدنبال فرصتي براي نمايش قدرت خود ميگردند. اكثريت اين افراد تنها بهدنبال تأثيرگذاري در كشور ازبكستان نيستند بلكه هدف آنان كل آسياي مركزي و يا به تعبيري تركستان است و بهنوعي دنبال احياء تركستان قديم و استقرار حكومت خلافت اسلامي در آسياي ميانه هستند. مدل حكمتي انها مدل حكومتي فدرال تركستان با ساختار تئوكراتيك و متشكل از فدراسيون ايالتهاي تركمن، ازبك، قزاق و قرقيز (و تاحدودي تاجيك) است.
با وقوع شورش انديجان، حكومت قاهر و استوار اسلام كريمف خطري بزرگ را احساس كرد، آنها سالها ميكوشيدند كه خطر اسلامگرايان و جستجوگران خلافت اسلامي را كمرنگ جلوه دهند ولي شدت درگيري انديجان به حدي بود كه اسلام كريماف تير آخر و ضربه آخر را زد و اكثر رفرميستها را بهقتل رساند و به جهانيان نشان داد كه ابايي از انتقاد كشورهاي ديگر ندارد و حاضر است براي بقاي حكومت خود تن به كشتن مردم خود بدهد.
دولت كريماف آنقدر مقتدرانه جلوي شورشها را گرفت كه حتي حاضر شد با آمريكا قطع رابطه كند.بعد از آنكه سفارت آمريكا در اين كشور، ارتباطاتي را با رفرميستها آغاز كرد و به قتلعام مردم انديجان اعتراض كرد اسلامكريماف دستور لغو مجوز حضور نيروهاي آمريكايي در ازبكستان را صادر كرد و دوباره به مستحكم كردن روابطش با روسيه پرداخت.
برداشت شخصيام از آينده سياسي ازبكستان آنست كه اگر قرار است اتفاقي هم در ازبكستان بيفتد بين 20 تا 30 سال زمان لازم است تا شاهد تغييرات عميق در آن كشور باشيم، چرا كه هنوز وجود احزاب مخالف در اين كشور معنايي ندارد و استبداد در تمام اركان اين كشور ريشه دوانده است. هرچند نميتوان قول داد كه مبارزه عليه كريماف به برپايي نظام دموكرات(با تعاريف غربي آن) منجر شود و هر آن احتمال شورش و هرج و مرج و درگيري در ازبكستان ميرود. در صورت برگناري كريماف از طريق شورشهاي مردمي، دو گزينه وجود دارد: يكي حاكميت ژنرالها در اين كشور كه در واقع ادامه راه حكومت استبدادي كنوني خواهد بود و ديگري حاكميت اسلامگرايان خواهان خلافت. و در صورت مرگ احتمالي اسلام كريماف، كشور مستقيما بهسوي دموكراسي نخواهد رفت بلكه دوران گذار( يكي از دو شرط فوق يا هرج و مرج ناشي از تلفيق آندو) طي خواهد شد و بعد از آن احتمال ميرود كه دموكراسي در ازبكستان متولد شود. استقرار حكومت آزاد و مردمسالار در ازبكستان راهيست بيست ـ سي ساله كه بايد طي شود و اگر غير از اين شود شاهد مرگ دموكراسي در نطفه خواهيم بود.
جمهوري اسلامي ايران
جمهوري اسلامي ايران كشوري است ايدئولوگترين كشور جهان است. كشوري كه برپايه اعتقادات و برداشتهاي ديني اداره ميشود و حاكمان آن كساني هستند كه خود را جانشين خدا، پيامبر و امامان در زمين ميدانند. بنابراين مخالفت با چنين حكومتي ميتواند در حكم محاربه با خداوند باشد و مجازات سنگيني بهدنبال داشته باشد.
ايران كشوري است كثيرالمله كه در شرايط آن نه به شرايط عراق( با اكثريت قومي عرب و كرد) و نه به افغانستان شباهتي ندارد. ايران در منطقه كشور منحصربهفردي است، هم بهلحاظ غيرقابل پيشبيني بودن مردم آن، هم بهلحاظ تعدد ملل و اقوام ساكن در آن و هم بهلحاظ خصوصيات اجتماعي و سياسي كشور.
جمهوري اسلامي ايران نوعي از جمهوري است كه مبتني بر آموزههاي بخشي از اسلام(شيعه ) استوار است و بهقول روحانيون حاكم، رئيسجمهور و سايرين؛ امضاي خود را از امامزمان ميگيرند.يعني به حكومت الوهيت و قدسيت ميدهند و بهدنبال آن، هرآنكه با اين حكومت مخالفت كند، مخالف با اسلام است. چند وقت پيش بود كه يك نماينده مجلس ايران گفته بود: هركسي كه به حجاب اعتقاد ندارد از ايران خارج شود! و اين حرف كه بيشباهت به حرف شاه درباره عضويت تمام مردم ايران در حزب فرمايشياش نيست نشاندهنده عمق تنيده شدن اعتقادات شخصي و برداشتهاي مختلف از دين در سياست است، بهطوري كه كسي نميتواند در ايران بگويد دين از سياست جداست و پذيرش اصلي به نام ولايت فقيه براي همهي مردم ايران الزاميست.
وقوع جنگهاي كردستان، تركمنصحرا و بلوچستان در دوران آغاز جمهوري اسلامي زمينهرا براي سركوب شديد اقليتهاي ايراني مساعد كرد و همين امر باعث شد تا هنوز هم بعد از گذشت نزديك به سيسال از عمر حكومت اسلامي،آنان به اقوام و فرق و مذاهب ديگر اعتقادي نداشته باشند، البته منظور از اقوام ايراني؛ اقوام غيرشيعه هستند و اقوامي كه در فارسها استحاله مييابند. هماكنون اداره اصلي كشور، برعهده اهلتشيع است و اهلسنت يك وزير يا سفير يا استاندار در كشور ايران ندارند و طبق نظر صريح قانون اساسي، رئيسجمهور بايد علاوهبرآنكه ايراني باشد اهلتشيع هم بايد باشد و اينگونه است كه ميتوانم بهجرأت بگويم حكومت ايران تئوكراتترين حكومت دنياست.
بعد از انتخاب سيدمحمد خاتمي به رياست جمهوري ايران، بسياري از مردم به ايجاد تغييرات اساسي در ساختار حكومت اميدوار شدند ولي اين انتخاب نيز تأثير بايستهاي نداشت و اوضاع كنوني كشور حتي از دوره خاتمي هم بدتر شده است. ايران كشوري است كه حاكمان آن با پيچيدهكردن مناسبات ديني و ملاحظات امنيتي، توانستهاند در احوال شخصي مردم هم بهخوبي نفوذ كنند و گاه گستره نفوذ حكومت به آنجا ميرسد كه براي تعيين ميكند خانمها چه لباسي بپوشند و مردم در خانههايشان كدام كانالها را نگاه نكنند. و بهواقع فضاي ملتهب و دمكرده سياسي و نيز نگاه امنيتي به تمام مسائل باعث شده است كه مردم رغبتي براي اعتراض نداشته باشند و همين امر باعث آن شده است كه دورنماي مبهمي از آينده سياسي ايران به تصوير كشيده شود.
با وضعيت فعلي؛ دوران گذار ايران از وضعيت ايدئولوژيك كنوني به سوي يك كشور دموكرات احتمالا 30 سال طول خواهد كشيد دموكراسي در كشور بهطور كامل مستقر شود و اين 30 سال يك زمان كاملا منطقي به نظر ميرسد.البته موارد زير ميتواند تغييرات گستردهاي ايجاد كند:
الف ـ حمله آمريكا:
در صورت عدم توافق ايران و آمريكا بر سر مسائل مورد اختلاف، و در صورتي كه ايالات متحده به ايران حمله كند، احتمال آنكه شرايط زودتر از حد تصور تغيير يابد محتمل است. ضمن آنكه حمله آمريكا به ايران؛ بدون هزينه نخواهد بود و حاكميت ايران براي آن زمان نيز فكرهايي كرده است و از آنجمله است همكاري ايران با گروههايي همچون حزبالله، حماس و گروه مقتديصدر. اين گروهها آماده هستند تا به منافع آمريكا در صورت حمله به ايران، خسارتهايي وارد كنند و از سوي ديگر، دموكراسيي كه با سلطهي يك كشور خارجي وارد ايران شود نه تنها مورد پسند مردم عادي كه حتي مرد پسند دگرانديشان هم نيست.به دلايل مختلفي عقيده شخصيام ايناست كه تغييرات سياسي و اجتماعي ايران نبايد توسط يك كشور خارجي و با اشغال نظامي ايجاد شود بلكه بايد اين تحول توسط خود مردم صورت بگيرد. مهمترين دليل هم آنست كه ايران با پيشينه تاريخي درخشان، نميتواند تاب تحمل چكمههاي اشغالگران را داشته باشد، دموكراسي وقتي خوب است كه توسط مردم نياز به آن با گوشت و خون لمس شود و حتي از نان شب هم واجبتر باشد وگرنه اين دموكراسي باعث حضور كشوري خواهد شد كه هواي خارج شدن از ايران را نخواهد داشت (تجربه عراق و افغانستان). ضمن آنكه كشور ايران داراي تئوريسينهايي است كه ميتوانند تحول را ايجاد كنند البته اگر حمايت شوند.
ب ـ وفات آيتالله خامنهاي و...:
از كساني كه در زمان انقلاب نقش كليدي در پيروزي جمهوري اسلامي ايران داشتهاند تعداد قليلي ماندهاند كه آنها هم در بهثمر نشستن انقلاب نقش درجه دو داشتهاند. امامخميني، طالقاني،بهشتي، مطهري، مفتح، بازرگان،منتظري و دهها اسم بزرگ و كوچك ميتوان رديف كرد كه اكنون در حكومت نيستند و بهجاي آنها افرادي همچون خامنهاي، مصباح يزدي، خزعلي، جنتي، هاشمي رفسنجاني، ناطق نوري، خاتمي و ... به عرصه قدرت ورود پيدا كردهاند. و اين افراد نيز كوشيدهاند انقباضي تر از اوايل انقلاب عمل كنند و افرادي مثل مصباح يزدي، خزعلي و جنتي حتي مواضع تندتري دارند!در حالي كه بسياري از آنها هيچ نقشي در انقلاب 1357 نداشتهاند!
بعد از فوت امام خميني، كمتر كسي فكر ميكرد كه آيتالله خامنهاي به رهبري ايران برسد ولي مجلس خبرگان وي را به رهبري ايران برگزيد.
هماكنون نيز علت اينكه انتخابات خبرگان براي همهي جناحها( اعم از مصباح يزدي، مشكيني، هاشمي، كروبي و خاتمي)بسيار حياتي و مهم شده است آنست كه آنها احتمال مرگ رهبر ايران را بعيد نميدانند و سعي ميكنند در صورت اين اتفاق، با ورود كانديدهايشان به مجلس خبرگان؛ براي تعيين جانشين وي دست بازتري داشته باشند. جناح راست سعي دارد با افزايش تعداد منتخبان خود، مصباح يزدي را به عنوان رهبر آينده معرفي كند و اين پروسه از حدود پانزده سال قبل برنامهريزي شده است و جناح سرمايهداري به همراه برخي از افراد جناح چپ( از جمله خاتمي) نيز سعي دارند هاشمي را به عنوان رهبر آينده معرفي كنند. به هرحال انتخابات اين دوره از مجلس خبرگان اهميت فوقالعادهاي پيدا كرده است و در صورتي كه رهبر نظام فوت كند، برخي از تغييرات نيز در نوع خود شگفتيساز خواهد بود.
جمهوري تركمنستان
كشور تركمنستان نيازي به تعريف ندارد، اين كشور با محوريت صفرمراد نيازاف در واقع بستهترين شكل حكومتي دنياست كه در آن همهچيز قائم به فرد است. مردم اين كشور متأسفانه بهدليل بسته نگاه داشتن كشور از ترس تأثيرپذيري آنان از دنياي پيرامون، اهل سياست نيستند و در واقع تركمنستان كشوريست كه شايد 300 سال از دنيا و وقايع آن عقب باشد و اين عقبماندگي ظلم بزرگيست كه به تركمنها ميشود و در تاريخ نيز به اسم رئيسجمهور تركمنستان(پادشاه، رئيسقوه قضاييه، مقننه و رهبر و همهكاره تركمنستان)ثبت خواهد شد. با توجه به عقب ماندگي سياسي و اجتماعي مردم تركمنستان، پيشبينيام از تغييرات سياسي تركمنستان آنست كه اين كشور ظرف 50 سال آينده ميتواند دموكراسي را تجربه كند. و پنجاه سال بهمعناي آنست كه اين كشور و مردم آن دچار يك عقبگرد تاريخي عظيمي خواهند شد كه جبران آن شايد چندين سال زمان بگيرد. وقوع انقلاب در ازبكستان و دموكراتيزاسيون در آن كشور ميتواند وقوع انقلاب در تركمنستان بر ضد استبداد و بر ضد ساپارمراد نيازوف را تسريع كند.
ضمن آنكه مرگ صفر مراد نيازاف نيز ـ باتوجه به آنكه وي براي خود جانشيني تربيت نكرده است و به هيچكس اعتماد ندارد ـ ميتواند انقلاب دموكراتيك در تركمنستان را شتاب بيشتري ببخشد.
عروسی ترکمنها
گزارشى از مراسم ازدواج درميان تركمن ها
ازدواج به شيوه تركمن ها
در ميان اين قالى هاى زيبا و گليم هاى رنگارنگ عروس جوان تنها مى نشيند و داماد نيز تنها مراسم عروسى اش را جشن مى گيرد. شايد اين گمان از آنجاست كه عروس و داماد از لحظات اول پيوند خود را از هم دور مى كنند تا قدر لحظات بودن در زندگى مشترك را بدانند و لحظه اى در حق هم بى وفايى را روا ندارند.
عروس جوان با لباس سفيد و بلندى كه بر تن دارد، درست مثل آنچه تمام دختران روز ازدواج شان آرايش و بزك مى كنند، آراسته شده است. انگار اين عروس را از تهران آورده اند. درست با همان نشانه ها و آداب و مدهاى به روز شده گام برمى دارد و به سوى جايى مى رود تا همه او را ببينند.
آرام از جايگاه بلندى كه با قالى هاى تركمنى آراسته شده باشده بالا مى رود و سفيدى لباس اش در ميان رنگهاى پر از نشاط گلهاى قالى محو مى شود.
اقوام عروس و داماد دور تا دور جايگاه را گرفته اند و هلهله مى كنند چارقدهاى رنگى را كه از آن بالا نگاه كنى جشن رنگها را در عروسى دختران تركمن مى بينى بى آنكه داماد در جشن رنگها حضور داشته باشد.
عروس جوان آخرين عكسهاى دوران دخترى اش را با اقوام اش مى گيرد و با ديدن رنگهاى شادى كه در آن گاه گاهى خود را محو مى بيند به فكر ساختن زندگى شاد و خوش نقش و نگارى براى دامادش مى افتد.
داماد هم نقش خود را روز بعد ايفا مى كند. او نيز روزى ديگر در خانه اش جشنى برپا مى كند كه در آن هيچ نشانه اى از «عروس» نمى توان يافت. روز سوم است. عروس و داماد پس از ديدار كوتاهى كه روز خواستگارى داشته اند، ديگر بايد به سراغ زندگى شان بروند و براى هميشه در كنار هم قرار گيرند.
در ميان تركمنان رسم است خواستگارى را مادر شوهر و عروس بزرگش انجام مى دهند و پس از خواستگارى اوليه مراسم «يوزگ داقما» به معناى نشانگذارى است، برگزار مى شود و بعد از آن در مراسم ديگرى خانواده داماد و نزديكان او پس از خريدن طلا و جواهر براى عروس به خانه آنان مى روند در اين مراسم كه به «اولى قودا» معروف است، علاوه بر طلا نانهاى روغنى سنتى را كه به بيشمه، قاتما، يوسبق، پتير نام دارد، به عروس هديه مى كنند.
در سومين روز از مراسم عروسى در مراسمى كه به «گلن آلما» يا «كوجبه» {کجاوه}معروف است، داماد به دنبال عروس مى رود. تركمنان ماشين عروس را با پارچه هاى رنگى و گليم تزيين مى كنند قبل از اينكه داماد با ماشين تزيين شده دنبال عروس برود، چند تن از بزرگترهاى فاميل داماد براى دادن مهريه كه معمولاً يك تا پنج ميليون تومان است به خانه عروس مى روند. اين مهريه همان شيربها است و از اين پول براى خريدن جهيزيه عروس استفاده مى شود. عروس غير از اين مبلغ ديگر مهريه اى ندارد و در ميان تركمانان از سكه و... براى مهريه عروس خبرى نيست. غروب روزى كه مهريه عروس داده شد در مراسمى كه «روجا» نام دارد، زنان خانواده عروس و داماد غذاى ويژه اى را با راسته گاو درست مى كنند اين غذا به «چكدرمه» معروف است. اين غذا را در دوديس بزرگ مى ريزند و براى عروس و داماد مى برند تا آنها نخستين غذاى خود را در زندگى مشترك با هم بخورند.
«آنق گذارى» بخشى ديگر از عروسى تركمن هاست. «آنق» كلاهى است كه زنان ازدواج كرده تركمن بر سر مى گذارند و به اين وسيله از دختران مجرد شناخته و مجزا مى شوند. «آنق گذارى» در مراسمى ويژه و توسط عروس بزرگ خانواده داماد انجام مى شود، در اين مراسم علاوه بر كلاه كه سر عروس گذاشته مى شود به او يك كاسه روغن، يك كاسه آرد سفيد و يك «ايگ» كه براى ريسيدن نخ است، اهدا مى شود.
تركمن ها اعتقاد دارند اين روغن براى بركت، آرد براى نان آور بودن وخوش قدمى و ايگ به نيت كارى بودن عروس است.
پس از اين مراحل در مراسم «الش در ماگ» عروس و داماد در ميان اقوامشان حضور پيدا مى كنند و دست به دست هم داده مى شوند وعروس بزرگ خانواده براى عروس جديد شعرهايى را مى خواند و براى او آرزوى خوشبختى مى كند.
در آخرين مرحله از مراسم ازدواج كه «قيترماق» نام دارد، عروس به خانه پدر شوهر مى رود و پس از چند روز زندگى جديدش را آغاز مى كند.
عروسهاى تركمانان در گذشته گاهى چندسال در خانه پدر شوهر مى ماندند داماد را نمى ديدند و پس از گذشت اين سالها پس از جشن كوچكى عروس به خانه داماد مى رفت. اين رسم اكنون كمرنگ شده و عروس و داماد پس از مدت كوتاهى به خانه خود مى روند.
تقديم به مختومقلی
سؤزلِرینگ سازلاردا، آدینگ گول لِرده،
بزه یأر ، بسله یأر، سؤییأر ایل سِنی،
سوْولماز یازلاردا، بال دِی دیل لِرده،
واصپ اِدیأر بیلبیل لِر، جوْشغون سیل سِنی.
اوردونگ چنلأپ حرامئ لانگ قاراغین،
بردینگ جملأپ حالقینگ روحئ حؤره گین،
اوْردونگ چینلاپ سؤز میدان نینگ اوْراغین،
شاهیر أهلی ساییار تای سیز حیل سِنی.
بو گون بیلبیل شیرین نغمه قاقماق دا،
گونِش گینگ عالمه نورین دؤکمِک ده
جاهانا جان بریپ، جوْشوپ آقماق دا،
اؤزۆندن زوْر دوییار جیحون، نیل سِنی.
ای عاقیلدار، سؤزینگچه یوْق عسل لر،
اؤتسه- ده آرادان سان سیز فصل لر،
آدینگئ آسمانا غالدیر نِسل لر،
هیچ غوْجالدیپ بیلمز عاصیر، یئل سِنی.
خدای قولئ الله میراد
مختوم قولئ نینگ دوْغلان گونونه
گاز ترکمنستان در ايران
قراردادي به نفع ايران
نگاهي به موافقتنامه صادرات گاز تركمنستان به ايران
Masoud Turkmen: Eyran bilen Turkmenistan Myndan 10 yyl ozal Gaz satyş we alyş barada netije-lendiler. şo netija göra eyran hakımıyety yyl başyna 8 mılyard mıtr Gaz turkmenistandan her 1000 mıtrını 38 amerıkan dollarına satyn alyar!
Turkmenıstan jahan ıçınde ing garyp we ektısadyat taydan iza galan yer tanyylyar we Turkmenistaniñ jemgyatindan 60 prasenty garyp we 62% hem işsyz we öniñ uçyn hem Gaz satyş puly turkmenlerın kop derdine yarayar.
1000 mitr Gazin Jahanda 200-300 dollar gymaty bardyr welin Saparmyart Turkmenbaşy turkmenleriñ geljek nesil-lerinin hem mirasyny Eyrana 38 dollar dan satyar.
Tazelik de “Saparmyrat Niazow” we “Ahmady nejad” Gaz Gymatlar barada gurrin edip turkmenistanin Gaz bahasyny 65 Dollara yetirdiler we iki president 2007- nji yyla-çenly 14 miliard mitr yylda
تركمنستان كشوري است با سيستم بسته حكومتي كه با اكثر كشورها روابط سياسي و اجتماعي و فرهنگي ندارد و از هر لحاظ منزوي و گوشهگير است.اين كشور از لحاظ اقتصادي چندان پيشرفته نيست و اقتصاد آن بر مبناي صادرات منابع زيرزميني(نفت و گاز) و نيز محصولات كشاورزي و صنايع معدني استوار است.ميزان توليد ناخالص داخلي اين كشور نزديك به 30 ميليارد دلار است كه بهتقريب 27 درصد آن را بخش كشاورزي، 39 درصد آنرا بخش صنعت و 34 درصد آنرابخش خدمات توليد ميكند.نرخ بيكاري در تركمنستان تا حدود 62 درصد برآورد ميشود و جمعيت زيرخط فقر اين كشور نيز 60 درصد تخمين زده ميشود و نرخ تورم اين كشور نيز در حدود 12 درصد است.
براي كشور تركمنستان كه صنايع پيشرفتهاي ندارد يكي از مهمترين منابع درآمدي، صادرات گاز ميباشد.تركمنستان چهارمين كشور داراي ذخائر زيرزميني گاز بعد از روسيه، قطر و ايران است.چندين سال قبل تركمنستان با ايران براي احداث خط لولهاي به توافق رسيدند كه گاز تركمنستان را از طريق ايران به تركيه و از آنجا به اروپا ببرد ولي بعد از احداث اين خط لوله از كربچه در تركمنستان به كردكوي در شمال ايران و در منطقه تركمنصحرا، احداث ادامه اين خط لوله به فراموشي سپرده شد و از آن به بعد ايران تعهد كرد كه گاز صداره تركمنستان را براي مصارف داخلي خود بخرد.
جمهوري اسلامي ايران گاز تركمنستان را از قرار هر هزار مترمكعب 38 دلار ميخرد و ساليانه در حدود 8 ميلياردمترمكعب از گاز تركمنستان را به اين بهاي نازل و اندك ميخرد.قيمت گاز صادراتي تركمنستان به ايران پايينترين قيمت ممكن براي اين محصول است و باعث تعجب است كه تركمنستان چگونه و با چه معياري به انعقاد اين قرارداد با جمهوري اسلامي ايران تن داده است!هم اكنون قيمت هر هزار متر مكعب گاز در بازار بينالمللي در حدود 200 تا 250 دلار آمريكاست.جمهوري اسلامي ايران كه خود به بستن قراردادهاي كاملا به زيان خود در جهان مشهور است در اين زمينه عادت شكن شده است و قراردادي را به امضاء رسانده است كه كاملا به نفع خود است و بايد گفت تركمنستان تحت رهبري صفرمراد نيازوف تنها كشوري است كه به نفع كشور جمهوري اسلامي ايران و به زيان كشور خود قراردادي را با ايران منعقد كرده است!
با توجه به اينكه قيمت 38 دلار( در هر هزار مترمكعب) ارزش اقتصادي استخراج و استحصال گاز را زير سئوال ميبرد نيازوف و احمدينژاد(رئيسجمهور ايران) طي يك توافق تلفني قيمت گاز صادراتي تركمنستان را به 65 دلار در هر هزار مترمكعب بالا بردند كه اين قيمت نيز در نوع خود يكي از پايينترين قيمتها در نوع خود است.همچنين طرفين توافق نمودهاند كه تا سال 2007 صادرات گاز تركمنستان از سطح فعلي به 14 ميليارد مترمكعب افزايش يابد.
ترکمنكباشی و تلويزيون!
انتقاد به سبك مديريت خودي
نگاهي به عملكرد رسانههاي گروهي در كشور تركمنباشي(تركمنستان)
حميده احمديان راد
Bu Yazilan Parsja maqala Sapar Myrat turkmenbasy-niñ
Ahmadiyan Rad, “Ali Rustemi” Adly iranly yazijy – niñ diyyan sozuny maqalasinda getiryar: “Rustemi” niñ aydisina gora “Sapar Murat Niazow” president dal belky onyñ alip baryan syasatlary bir taypa-ning baslygyna mengzeyar! “Rustemi”niñ aydysina gora her bir Ulkanin hukumety we baslygy, dunya den iza galsa, ol hukumet we hakymyyet milletina kop-rak agram salyar we Erkinlik we Azadligyñ da ewina gecyar we Turkmenistanna-da bu syasat Sapar Myrat Turkmenbasy niñ iñ ilky syasatlaryndan dyr!
Ahmadiyan Rad hanymlary, eyraniñ gaziyatlarinda we gunluk jornal-larinda orta Asya barada yazyar we ondan kop eserler we maqala lar eyranin gaziyatlarinda we gunlik journal larynda cap bolandyr. Oniñ yazan maqalasyni okap oz pikiringizy su bara-da orta oklan!
Masoud Turkmen
Turkmen weblogcy
نيازاف كه اينچنين به انتقاد از تلويزيون تحت كنترل خودش مي پردازد، به عنوان رئيس جمهوري، رئيس نيروهاي مسلح، تعيين كننده قضات، مؤسس تمام نشريات نوشتاري و مسؤول راديو و تلويزيون بهترين نمونه اي است كه ثابت مي كند شيوه حكومت فردي چگونه به غيبت آزادي از صحنه رسانه ها مي انجامد. در كشوري مثل تركمنستان مخالفان فراري مي شوند، روزنامه نگاران خودسانسور مي گردند و تلويزيون خلاقيتي نشان نمي دهد، بويژه آنكه حاكم پنج ولايت چهارمين جمهوري بزرگ شوروي سابق با دارا بودن عظيم ترين منابع گاز و نفت جهان نيازي به حمايت جمعيت پنج ميليوني تركمنستان از خود احساس نمي كند.
در مارس سال ۱۹۹۹ سفارت تركمنستان در «واشنگتن دي سي» اين اطلاعات را منتشر كرد: "روزنامه هاي اصلي و راديو و تلويزيون مالكيت دولتي دارد، ۱۴ روزنامه و ۱۰مجله در پايتخت منتشر مي شود. تركمنستان پرس تنها آژانس اطلاع رساني كشور است"
اما انستيتوي اروپايي مطالعات رسانه ها توضيحات بيشتري درباره رسانه هاي تركمنستان ارائه مي كند: «تلويزيون ملي و كمپاني راديويي تركمنستان (تي ام تي) كه به وسيله رئيس جمهوري اداره مي شود، انحصار پخش برنامه هاي راديو و تلويزيون تركمنستان را در اختيار دارد. تي ام تي همچنين مسؤوليت نمايش برنامه هاي كانال تلويزيوني روسي (او. آر. تي) براي پنج ساعت در روز و پخش برنامه هاي ايستگاه راديويي روسي ماياك براي ۱۹ ساعت و برنامه هاي كمپاني تلويزيوني دولتي تركيه براي چهار ساعت را به عهده دارد. برنامه هاي تلويزيون در روزنامه ها معرفي مي شوند، ولي اين معرفي بسيار غير قابل اعتماد است. چون تمام تلاش تي ام تي صرف اين مي شود كه فعاليتهاي رئيس جمهوري و كابينه را با جزئيات دقيقه اي پوشش دهد، بنابراين خبري كه مي تواند در ۱۵ دقيقه به اتمام برسد، دو ساعت به طول مي انجامد و ساعت پخش ساير برنامه ها نامشخص مي شود. سبك برنامه ها را تنها مي توان به كيفيت حرفه اي پايين توصيف كرد.
برنامه هاي دو كانال تي ام تي كپي يكديگرند و هر دو دستور كار رئيس جمهوري و جلو بردن سياستهاي او را دنبال مي كنند. ساعات پخش برنامه هاي كانال تلويزيوني روسي به دلايل ايدئولوژيك به ميزان زيادي كاهش يافته و برنامه هاي آن به وسيله يك كميته مخصوص، از پيش كنترل مي شود. پرزيدنت نيازاف همچنين مؤسس همه روزنامه هاي ملي و منطقه اي است كه به ۴۰۰ نشريه بالغ مي شود. شمارگان روزنامه هاي ملي ۱۶ تا۲۰ هزار و منطقه اي ۸۰ هزار تا است و علت اين شمارگان پايين اين است كه روزنامه ها مطالب يكديگر را تكرار مي كنند. خبرگزاري دولتي اطلاعات را آزاد مي كند و مقالات آن در تمام روزنامه ها اعم از منطقه اي و ملي تكرار مي شود. روزنامه هايي كه در پنج ولايت كشور چاپ مي شوند، در كنترل حاكمان ولاياتند. نيازاف بيشترين انتقاداتش را متوجه برنامه هاي تلويزيون كرده است. تا شروع سال ۹۷ نويسندگان برنامه هاي راديو و تلويزيون بيش از روزنامه نگاران نشريات حقوق مي گرفتند. در اين هنگام نيازاف گفت كه حرفه اي نبودن كاركنان تلويزيون و فضاي ناسالم تي ام تي اين حقيقت را بيان مي كند كه آنها فقط به حقوقشان علاقه دارند. به مجرد اين اظهارنظر حقوق آنها سقوط كرد، ولي اين كاهش حقوق به ساير رسانه ها هم گسترش يافت. به عبارتي، رئيس جمهوري مي تواند با يك اظهارنظر دستمزد تمام روزنامه نگاران را كاهش دهد و يا قطع كند!"
به اين ترتيب آزادي رسانه اي در كشوري كه رئيس جمهوري مادام العمر بر آن حكومت مي كند، موضوعي دست نيافتني است. بر اساس گزارشهاي موجود، رسانه هاي تركمنستان پايين ترين استانداردها را در منطقه دارند. سايت [وبلاگ] «تركمن» با مروري بر آزادي رسانه اي در تركمنستان، مي نويسد: «اكثر روزنامه نگاران به خاطر ترس از دست دادن شغل يا پيش بيني شرايط بدتر، خودسانسور شده اند. حكومت مستقيماً از همه رسانه هاي ملي و منطقه اي در جهت منافعش استفاده مي كند. اخبار دولتي به سبك تبليغات شوروي سابق است.
رئيس جمهوري كاركنان رده بالاي فرهنگي را مورد مؤاخذه قرار مي دهد و مي گويد كانال هاي تلويزيوني بايد ارتقا يابند. در حالي كه همه زير كنترل خودش هستند و كساني كه مي خواهند كانال تلويزيون خصوصي راه بيندازند، تحقق آرزويشان را محال مي بينند. در سال ۹۹ يك مقام حكومتي گفت كه ما فقط اجازه انتقاد سودمند را مي دهيم و اخبار خوب و مثبت را نشان مي دهيم. چون مردم تركمن از اخبار بد فرار مي كنند! بدين ترتيب در چند سال اخير رسانه هاي مستقل يكي يكي بسته شده اند"
چنين سرنوشتي براي رسانه هاي كشوري كه راديو و تلويزيون آن توسط پرزيدنت اداره مي شود، دولت پشتوانه مالي همه رسانه هاي نوشتاري است و كميته حمايت از اسرار دولتي همه مطالب را قبل از انتشار بررسي مي كند، دور از انتظار نيست.
گزارش راديو اروپاي آزاد حاكي از آن است كه در تركمنستان تعداد زيادي از موارد بازداشت و آزار بدني تا حد مرگ وجود داشته است كه بخشي از آنها نصيب روزنامه نگاران شده است. كميته حمايت از روزنامه نگاران نيز مي گويند: "بين همه كشورهاي شوروي سابق در تركمنستان فشار بيشتري بر روزنامه نگاران وارد مي آيد"
نيازاف «آيين ويژه شخصي» خود را دارد كه مخالفان آن مجازات مي شوند. مخالفان ممكن است به چند سال زندان محكوم شوند و يا در خانه آنها مواد مخدر يافت شود!! نحوه رفتار با مشاور سابق مطبوعاتي نيازاف مثال زدني بود. براساس گزارش راديو اروپاي آزاد وي در سال ۱۹۹۸ از پراگ به عشق آباد آمد ولي دريافت كار روزنامه نگاري در كشورش دشوار است. در نتيجه به همكاري با راديو آزادي پرداخت و كتابي را آماده چاپ كرد كه در آن رژيم كنوني و رهبرش را توصيف مي كرد. وي پس از بازگشت به عشق آباد به وسيله اعضاي كميته امنيت ملي بازداشت شد و پس از مدتي با ظاهر شدن در صفحه تلويزيون به گناهانش اعتراف كرد: من باتصميم دادگاه موافقم، به گناهم اعتراف مي كنم و آماده ام مجازات شوم. اميدوارم رئيس جمهوري و مردم مرا ببخشند. هر سال رئيس جمهوري ما چند هزار زنداني را آزاد مي كند. اين حمايت روحي بزرگي براي زندانيان است. اگر رئيس جمهوري ما مرا ببخشد، به مشكلات خانواده ام مي رسم.»
انستيتوي اروپايي رسانه ها در سايتش مي نويسد: «حاكمان قدرت آن را داشتند كه وي را بااتهام مالي جدي محكوم كنند. ولي ظاهراً سخنراني اشكبارش مورد پذيرش پرزيدنت قرار گرفت. چون بعد از آن او را فراموش كرد. به طور كلي از زمان بسته شدن اولين روزنامه مستقل در سال ۹۱ به تدريج تعداد اخبار منتشر شده راجع به فشار بر روزنامه نگاران سير نزولي داشته. چون آنها آموخته اند براي حكومت مشكل ايجاد نكنند. بويژه آنكه راههاي زيادي براي ايجاد فشار به آنها وجود داشته مثلاً از طريق تهديد اعضاي خانواده»
نمونه هاي ديگري نيز از موارد استفاده از تلويزيون براي تخطئه مخالفان بويژه روزنامه نگاران وجود داشته. مثلاً چند سال قبل ۶۵ نفر مظنون در ارتباط با سوء قصد به جان نيازاف دستگير شدند كه يكي از آنها خبرنگاري روس تبار بود. چند هفته پس از دستگيري فيلمي از مظنون اصلي در تلويزيون پخش شد كه طي آن وي اعتراف مي كرد از روسيه فرمانهايي در يافت كرده تا رئيس جمهوري را بكشد. به طوركلي انجمن هاي آزادي مطبوعات استفاده از رسانه ها براي مخدوش كردن چهره اشخاص را كه به طور جاري در تركمنستان انجام مي شود، محكوم مي كنند. در سال ۲۰۰۱ نيز ايستگاه راديويي تركمنستان زير فشار قرار گرفت و روزنامه نگاران آن مورد بازجويي قرار گرفتند و از فعاليت برخي جلوگيري شد. در نمونه اي ديگر يك خبر نگار تركمن به خاطر فعاليت در روزنامه پراوداي روسيه از سه شغل دولتيش از جمله مديريت روزنامه دولتي كنار گذاشته شد. طبيعي است كه در چنين جامعه اي اعتماد مردم به رسانه ها در وضعيت بحراني قرار مي گيرد.
علي رستمي كارشناس ارتباطات درباره اوضاع سياسي و كيفيت رسانه هاي تركمنستان مي گويد: «هرچه نظام حكومتي يك كشور عقب افتاده تر باشد، مهار آن روي مسائل بيشتر است و پيامد آن مسدود شدن راه شكوفايي تلويزيون است. در چنين كشوري تلويزيون اهداف نظام سياسي را دنبال مي كند و در نتيجه تنها يك سري مسائل رسمي سياسي و حكومتي را در جهت حفظ نظام مطرح مي كند وهر برنامه اي خارج از اين چارچوب با واكنش حكومت مواجه مي شود. اين وضع در تركمنستان تشديد شده و اين كشور را در بين كشورهاي شوروي سابق از همه بستهتر نگه داشته است. به طوري كلي ساختار اين كشور قبيله اي و يك دست و قائم به رئيس قبيله (نيازاف) است. ضمن اينكه تركمنها به طور كلي افراد ديگر را بين خود راه نمي دهند. به اين مجموعه شرايط تسلط ۷۰ ساله نظام كمونيستي را هم بايد افزود. خود نيازاف از دبيركلي حزب كمونيست به رياست جمهوري رسيده است. چنين جامعه اي اختيارات فوق العاده اي به رئيس جمهوري مي دهد و البته سركوب زيادي هم در آن وجود دارد و نتيجه اين ساختار آن است كه برنامه هاي تلويزيون تركمنستان ابتدايي و عاري از پيچيدگي است.»
به اين ترتيب تأثير نظام سياسي تركمنستان بر برنامه هاي تلويزيون به خوبي مشهود است. كتابخانه مطالعات كنگره آمريكا درباره ساختار سياسي اين كشور گزارش هايي تهيه كرده است: «خيلي از مسؤولان دوره شوروي هنوز سرجايشان هستند. قانون اساسي سال ۹۲ جدايي دموكراتيك نهادها را پيش بيني كرده اما رئيس واقعي نيازاف است. مجلس ملي عملكرد دوره شوروي سابق را دارد. دستگاه قضايي ضعيف است و مسؤولان دادگاه ها و ۲۲ قاضي دادگاه عالي توسط رئيس جمهوري انتخاب مي شوند. شوراي ملي با عملكرد مشورتي تحت الشعاع رئيس جمهوري است.
در قانون اساسي آزادي سياسي تضمين شده اما حزب دموكراتيك كه ادامه حزب كمونيست سابق است همان تبليغات ماشيني و ساختار دوره شوروي را دارد و گروههاي مخالف ضعيفند. دو حزب اصلاحي سال ۹۰ و ۹۱ در همان ابتدا به خاطر انتقاد از حكومت توقيف شدند. نام نيازاف به خيابانها، مزارع اشتراكي، مدارس و مكان هاي بي شمار ديگر داده شده و تصوير و سخنانش نمايش عمومي داده مي شود. رسانه هاي گروهي او را به شكل افراطي در معرض نمايش قرار مي دهند و شخصيتش را روشن و مثبت جلوه مي دهند. انتقاد روسيه و غرب از ساختار حكومت به بدفهمي از شرايط سياسي ـ اجتماعي تعبير مي شود»
اطلاعات سازمانهاي حقوق بشر هم حاكي از آن است كه وزير امور داخلي از طريق كميته امنيت ملي (نسخه دوم كا.گ.ب) جامعه شوروي را به شدت كنترل و پايداري رژيم را بيمه مي كند.
بسياري در چنين جامعه اي اميد به تغيير مسالمت آميز حكومت را از دست داده اند و انتقاد تركمن باشي از تلويزيون تحت كنترل خود، قطعاً هيچ چيزي را تغيير نمي دهد
شعرواره
شعرواره
در جستجوي نور
ديروز بود
سوز بود و سرما و استخوان
مردي راديدم
كه لباسهايش
بوي گل و لاي زمستان ميداد
و آسفالتهاي يخزده خيابانها و كوچهها با عبور او
طعم زمستان ميگرفتند و بوي باران و
ردپايي كه مرداب را پيش چشمم ميساخت؛ مرد از مرداب آمده بود؟!
اينجا زمستانمان عجيب سرد است و سوزناك از برفي كه تنها سرما برايمان ميآورد
و مردي كه ديروز در كنارم زمستان را فرياد ميزد
سرفه ميكرد و سبزينگي سبزيهايي را فرياد ميكشيد كه؛
چيزي تا مرز مرگ و پژمردن نداشتند
ديروز بود كه مرد فرياد ميكشيد از ته دل:
خونهدار و بچهدار... زنبيل و بردار و بيار...
و سرفه ميكرد و فرياد
ميكشيد سيگار را
و دود را با بخار دهانش
قاطي ميكرد ...
امروز اما صداي مرد
پيرشده بود انگار
و چهرهاش در بهاري كه سبز بود، زمستانيتر
( و حرفهايش، از ته چاهي درميآمد كه گويي ره به آن سوي زمين ميبرد اگر زمين گرد بود!
و زمين گرد بود و ميچرخيد و شايد مرد بههمين خاطر بود كه پيليپيلي ميرفت و سرش گيج ميرفت؛
چون در سرزمين من كسي گرسنه نيست!
در سرزمين من مردم تمام روز را ميخندند
در سرزمين من فقر معنا ندارد
و عصبانيت
و گرسنگي
و نوميد مردن
واژههايي هستند كه در هيچ واژگاننامهاي موجود نيست آقا
و اگر كسي اعتراضي دارد؛ برود پيش آقاي كميته امداد
مردم من هميشه ميخندند چون چارهاي ندارند:
چون دردي ندارند!
و درد مردم سرزمين من درد بيدرديست!
و گرسنگي براي مرد سرزمين من و زنان معنايي ندارد چون سرزمين من سرزمين گرسنگان نيست
سرزمين بيكاران نيست
سرزمين مجرمان و آدمكشاني كه بخاطر پنجاه تا تك توماني آدم ميكشند
نيست!
نيست مردي كه زنش را بفروشد براي نان شب
و نيست دختري كه تنش را به غريبهاي بسپارد براي آنكه علم را آزاد و پيام نور بياموزد و دولتي
عصر سپوري را ديدم كه خيابان را جارو ميكرد
و رد جرم ماشينهايي را كه به حريم آسفالت تجاوز كردهاند
پاك ميكرد از صحنه روزگار
و پاك ميكرد ردپاي مردماني را كه بوي زن ميدهند و... بوي معصوميتي كه هر شب برباد ميرود!)...
عصر بود؛ زير بارش باران؛
چترها بسته بود،
كسي چتري نداشت كه باز كند
و باران
ميباريد و
پاك ميكردو
ميشست و
ميبرد
و ديدم كه سپور زمستان را هم جارو كرد
وقتي كه جنازه مرد سبزي فروش را
به پيادهرو آورد
و پاكت سيگار از دست مرد افتاد
و ماشيني از روي آن رد شد
مچاله شد
مردي كه كنار پيادهرو افتاده بود؛
خوابيده است، نمرده است
كسي در سرزمين من خوابيده نميميرد!
و مادرم چه خوب ميگفت كه همه شهيد ميشوند
مرد شهيد شده بود، كسي در سرزمين من نميميرد!
و چهره مادرم وقتي كه هربار شهيدي را ميبيند؛ ديدني است:
چشمهاي تركمنياش موربتر ميشوند، چونانكه در هيچ مينياتوري نميتوانم چشمان مادر را
تجسم كنم!
شهيدي كه سرش را بريدهاند؛
شهيدي كه زير پاي كساني له شده است كه ميخواهند نجات دهند بشريت را
و دنيا را
چون مردمان سرزمين من نجات يافتگانند!
چون مردمان سرزمين من احتياجي به نجات ندارند؛
آنها منجيان عالمند!
و شهيدي كه بخاطر پنجاه تومان كشته شده بود: پنجاه تا تك توماني
و شهيدهاي كه كوشيد تكهاي ازجسمش را از دست مرداني نجات دهد كه تا صبح ميخواستند آنها را گرم كند
با حرارت بدنش، با لطافت پوست و با نرمهي سينههايش
و شهيدي كه ميخواستند او را به بهشت ببرند و كشتندش تا لطفي كرده باشند در حقش!
در سرزمين من كسي نميميرد؛ فقط سوز سرماست كه استخوان را ميسوزاند
سالهاست
سوز زمستانمان را آفتابي نيست
كه گرم كند
مرد سبزي فروش را
و بخاريهاي گازي دردي از مردي كه با سيگار خودش را گرم ميكرد
و از زني كه با بغل مردي گرم ميشد
دوا نميكنند!
امشب بود كه مردي در تلويزيون پارس خانهمان ظاهر شد
چهرهاش عجيب است كه هيچ حسي در من نميانگيزد
با صورتي كه مرا نه ياد تابستان مياندازد و نه بهار
و نه حتي شايد زمستان و خزان
مردِ هيچ
هيچمرد!
مردِ هيچ ؛ در حالي كه دندانهايش برق ميزند
( و دندان او را من سالها قبل در كارتون پسر شجاع ديدهام)
رو به جمعيتي كه ديگر ناي شعار ندارند بس كه وفاق را فرياد كردهاند و حق مسلم را
ميگويد:
ـ كيك زرد برايتان آوردم!
و خانم سيانان و آقاي بيبيسي
روي مردي زوم ميكنند كه سالهاست
مردم كارتون او را ديدهاند و دندانهايش براي اين سرزمين ـ عجيب ـ آشناست!
كودكي را ديدم كه در ميان جمعيت از بابا ميپرسيد:
بابا ديگر مردم ما نان نميخورند،كيك بهتر از نان است!
زمستان سرزمين من عجيب سرد است
و بياحساس
بياحساس
بياحساس
پنجره را ميبندم
و شايد تا ابد آنرا بستم؛ براي هميشه... براي هميشه
خسته از سرزميني كه در آن مه را به آفتاب
و ابر را به مهتاب
ترجيح ميدهند
در جستجوي تكهاي نور هستم؛ در سرزميني كه مردم آن ميخندند چون بايد بخندند
در سرزميني كه كيك زرد جاي نان را ميگيرد
در سرزميني كه زني همبستر رؤياهايش را روي تختي از اسكناسهاي سبز ميخواهد كه در دستان مرديست
كه تنوع را دوست دارد!
در سرزميني كه مرد سبزيفروش؛ سبزينگياش را به خاك ميدهد
تكهاي نور سهم من است؛
و در كدام وادي ميتوان: نور را پيدا كرد
نميدانم
شايد نور
همانيست كه در دل تاريكيست.
و سرزمين من
عين نور است اگر تاريكي همان نور است...
مسعود تركمن
10- ارديبهشت ـ 1385
نگاهی به برخی آداب و رسوم ترکمنها
كيكاووس خاكلي خبرنگار كيهان در گنبد كاووس از جمله خبرنگاراني است كه عنايت ويژهاي به چاپ مطالب مربوط به تركمنها در اين روزنامه دارد.وي نوشتهاي در مورد آداب و رسوم اجتماعي تركمنها در روزنامه كيهان داشته است.مطلب كيكاووس خاكلي را باهم ميخوانيم:
تولد، ختنه سوران و نامگذاري نوزاد در آداب و رسوم تركمن ها
گنبدكاووس در شرق استان گلستان و پس از مركز استان بزرگترين شهر اين استان است كه از طرف شمال با كشور جمهوري تركمنستان، از غرب با شهرستان علي آباد، از جنوب با استان سمنان و از طرف شرق نيز با شهرستان مينودشت همجوار است.
شهرستان گنبدكاووس با وسعتي برابر 7 هزار و 799 كيلومتر مربع بخش وسيعي از استان گلستان را بخود اختصاص داده است. براساس نتايج طرح جاري جمعيت، در سال 1375- جمعيت اين شهرستان حدود 420 هزار نفر بوده است كه 57 درصد از اين تعداد در نقاط روستايي و مابقي در نقاط شهري سكونت دارند.وسعت زياد، وجود اراضي مستعد كشاورزي و آب و هواي مناسب، موجب شده است كه قوميت هاي مختلف از اقصي نقاط كشور براي كار و زندگي به اين شهرستان روي بياورند و بر همين اساس وجود قوميت هاي مختلف در گنبدكاووس اعم از تركمن، ترك، كرد، فارس، شاهرودي، سيستاني، عرب، و... كه همگي مهاجر هستند و هر كدام به نوعي خود را بومي منطقه مي دانند خصوصيت برجسته اي به گنبدكاووس بخشيده است. در اين ميان با توجه به وجود اين قوميت ها، كه هر كدام با فرهنگ خاص خود در اين شهرستان زندگي مي كنند سنت هاي ويژه هر قوم بسيار ديدني است.
قوم تركمن از قديمي ترين اقوامي است كه به گنبد مهاجرت كرده اند و اگر منصفانه قضاوت كنيم هرچند پس از تركمن ها، ترك ها بودند كه به اين منطقه مهاجرت كردند، ولي تركمن ها با توجه به تعداد جمعيت و گستردگي سكونتشان دراين شهرستان قوم بومي منطقه به شمار آمده اند.[البته در باب مهاجرتها به گنبد كاووس بايد گفت كه تركمنها اصولا در گنبدكاووس از قبل ساكن بودهاند و مهاجرتي به آنجا صورت نگرفته است.در زمان سلجوقيها و قبلتر از آن كه حدود يكهزار سال از آن دوران ميگذرد گنبدكاووس داراي دو منطقه بوده است كه گرگانرود آنها را از هم جدا ميكرده است و در منطقه بكرآباد تركمنها ساكن بودهاند.بعد از آنكه گرگانقديم(يا همان گنبدكاووس كنوني) بر اثر حمله مغول متروك شد تركمنها روستاهايي در اطراف گنبد ساختند و بدانجا كوچيدند تا اينكه در دوران رضاشاهي و با تختهقاپو كردن عشاير تركمن و سوزاندن آلاچيق، آنها را مجبور به سكونت در خانههاي آجرين نمودند و به اين ترتيب شهر جديد گنبدكاووس با طراحي مهندسان آلماني شكل گرفت.بعدها نيز عدهاي از تركها(كه قرابت زباني با تركمنها دارند)به ميان آنها آمدند و سپس با برنامهريزي دولت عده زيادي از زابليها(سيستانيها)به گنبد كوچانده شدهاند ولي با اين وجود تركمنها اكثريت جمعيت ساكن در گنبدكاووس و حومه را تشكيل ميدهند؛ حال جاي سئوال دارد كه چطور تمام اقوام ساكن در آنجا بويژه تركمنها مهاجر شدهاند!؟ ـ مسعود تركمن]
خلاصه اينكه گنبدكاووس را اگر از نظر فرهنگي بخواهيم معرفي كنيم يكي ازغني ترين شهرهاي كشور از نظر فرهنگي است و هر قومي با فرهنگ و سنت هاي خاص خود در اين شهرستان زندگي مي كنند.سنت هاي خاصي در تولد، ختنه كودكان، نام گذاري، جواني، پيري و... براي همه وجود دارد و بر همين اساس و تنوع قومي در گنبد موجب شده است كه در اين مسايل شاهد سنت هاي مختلف و زيبا باشيم كه بسيار ديدني و شنيدني است.
تركمن ها يكي از اقوامي هستند كه از ديرباز با سنت هاي ويژه خود در اين منطقه زندگي مي كنند و تاكنون اين سنت ها تغيير نيافته است، شايد هم اگر تغييري داشته صرفاً ابزار برگزاري سنت ها تغيير يافته و در بخشي هم با توجه به مسايل حاكم روز برخي سنت ها به شيوه امروزي برگزار مي شود. دراين گزارش به برخي سنت هاي تركمن ها در منطقه مي پردازيم:
تولد
پس از به دنيا آمدن كودك، زنان سالخورده و باتجربه كودك را در دست گرفته و سه بار از اطرافيان اجازه مي خواهند تا ناف كودك را ببرند كه معمولاً در مرتبه چهارم ناف كودك توسط زنان سالخورده بريده مي شود پس از آن از روي اجاق آتش و از داخل ديگي كه قطعات سنگي نيز در داخل آن مي جوشد مقداري آب برداشته و به زائو مي دهند. (علت اين كه قطعه سنگ را در آب مي جوشانند نشانه پرقدرتي است)، بعد از اين مراسم، ماما از خانه خارج مي شود و اگر فرزند پسر باشد تيروكمان و اگر دختر باشد دوك نخ ريسي از در خانه يا آلاچيق آويزان مي كند تا همگي از وجود دختر يا پسر بودن مطلع شوند.از وظايف زن قابله كه تركمن ها «گووك انه»مي نامند بريدن ناف و شست و شوي نوزاد در آب نمك است. [گوبك انه به معناي كسي است كه ناف كودك را ميبرد و بعدها احترام خاصي همانند مادر رضاعي نزد كودك ديروزين و جوان امروزين مييابد ـ مسعود تركمن]. سپس از آخوند محل مي خواهند تا كلام خدا را در گوش نوزاد تلاوت كند يا اذان بگويد تا از همان ابتدا با صداي دين آشنا شود، در هفتمين روز تولد، جشن تولدي برپا مي كنند كه به اين جشن فقط زن هاي فاميل و همسايگان دعوت مي شوند و با غذاي مخصوص بنام «بولاماق» از مهمان پذيرايي مي شود، هرچند امروزه در بسياري از خانواده ها مراسم جشن تولد با ويژگي هاي خاص روز برگزار مي شود.
ختنه
از عصر پيامبر(ص) تاكنون ختنه كودك نوزاد ذكور بصورت سنتي مهم مرسوم بوده و هست و در ميان اقوام مختلف به شيوه هاي گوناگون اجرا مي شود. اجراي اين سنت علاوه بر اينكه ازجانب پيامبر گرامي اسلام(ص) مطرح شده بلكه جنبه بهداشتي و علمي آن نيز بيشتر مورد توجه است.عمل ختنه كودك ذكور در ميان قوم تركمن ويژگي هاي خاص خود را داشته و طي مراسم خاصي برگزار مي شود در زمان هاي قديم در ميان قوم تركمن مرسوم بوده است كه عمل ختنه در فصل بهار و در سنين 2 الي 4 سالگي كودك، اجرا شود و اين سنت هنوز هم پابرجاست، بخصوص اينكه با توجه به اعتقاد قوم تركمن حتماً در روز چهارشنبه بايد اين عمل صورت گيرد زيرا از جهت مذهبي اين روز را خوش يمن و خوب مي دانند.از ديگر خصوصيات مي توان اجازه دايي كودك را جهت عمل ختنه ذكر كرد و آويزان كردن گوشت اضافي بريده شده را در گوشه اي از اتاق و شادي كردن و برگزاري مراسم خاص را از سنت هاي ويژه تركمنان دانست. اين نكته حائز اهميت است، قبل ازاجراي اين سنت، كودك را آماده مي كنند و بخاطر اينكه ترس در بچه ايجاد نشود و ترس او بريزد برايش تلقين مي كنند كه تو بعد از اين مرد و در جامعه مطرح خواهي شد و تهيه لباس نو براي كودك و پختن شيريني هاي محلي نيز از ديگر سنت هاي موجود در ميان اين قوم است. تركمن ها پس از پايان عمل ختنه خطاب به كودك مي گويند: «قوچ بولدي» يعني قوچ شد، و مقصود، اشاره است به توانمندي و باروري قوچ كه تركمن ها به آن اعتقاد دارند.
براساس اعتقادات تركمن ها در قديم برخي ازخانواده ها موي سر كودك خود را تا سن 7 سالگي بصورت (سرقوچ) اصلاح و آرايش مي كردند و به آن «قولپاق» مي گفتند. كودكي را هم كه قولپاق داشت (قولپاقلي)مي ناميدند.برگزاري مسابقات اسبدواني و گورش (مسابقه كشتي مخصوص تركمنها) در ميان ديگر مراسم بيشتر براي مردان مشهود است و جوايز آنها نيز در اصطلاح تركمني بنام «هالات»[خلعت] به برندگان اهداء مي شود كه اين جوايز عبارت است از: گوسفند، پارچه پيراهني، روسري تركمني، چارقد، ياليق و... در انتها بخش هاي محلي با دو تار و كمانچه و اجراي ترانه هاي فولكوريك، محفل جشن را گرم نگه مي دارند (هرچند امروزه از آلات موسيقي با سازهاي گوناگون و برنامه هاي مختلف شادي بخش نيز مجلس گرم نگه داشته مي شود). در پايان مدعوين با هداياي كوچك و بزرگ خود كودك را شاد مي كنند.
نامگذاري
در قديم پس از گذشت چند روز از تولد كودك سعي مي كردند براي نوزاد نامي انتخاب كنند كه بيشتر از روي قرآن و يا با تمسك جستن به قرآن صورت مي گرفت. البته در قديم اينگونه بود كه آخوند محل كتاب آسماني را باز كرده و هر اسمي را كه در قرآن به آن برخورد مي كردند براساس دختر يا پسر بودن نامي از قرآن بر روي نوزاد مي گذاردند كه هم اكنون در برخي نقاط (روستاها) اين رسم باقي است ولي امروزه در بسياري از خانواده ها قبل از تولد نوزاد پدر و مادر معمولاً اسم را انتخاب كرده اند.
گفتني است در اين قوم اكثر دخترها تابع مادر و پسرها تابع پدرانشان هستند، مثلاً دخترخانم ها هنرهاي مادرشان را از جمله قالي بافي و خانه داري را ياد مي گيرند و پسرها نيز به پدرشان كمك مي كنند و در زمان پيري والدين فرزندان كه هر كدام مشغول خانه و زندگي خود هستند دورادور مواظب پدر ومادر پيرشان نيز هستند، در بعضي مواقع جوان ها پس از ازدواج مخصوصاً آخرين پسر خانه نزد پدر و مادر پير خود زندگي و از آنها نگهداري مي كنند كه معمولاً پس از مرگ پدر خانه به آخرين فرزند پسر كه با پدر و مادر خود در يك منزل زندگي مي كرده است تعلق مي گيرد و بقيه اموال پدر در بين ديگر فرزندان تقسيم مي شود.(هماكنون در دولت جمهوري اسلامي نامگذاري فرزندان تركمن با عناوين و نامهاي تركمني ممنوع ميباشد و بسياري از تركمنها داراي دو اسم هستند؛ يك اسم كه در شناسنامه درج ميشود از قبيل علي، رضا و ... و اسم ديگر كه تركمني است و اسم اصلي به شمار ميرود از قبيل قليچ، اوراز، همرا، آلتين، آيسودا و...! ـ مسعود تركمن)
مختومقلي: دردانه شاعر ترکمن
مختومقلي؛ دردانه شاعر تركمن
هرچه به روزهاي پاياني ارديبهشت نزديك ميشويم تركمنصحرا در شور و شوق عجيبي فرو ميرود. ارديبهشت ماه خوبي براي تركمنهاست!ماهي كه هر سال با فرارسيدنش عاشقان فرهنگ تركمن خود را از دورترين نقاط تركمنصحرا به آقتقاي ميرسانند و روزي را در كنار مختومقلي، شاعر بزرگ تركمن سر ميكنند و شعرهاي او را زير لب زمزمه ميكنند! ارديبهشت يادآور پويايي فرهنگ مردميست كه از محمود كاشغرلي و چه بسا قبلتر شروع شده و با بايرام خان و قرهجه اوغلان و ... ادامه پيدا كرده است و مختومقلي آنرا به نبض زندگي تركمنها نزديك كرده است.مختومقلي بيشترين تأثير را در فرهنگ و هنر و موسيقي تركمنها گذاشته است و عجيبترين بخش ماجرا نيز در خود مختومقليست كه كسي نميداند آيا اين مرد عاشق بوده است؟ عارف بوده است؟ سوسياليست بوده است؟ و چه ايدهاي داشته است و... و عجيبتر اينكه هركسي از ديدگاه خود وي را تعريف ميكند.در جمهوري اسلامي ايران وي يك مرد روحاني است كه هميشه مشغول ذكر خدا بوده است و عبادت كار اصلي او بوده است و وي اصولا نميتوانسته عاشق باشد!
سوسياليستها نيز در دوره شوروي بسياري از اشعار وي را بايكوت كرده بودند و سعي ميكردند از مضامين اشعار مختومقلي براي توجيه عقايد و آرمانهاي خود كمك بگيرند، بسياري نيز وي را آدمي عاشق كه عشق زميني داشته دانستهاند ولي هيچيك از اين افراد متوجهي بزرگترين وجه زندگي مختومقلي نشده اند و آن هم اينكه مختومقلي بالاتر از همهي ويژگيهاي اعتقادياش؛ يك انسان است. يك انسان هم ميتواند عابد شود و هم در زماني ديگر عاشق؛ عاشق يكي كه همنوع خودش است و عشق مخدومقلي به منگلي نيز مولود انسانيت مختومقليست. چرا سعي كنيم بخاطر آنكه حرف خود را به كرسي بنشانيم انسانيت مختومقلي را زير سئوال ببريم و از وي يك انسان يك بعدي بسازيم؟انسان عابد، انسان عاشق، انسان ماركسيست يا هرچه كه باشد؟ "مختومقلي مختومقلي است، او يك انسان است" و اين شايد كاملترين تعريف از شاعري باشد كه در نبض تركمنها ميزند!من از وي به حافظ تركمنها ياد ميكنم.حافظ نيز فحواي كلامش مشخص نميكند كه پيرو كدام مكتب و ايده و آرمان است!به همين دليل بوده است كه در اول انقلاب جمهوري اسلامي ايران بسياري از متنفذين سياسي ـ ديني ايران تصميم گرفتند كتاب شعر حافظ شيرازي را بهدليل اشاعه مشروبخواري و ... ممنوعالچاپ كنند و بالأخره بعد از مدتها كلنجار بالاخره رضايت دادند كه اشعار وي قابليت چاپ داشته باشد!
آنها كه عاشق شعر و فرهنگ تركمن هستند ميتوانند 28 و 29 به آقتقاي در شرق شهرستان كلاله تركمنصحرا بيايند و از نزديك شاهد باشند كه تركمنها چگونه از شاعر ملي خود تجليل ميكنند.شاعري كه ديوان شعرش را در كنار قرآن در خانه تركمنها در ايران ميتوانيد بيابيد!
مسعود تركمن
ترکمنستان کشوری فراموش شده در جهان!
تركمنستان؛ كشور فراموش شده!
وبلاگ تركمن ـ كشور تركمنستان با مساحتي بالغ بر 488 هزار و 100 كيلومتر مربع وسعت و 4ميليون و 952 هزار و 81 نفر جمعيت در شمال شرقي جمهوري اسلامي ايران قرار دارد.در جهان كنوني اصولا كشور تركمنستان را كشوري خنثي و بريده از جامعه جهاني ميشناسند كه تمام امور آن متكي به يك نفر به نام تركمنباشي ميباشد و در واقع اين رئيسجمهور اين كشور است كه دستور ميدهد مردم چه بگويند، چه بكنند، چه نكنند، چه بخورند و چه نخورند!تركمنستان بعد از اعلام سياست بيطرفي در واقع خود را از جهان كنوني خارج نموده است و صفرمراد نيازوف(رئيسجمهور اين كشور) به نوعي با اين اقدام خود را از ديد رسانههاي جهان خارج نموده است و بدين ترتيب امروزه كمترين اخبار رسانهها و شبكههاي جهاني درباره مردم تركمن و كشور تركمنستان ميباشد.
در تمام زمينههاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و آزاديهاي مدني اين كشور بستهترين شيوه حكومتي را در پيش گرفته است و به اين ترتيب دسترسي به آمار و ارقام واقعي در اين كشور يكي از مشكلترين كارهاي مجامع بينالمللي است.هرچند كه چندين سال است كه اكثر نهادهاي بينالمللي و افكار عمومي جهان اين كشور و مردمش را فراموش كردهاند.گويي كشوري به نام تركمنستان وجود ندارد و مردمي بهنام تركمن در سطح جهان داراي كشوري به نام تركمنستان نيستند!
نوع حكومت در تركمنستان نه جمهوري بلكه رياست جمهوري است به اين ترتيب كه رئيسجمهور در واقع همهكاره و تصميم گيرنده اصلي در حوزه سياست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ كشورش ميباشد و نيازوف آنچنان قدرتي دارد كه بيرون از شخصيت وي، قدرت معنايي ندارد.رئيسجمهور تركمنستان در نوع خود نادرترين رئيسجمهور جهان است!رئيسجمهوري كه يكشبه تصميم ميگيرد مردمش سيگار نكشند!رئيسجمهوري كه اسم شهرها را به نام خود و اسلاف و خاندانش تغيير ميدهد، رئيسجمهوري كه كتاب سعادت بشري را مينويسد و رانندگان تاكسي را مجبور ميكند كه آن كتاب را ياد بگيرند، رئيسجمهوري كه ماههاي سال را به نام مادرش و سايرين تغيير ميدهد! صفرمراد نيازوف در نشست 28 دسامبر 1999 مجلس خبرگان تركمنستان(مجلس مصلحت خلق) رئيس جمهور مادامالعمر شد!انتخاب شدن به سمت رياست جمهوري مادامالعمر، امري است كه با جمهوريت تضاد دارد و اين از ويژگيهاي عجيب ديكتاتوري مانند نيازوف است كه در دوره كمونيسم يك كمونيست دوآتشه و رهبر حزب در تركمنستان باشد و در دوران استقلال با شركت در انتخاباتي كه فقط خود در آن حضور دارد با 100 درصد آراء (99 و خردهاي!!) انتخاب شود و سپس نيز مجلس انتصابياش وي را با وجود مخالفت خودش (!!) به عنوان رئيسجمهور مادامالعمر انتخاب ميكنند!
تنها حزب سياسي تركمنستان مجاز به فعاليت در تركمنستان حزب دموكراتيك به رهبري نيازاف است. احزاب مخالف در داخل كشور فعاليتي ندارند و از جمله مهمترين آنها ميتوان به جنبش ملي دموكراتيك ملي تركمنستان(NDMT) و حزب متحد دموكراتيك تركمنستان(UDPT) اشاره كرد.مهمترين مشكل احزاب اپوزيسيون تركمن اين است كه اين احزاب از دل ملت تركمن برنيامدهاند و اكثرا توسط كساني راهاندازي شدهاند كه زماني عصاي دست نيازوف بوده و عهدهدار سمتهاي مختلفي در دولت صفرمراد نيازف رئيسجمهور خودكامه تركمنستان بودهاند.با اين تفصيل آيا ميتوان به رهبران اين احزاب اعتماد كرد؟!رهبراني كه وقتي از رئيس و آقاي خود كلمه نه را شنيدند به يكباره به اپوزيسيون تبديل شدند و چه بسا اگر قدرت به دست آنها هم ميرسيد كسي ميشدند شبيه همين صفرمراد نيازوف!!آيا اين افراد ميتوانند آينده سياسي تركمنها را در اين جهان پرتلاطم رقم بزنند؟امري كه احتمال وقوع آن بسيار ضعيف به نظر ميرسد.
رقص زنان در ملت افغان
زيبايي ممنوعه:
رقص زنان در ملت افغانستان!
نوشته: هلن اريكسن
ترجمه: مسعود تركمن
عكسها: آْندره البينگ
امروزه ما عموما كشور افغانستان را مترادف جنگ و غارت و نابودي به حساب ميآوريم. چه بر سر احساس و ادراك ما از افغانستان به عنوان يك كشور باستاني سرشار از زيباييهاي طبيعي و فرهنگي آمده است؟ از زمان يكپارچهسازي كشور در زمان حاكميت امير عبدالرحمن در 1880 تا تجاوز شوروي در 1979، افغانستان يك سده از پايائي و آرامش موفقيتآميز را سپري نمود. در طول اين دوره تجارت و آموزش گسترش يافت،در سال 1959 زنان شروع به خارج كردن خود از زير فشار و سلطه نمودند و موسيقي، رقص و هنر طراحي لباس و منسوجات زنان شكوفايي آغاز كرد. فرهنگ غني و پربار افغانستان كه پيشينهاي به درازاي هزاران سال دارد ميتوانست از طريق رقص، موسيقي، البسه و شعر و ادب معرفي و بيشتر نمايانده شود. و اين خود دوره جديدي است كه دوست داريم؛ دورهاي از بزم و سرور و زندگي سرزنده كه فرهنگ غني و ديرپاي كشور را نشان ميدهد. در عين حال حس كنجكاوي براي آينده افغانستان را زنده ميكند.
افغانستان سرزميني چند فرهنگي است كه در چهارراه و معبر تمدنهاي بزرگ قرار گرفته است، به اين سبب با كشورهاي چين، پاكستان، ايران، جمهوري تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان هممرز است.فرهنگهاي افغانستان تأثيرات گوناگوني برداشتهاند. اصليترين گروه نژادي(اتنيكي) افغانستان پشتونها هستند، گروه ديگر نژاد دري است كه تاجيكان و فارسان را شامل ميشوند، سومين گروه تركها هستند كه به زبانهاي ازبكي، تركمني و قرقيزي صحبت ميكنند. ساير گروههاي اتنيكي نيز شامل: مغولها، شيعههاي هزاره، بلوچها و نورستانيها(كه در قرن نوزده به كيش اسلام گرويدند) ميشوند كه هركدام از اين نژادها داراي زبانهاي جداگانه، سازمان اجتماعي متفاوت، پوشاك متنوع و سبكهاي موسيقي و رقص جداگانهاي هستند.
در طول حاكميت طالبان كسي اجازه رقص نداشت؛ چه زن و چه مرد.چه در مكانهاي عمومي و چه در اجتماعات خصوصي.البته اين امر مطلق نبوده است؛ با وجودي كه زنان نميتوانستند در اجتماعات برقصند ولي آنها وقتي به همراهي ساير زنان و دستهجمعي حركات موزون انجام ميدادند زيبايي خاصي در حركاتشان بود. رقص مردان نيز تنها براي مردان و در چايخانهها در زمان عروسيها اجرا ميشده است.
از آنجا كه در زمان تحقيق، رقص و حركات موزون در آن كشور ممنوع بوده است بسياري از موارد مربوط به اين تحقيق در زمينه نوع رقص از كشورهاي همنژاد و همسايه افغانستان( مانند پاكستان، ايران، تركمنستان، ازبكستان و تاجيكستان) گرفته شده است.
رقص گروههاي گوناگون نژادي
رقص لغاري پشتون افغانستان
پشتونها نه تنها بزرگترين نژاد در افغانستان هستند بلكه اكثرا نيز نژاد حاكم و مسلط براين كشور بودهاند. آنها اكثرا در جنوب افغانستان زندگي ميكنند؛ در منطقهاي تقسيم شده بين افغانستان و پاكستان. گروه عمدهاي از مردم پشتون همچنان كوچنشين و رمهگردان هستند. هويت ايلي و قومي هنوز هم در بين پشتونها اهميت وافري دارد. رقصندگان پشتون وادي لغار واقع در جنوب كابل اشتهار خاصي دارند. اين رقاصان پشتون به خجالتي و كمرو بودن و نيز عشوهگري مشهورند و نيز اجراي حركات مكث و رقص شاهكار همزمان با توقفهاي موسيقايي هستند. آلات اصلي موسيقي پشتون عبارتند از ابزاري سيمي به نام رباب و نوعي آلت كوبهاي توخالي(طبل زير بغلي) است كه بهمراه صداي زنگولههايي كه به قوزك پاهاي رقاصان موسيقي پشتون را شكل ميدهد.
تركمنی

تركمنها در اصل رمهگردان و كوچرو بودهاند و در منطقه بزرگي از شمالشرقي ايران، شمالغربي افغانستان و جمهوري سوسياليستي سابق تركمنستان شوروي [ جمهوري تركمنستان كنوني] در گذر و رفت و آمد بودهاند. امروزه تركمنستان يك دولت بيطرف شبيه ازبكستان و تاجيكستان است. تركمنها همانند ازبكها تأثير مثبتي بر اقتصاد افغانستان بعلت اشتغال به دامپروري و نيز قاليبافي دارند. به دليل زندگي ايلي تركمنها در افغانستان، رقص در بين آنها ابتدا در جمهوري شوروي رايج شده است.
هراتي
" خراسان صدف است و هرات مرواريد آن!" اين عبارت بر برههاي از زمان دلالت ميكند كه هرات در قرن 15 ميلادي و در زمان قدرت امپراتوري وسيع تيموريان به عنوان مركز فرهنگي دنياي پارسزبانان مطرح بوده است. امروزه هراتيها هيچ شباهتي به ايرانيان ندارند.تنها حدود 10 درصد از جمعيت آن شيعه هستند.[ مذهب هرات در دورههاي قبل نيز اهلسنت بوده است ـ م]. فارسيان كه به زبان ايراني دري تكلم ميكنند نسبت به پشتونها جمعيت كمتري را تشكيل ميدهند. هويت اينان بيشتر از آنكه هويت نژادي باشد ريشه در هويت مكاني( هراتي بودن) دارد. در شهر اكثر آنها به فعاليت در صنعت و تجارت مشغولند و در اطراف شهر نيز بيشتر به كشاورزي مشغولند.
بلوچی

ايل بلوچ در دشتي خشك و باير در منطقه جنوبغربي افغانستان، جنوبغربي پاكستان و جنوبشرقي ايران سكني گزيدهاند. رقص بلوچي آميزهاي است از حركات ريتميك دستان رناني كه پر از النگوهاي نقرهاي است. همانند آنچه كه در دوره پهلوي در ايران و توسط گروهاي فلكلور رايج بوده است.
ازبكی

تقريبا يك هشتم جمعيت افغانستان را تركها[ با لهجهها و نژادهاي مختلف ـ م] تشكيل ميدهند. ازبكها بيشترين جمعيت را در بين تركزبانان افغانستان دارا هستند. تركزبانان در چند مرحله در زمان تشكيل اتحاد جماهير شوروي بين سالهاي 1920 و 1930 به افغانستان كوچيدند. آنها گلههاي گوسفند و نيز صنايع مرتبط با مشاغل خود و همينطور مهارتهاي خاص را نيز به افغانستان وارد كردند كه اين امر كمك عمدهاي به اقتصاد افغانستان بوده است.ازبكان در مسير جاده ابريشم قرار دارند و خانات سمرقند، بخارا و خيوه ـ در روزگاري كه اروپا در تاريكي و ظلمات قرون وسطي بهسر ميبرد ـ مركز فرهنگي جهان آنزمان بودهاند.ابنسينا ( پدر طب مدرن) از ازبكستان برخاسته است و به افتخار الخوارزمي( دانشمند ازبك) علم الگوريتم از نام وي گرفته شده است. امروزه جمهوري ازبكستان يك جمهوري بيطرف است. ازبكها در توليد پارچهها و منسوجات رنگارنگ و بافندگي پارچه مشكل و رنگين خانـاطلس (ايكات) استاد و خبره هستند.
تاجيكي
تاجيكستان در شمالشرقي مرز افغانستان قرار گرفته و يكي از جمهوريهاي سوسياليستي سابق بوده است.هماكنون كشور بيطرف تاجيكستان علاوه بر افغانستان؛ با كشورهاي چين، ازبكستان و قرقيزستان مرز مشترك دارد. جمعيت زيادي از تاجيكان در شمال افغانستان زندگي ميكنند. اگرچه تاجيكها به پارسي كهن سخن ميگويند ولي رقص آنان شباهت زيادي به رقص همسايه تركشان يعني ازبكها دارد. اشارات پرمعناي صورت و دستان، تكانها و حركات شاعرانه و نيز چرخش گيجكننده رقاص از خصوصيات رقص و حركات موزون آسياي ميانه محسوب ميشود. جامههاي آنان به هرصورت از ابريشم خاناطلس(ايكات) يا پارچههاي قلابدوزي شده و آرايششده بوسيله تزئينات گوناگون مثل آئينه و ... درست ميشود.تاجيكان در آسياي ميانه موقعيت مهمي در جاده باستاني ابريشم دارند.
هلن اريكسن

هلن اريكسن اشتغال به حركات موزون را در لسآنجلس و هنگامي كه در زمينه رقص نژادها و اقوام تحصيل ميكرد جدي گرفت. وي در زمينه رقص ملل و نژادهاي مختلف كار كرده است و به انجام حركات رقص ملتهاي مختلف نيز آشناست. وي بمدت يكسال در پلوويد، بلغارستان در آكادمي رقص فولكلوريك تدريس نموده است، به عنوان مدعو در بخش رقص فولكلور ترك و از سال 1983 در كشور آلمان بهسر ميبرد.
اريكسن بيش از 25 سال سابقه تدريس در زمينه رقص دارد و در زمينه رقص ملل بالكان و مشرق زمين فعاليتهاي پژوهشي بسياري انجام داده است. همچنين بسياري از كشورها شاهد اجراي رقص وي بودهاند. او در طول اين 25 سال به رقص مردم افغانستان همينطور ايران، ازبكستان، تاجيكستان، تركمنستان و پاكستان علاقه و دلبستگي فراواني پيدا كرده است. وي در طول اين مدت اجراهاي متعددي از رقص ملتهاي افغانستان در عروسيها و فستيوالها در اروپا و نيز اجراي حركات موزون در تلويزيون افغانستان داشته است. از وي اغلب به عنوان يك سفير بين فرهنگها نامبرده ميشود و بويژه كه سعي در ساختن پلي بين فرهنگها دارد.
صحبت دوستانه
صحبت دوستانه
نوشته از: آراز عاشوري
روش كار و نوع برخورد به موضوع بحث، ميزان سلامتي و نتيجه بخشي روند بحث را تعيين و مشخص ميكند و كاربرد قدرت عقلائي همراه با گزينش تجارب و بازسازي آن در اهداف معين، روند تحول در آن راستا را هموار كرده، زمينه هاي عيني و ذهني براي گذار به مرحله اي بالاتر را پايه ريزي ميكند.
علم كاربرد روشهاي منظم پژوهش ، تفكر نظري و ارزيابي منطقي استدلالها، از جمله راهكارهاي علمي براي توسعة مجموعه اي از آگاهيها در بارة موضوع خاصي هستند.
حال اگر ما با تكيه بر اين قاعده، به چگونگي برخوردهاي خود به مباحث مطروحه اي كه تا كنون صورت گرفته و يا مطرح ميشوند بنگریم، خواهيم توانست علل كوتاه قد بودن ارتفاع انديشه ها و عدم گسترش انشعابات فكري در آن راستا را بطوري منطقي توضيح دهيم.
اگر ما بدوراز غرضهاي شخصي و با بكارگيري ارزشهاي تكامل بخش فكري، نگاهی به نوع و چگونگي برخورد روشنفكران اين جامعه به مجموعة مباحث و طرحهاي پيشنهاد شده در سايتهاي اينترنتي تركمني بياندازيم، قريب باتفاق برخوردها بروشني نمايانگرآن نوع سمتگيريهايي هستند كه برخلاف ادعاي بسياري از روشنفكران مبني بر اعتقاد به توسعة مجموعه اي از آگاهيها در ميان جامعة تركمنها،عملا با گزينش سياست سكوت از يكطرف دايرة بحثها را تنگتر و تنگتر نموده و از طرفي ديگر با برخوردهاي كينه توزانه و ناسالم فضاي سازنده و سالم تبادل نظر را بيش از پيش تخريب و از بين ميبرند كه خود حكايت از دردي عميق و تاريخي دارد.
براي حقانيت اين ادعا ميتوان به دوبرخورد اين نيروها اشاره كرد كه يكي مربوط به " طرح پيشنهادي نشرية گنگش مبني بر همايش فكري پيرامون مهمترين مسائل اين جامعه " ميشود كه در اينمورد عليرغم اينكه همگي اين نيروها خود را حامي و سردمدار پيشبرد سياست همكاريهاي گسترده معرفي كرده و ميكنند بجز حمايت كتبي يكي از برادران كه در سايت " www.turkmensahra.org " بچاپ رسيده بود از طرف هيچ گروه و يا نيرويي هيچگونه عكس العمل حمايتگرانه اي صورت نگرفت و اين پيشنهاد بدون برخوردي استدلال گرانه در تأييد و يا رد آن به باد فراموشي سپرده شد.
علاوه بر اين نوع برخوردها باز ميتوان به نوشتة " آقاي تورانلي " تحت عنوان " هويت ملي يا توهين ملي " اشاره نمود كه علي رغم اعتراضات شايان توجه نيروهاي روشنفكر تركمن به اين شيوة برخورد، متاسفانه نتوانست صحبتهاي اعتراض آميز از در چهارخانة اطاقهاي دربسته و مجالس خصوصي به بيرون درز بكنند.
علاوه بر اينها موضع ما تركمنها در مقابل سياست " رفراندوم " و "جنبش گستردة دانشجويي" در ايران و يا پلاتفرم" جمهوري خواهان " از هر نوعش چه بود؟ آيا بغير از اين بود كه با گزينش سياست سكوت و دوري جستن از هرگونه برخورد فعالي ادعاي حق طلبي داشته ايم؟ ما بايد حق مان را در كجا و به چه طريقي جستجو بكنيم؟ درميان اختلافات خودمان و يا دردرون جنبشها واعتراضات سياسي؟
دوستان! حق گرفتني است نه دادني. با ننه من غريبم بازي حقي عايد ما نخواهد شد.
البته در اينمورد ميتوان مثالهاي فراواني را برشمرد كه در آينده ودرجاي خود به تک تک آنها اشاره خواهم نمود.
در اينگونه حركتها آنچه که بيش از همه ما را به فكر فرو ميبرد اين است كه ما ميخواهيم به كجا برويم و به چه منظوري؟ واقعاً اگر ما چنان رسالتي را براي خودمان نمي بينيم براي چه فرياد ميزنيم و به سر و كلة همديگر ميپريم؟ آيا بجای آن بهتر نبود که خودمان را به گوشه اي بكشيم و به كار و زندگي عادي خودمان برسيم؟ حداقل از اینراه ضرر و زيان كمتري متوجه مردم و جامعة تركمنها بطور عام و روشنفكران آن بطور خاص میگردد. پس كدام مفروضات نامرئي نيروي ما را بطرفي كه امر سازندگي با آن غريبه ميباشد سوق ميدهد؟
ميخواهم كمي خودماني صحبت بكنم و نمي خواهم به سبك متداولي كه رو در واسيها و ملاحظه كاريها از جمله صفات بارز آن ميباشند به تراش اسطوره ها بپردازم و بدون هيچگونه علتي به تعريف و تمجيد از ديگران متوسل بشوم تا بدين وسيله ديگران به تشويق من بنشينند. ما بايد از جايي آغاز بكنيم و حرفهايمان را از آسمانهاي دور خيالي به زمين بكشانيم.
ميخواهم صحبتم را با همين روز ملي و پرارزشمان يعني سالگرد تولد شاعر،اديب و فيلسوف ملي مان ماغتئم قلي ادامه بدهم.
تا كنون ما بهمين مناسبت مراسم بسياري را برگزار كرديم که البته بنظر من اين گونه حركتها جاي تحسين دارد. ولي اين امر نميتواند بدون عنصر بحث و بررسي، بخودي خود بمعناي ترويج و تبليغ فرهنگي باشد.
تا زماني كه ما نتوانيم كنه مسائل و بنيانهاي انديشة اين عالم را مورد بحث و بررسي قرار دهيم و تا زماني كه نتوانيم ارزشهاي نهفته در آن انديشه را در زندگي روزمره مان بكار گرفته و آنرا در افكارمان نهادينه بكنيم و تازماني كه ما از آن انديشه بعنوان علم و معرفت استفاده نكنيم، نه تنها ما معتقدان واقعي فكر و انديشة ماغتئم قلي نيستيم، بلکه اينگونه شيوة كار چیزی جز استتار كردن كمبودهاي فكري، اخلاقي و ... در پشت فرهنگ غني ملي مان نیست.
از شما برادر و دوست گرامي ام كه اين نوشته را ميخواني ميپرسم؛ چند نفر ميتواند يك شعر از اشعاراين شاعر ملي مان را بدون روخواني برايمان بخواند؟ چند نفر ميتواند بطور مستدل وجه تمايز افکار ماغتئم قلي را با ديگر شاعران پرارزش ملي مان توضيح بدهد؟ چند نفر ميتواند بنيانهاي فكري اين دانشمند را برايمان تشريح بكند؟ و .......؟ جوابشان را بخودتان محول ميكنم.
حقيقتاً چه كسي مدافع واقعي مردم تركمن است؟ كدام اعمال ما در جهت پرورش و رشد اين جامعه ميباشد؟
در خاتمه، اين بخش از نوشته ام را با شعري از يكي از برادرانم جمعبندي ميكنم.
ني لِسين
صحر ا ميزدا كؤپ حاديثا بوليپدير چا غا ، اِ نه اؤدلا رينا يانيپ دير
گؤزلر گؤريپ ، اول زماندان دؤشينيپ ماغتيم قلي ناصيحات لار يا زيپ دير
كيم اوقيپدير، كيم دوشينيپ يازيپدير كيم ايلي نينگ آجي سيرين بيليپ دير
دوشين مَني كعبه تاپان دوستلارا ماغتيم قلي نگ نا صيحاتي ني لِسين
شيله ياغداي ايلي ميزدن گئچيپ دور هر كيم بولسا بير طارا پا چا پيپ دور
ياغا سالان پيشمه چؤره ك پيشيپ دور هِر تاراپ دا بلبل سِسين ساچيپ دور
كيم ايليني قارا تام دان آتيپ دور كيم اؤزيني هر كيم ليگه ساتيپ دور
اِ شيتمه يأن سسِسيز قالان دوستلارا ماغتيم قلي نگ نا صيحاتي ني لِسين
بارديم يانان دوستلاريمينگ ياننا با ستي مني اودلار توتان جاننا
توتدي منينگ بوزا دؤنِن اِليمي سالدي مِني سِسيز قالان باغينا
سؤز لِر بيلِن هِر بير كيشين زار اِتدي هِر باقيشدا جان دؤره دي جانيما
ايل سؤزيني اشيت مِجِك دوستلارا ماغتيم قلي نگ ناصيحاتي ني لِسين
