تازه ييل قوتلی بولسين/سال نو مبارک

آغاز سال 1385 مبارك!

Taze Yili toys yurek den eziz doslar we watandaslara gutlayarin

تازه ييلی همه عزيز دوستلار و واتانداش‌لارا تويس يوره‌ک دن قوتلايارين

سال نو را به همه دوستان و هم‌ميهنان از صميم قلب تبريک می‌گويم!

مسعود تؤركمن

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤


طنز تاياق

يک طنز از تاياق و مطلبی درباره سفر رئيس‌جمهور ايران به ترکمن‌صحرا

طنز از تایاق

21 اسفند 1384

میز گرد سیاسی

موضوع بحث : آلترناتیو

به مدیریّت : تایاق

شرکت کنندگان : احزاب و گروههای سیاسی (اپوزیسیون)

تایاق : با سلام به شما حضّاران محترم که ما این افتخار را داشته ایم تا دور هم جمع شده و در مورد مبرمترین مسئله روز یعنی آلترناتیو بحث نماییم . من این نشست را به فال نیک می گیرم و امیدوارم در این نشست به راه حل مناسبی دست یابیم .ما از تمامی نمایندگان احزاب و گروههای سیاسی شرکت کننده می خواهیم طرح و برنامه های خود را جهت رسیدن به دموکراسی مطرح کنند تا با جمع بست آن به نتیجه مشخص و مثبتی برسیم ، یا اینکه بتوانیم روی این طرحها کار کنیم.

ممد ساچمه ای : اگر قرار باشد تولدی دیگر بیابیم ، تنها ما مستحق هستیم که این کیک تولد را تقسیم نماییم و برنامه ما نیز این است ، به ملیّتهایی که سنگ دموکراسی را به سینه می زنند ، اگر قاشق و چنگال داشته باشند ، یک قطعه شیرینی خواهیم داد ، در غیر اینصورت حق خوردن را نخواهند داشت .

ممد فش فشه : جمهوری اسلامی باید سرنگون شود ، جلادان دیروزی آمده اند امروز اصلاح طلب شده اند . اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب نداریم ، همه سر و ته یک کرباسند. تنها راه سرنگونی است و بس ، بعد برنامه حزب مارا در رأ س لوحه خود قرار دهند ، این است راه نجات کارگران و زحمتکشان از ستم ولایت فقیه .اگر تمامی ملیّتها ی مختلفی که در ایران زندگی می کنند ، تمامی اختلافات قومی و قبیله ای را کنار بگذارند و همه را بعنوان انسان نگاه کنند ، قضیه حل است .

سلطان فشنگی : تنها استناد ما این است که شما رژیم گذشته را با رژیم قبلی مقایسه کنید ، بدبختی در کدامیک بیشتر است ، از ین نظر ما با داشتن 2500 سال تاریخ و مملکت داری خود را مستحق می دانیم تا این کاروان را به منزل برسانیم ، برای اثبات حقّانیّت حرفمان حاضر هستیم یک رفراندوم نیز برگزار نمائیم.

زار ممد : همه میدانند که ما اصلا به دنبال قدرت نبوده و نیستیم ، اگر قرار بود ما قدرت را بدست بگیریم ، تمامی نیروههای مسلّح ، اعم از نیروی زمینی و دریایی در دست ما بود ، ولی ما چنین کاری را با این همه قدرت و نفوذ نکرده ایم ، با این دلایل اپوزیسیون می توانند روی حسن نیّت ما حساب کنند .بر نامه ما ایجاد جبهه متحد است تا این رژیم ولایت فقیه را سرنگون نمائیم و به دموکراسی برسیم .

زور ممد : جمهوری اسلامی نه خاصیّت تحول دارد و نه خاصیّت تکامل . آلترناتیو باید توجه کند به مسئله ملی و برای رسیدن به آن باید تمرکز قدرت را شکست و پشتوانه ای نیز برای دمکراسی بیابیم .

مصلح الدّین : ما معتقد به رادیکال نبوده و نیستیم ، بلکه رفرمیست هستیم ، یعنی ما می پردازیم به آنالیز نیروهای درون حاکمیّت و بیرون حاکمیّت . راست با چپ ، چپ با راست ، اصلاح طلبان درون حکومتی با اصلاح طلبان بیرون حکومتی ، خودی و غیر خودی . تندروها با میانه روها ، میانه روها با محافضه کاران ، اصلاح طلبان دینی و اصلاح طلبان لائیک . فشار از بالا و فشار از پایین ، و سر انجام تلاش و کوشش ما این است که بتوانیم از طریق تقویت نیروههای اصلاح طلب به دموکراسی برسیم و تنها راه نجات مملکت از این فلاکت ، دموکراسی است و تمامی ملیّتها مختلف ایران به شزط حفظ چهار چوب ایران آزاد هستند ، برای اینکه ما مطمئن شویم ، پیشنهاد میکنیم قبل از برنامه ما ، هندسه یاد بگیرند تا بتوانند شکل هندسی مورد قبول ما را رسم نمایند .

تایاق : از نمایندگان تمامی گروهها و احزاب سیاسی که فرصت یافتند اظهار نظر نمایند متشکریم وبه دیگر دوستان نیز که این فرصت را نیافته اند ، باید بگویم که طرحها وبرنامه های آنها مورد توجه وارزیابی قرار گرفت .من از توقماق خواهش میکنم جمع بندی آنرا به اطلاع عموم برساند .

توقماق :اگر جسارت نکنم در پشت دموکراسی این نیروهای اپوزیسیون ، یک ولایت فقیه (...) خوابیده است!


تکلمه‌ای بر سفر رئيس‌جمهور به ترکمن‌صحرا:

تن آدمي شريف است به جان آدميت... نه همين لباس زيباست نشان آدميت!(سعدي عليه‌الرحمه)

برخی از دوستان و سروران خواسته‌اند که درباره سفر احمدی‌نژاد به منطقه ترکمن‌صحرا مطالبی بنويسم. ضمن تشکر از اين عزيزان به اطلاع می‌رسانم که نوشته‌ای مبسوط و مشروح در اين‌باره به زودی(شايد تا يک هفته بعد)خواهم نوشت و در آن زمينه‌ها و علل و نيز دستاوردهای احتمالی اين سفر به ترکمن‌صحرا مورد بررسی قرار خواهد گرفت. فقط اين را بايد گفت که در تمامی خيابانها و کوچه‌های گنبد و آق‌قلا و بندرترکمن پر از مامورانی است که وظيفه‌ی جلوگيری از اغتشاش(!!)را دارند و فضا به گونه‌ای امنيتی است.فقط تا آن‌زمان سخن عماد افروغ(مسئول کميسيون فرهنگی پارلمان ايران و از همفکران جناح راست) را يادآوری می‌کنم که گفته بود: سفرهای استانی دردی از مردم استانها دوا نمی‌کند و تنها انتظارات مردم را افزايش می‌دهد.چون هر پروژه‌ای بايد از سوی مجلس اعتبار سنجی شود! و همينطور احمدی‌نژاد در پاسخ به خواسته‌ی مردم ترکمن گنبدکاووس که تقاضای احداث ريل راه‌آهن به گنبد را داشتند گفته است:مردم می خواهند سوت قطار را بشنوند و من دستور می‌دهم چند عدد سوت در گنبدکاووس نصب کنند!!!

مسعود ترکمن

ما هم ارادت داريم خدمت حضرتعالي!

اين دختران و زنان تركمن آق‌قلا چشم به كدامين سو دوخته‌اند:به آسمان؟رئيس‌جمهور؟يا به آينده پر از بيم ايران و خودشان؟تاريخ پاسخ خواهد گفت! 

آيا حرفهاي دخترك در ذهن اين مرد خواهد ماند؟

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤


شعری از ايوب

نفرین

قلم می گریست

وقتیکه فروخته شد

کلمات نیز گریستند

تا زمعنی تهی گشتند

در دیاری نا آشنا

بر هم سرشتند

و نمادی شدند

بر سر راه

عابر را بر گذرگاه

گمراهی گماشتند

ستردند جان خویش را به ریش

و نفرین فرستادند

بر صاحبان خویش

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤


ترکمن‌صحرا و اجرای پروژه‌های بزرگ

چند سالی است که بحث سرمایه گذاریهای کلان در ترکمنصحرا گاهگاهی به مناسبتهای گوناگون به بحث گذاشته میشود . این بحثها زمانی دامنش گسترده میشد که به انتخاباتهای گوناگون نزدیک میشدیم و استاندارهای گوناگون استان گلستان هر دوره ی انتخابات کلنگ پالایشگاه نفت کمش دفه را از جائی به جائی دیگر منتقل میکرد بدون اینکه یک بار توضیح دهند این سرمایه گذاری کلان کجا تصمیم گیری شده و کدامین شرکت و بانکها در این پروژه سرمایه گذاری خواهند کردند و میزان هذینه ی آن چه مقدار خواهد بود . امروز نیز بدون هیچ مناسبتی بحث پروژه ی پتروشیمی سر باز کرده و دامنگیر استان مازندران گشته است . گویا پروژه ی پتروشیمی که قرار بود در ترکمنصحرا احداث شود به یکی از روستاهای شهر بهشهر منتقل شده .

حکومت شیعه ایران هیچوقت هیچ پروژه ی کلانی را برای ترکمنصحرا در نظر نداشته . جار و جنجالهای پتروشیمی ، پالایشگاه نفت کمش دفه فقط به عنوان خوراک تبلیغاتی استفاده میشد تا مردم را در صحنه ی شهادت و صندوقهای رائی و در دنیای امید و باورهای اینده ی بهتر داشته باشند. در امروز مشخص جمهوری اسلامی ایران برنامه ی پتروشیمی برای بهشهر را نیز ندارد . دلیلش ساده است .

1 – در شرایط امروز حکومت ایران در مرز مرگ و زندگی دست و پا میزند هر سرمایه ی مالی ، جانی ، تبلیغاتی و سیاسی که در دسترس داشته باشد برای حفظ امنیت خود استفاده خواهد کرد .

2 – برای هر پروژه ی کلانی که میلیاردها دلار هذینه دارد باید در جائی از بودجه ی کشور سرمایه ی آن در نظر گرفته شود زیرا ساختن پروژه ی کلانی مثل پتروشیمی احتیاج به ده در صد بودجه ی یک سال ایران دارد با در نظر گرفتن این مسئله که هیچ شرکت خارجی سرمایه ی کلانی را در ایران امروز هذینه نخواهد کرد . این پروژه فقط عوض کردن جای آرزوها با واقعیت میباشد .

با تفسیر بالا به راحتی میشود درک کرد که طرح و بحث این گونه پروژه های خیالی فقط خوراک تبلیغات داخلی دارد . ضرب المثل فارسی است که میگوید سنگ بزرگ علامت نزدن است .

اگر دولت مردان ایران و نمایندگان آنها در منطقه به چند روستای ترکمن که در سیلهای پی در پی کلاله خانه و کاشانه ی خود را از دست داده اند کمک مآثری بکنند این خود پروژه ی بسیار بزرگی میباشد .

سايت سياست ترکمن

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤


ايوب گرکزی‌نينگ قوشغی‌لاری

یار مهتابی

 

ای یار مهتاب

رو زمن متاب

زلف سیاهت

شبی غمگین است

بدون مهتاب .

آشفته شبی

ستاره من

گم کرده رهی

جوید پناهی

در تار زلفی

بده پناهی

رو از متاب

قلب رنجورم

میشود بی تاب

مرنجان آنرا

تو دیگر بتاب

 

فرش گلگون

 

آنچه زیر پای تو میدرخشد

خون من است

آن آشیانه که

گلریزش بافته ام

خانه من است

آن گره ها که در آن

نهفته می بینی

عمر من است

وقتیکه پای می کوبی در آن

آهسته تر

چونکه می ریزد دلم

می رنجد تنم

زیرا که آن

تار و پود من است .

 

تقدیم به دختران قالیباف صحرا

آه عمرم را ببین

دار قالی بر گرفت

نازک اندامم بسوخت

قصد جانم را گرفت

رقص انگشتان من

در گره ها میدوید

در پی این گره ها

نقش قالی آفرید

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٤


توهينی بزرگ به ملت ترکمن

فاجعه‌ای در راه است!
انتصاب يک مقام امنيتی به عنوان فرماندار گنبدکاووس(مرکز ترکمن‌های ايران)

 

مسعود ترکمن ـ چند صباحی از پايان گرفتن انتخابات نهم رياست جمهوری ايران نگذشته بود که فعاليتهای مشکوک اطلاعاتی و امنيتی در ترکمن‌صحرا شدت گرفت و منحنی فعاليتهای وزارت اطلاعات در ترکمن‌صحرا افزايش يافت.اين اقدامات در ترکمن‌صحرا آنچنان بی‌سابقه بوده است که تنها نمونه آن را می‌توان در زمان جنگ گنبد در اوايل انقلاب اسلامی مشاهده نمود.اقداماتی همچون پرس و جو از نويسندگانی که به سفر ترکمنستان می‌روند - کنترل تلفن افراد اجتماعی و سياسی و نيز نويسندگان و شاعران ترکمن در گنبد - تشکيل پرونده برای نويسندگان در اداره اطلاعات گنبد کاووس و... از جمله مهمترين اقدامات اداره اطلاعات در دوره رياست‌جمهوری پيشين بوده است.در واقع با وجودی که دولت گذشته در دست اصلاح‌طلبان بوده است وزارت اطلاعات سياست خاص خود را در ترکمن‌صحرا اعمال می کرد و آنهم نگاه امنيتی به ترکمنها و ترکمن‌صحرا بود.
       بعد از پيروزی احمدی‌نژاد در انتخابات رياست جمهوری(که در نوع خود عجيب‌ترين انتخابات دوران انقلاب اسلامی بوده است)موج جديدی از تحديد آزاديهای مدنی و بستن فضای فرهنگی و سياسی و اجتماعی در منطقه ترکمن‌صحرا شکل گرفت که به تدريج و با تثبيت قدرت دولت در گنبد؛ بندرترکمن و آق‌قلا شکل عجيب‌تری به خود گرفته است.
         در تازه‌ترين اقدام امنيتی استاندار پاسدار گلستان و در يک بی‌حرمتی بی‌سابقه « غلامعلی سوسرائي» معاون اداره اطلاعات گنبدکاووس و معاون مديرکل اطلاعات استان گلستان به سمت فرمانداری گنبد انتصاب شد.ترکمنها در دوره انتاخبات رياست جمهوری گذشته انتخاب فرماندار ترکمن در گنبد را يکی از شروط اصلی انتخاباتی خود قرار داده بودند ولی علی‌محمد شاعری(استاندار گلستان)با اين حرکت دشمنی و خصومت ديرينه خود را با ترکمنها اعلام کرد که از آن به نوعی اعلام جنگ ساکت تعبير می‌شود.گفتنی‌ست فرماندار جديد گنبد کاووس مسئول مستقيم پرونده‌های نويسندگان و فعالان اجتماعی و سياسی در گنبد کاووس بوده است و بارها نيز به بهانه‌های مختلف نويسندگان و شاعران منطقه را به اداره اطلاعات گنبد کشانده و از آنان مصاحبه گرفته است.
        معلوم نيست که نماينده ترکمن گنبدکاووس در مجلس چرا اعتراضی به اين امر نکرده است و چرا استاندار گلستان تا اين حد مستقيم به ستيز با ترکمنهايی برخاسته است که نه تريبون رسمی برای ابراز عقايد خود دارند و نه انديشه‌های تجزيه‌طلبانه در بين آنها راه دارد.به نظر می‌رسد موج جديدی از پرونده سازی اين‌بار از سوی مقام اجرايی(فرماندار گنبد)که با اقشار مختلف مردم سرو کار دارد به راه بيفتد و توطئه‌هايی برای مردم ترکمن در ايران در حال شکل‌گيری باشد.توطئه‌هايی که ممکن است در مواقع خاص با تسويه‌حساب و تهديد و حتی خاموش کردن فيزيکی نوانديشان و فعالان سياسی همراه شود. اين می‌تواند يک هشدار جدی برای همه آزادانديشان و اهالی سياست در ايران و آنهايی که دل برای ايران می‌سوزانند باشد: نگذاريم قتل‌های زنجيره‌ای دوم با قتل فعالان ترکمن آغاز شود.
                انتظار عمومی آنست که به مقابله با اين اقدام توهين آميز استاندار و وزير کشور برخيزيم و آنرا در هر سمت و پستی که باشيم محکوم کنيم.نبايد به دشمنان قوم ترکمن ونيز به دشمنان تماميت ارضی ايران(که در اول انقلاب نيز به کشتار ترکمن به بهانه متمرد بودن اين قوم پرداختند) فرصت اقدامات دوباره بدهيم.بايد مردم ترکمن‌صحرا و ساير فعالان سياسی در کشور به انحاء مختلف اين اقدام را محکوم کنند تا جلوی فجايع آينده گرفته شود.فجايعی که می‌تواند برای کشور ايران اسف‌بار باشد.

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤


دوتار و بخشی: هويت تاريخی ترکمن

دختران خنیاگر ترکمن صحرا

استاد مسلم دوتار ترکمن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤


ترکهای اهل‌سنت آذربايجان‌غربی

ترکهای سنّی آذربايجان غربی

 قربانيان تبعيض مضاعف

نگاهی به ترکهای اهل سنت در آذربایجان غربی(بخشی از آذربایجان جنوبی)

ترکهای سنّی آذربايجان غربی در شهرهای اورميه، سلماس و خوی زندگی می کنند. البته پراکندگی جمعيت آنان در گذشته به مهاباد، پيرانشهر، نقده و اشنويه نيز می رسيده است، که در نتيجه جنگهای مذهبی بين شيعه وسنّی که خونينترين آنها به دوره صفويه بر می گردد به کردها نزديکتر شده و به تدريج در بين آنها حل شده اند. جمعيّت آنها در سه شهر ياد شده نزديک به 200 هزار نفر است.

با اينکه جهت­گيری­های سياسی ترکهای سنّی آذربايجان غربی بسيار مبهم بوده و هيچگاه سمت و سوی ثابتی نداشته است (اغلب در حالت انفعال بوده­اند)، اما آنها ازنظر فرهنگی و حتی آداب و رسوم اجتماعی رويه مشخصی داشته اند. آنها در حفظ فرهنگ و آداب و رسوم آذربايجانی سرآمدِ ساکنان آذربايجان غربی می باشند. ترکی را خالصتر صحبت می کنند و لهجه اکثر آنان لهجه ای مابين ترکی آذربايجانی و آناتولی می باشد. نفوذ فرهنگ فارسی و ... در ميان آنها بسيار ناچيز است.

شعرا و آشيقهای مشهوری از بين آنها بر خواسته­اند: "دوللو موصطافا"، "بالوولو ميسکين"، "دده کاتيب"، "عاشيق بهلول"، "شامی"، "آشيق مناف ماحمود اوغلو" و ...

 اما آنها از نظر وضعيت اجتماعی گذشته و حال بسيار دردناکی داشته اند.  همواره فشارهای شديد قومی و مذهبی از طرف دولتهای حاکم و نيز گروههای محلی اعمال شده است؛ جئلوهای مسيحی روستاهای آنها را تاراج و خودشان را قتل عام کردند، کردهای مسلح تحت امر اسماعيل سيميتقو و عمر شريفی  به غارت اموالشان پرداختند و بسياری را کشتند، افراد کاظم خان روستاهای آنها را مورد حمله قرار داده و عده ای را به قتل رساندند.

 هنوز اين جمله اسماعيل سيميتقو در جواب آدمهايش که سؤال کردند: "آغا سنّی ها را هم بکشيم" در گوش ترکهای سنّی طنين انداز است: "هر کس که به "نان" "چؤرک" می گويد اموالش را غارت کنيد و اگر مقاومت کرد بکشيد."

 در تمام اين سالها آنها تنها دو بار روی آرامش و امنيت را ديده اند؛

 اوائل قرن بيستم عسکرهای عثمانی برای دفع جنايتهای جئلوهای آسوری و ارمنی به اورميه آمدند. محل استقرار آنها عموماً مناطق ترکهای سنّی در اورميه و سلماس بود.  ولی پس از فرو نشتن آشوبِ مسيحی­های افراطی  عده­ای از شيعيان و کردها از اقتدار هر چند موقت ترکهای سنّی احساس خطر کردند، کاظم خان به روستای زيندشت مقر کردهای "شکاک" رفته و به آنها پيشنهاد اتحاد و همکاری بر عليه نيروهای خليل پاشا را می دهد. اما مأموريت ترکهای آناتولی به پايان رسيده است، آنها باز می گردند. کردها به کاظم خان خيانت می کنند. آنها همچنين به غارت اموال ترکهای شيعه و سنّی ادامه می دهند.

 ترکهای سنّی در دوره حکومت ملی آذربايجان به رهبری سيد جعفر پيشه وری نيز به يک آرامش نسبی دست يافتند. اما اين آرامش نيزتنها حدود يک سال دوام داشت. آذر ماه 1325 با حمله قوای تهران به شهرهای آذربايجان عده­ای از آنان نيز قتل عام شدند. که از آن جمله فدائی شهيد عبدالرحمن مياوقی (مياوالی عبدالرحمن) می باشد.

 در طی سالهای گذشته هزاران تن از ترکهای سنّی به ترکيه مهاجرت کرده اند. اوايل انقلاب اسلامی ايران بسياری از آنها که ساکن روستاهای سلماس هستند و به آنها  Küresünniگفته می شود، از طرف دولت مورد تهدید واقع شدند.  آن موقع دولت ترکیه از آنها حمايت کرد.  

 ترکهای سنّی اکنون از نظر برخورداری از امکانات رفاهی و اجتماعی در وضعيت بسيار نابهنجاری قرار گرفته­اند. تعداد ترکهای سنّی که در قسمتهای دولتی به کار مشغولند به نسبت جمعيت آنها بسيار کمتر از بقيه ساکنان اين مناطق است، آنها از اين حيث حتی بعد از آسوریها (آشوری) و ارامنه که جمعيت اندکی دارند قرار دارند. بسياری از روستاهای ترکهای سنّی با وجود داشتن جمعيت بيشتر از روستاهای همجوار شيعه و حتی کردنشين دارای امکانات بسيار کمتری هستند. در طی سالهای گذشته دولت جمهوری اسلامی ايران به علت فشارهای وارده از سوی سازمانهای جهانی حقوق بشر مجبور شد اقداماتی برای رفع تبعيضهای مذهبی و بهبود وضعيت سنّی­ها انجام دهد. آنها امتيازاتی برای سنّیها در نظر گرفتند. اما در آذربايجان غربی تمام اين امتيازها به کردها تعلق گرفته است. استخدام کردها در ادارات دولتی بيشتر شد. کردها به تدريج برخی از مناطق آنها را نيز اشغال کرده اند. مناطقی مانند بند، ديزج سياوش و... که زمانی ترکهای سنّی ساکنين اصلی آن بوده اند.

 تمام اينها در حالی صورت می گيرد که بسياری از مردم عوام شيعه مذهب ترکهای سنّی را نيز کرد می خوانند. آنها به هر مسلمانی که "ابوبکر" و "عمر" را خليفه می داند و موقع نماز خواندن دست به سينه می ايستد کرد می گويند. شيعه ها هيچ تلاشی برای نزديکتر کردن همزبانهای سنّی مذهبشان به خود انجام نمی دهند. حتی در بسياری از موارد با کردها بر عليه آنها متحد می شوند. به عنوان مثال در انتخاباتی که بين شوراهای اسلامی روستاهای محال انزل برای انتخاب شورای بخش انجام گرفت، شيعيان و اقليت کرد بر ضد ترکهای سنّی که تعدادشان خيلی کمتر از با شيعيان نيست، ائتلاف کردند. حتی آن دسته از ترکهای شيعه نيز که به فعاليتهای سياسی در راستای منافع ملی آذربايجان می پردازند، جمعيت ترکهای سنّی را برای آنکه در معادلات سياسی منطقه وارد شوند بسيار ناچيز میدانند. آنها که استفاده از احساسات مذهبی شيعيان را برای رويايی با خطر احتمالی که از سوی تروريستهای پژاک و پ. ک. ک. ممکن است شهرهای آذربايجان را تهديد کند، محور قرار داده اند، نيازی به مطرح کردن موضوع ترکهای سنّی متصور نيستند.  ظاهراً همه می خواهند مردمی را که مورد تبعيض مضاعف قرار گرفته­اند فراموش کنند، مردمی که هم "ترک" هستند و هم "سنّی"!..

 با تمام اين احوال ترکهای سنّی حرکتهای نويد بخش تری از طرف کردها مشاهده می کنند، کردها تلاشهايی را برای نزديک شدن به آنها انجام می دهند. ترکهای سنّی ساکن در اورميه مسجدی ندارند، آنها نماز جمعه در مسجد امام شافعی و با کردها اقامه می کنند. امام جمعه "عبدالقادر بيضاوی" است، او کرد است و يکی از خطبه ها را به زبان کردی و خطبه ديگر را به ترکی سخنرانی می کند.

اعضای گروهکهای پژاک و پ. ک. ک.  که در تبليغاتشان در بين کردهای ايلام و کرمانشاه از لائيسم صحبت می کنند و کرد بودن را در اولويت قرار می دهند، در آذربايجان غربی از تبعيضهای مذهبی سخن می گويند و از اتحاد سنّی مذهبها. به نظر می رسد کردها به علت جمعيت کمی که دارند و همچنين حضورقديمی و جايگاه  بومی تر ترکهای سنّی  در اين مناطق به حمايت هر چند اندک آنها از خود اميدوارند. در اين بين موقعيت جغرافيايی مناطق سنّی نشين از اهميت خاصی برخوردار است. مخصوصاَ قصبات بزرگی مانند "بالوو"،"قولونجو(قولنجی)"، "مياوا(مياوق)"، "گجين"، "کهريز"، "گول تپه"، "ولنده"، "ايستی سو"، "شکريازی"، "وردان" و ... که بعضی از آنها به تنهايی نزديک به 10 هزار سکنه دارند.

 اما ترکهای سنّی خود اميدشان را به کدام سمت دوخته اند؟  عده زيادی از آنها به خصوص جوانان تحصيلکرده به فعاليتهای ملی و ناسيوناليستی روی  آورده­اند، آنها آذربايجانی به دور از تعصبهای مذهبی می خواهند. اما تعداد بيشتری از آنها به دليل اشتراکات زيادی که با ترکهای آناتولی دارند ترجيح می دهند نيم نگاهی به ترکيه داشته باشند. آنها به ترکهای آناتولی اعتماد بيشتری دارند. 

                                                                                                                   "ابوبکر هون"

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤


طنز تاياق

طنز وارده به وب‌لاگ

طنز از تایاق

در وبلاگ طبرستان در مقاله مفرضات طرفداران ایجاد مجتمع پترو شیمی  چنین آمده :

... دوستان ترکمنی ما در تحلیلهای خود نباید منطقه ترکمنصحرا را تنها منطقه متعلق به خود داند ، زیرا این منطقه همانند گرگانی و ایرانی است که ایران ترکمنی است . ارایه تحلیلهای مبتنی بر قومیّت از سوی دوستان ترکمنی همانقدر ناپسند است که از سوی زابلیها و بومی های گرگان صورت می گیرد .

 

تایاق احساسات زیبایش را سرود تا نشان دهد که منطقه ترکمنصحر را تنها منطقه متعلق به خود نمی دانیم

 

 

آی امیرو ، امیرو

آی سلیمو ،سمیرو

بیایید ثبت کنید

نامتان را در اردو

ما زنیره سامووم

جنگجویان زاولوم

رستم و دستان داروم

شاه و شبستون داروم

امروز وقت جنگو

خواب در خونه ننگو

گر من هم کشته شووم

امامم گفت شهیدوم

فرزندانوم را بین اووووو

پاسدار هستو بسیجو

جناب سروان پشت ماست

در ژاندارمو ادارو

آی ترکمن ، ترکمن

تیشه بر بیشه ات زدوم

دیگر شده است انقلاب

تیشه بر ریشه ت زنوم

کمونیست بی دینو

بی امت و بی پیرو

گوید به من کارگر

پرولترو پر نیرو

خواهد زند گولم او

گویم موکه ترو گو

من آرد و شکر داروم

غصه زمین نداروم

گر در ترکمنصحرا

ما بزنیم یک اردو

آی سلطانی  آمارلو

قربانعلی شیخلنگو

بیایید توی اردو

تعیین میکنیم دیگر

رهبری را در اردو

صندوقها را باز کنید

رایها را شماروم

هفتاد هزار سیف الله

هشتاد هزار سید الله

سلطانی شد صد هزار

آمارلو سیصد هزار

صد هزار ، چهارصد هزار

میشود پانصد هزار

این هم رای ممدالو

سنچرانی ، سنچولی

لطفی با سراوانی

عیسی زاده ، کده ای

قروتی با لگزایی

ائتلاف است با بزی

این جبهه آزادی

رأیش شد نهصدهزار

مرحبا بر شیخلنگو

با یک میلیون رأی او

شد رهبر ارد او

آی آقایان گوش کنید

آی خانمها گوش کنید

هستید اگر موافق

خانمها او او کنید

آقایان هو هو کنید

قربانعلی شیخ لنگو

با یک میلیون رأی او

هم رهبر اردو است

هم رهبر مردم است

هو هو هووووووو

اواواووووووووووو

 


طنز از تایاق

یکشنبه 14 اسفند 1384

 

                                         بوی دهان فرماندار

 

فرماندار شهرستان آق قلا در جلسه شورای اداری شهرستان گفت :

غربی ها با توهین به پیامبر اسلام خواستند ذهنیّت جامعه را منحرف نموده و با ایجاد جنجال تبلیغاتی ، افکار عمومی جهان را از هولوکاست دور سازند . وی تصریح کرد : دستیابی به انرژی هسته ای حق مسلم ایران است .

 

 

داماد به عروس : میدانی چقدر خوشحالم ، جونکه شما نزد من هستی و همیشه یار و یاورم خواهی بود ، راستی چرا حرف نمی زنی ، نکند مشکلی  داری ؟

عروس به داماد : آخه مادرم گفت دهنم بو میدهد و حرف نزنم بهتر است .

داما به عروس : مادرت غلط میکند ، شما به بازار نه ، تا مزار با من خواهی بود .  سکوت شما زندگی را برایم جهنم خواهد کرد  .

عروس به داماد : خوب ، حالا که شما می خواهی ، حرف میزنم . در این شب زفاف که  اولین ملاقاتم با شماست ،این سوال در ذهنم تداعی میشود . چنانچه شما بمیری من با کدام یک از برادرت ازدواج کنم ؟

داماد به عروس : بیچاره مادرت درست گفته ، والله حرف نزنی بهتر است ، دهنت خیلی بو میدهد . 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤


اين‌روزها

 تلویزیون ایران= دروغ+استرس+سردرد+تهمت+افتراء+تمام رذایلی که در جهان لنگه اش تنها در شبکه های تولویزیون ایران یافت می شود.

اين روزها تلويزيون نگاه نمی‌کنم: پر است از اخبار کذبی که آدم دقيقا برعکسش را در جامعه و کشور می‌بيند!آدم عقش می‌گيرد از اينهمه دروغ و کذب و حرفهای عجيب و غريب!واقعا زمانه غريبی شده است!نمی‌دانم چرا تا به اين‌حد مردم را احمق و ساده و بی‌اطلاع فرض می‌کنند؟نمی‌دانم تا کی می‌خواهند با اين دروغها ادامه حيات دهند؟نمی‌دانم مردم ايران با چه اميدی زندگی می کنند؟

اين روزها روزنامه نمی‌خوانم: پر است از اخبار قتل و دزدی و غارت و تجاوز به ناموس مردم.آقا! مگر اينجا مملکت امام زمان نيست!؟پس چرا اينقدر فقر و فحشا و ستم و دزدی و قتل و تجاوز و ... اتفاق می‌افتد؟آقايان سياسی هم که فارغ از اينهمه بدبختی‌های جامعه تنها بيلان کاری می‌دهند و دم از عدالت‌ورزی و انکار ديگران و اثبات خود می‌زنند!آيا همين‌ها بودند که امام زمان ليست آنها را امضا کرده بود؟آيا همينها بودند که ادعای اسلامشان می‌شد!!پس چرا وقتی که به منصب می‌رسند بی‌عدالتی‌ها رشدی تصاعدی می‌يابند؟اين‌روزها حال هيچ‌چيزی را ندارم!آخر چه اميدی؟جامعه ايران به کجا می‌رود!فعلا که صاحبان قدرت در ايران در حال افزودن بر قطر شکم و گردن خود هستند و مردم هم...بی‌خيال...
       يعنی زمانی می‌رسد که در ايران سردمداران آن بر اساس اصول و ارزشهای بشری و خالاقی انتخاب شوند و دروغ تحويل مردم ندهند!کی؟چه وقت؟

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٤


مجتمع پتروشيمي شمال بجاي تركمن‌صحرا در اميرآباد مازندران ساخته مي‌شود

 

 

پايان يك رؤيا براي تركمن‌صحرا

مجتمع پتروشيمي شمال بجاي تركمن‌صحرا در اميرآباد مازندران ساخته مي‌شود

         

 

                    مسعود تركمن ـ از حدود 6 سال قبل كه نمايندگان مردم استان گلستان و تركمن‌صحرا در مجلس شوراي اسلامي(پارلمان ايران) به دنبال احداث مجتمع پتروشيمي در منطقه‌شان بودند تا كنون فعل و انفعالات بسياري روي داده است.در آن زمان نمايندگان و فعالان تركمن‌صحرا سه هدف عمده اقتصادي را دنبال مي‌كردند.نخست: ايجاد يك بندر آزاد تجاري(همانند بنادر چابهار، كيش و قشم) بين بندرتركمن و بندر گز.دوم:احداث مجتمع پتروشيمي استان گلستان در مسير بين گميشان(بندرتركمن) و آق‌قلا.و سوم: ايجاد بسترهاي توريسم در جزيره آشوراده.

            در همان زمان كه بسياري از نمايندگان استان گلستان خوش‌بينانه به طرحهاي دولت جمهوري اسلامي ايران در رفع معضل بيكاري در بين تركمنها(كه اين آمار به بالاي 30 درصد مي‌رسد) مي‌نگريستنددولت وقت ايران(آقاي خاتمي)با پيشنهاد نمايندگان و نخبگان تركمن براي ايجاد بندر آزاد تجاري در شرق درياي خزر و در منطقه تركمن‌صحرا مخالفت نمود و در زير نامه نمايندگان نوشت: گويا نمايندگان محترم انتظار دارند تمام نقاط ايران منطقه آزاد تجاري شود!!

ايجاد منطقه آزاد تجاري در تركمن‌صحرا مي‌توانست به شكوفايي عظيم اقتصادي اين منطقه منجر شود و تركمن‌ها با وجودي كه مي‌دانستند با ايجاد منطقه آزاد، تركيب جمعيتي تركمنها در آن ناحيه به هم خواهد خورد به دليل مشكلات اقتصادي و سطح بسيار پايين درآمد حاضر به قبول اين تغيير جمعيتي در تركمن‌صحرا بشدند.منطقه آزاد تجاري منطقه‌اي است كه در آن شركتها و دولتهاي خارجي بدون دخالت حكومت مركزي(يا با كمترين دخالت) و بدون واريز ماليات‌هاي سنگين می‌توانند به فعاليت اقتصادي و توليدي و صنعتي و نيز واردات در آن بپردازند.

ولي هنوز يك‌سال از مخالفت دولت ايران با ايجاد بندر آزاد تجاري در تركمن‌صحرا نگذشته بود كه ايجاد منطقه ويژه اقتصادي در بندر اميرآباد بهشهر(در نزديكي بندر تركمن و گز) به تصويب دولت رسيد!! و هم‌اکنون منطقه ويژه اقتصادی اميرآباد بهشهر بزرگترين نطقه تجاری در شمال کشور و در حاشيه دريای خزر می‌باشد.  به اين صورت مردم تركمن بار ديگر شاهد تبعيض دربين مسئولان جمهوري اسلامي ايران شدند.تبعيضي كه هيچگاه از اين منطقه(چه در زمان حكومت پهلوي و چه در زمان حكومت ايدئولوگ جمهوري اسلامي) برداشته نشده است.

            پروژه ايجاد دهكده توريستي آشوراده نيز به دليل مخالفت سازمان محيط زيست استان مازندران به بهانه تهديد محيط زيست آشوراده و ميانكاله ممنوع اعلام شد و در اين بين آنچه كه جالب توجه است آنست كه در زمينهاي آشوراده نه درختي مي‌رويد و نه جانوران در معرض انقراض زندگي مي‌كنند و تنها دليل مخالفت مسئولان مازندران نيز آنست كه مسئولان آن استان با تماميت خواهي سعي دارند كل شبه‌جزيره ميانكاله و جزيره آشوراده را جزئي از خاك استان خود به حساب آورند و خبر تخريب زيست محيط آشوراده با احداث گردشگاه در آشوراده بهانه و فريبي بيش نيست.

            پروژه احداث مجتمع پتروشيمي در استان گلستان و منطقه تركمن‌صحرا نيز از جمله بزرگترين پروژه‌هاي شمال كشور مي‌باشد كه آقاي خاتمي(رئيس جمهور پيشين) به درخواست نمايندگان تركمن‌صحرا و گلستان خواستار بررسي احداث آن در يكي از استانهاي سه‌گانه(گلستان، مازندران و گيلان) شده بود.بعد از دستور آقاي خاتمي نمايندگان استان به مردم وعده‌هاي فراواني دادند و نويد آن را دادند كه در آينده‌اي نزديك با ايجاد مجتمع پتروشيمي معضل بيكاري در استان به طرز چشمگيري كاهش خواهد يافت و حتي برخي از نزديكان بعضي از نمايندگان به دادن وعده كار و اشتغال در مناطق محروم همچون آق‌قلا، گميشان و بندرتركمن پرداختند.

قابل توجه كارجويان تركمن: مجتمع پتروشيمي تركمن‌صحرا در مازندران ايجاد مي‌شود!

         ولي گويا نمايندگان محترم تركمن‌صحرا هنوز از خواب خرگوشي خود بيدار نشده‌اند و وقايع پيرامون را در نظر نمي‌گيرند چرا كه پروژه مطالعاتي احداث مجتمع پتروشيمي در بندر اميرآباد بهشهر واقع در استان مازندران به پايان رسيده است و براي احداث آن در استان مازندران مكانيابي نيز شده است!طبق برخي اخباري كه از سازمان محيط زيست استان مازندران به گوش مي‌رسد اين سازمان كه سابق بر اين با ايجاد گردشگاه در جزيره آشوراده به بهانه خطر تخريب محيط زيست مخالفت كرده بود بخاطر آنكه اين پروژه در استان مازندران ايجاد مي‌شود با آن موافقت نموده است و خطرات زيست محيطي آنرا بر شبه جزيره ميانكاله و خليج‌گرگان ناديده گرفته است.هم‌اكنون مقامات استان مازندران با جلب موافقت کامل دولت، در پي احداث مجتمع پتروشيمي در اميرآباد بهشهر هستند و به زودي پس از بررسي عواقب اعلام شروع پروژه بر مردم ساير مناطق، پروژه به طور رسمي آغاز می‌شود.به اين ترتيب بار ديگر معناي محروميت‌زدايي در دولتهاي جمهوري اسلامي و نيز بحث نگاه مساوي به تمام نقاط ايران در پي اين تصميم مشخص شد! بر نمايندگان استان گلستان فرض است كه نسبت به اين ظلم و تبعيض آشكار بر مردم تركمن‌صحرا و گلستان موضع‌گيري كنند و جلوي تبعيض‌ها را به صورت جدي بگيرند.

            گفتني‌ست كه استاندار كنوني استان گلستان متولد و اهل استان مازندران است و با توجه به اينکه تعلق منطقه‌ای و نژادی نسبت به منطقه ندارد دربرابر تبعيض‌های صورت گرفته سکوت کرده است و برخی از کارمندان استانداری نيز می‌گويند وی موافق پيشرفت مازندران است و در اين‌راه حاضر است منافع يک قوم و يک استان فدا شود. 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤


روسپيگری در ايران

باوجوديكه قدمت پديده روسپيگری در ايران بويژه بصورت رسمی به سالهای پيش از انقلاب و دوران حكومت پهلوی دوم باز می‌گردد وليكن اين پديده با وقوع انقلاب و فوران برخوردها و آرمانهای دينی و اخلاقی ماهيتا دستخوش تغييرات مهمی گرديد كه برخی از اين ويژگيها و زمينه‌ها و تبعات آن عبارتند از:
با وقوع انقلاب ايدئولوژيك مبتنی بر احيا و به حداكثر رساندن اصول و احكام دينی و اخلاقی در سال ۱۳۵۷، يكی از سازمان‌های اجتماعی مورد هدف در تغييرات ساختاری ، سازمان روسپيگری در ايران بود. تعطيلی مركز فعاليت و فروپاشی سازمان و سازوكار اين پديده از يكسـو و خذف فيـزيكی و اعدام روسپی‌های شاغل در اين سازمان از سوی ديگر ، عمدتأ بر پايه اين انديشه بوقوع پيوست كه در جامعه دينی ، اين كنش غيراخلاقی و غيرانسانی است و هيچكس نمی‌بايست «بخاطر يك مشت ريال»! اقدام به تن فروشی كرده و اخلاق و هنجار اجتماعی را مخدوش سازد. با اين رويكرد بهترين نحوه برخورد در بدو امر زدودن و به اصطلاح «پاك كردن مسئله» بود كه چنين نيز شد.


باوجود تعطيلی رسمی سازمان و فعاليت روسپيگری، به دلايل مختلف از جمله كاركردی بودن و ماهيت خدمت‌رسانی اين پديده (فارغ از هرگونه ارزشگذاری) به عنوان يك واقعيت و نياز ساختاری اجتماعات و جوامع شهری روبه رشد ، فعاليت اين پديده و كنشگران آن در ساختار غيررسمی به حيات خود ادامه داد و بدين ترتيب در سازمانهای مردمی و نه حكومـتی، بصورت خودجوش و خودگردان و كارگاهی و البته زيرزمينی و غيرقانونی به رشد خود ادامه داد. اين وضعيت منجر بدان شد كه پديده روسپيگری بی‌هيچ مهاری به شكل رهاشده و بدون نظارت اجتماعی ، فرهنگی ، بهداشتی، اخلاقی و حتی اقتصادی در ساير سازمانهـا و نهادهای اجتماعی رسمی رخنه كرده و در هر محـلی كه بارقه‌ها و علائمی از تقاضای اين خدمت بروز می‌يافت، عرضه آن نيز صورت گيرد. لذا سازمان بروكراسی رسمی، نهاد خانواده ، نهاد آموزش رسمی اعم از آموزش عمومی و عالی، گروههای اجتماعی غيررسمی جوانان و محلات شهری و روستايی و... نيز از اين پديده دور نبوده و دامنه آن و كنشـگرانش بصورت روزافزون روبه گسترش نهاد ، بطوريكه امروزه با ارقام رسمی و غيررسمی اعلام شده نسبت اين پديده از نظر كمی و كيفی، پراكنش جغرافيايی، سنی و جنسی بسيار شگفت آور و تبعات آسيب شناختی آن همـچنان دارای آثار منفی هنجاری و اخلاقی ، فيزيكی و بهداشتی، اجتماعی وفرهنگی است. برخی از اهم زمينه‌های گسترش اين پديده را می‌توان به شرح زير فهرست كرد:
 
1. وقوع جنگ ناخواسته فرسایشی و تبعات حاصل از آسیب‌های اجتماعی آن در بین گروهها و اقشاری که بیشترین صدمات را متحمل شدند و وقوع و شیوع پدیده بی‌سرپرستی از یکسو و تنگناهای مالی برای گذراندن امور زندگی از سوی دیگر یکی از زمینه‌های نخستین گسترش این پدیده است.
 
2. فقر روزافزون و فاصله طبقاتی بین اقشار و گروههای مختلف اجتماعی نیز از عمده دلایل رشد این پدیده بشمار می‌رود. بنحوی که در طبقات صاحب یا فاقد ثروت هر یک با انگیزه خاصی چنین پدیده‌ای قابل شناسایی است. در طبقه‌ای به دلایل طغیان امیال جنسی و توانایی خرید خدمت در این راستا و همچنین میل به اطفای این نیازجنسی از طرق غیرمشروع یاغیررسمی و فارغ از هدف دستیابی به پول و درآمدزایی ، ودر طبقه دیگر به دلیل تامین نیاز روزمره و کسب درآمد نسبتا مکفی با کمترین سرمایه مالی و انسانی (تخصص ومهارت) بتدریج رو به رشد نهاد. فاصله و تبعیض طبقاتی و میل و عطش دستیابی به امکانات زندگی بهتر و مرفه‌تر برای اقشار اجتماعی خاص و همچنین الگوبرداری و تاسی از روابط آزاد در تامین نیازهای جنسی ومیل به "زن بارگی" از سوی دیگر بویژه در بین اقشار مرفه و نوکیسه‌ای که در طول دوران پس از انقلاب به یکباره به ثروت و مکنت غیر قانونمند و رسمی رسیده بودند ، تعبیر عینی این مثل عمومی گردید که "شلوار مرد که دوتابشه، زن دیگه‌ای می‌گیره."!
 
3. انسداد روابط سالم اجتماعی و فرهنگی بین زنان و مردان بویژه بین دختران و پسران با ایجاد دیوارهای فیزیکی و غیرفیزیکی سرد و یکسویه از سوی حاکمیت و جدایی بین این دو جنس از محیط خانواده تا مدرسه و دانشگاه و حتی در فضای اشتغال و حوزه عمومی زندگی اجتماعی و شهری و برخوردهای سرهنگی در کنترل و تعطیلی این مناسبات بی‌هیچ اندیشه و تدبیری برای شناسایی ابعاد، دامنه و سطح و عمق این نیاز فیزیکی ، طبیعی و در جای خود انسانی و تلاش و عزم برای راهیابی و چاره جویی‌های مبتنی بر شرایط جغرافیایی ، فرهنگی، سنی، و جنسی هریک از اقشار مختلف، منجر به فرو کوفته شدن این میل و نیاز در قالبهای رسمی گردید. نتیجه طبیعی این برخوردها، آسیب پذیری مناسبات دو جنس ، شفافیت بیش از حد و رخنه پذیر مرزهای هنجار و بی هنجاری و افزایش و گاه جذابیت هنجارشکنی و قبح زدایی این امر بود که امروزه زنان و دختران با پوشش فراگیر و متراکم "پارچه و حیا" نیز از چشمان تجاوزگران کوی و برزن در امان نیستند.
 
 4. این پدیده بویژه با گسترش شهرنشینی و همچنین افزایش جمعیت و جوانسالی آن در کشور از یکسو و عدم امکان پاسخگویی مناسب به نیاز نوجوانان و جوانان و آموزش مناسب و عدم آمیزش هنجارمند آنان از سوی دیگر، در کنار افزایش سن ازدواج به دلایل مختلف اقتصادی و اجتماعی، منجربه گسترش روز افزون تقاضای غیررسمی میل به ارتباط دو جنس از حداقل تا حداکثر آن گردید و این تقاضا نیز بطور خودبخودی زمینه‌های ذهنی عینی ظهور و توسعه میدان و امکانات عرضه را گسترش داده و بصورت سازمان یافته و نایافته پدیده روسپیگری رو به توسعه نهاد.
 
5. درنوردیده شدن مرزهای جغرافیایی با وقوع تحولات تکنولوژیهای اطلاع رسانی و ورود و گسترش استفاده از فیلم‌ها و برنامه‌های نمایشی و آموزشی ویدئویی، کامپیوتری و دسترسی به برنامه‌های تحریک آمیز و درعین حال ارضا کننده از طریق اینترنت و ماهواره (که درجای خود با چنین اهدافی طراحی نشده‌اند ولی دارای چنین کارکردهایی هم هستند) از یکسو و تعطیلی مناسبات دوجنس در حوزه‌های عمومی و رسمی و حتی در بسیاری از میادین روابط و مناسبات غیررسمی (غیردولتی) منجر به آشنایی یکباره و تهییج امیال جنسی جوانان و میل به تقاضا و عرضه متناسب در ایجاد و گسترش مناسبات جنسی گردید. این مناسبات بویژه باتوجه به پنهانی بودن شکل و عمل آن، بدون هرگونه هشدارهای اخلاقی ، بهداشتی ، اعم از بهداشت فردی، روانی و اجتماعی ، از حداقل‌های خود در حد مکالمات و رفت وآمدها تا حداکثرهای خود در قالب آمیزش جنسی در پیوستار بود.
 
6. شکاف بین نسلی در خانواده‌ها و جدایی آموزه‌های اولیا و مربیان در نهادهای آموزشی و تربیتی رسمی و غیر رسمی با جوانان و نسل نونهال و جدی نگرفتن تحولات فیزیکی و شخصیتی نوجوانان که نقطه شروع آن بلوغ جنسی است و اکتفای صرف به توصیه‌های نخ‌نما شده اخلاقی ، نیز از عمده دلایلی است که با بی‌تدبیری و غفلت مدیریت امور اجتماعی و فرهنگی از سوی حاکمیت و بلاتکلیفی خانواده‌ها در این خصوص که کدامین عمل و تجویز عمل راهگشا خواهد بود، زمینه گسترش این پدیده را بیش از پیش فراهم ساخت.
 
7. آسیب پذیری مرز‌های هنجار و بی هنجاری و بزرگی دامنه تعیین خطوط قرمز در مناسبات بین دو جنس به قدری است که هیچ نوجوان، جوان و بزرگسالی با هرجنسیتی امکان گشودن قدم از قدم را ندارد. این مرزها در سالهای نخست انقلاب از یک لاک زدن و استفاده لوازم اولیه آرایشی برای دختران و پوشیدن شلوار جین و آرایش موی و اصلاح صورت پسران تا قدم زدن در میادین اجتماعی، پارکها و خیابان گسترش یافته بود و بی تردید ارتکاب هر یک از این اعمال خودبخود فرد عامل را در زمره بی‌هنجاران و کسانی که از خطوط قرمز و بی اخلاقی گذشته‌اند، جای میدهد. در چنین فضای ذهنی و ترس از مرزبندی هنجار و بی‌هنجاری ، قبح و ناپسند بودن یک رفتار بسیار آسیب پذیر و قابل تصرف می‌نماید. این امر بویژه با ناهمسویی روشها و الگوهای تربیتی رسمی و غیررسمی و آنچه که در آموزه‌های مدارس و نهادهای حکومتی با آموزه‌های خانواده و گروههای همسالان رو به تشدید نهاد.
 
8. فقدان ممارست اجتماعی تنظیم روابط دختر و پسر و عدم آموزش بهنگام، کارآمد و آشکار جنسی در ساختارهای رسمی و غیررسمی تحت عناوین ارزشی و گاه ناکارآمدی چون حیا ، شرم ، اخلاق و.. ، منجر به عدم شناخت دو جنس از یکدیگر و رومانتیک و افلاطونی شدن روابط عاطفی و در نهایت تبدیل شدن هیستریک و بیمارگونه آن به روابط جنسی ناهشیارانه و بدون فرهنگ و آداب لازم این فعل انسانی (و نه حیوانی) گردیده است. عدم پیش بینی روشهای اطفای رسمی و هنجارمند و تایید شده این نیازها به اشکالی غیر از شکل رسمی و "دائم العمر ازدواج " منجر به بروز رویای تعبیر نشده و کابوس آمیزش جنسی در جامعه ایران شده است ، به نحوی که برای اکثریت دختران و پسران جوانسال و بزرگسال بصورت رویای دست نیافتنی است (که اگر فرصتی هم دست دهد، بصورت مرضی و بیمارگونه اقدام می‌شود) و در نزد اولیا و مربیان و مدیریت اجتماعی دستگاه حاکمیت در سطح کلان نیز بصورت کابوسی است که یارای بازخوانی آن را در زمان بیداری نیز ندارند. و چنین است که این پدیده بصورت بیمارگونه‌ای درجامعه رشد و رخنه می‌کند.
 
نکته آخر اینکه بنابه دلایل پیش گفته و همچنین فقدان و خلاء تئوریک اجتماعی ، دینی و فقهی برخورد و مدیریت روابط جنسی زن و مرد / دختر و پسر در جامعه ایران امروز مفهوم آسیب پذیری و آسیب‌های اجتماعی از نوع جنسی در ذات خود و در مفهوم و تعریف آن دستخوش یک آسیب پذیری ذاتی است. همچنین مرز میان روسپی‌گری و فعل آزاد و تعریف شده میان این دو جنس نیز تعریف مشخص و متمایزی ندارد. تن فروشی و یا ارتباط جنسی غیرارادی ، غیر عاطفی و غیرانسانی بین زن و مرد ، با رابطه جنسی آگاهانه ، خودخواسته ، عاطفی و انسانی بی‌هیچ تمایز مفهومی و حقوقی ، هردو با پیوستاری از حداقل‌های منکرات تا حداکثرهای آن (تجاوز به عنف) در‌ هاله‌ای از مفهوم بی‌هنجاری چنان اسیر شده است که امروزه ارتکاب عمل جنسی از سوی افرادی که در نقطه شروع حداقل‌ها قرار دارند، تا حداکثرها همه با یک چوب هنجارشکن از جامعه رانده می‌شوند. به دیگر سخن پدیده روسپیگری پیش از آنکه شایسته استیضاح اجتماعی و کیفری مرتکبین و عاملان آن باشد، نیازمند محاکمه سیاستگذاران و کسانی است که با زدودن طرح مسئله و پاسخ ندادن به آن ، زمینه شیوع آن را ایجاد کرده و با بی‌تدبیری در مدیریت این واقعیت اجتماعی و فیزیولوژیک ، خود در تشدید آن سهیم بوده‌اند!

                                                                                                                                                      از وبلاگ جامعه شناسی


  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤


 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤


چند رباعی از ايوب گرکزی شاعر تورکمن

ایوب گرکزی چند رباعی ترکمنی از

 

 

 

هیهات

 

اوزؤقدان ، آخمرلی قارادی ایزین

بیرباشین سیل کلاپ دیدی واخ ایزیم

بؤکؤلیپ دیر بیلیم، اپیلیپ دیزیم

قیش گلیپ یتیپدیر،اؤتوپ دیر یازیم

 

 

مهر

 

داش بیلن اؤرؤنی آش بیلن اورقین

دییپ گؤرلاپ اؤتیر آدامزاد بیرگؤن

کؤپؤک کؤکؤدیپ دیر آداما وپا

نامدیپ داش بیلن اؤرؤب دور بؤگؤن

 

 

مقصد

 

آق اؤیلرام آق یولینی ییتیردی

دیزه چؤکؤپ یول اؤستونده اؤتوردی

کرون یؤنه تانیاردی یؤلؤنی

یؤکؤنی مقصدا گیدیپ یتردی

 

 

حق

 

سویگی ده ن سؤنا ده ن آیرماقینگ ممکین

انه ده ن آتا ده ن آیرماقینگ ممکین

اؤزینگی اؤزؤنگدن آیرسالار بیر گؤن

یاشاپ بیلمان دینگه اؤلماگینگ ممکین

 

 

ایستیارین

 

ایسته میان تؤستلاپ من یانمانی

ایسته میان خسته لاپ من اؤلمانی

یانامدا یلدیز ده ک یاناین ولی

ایستیارین یلدیز تکین سؤنمانی

 

 

کویسه یار

 

کؤی داکی دؤستیمی کؤیسه یار یورؤک

کان گزیپ دیگ گؤلیپ ، آغلاپ بیر گزه گ

آیرالیق دؤشیپ دیر  ،آرامز اؤزؤق

آرزولاپ یاتیرین گلر بیر گزه گ

 

 

 

 

 

 

یخشیلیق

 

دردلا گولماگین سن ، دردلرین پایلاش

اؤلؤندن سؤنگ بیلمز ، گول یادا آغلاش

مهر پایلاپ بیلسنگ یاشارسینگ مدام

یخشیلیق اتده سن ، یوررکده  جایلاش

 

 

منلیک

 

باختینگ اؤیاناندا آزماقین اؤغلیم

یاتیرسانگ بختینگی یاینارسینگ اؤغلیم

من دییپ ایرلاپ مینما منلیگی

منلیک ده ن یقیلسانگ ، قالمازسینگ اؤغلیم

 

 

ا/////////////

 

اجه کم من سنی گؤرؤسیم گلیار

سنگ یانینگ دا باریپ دوراسیم گلیار

یادینگدامی ساللان چاقدان آیلاردینگ

آیلانیپ سن بیلن اؤچاسیم گلیار

 

 

 

نشان

 

بهار بؤلسانگ گؤلینگ هانی

سحر بؤلسانگ یلینگ هانی

نامه دیپ سن آغلایارسینگ

یانان بؤلسانگ کولینگ هانی

 

 

 

گولیپ باق

 

سنگ ایزینگدا جان قاوراندی

یانیپ بشیپ تن آوراندی

منگه باقسانگ ، گؤلیپ باقّین

آغلامانا گؤز اؤورندی

 

 

 


 

 

طنز از تایاق

 

 

جنگ فیل و پشه

 

تایاق : متوجه نشدم توقماق ، چرا قیلها می خواهند به پشه ها حمله کنند ؟

توقماق : این قصّه سر درازی دارد تایاق . صفحات تاریخ بشریّت پر از جنگ فیلها با پشه هاست ، مگر فرعون نبود که ادعّای خدایی کرد و بر قدرت وثروتش نازید ، همین که بینیش را بالا گرفت ، این پشه بود که توی دماغش رفت و او را خفه کرد . بعد از آن کینه و نفرت از پشه ها نزد فیلها ماند تا اینکه در زمان پادشاهی ابرهه بود که فیلها برای دومین بار با لشکری غظیم به پشه ها حمله بردند که در راه به سنگ ابابیل گرفتار آمده و از پا در افتادند .

تایاق : البته که باور نداشتم ، گفته اند تاریخ تکرار میشود و آن هم  بصورت تراژدی ، ولی بعید هم به نظر نمی رسد.

توقماق : من هم دارم شک میکنم که یکی از دلایل ختم نبوت ، رسیدن انسانها به بلوغ فکری باشد .

تایاق : شما داری نکته ای از قضیه را فراموش میکنی توقماق و آن این است که ، فیل را خرمگس نیش زد ، چرا باید پشه ها تاوان آن را بپردازند؟

توقماق : گوش کن تایاق ، درست است که خرمگس پشه نیست ولی زیر مجموعه ای از حشرات که هست .ثانیا فیلها دنبال زنبور عسل میگردند نه پشه ها . از این رو آنها حتّی به کنه ها نیز شک نکردند .آنها برای دستیابی به چشمه عسل باید زنبورها را از آن خود سازند ، چون پشه ها در مجاورت زنبورها سکنی دارند و گاه گداری نیز از فراورده های آنها تغذیه می نمایند ، لازم است که پشه ها را از آن برانند و این بهترین فرصت برای آغازی خوب است . حمله به پشه ها ، پیش پرده حمله به زنبورهای عسل خواهد بود و فیلها تا دستیابی به اهدافشان که همانا رسیده به منبع عسل است پیش خواهند رفت .

تایاق : پس بگو چرا دارند در اکثر نقاط عالم به خانه مورجه ها آب میریزند و کسی  هم از آنها با خبر نیست .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤


مطلبی از شراره انصاری درباره فرش ترکمن

Turkmen Carpet

فرش ترکمن
تاريخ قوم ترکمن و فرش آن


ترکمنی ها در اصل قبيله هايی ترک هستند که هم اکنون در مناطق وسيعی از شمال ايران تا شمال افغانستان و شرق دريای خزر در کشورهای ترکمنستان و ازبکستان زندگی می کنند . بر اثر چنگها و تحولات شديدی که با آن مواجه گرديدند , اين قوم بخشی از تاريخ سنن و آداب خود , از جمله فرشبافی را تا حدودی به فراموشی سپرده است . به نحوی که مطالعه ی تاريخ فرشبافی ترکمن را با مشکل مواجه می سازد و تا کنون مطالعه ی علمی و مستمر برای آن صورت نپذيرفته است . اما آنچه مسلم است فرش ترکمن از دلبستگی های جاودانه ی اين قوم بوده است . مهمترين قبايل ترکمنی که بافت فرش در آنها رواج داشته است عبارتند از : ايل تکه , ساريک , ايل چدر , ايل ارساری و ايل بزرگ يموت .
سه گروه از ترکمنهای مستقر در ايران به قاليبافی اشتغال دارند . دو طايفه از ايل بزرگ يموت به نامهای آتابای و جعفر بای و ديگری بخشی از ايل تکه که گفته می شود در حدود آغاز ربع دوم قرن چهاردهم هجری ( بيستم ميلادی ) به ايران مهاجرت کرده اند . ايل تکه در جرگلان , منطقه ای در شمال خراسان , شمال بجنورد و غرب آن قرار دارد و در حال حاضر بهترين فرش ترکمن ايران را توليد می کنند . و مرکز اصلی آن مراوه تپه است .
از نظر حجم توليد , مقدار بافته های ايل تکه کمتر از دو طايفه ی يموت است . مرکز عرضه فرش فرشهای آتابای در گنبد قابوس است و فرشهای جعفر بای در شهر کوچک آق قلعه و گرگان بفروش می رسد .
عمده طرحهای آنها با نامهايی همچون " غزال گز , ماری گل , ساريک گل , ارسای گل , سالور گل " مشخص می شوند. رنگ قرمز سير در کنار رنگ قهوه ای شتری عمده رنگهای قالی ترکمن هستند .
( زيباترين پشتی های ايرانی پشتی ترکمنی هستند .)


به نقل از وبلاگ شراره انصاری

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٤


جوابيه سايت دانشجويان ترکمن به مطلب آقای سلجوقی

 

وبلاگ ترکمن: متأسفانه به علت آنکه چند روز بود به Email وبلاگ ترکمن سرنزده بودم مطلب آقای امین قرنجیک در پاسخ به آقای سلجوقی(پیرامون اختلاف بین دو نویسنده محترم ترکمن صحرا آقای دیه جی و سارلی)چند روز دیرتر در وبلاگ کار می شود.ولی ذکر یک نکته لازم است و آنهم اینکه آقای قرنجیک از جوانان فعال و پرتلاش این مرز و بوم است و کسی است که با دستان خالی سعی در ادامه راه دارد و از این لحاظ کار ایشان ستودنی ست. کاری ندارم به اینکه وی در این مناقشه طرفدار کدام یک از دوستان است و امیدوارم که بی طرف باشد ولی اینکه فعالیت بزرگی را با عنوان مدیریت سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن شروع کرده و ادامه داده اند شاید یکی از بزرگترین خدمتها به جامعه ترکمن ایرانی باشد.ضمن سپاس از آقای امین قرنجیک و خسته نباشید به ایشان، مطلب و در واقع جوابیه ایشان در زیر می آید...

 

در ابتدا لازم می دانم از نقد یکی از دوستان از مطلب سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن در رابطه با قضیه اختلاف آقایان دیه جی و سارلی که در وبلاگ ترکمن درج گردیده بود تشکر و قدرانی نمائیم که بصورت موشکافانه پیگیر مطالب سایت می باشند و در جهت اصلاح سایت مطالبی را عرض نموده اند اما بایستی چند نکته در این ارتباط ذکر نمائیمکه
1- از این دوست عزیز گلایه مندیم که چرا نقد خود را برای سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن ارسال نکرده اند.
2- سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن ، تمامی موارد نقد و انتقاد های مربوط به قضیه اختلاف آقایان دیه جی و سارلی را در سایت ذکر نموده و دیدن جوابیه جدید آقای دکتر سارلی در صفحه اول سایت بیانگر تکروی سایت در این زمینه نمی باشد بلکه سایت با سیاست کاملا بی طرفانه در پی ایجاد وفاق و همدلی بین نیروهای فعال و مردمی ترکمن صحرا می باشد که متاسفانه این دوست نقاد ما بدون اطلاع به این مورد اشاره نموده اند که آقای سارلی جوابیه به سایت ارسال نموده اند در حالیکه سایت بنا به سیاست بی طرفانه خود تمامی نقد و انتقاد ها از جمله نقد آقای چرکز اونق و آقای سارلی را بدون کم و کاست در سایت انعکاس داده است و خود این آقایان این مطالب را به سایت ارسال ننموده بودند.

3- این دوست خوب ما ، در کل مطالب نقدانه شان از کلمه " سایت امین یا سایت امین قرنجیک " استفاده نموده اند که هر کسی با دیدن چنین کلماتی چنین برداشتی می کند که سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن وب سایت شخصی محمد امین قرنجیک می باشد در حالیکه در سایت هیچگونه مطلب و حتی عکسی از امین قرنجیک در سایت موجود نمی باشد و زحمات تمامی همکاران و خبرنگاران و نویسندگان ترکمن که با سایت همکاری داشته، هیچ در نظر گرفته و سایت را فقط به یک فرد نسبت می دهد. بطوریکه حتی در هنگام ثبت دومین turkmenstudents.com از عنوان Turkmen Students بعنوان ثبت کننده استفاده شده و نامی از امین قرنجیک برده نشده چونکه امین قرنجیک ، سایت را متعلق به کل قشر جوان تحصیل کرده می داند و خوانندگان قدیمی سایت حتما به یاد دارند که در صفحه اول سایت در سالهای اخیر در طراحی قدیمی سایت از عنوان " به سایت خودتان خوش آمدید " استفاده می شد تا ارتباط خوب و مستمر به خوانندگان خود داشته باشد که به حول قوه الهی این سایت بدون هیچگونه تبلیغاتی توانست مخاطبان خود را پیدا کند بطوریکه یکی از پرببینده ترین سایتهای منطقه ترکمن صحرا گردد و امین قرنجیک در سایت فقط نقش مدیریتی و سازماندهی داشته که نقش مدیریت در هر کار گروهی ضرورتی غیرقابل انکار می باشد لذا این گونه برداشت ها نادرست می باشد ، حال با گذشت 4 سال از فعالیت سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن ایران، دیگر خوانندگان و بازدیدکنندگان سایت با فعالیت ها و اهداف سایت آشنایی کامل داشته و نیازی به توضیح اضافی در این مورد را لازم نمی دانیم زیرا سایت بدون هیچ چشمداشتی با موضع گیری کاملا بی طرفانه و بدون حمایت از هیچ ارگان ، سازمان یا حتی انجمن ها و جمعیت ها تا کنون به فعالیت خود ادامه داده و میرود تا در روز اول فروردین 1385 پنجمین سالگرد افتتاح سایت را نیز جشن بگیرد.

از: محمد امین قرنجیک

مدیر وب سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن ایران

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٤


مطلبی از کريم ماهتابی

 

 

پرالوگ

) درد دلی کوتاه با صحرای ترکمن)

 

توركمن صَحراسئ ... هيچ بيرصَحرا مِنگزه مياَن ، اؤز بوْلوشلئ صَحرام...توْلقون آتیان آق چاَگه دن یاسالان صَحرام....سِنينگ ايمغير گيدِن آق چاَگه لي دپه لرینگ، آق گِریش لِرینگ ، تِپ- تِکیز تاقیرلارینگ تاریخینگ هاي- هایلئ صاحیپالارئ نینگ جانلئ شایادئ بوْلوپدئ، سن بوْلسا اوْلارینگ سیرینئ آچمان ، شوْ- وْل دیمیپ یاتیرسینگ ، دیمیپ یاتیرسینگ .

مهربان صَحرام !

سِنينگ چؤكوپ اوْتوران «آق مايالارينگ» اؤركوچ لري هاچان تیرپیلداَرکاَ، هاچان غیمیلدارقا؟!

عزيز صحرام ! یؤنه بیر زات ولین عایان. سنینگ ایمغیر گیدن سوو دِک آقیان چاَگه لي دپه لرینگ ، گِریش لرینگ ، تاقیرلارینگ ناَچه یاشئ بار؟ بلکي هم ، اِنچه مونگ دۉر، اِنچه میلیون دیر! اوْنئ بیلیاَن هم یوْق ، حاساپ لایان هم.

سن هاچان اوْیانجاق! بهاردا، دارایئ  کؤینک لي صَحرام. آق مایالارینگ اؤرکوچ لِرینه منگزش توْمسونا تبسیره یاَن ، آرقاسئ حوْورلئ صَحرام.

صَحرام منینگ!

 يا- دا سن مودیمي غافلات اوقوسين- دا غالدينگمئ؟

يوْق سن بيله بوْلمالئ داَلسينگ! اوْندا سن نامارت لارسینگ ، اِجیزلاَرسینگ دییماَگه حاقیم یوْق ، دیلیم هم بارماز.

بیز سِنینگ اِکیز اوْغول لار یالئ ، بیر- بیرینه مِنگزش ، مونگ لرچه ، میلیون لارچا غاپیرغالئ گِریش- لرینگ آستیندان چیقان بدِولرینگ توْیناق سِسلریني ، آپ – آق ، غاپ- غارا ساچلئ زنان لارینگ آهئ – نالاسینئ ، غاپیل لیقدا اۉستوني یاغئ باسدیران یارالئ باتیرلارینگ آخمیرلئ هینگنگیلده سیني ، من- من دیین اَرلرینگ آلماس قیلیچ لارئ نینگ غالقان – غالقانا دِگنداَکي گومموردي سیني غوْجامان تاریخینگ زعفران دِک سارالان کاغیذلاریندان حابار آلیپ اوْتیریس.

اوْنسوْنگ ، سن ناَمه اۉچین دیمیارسینگ- آ، صحرام منینگ؟ اوْیان ، بیرسالیم دیل آچ، دۉر ساچ، اي غوْجامان تورکمن صحراسي .

غوْى نسيل لر آنچا زامانلار آلماس قيليچ لارینگ سیل دِک دؤکن غانیندان غاسیغئ غاما ایله نِن دۉنیاَنینگ اوْوازینئ دینگله سینلر، صحرام! اوْل زامانلار دوْنگ باغیر هم گؤزلري کؤر اوْغول لارینگ زامانئ دئ.

من سنینگ پرزندینگ . منینگ ، بیزینگ سني دینگلاسي میز ، ایزیمیزا سر سالیپ گؤره سیمیز گلیاَر، مهربان صحرام. هیچ بوْلماسا ، دِپره ن، غیمیلدا... پیشیردا... صحرام.

بو- دا بیزینگ حاضیرکي حاراساتلئ ، گِچیریملي ایّامئ میز، بیزینگ گونلري میز. من شونگا اینان یاریم کي غامچئ سیندان غان دامیان یال خورلارینگ اؤنگونده یاللاق لایان بو نادان پلِک اؤز چارخینئ بیزه  طاراپا- دا هم آیلار.

 

دردیمي دینگلانینگ اۉچین ساغ بوْل مهربان صحرام.

سنینگ پرزندینگ

کریم ماهتابي

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٤


يادداشت طنزی از تاياق عزيز!

طنز از تایاق

24.02.06

 

بن بست مذاکرات هسته ای

 

 

 

قانون جنگل دارد به هم می خورد ، شیر که معمولا آهو و بچه آهو شکار می کرد تصمیم گرفته است که به شکار (مار بوآ) برود و سرو صداهای زیادی را نیز براه انداخته است . شیر ادعا دارد که ماربوآ حاوی کیسه های زهرآگین است و ممکن است با پرتاب بیموقع آن ، اتمسفر را برای همه خراب کند . البته شیر به عقرب نیز هشدار داده است که مانند مار بوآ عمل نکند ولی او ادعا دارد  نیشش از روی غرض نیست و شیر نیز طبیعت او را نپذیرفته است .نظر دیگر گروهها در جنگل این است که برای مذاکره به نزد شیر باید  بروند ، روباه  و شغال آمادگی خود را اعلام کرده اند ولی  همه به روباه شک میکنند ، میگویند روباه  ادای شیر را در می آورد و یا به گدایی از ان بر می خیزد . یکبار خواست روباه ادای شیر را درآورد، همه روباهها را جمع کرد و به شکار اسب وحشی رفت  وخواست آنچه را که از نحوه شکار  دیده بود عملی سازد . دراز کشید و سرش را روی پاهایش کاملا چسباند و شروع کرد دمش را بر زمین کوبیدن  و برای اطمینان کامل پرسید که سرو صدایی  دارد ؟ گفتند نه ، گفت بگویید دارد و ناظران گفتند دارد .

گفت به چشمانم نگاه کنید خونی است ؟ گفتند نه . گفت فرض کنید خونی است . ناظران گفتند عین قیافه شیر را به هنگام شکار گرفته اید . اسب وحشی نزدیک شد و روباه پرید تا مثل شیر بر گردن آن نشیند . پریدن همان بود که با جفتک اسب  برزمین کوبیده شد . حالا روباه دریک مخمصه و دوراهی مانده است، اگر شیر به به مار بوآ حمله کند ، روباه میترسد بی غذا بماند .چون مار  جزء بی مهره گان است یعنی استخوانی بر جا نمی ماند.

راه دوم این است که روباه نمی تواند به شیر بگوید حمله نکن ، یعنی جرات آنرا ندارد و اصلا  میداند که بی خاصیّت است. تنها  راه عملی این است که روباه خواهش کند در صورت حمله به یک جانور بی مهره ، در فکر استخوان برای روباهها باشد تا از گرسنگی نمیرند . گوسفندها باور دارند که مذاکرات  روباه در جهت صلح نیست.

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٤


زهر مار هسته‌ای!

چند وقت قبل بود که مطلبی نوشته‌بودم درباره تبليغات عجيب و غريب تلويزيون ايران درباره انرژی هسته‌ای و اکنون بعد از حدود دو هفته مطلبی را از احمد شيرزاد(نماينده سابق پارلمان ايران)خواندم که برايم عجيب بود و به نوع ديگری به اين موضوع پرداخته بود.مطلب قشنگی بود که حيفم آمد برايتان نياورم.بخوانيد و بخنديد!

زهر مار هسته‌ای!

احمدشیرزاد:مدتی است تبليغات صدا و سيما درباره دستاوردهای باصطلاح تحقيقاتی ايران در فيزيك هسته ای شدت گرفته و وضعيت چندش آوری پيدا كرده است.
گاه با خودم می گويم ای كاش اين چهار كلمه درس فيزيك را بلد نبودم، كاش هيچوقت به مجلس پا نگذاشته بودم تا به عنوان رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات يك حداقل اطلاعاتی از وضعيت تحقيقاتی كشور داشته باشم، كاش همين مختصر آشنايی را با محققان كشور نداشتم كه بدانم علم واقعی در ايران در چه سطحی است و در كجا و چگونه رشد می يابد، كاش من هم می توانستم مثل برخی مردم عادی و ايضا برخی سياستمداران از ديدن چهار تا وسيله آزمايشی و ظواهر يك آزمايشگاه تحقيقاتی حيرت زده شوم، و كاش بعضی چيزهای ديگر حالی ام نمی شد تا برخی گزارش های بی پرو پايه صدا و سيما كه ترجيع بند برنامه های اين روزهايش شده تا اين حد آزارم نمی داد.
اين روزها هم پيچ راديو و تلويزيون را كه باز می كني هر طرف كه می چرخانی خبر، گزارش، مصاحبه، تفسير و برنامه است در منقبت فيزيك هسته ای، انرژی هسته ای، فناوری هسته ای، برق هسته ای، كوفت و زهرمار هسته ای و ... . مثل اينكه در آسمان باز شده و تمام علوم و معارف انسانی خلاصه شده در فيزيك هسته ای و آن هم يك مرتبه و يك جا نازل شده است بر مغز "دانشمندان جوان هسته اي" ايران كه تاكنون يك نفر هم نام يكی از آنها را نشنيده است تا بداند اين كدام نوابغ فوق بشری اند كه اينشتين را در يك جيب شان می گذارند و بوعلی سينا را در جيب ديگرشان!
جالب است كه آنقدر گفته اند فيزيك هسته ای، كه مردم به خيالشان كه تمام فيزيك يعنی فيزيك هسته ای، و بقيه علوم هم به درد كشك سابيدن می خورند. و آنقدر گفته اند "دانشمندان جوان هسته اي" كه افكار عمومی قاعدتاً بايد تصور كنند تمام رازهای علمی هسته ها همين اخيراً توسط دانشمندان گمنامی كه هيچ يك از محققان ايران و جهان اسمشان را نشنيده اند در مراكز علمی كه هنوز كسی نامی بر آنها ننهاده است كشف شده اند و ارزش اين كشف ها آنچنان زياد است كه نسل های بعد آنها را درك خواهند كرد! و از طرف ديگر اين كشف ها آنقدر اهميت دارند كه اصلاً نمی شود آنها را منتشر كرد، چون ممكن است باعث شود "اين غربی های دزد" از اين طريق با رازهای هسته ها آشنا شوند! و ضمناً به دليل غرض ورزی ها و حسادتهای محافل علمی غربی ها اين كشفيات شگفت انگيز مورد انكار واقع خواهند شد(!) بنابراين چه بهتر كه اين رازها سر به مهر بمانند تا روزگاری كه آيندگان چشم به تحسين نوابغ گمنام هسته ای امروز ايران بگشايند.
از سوی ديگر ناگهان بر ملا شده است كه با فناوری هسته ای می توان از شير مرغ تا جان آدميزاد همه چيز را توليد كرد به قيمت مفت و با بهترين كيفيت! با دو گوش خودم شنيدم كه تلويزيون با يك بنده خدايی در خيابان مصاحبه می كرد و از او می خواست در توصيف مزايای انرژی هسته ای صحبت كند و آن بنده خدا هم كه يك چيزهايی شنيده بود (يا همان چند دقيقه ياد گرفته بود!) می گفت: "ببينيد منبع فعلی انرژی ما چيست؟ خوب نفت. می دانيم كه اين نفت يك روزی تمام می شود. اما (بقول معروف آما)، انرژی هسته ای هيچ وقت تمام نمی شود. هميشه هست"!
معلوم می شود سه قرن پيش اصل پايستگی انرژی اشتباهاً توسط جيمز وات و ديگران پايه گذاری شد. گويا تمام آزمايش هايی كه در اين سيصد سال مردم انجام دادند و در آنها هر شكلی از انرژی كه در پديده ها ظاهر شده به قيمت از ميان رفتن يا كاسته شدن از شكل ديگری از انرژی بوده است، اشتباه بوده و گزارشگران صدا و سيما قادرند دنيای جديد فيزيكی درست كنند كه در آن نوعی انرژی به نام انرژی هسته ای همين طور خود به خود و بدون مصرف شدن منابع توليد آن، می جوشد و بيرون می آيد، جل الخالق، عجب كلاهی اين فيزيكدانان غربی سر ما گذاشتند كه گفتند انرژی بقا دارد و فقط از نوعی به نوع ديگر تبديل می شود!

معلوم شد چند هزار معلم فيزيك هر سال دارند اشتباهی به بچه های مردم فيزيك درس می دهند وقرار است صدا و سيما يك فيزيك جديدی كه حاصل تراوشات نابغه های ناشناس است را به جامعه ايران آموزش دهد كه به دليل ضرورت حفظ اين مغزهای پر ارزش حرفشان را مخاطبين كوچه و بازار در پاسخ به گزارش گران صدا وسيما به اطلاع مردم می رسانند.

آنقدر گفتند "دانشمندان جوان" كه بعضی ها ديدند خوب بازار گرمی است، بهتر است تا تنور داغ است بچسبانند. چند هفته پيش خبر دختر خانم نابغه ای كه از شيراز ظهور كرد حرص فيزيك دان ها را در آورده بود. چند تا از دانشجوبان دكترا و دوستان تازه فارغ التحصيل را ديدم كه از ناراحتی خون خونشان را می خورد كه چرا صدا و سيما اين طور علم را به مسخره گرفته است. در برخی از روزنامه هايی كه امكان داشت، مقالاتی نوشتند و نسبت به اين نوع سرسری گرفتن برخورد رسانه رسمی كشور با اخبار علمی هشدار دادند. همه مانده بودند متعجب كه چطور يك دختر خانم زرنگ با درست كردن يك فايل قلابی از خبر يك روزنامه خارجی، که البته وجود خارجی ندارد، با همكاری يك خبرنگار شيرازی اين طور جامعه علمی كشور را به مسخره می گيرد و آب از آب تكان نمی خورد. برخی مسئولان انجمن فيزيك هم مصاحبه كردند، توضيح دادند، از صدا و سيما درخواست كردند مسئولانه تر برخورد كند و خبر بی پر و پايه خود را كه در چندين بخش متنوع با آب و تاب منعكس كرده بود تكذيب كند، اما دريغ از اين كار. اگر از سنگ صدايی درآمد صدا و سيما هم حاضر شد دسته گلی را كه به آب داده بود تصحيح كند.

البته به زعم اين حقير اين پديده طبيعی است. در اين روزها بعيد ندانيد كه از يمين و يسار مملكت دانشمند ظهور كند. علتش روشن است. مسئولان كشور يكريز دم از دانشمندان معجزه گر و نابغه ايرانی می زنند اما كسی را معرفی نمی كنند، چون هر كه را بگويند جامعه علمی كشور خوشبختانه در قد و قواره ای است كه می تواند او را ارزيابی كند. به همين دليل وقتی افكار در به در حساس اند كه اين نوابغ برجسته ايرانی، چه كسانی هستند، آنوقت بعيد نيست كه دو تا آدم زرنگ سر برآورند و به تشنگی افكار عمومی پاسخ دهند كه آری اين منم كاووس عليين شده!

خوشمزه است برايتان تعريف كنم كه در همين راستا چند شب پيش يكی از دوستان (با استناد روشن) نقل می كرد كه يكی از استانداران دولت فخيمه در جلسه رؤسای دانشگاههای استان مربوطه سخنان مبسوطی ارائه فرموده اند كه آری علم و دانش چقدر نيكوست و جوانهای ما چه كرده اند در اين عرصه و... خلاصه جناب ايشان مبهوت سخنان خودشان بوده اند كه از دهانشان در رفته است كه: "بله من شنيده ام دختر خانم نابغه ای هستند در كرج كه در خانه خودشان اورانيوم غنی می كنند. آشنايان شان او را به آقای رئيس جمهور معرفی كرده اند و ايشان هم گفته اند برود پيش آقای آقازاده راجع به روش غنی سازی اش توضيح بدهد." خوانندگان عزيز اهل فيزيك اگر اعصابش را ندارند اين حرفها را نخوانند. اما به هر حال اينها واقعيت است. آن آقای استاندار كه يك قدم با هيأت دولت فاصله دارند بالاخره چنين چيزهايی باورشان هست كه آنها را نقل می كنند، آن هم با شهامت قابل توجهی در جمع دانشگاهيان استان. دنباله خبر معلوم نيست چی شده. البته اگر اين نابغه غنی سازی موفق شود آقای آقازاده را سر كار بگذارد بايد به جهت ديگری به او مدال داد!

يك زمانی در جايی جلوی يكی از خبرنگاران صدا و سيما را گرفتم و به هر شكلی بود از او خواستم به من بگويد علت آن همه خبرسازی ها و گزارش های تخريبی عليه نمايندگان مجلس ششم و ساير اصلاح طلبان، از طريق ساخته و پرداخته كردن سوژه هايی كه به عقل جن هم نمی رسد، چيست. يواشی در گوشم گفت: جايزه می دهند. ظاهراً علتی هم جز آن نمی توانست داشته باشد. يك دفعه می ديدی فضايی شده كه برخی از خبرنگارها، فيلمبردارها و گزارشگران كه چندان هم به تيپ و تبار راستی ها نمی خوردند در به در دنبال سوژه می گردند تا بگذارند توی كاسه و كوزه يك نماينده، يك وزير يا يك مدير اصلاح طلب. به اين ترتيب سيلابی از اخبار و گزارش های جهت دار به راه می افتاد، كه اگر بر فرض طرف مقابل سمج می شد و بطلان برخی از آنها به اثبات می رسيد، و يا حداكثر دولت يك اعتراضی می كرد، خوب دوتاش را هم تكذيب می كردند، آن هم در يك شكل حق به جانب و به صورتی كه از نكردنش بدتر بود. اما در هر حال آن سيلاب گزارش ها تأثير تخريبی خودش را می گذاشت.

حالا هم فصل، فصل غنی سازی است. فصل گفتن و شنيدن و خبر ساختن از معجزات فناوری هسته ای و كشفيات باور ناكردنی نوابغ ايرانی در اين زمينه. درهمين زمينه به تازگی خانم عشرت شايق نماينده تبريز هم فرموده اند: "دولتمردان امریکا می‌خواهند که خود از نبوغ ایرانی‌ها در دستگاههای علمی کشور خود استفاده کنند و به نام خود ثبت نمایند و از این بابت نیز عصبانی هستند". وقتی کار به "نابغه يابی" برسد آنوقت خانم عشرت شايق هم نابغه پيدا می کنند. در جامعه ما هم وقتی چيزی فصل اش بشود مثل آنفلوآنزای مرغی يك دفعه همه جا شايع می شود. يك دفعه در كشور همه خواب امام زمان را می بينند، يك دفعه پشت سر هم اتفاقات معجزه گونه مشابه هم به وقوع می پيوندد. همزمان با ظهور هاله نورانی بر فراز سر مقامات كشور در حرم امام رضا هم رفتار خارق العاده از يك جانور گزارش می شود. وقتی يك چيزی فضا و جوش بگيرد، پشت سر هم تكرار می شود. چند سال پيش در يك مدتی هر چند هفته يك بار مرد علمی سال يا چهره برجسته علمی قرن از ايران معرفی می شد. حالا هم زمان بازگويی معجزات فناوری هسته ای است.

چند هفته پيش خانمی از آشنايان دور كه در صدا و سيما برنامه سازی می كند با من تماس گرفته بود كه "می خواهم يك سری برنامه درباره فناوری هسته ای در ايران تهيه كنم، شما بيا به عنوان محقق با من همكاری كن". به طور مؤدبانه ای هم رساند كه دستمزدش بد نيست. به او گفتم هم من اين در و دكان ها را قبول ندارم، هم رؤسای شما اگر بدانند من در تهيه برنامه ای همكاری دارم اجازه پخش نمی دهند و هم احتياجی به اين پولها ندارم. از من خواست كسان ديگری را معرفی كنم كه گفتم برو سراغ روابط عمومی انرژی اتمی شايد آنها كسانی را معرفی كنند. بعد از چند هفته دوباره زنگ زد و اين بار گفت: قصد دارم برنامه هايی در مورد موضوعی ديگر تهيه كنم كه بخشهايی از آن هم با انرژی هسته ای مربوط است. نكته جالب اش اينجا بود كه يك جوری از حرفهايش فهميدم می خواهد برنامه را به گونه ای به مسايل هسته ای ربط دهد تا از اين طريق بهتر بتواند بودجه بگيرد.

آری، از ظواهر چنين بر می آيد كه ولوله ای در بين برنامه سازان صدا و سيما افتاده تا هر چه بيشتر در مورد دستاوردهای اعجاب آور تحقيقات هسته ای، ضرورت انجام تحقيقات هسته ای، نقش فناوری هسته ای در يك زندگی بهتر، لزوم بهره مندی از فناوری هسته ای در همه زوايای زندگی و امثال اين امور برنامه بسازند. شواهد نشان می دهد كه در اين راستا درآمد بيشتری قابل حصول است. البته نگران نباشيد، چون در كشور ما فصل ها زود به زود عوض می شند، قبل از آن كه كفگير برنامه سازها كاملاً به ته ديگ بخورد، يك چيز ديگری موضوع روز خواهد شد.

اما بگذاريد آخرين حكايت را هم در اين باب بگويم. يكی از شبهای اول همين بهمن ماه جاری بود كه با دو گوش خودم گزارشی را در حاشيه اخبار سيما شنيدم كه داشتم از تعجب شاخ در می آوردم. گزارش مربوط بود به قطارهای فوق سريع برقی كه در برخی كشورها مورد استفاده قرار گرفته است. گوينده انتقاد می كرد كه چرا اين طرح در ايران كند جلو رفته است. در مورد سرعت اين قطارها كه به حدود 300 كيلومتر بر ساعت است توضيح می داد و مطالبی از اين قبيل. خوب تا اينجای كار گزارش خوبی بود و من هم كه می دانستم اولين خط اين نوع قطارها قرار است در مسير تهران- اصفهان باشد با علاقه مندی گوش می دادم. يك دفعه ديدم خانم گوينده زد به صحرای كربلا و در مورد انرژی مصرفی قطارها شروع به صحبت كرد. تا ته خط را خواندم و به دقت گوش دادم. داشت می گفت قطارهای ديزلی خيلی مصرف انرژی دارند و حساب می كرد مجموع سوخت فطارهای ديزلی كشور پس از ده سال می شود چند ميليارد دلار. سپس نتيجه می گرفت كه اگر ما به جای لوكوموتيوهای ديزلی از قطارهای برقی استفاده كنيم و برای برق مصرفی آنها نيز از "برق ارزان قيمت هسته اي" استفاده كنيم اين مبلغ را صرفه جويی خواهيم كرد.

داشت كله ام دود می كشيد. يك جوری با مردم حرف می زنند مثل اينكه برق هسته ای يعنی برق مفت. گويا تمام اين سرمايه گذاری هايی كه تاكنون در نيروگاه بوشهر و بخش های وابسته انجام شده از خزانه غيب يا از جيب ملائكه صورت گرفته است. همين امسال اگر كتاب بودجه 85 را ورق بزنيد حدود 195 ميليارد تومان بابت بدهی های قبلی سازمان انرژی اتمی در طرح نيروگاه بوشهر منظور شده است. نيروگاهی كه سه دهه است روی زمين مانده و پول خرجش می شود. بعد هم يك طوری صحبت می كنند كه گويی اگر ما به چرخه سوخت دست پيدا كرديم قادر خواهيم بود بدون صرف هيچگونه هزينه ای سوخت نيروگاه هسته ای توليد كنيم. اينها همه در حالی است كه هر مهندس تازه از كار در آمده ای هم می داند كه انرژی الكتريكی در عين آنكه تميز و سهل المصرف است از همه گرانتر و پرهزينه تر است و در بين روشهای مختلف توليد انرژی الكتريكی هم محاسبات پيچيده ای لازم است تا با توجه به شرايط هر كشوری معلوم شود هزينه كدام روش كمتر است.

ولی خوب، حرف كه ماليات ندارد به خصوص اگر از طرف صدا و سيما باشد. همين طور روی هوا می گويند "برق ارزان قيمت هسته اي". حالا كی توليد كرده، كی فروخته، كی خريده، اينها مشكل گزارشگر نيست. مهم اين است كه در حال حاضر اين حرف هاست كه در عرصه برنامه سازی خريدار دارد. كسی هم نگران صحت و سقم علمی يا فنی آنها نيست. مگر اين همه آدمهای گنده مملكت روی هوا آمار و ارقام بی حساب و كتاب اعلام می كنند آسمان به زمين می آيد؟ حالا يك بار هم بگذار گزارشگران صدا و سيما حرفهای هوايی بزنند. گيرم چهار تا مهندس و كارشناس هم فردای آن روز اين خبر را برای يکديگر نقل كردند و با هم به آن خنديدند، مهم نيست. كی خنده آنها را می شنود؟ مهم آن است كه ميليونها نفر خبر صدا و سيما را می شنوند. پس حالا كه چنين است هر چه باداباد. تا اطلاع ثانوی سوار بر ارابه صدا و سيما می رانيم. به پيش!

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤


چالش بين دو نويسنده: ديه‌جی و سارلی

در ترکمن صحرا انتقاد ناقض اتحاد نیست

مطلب زير به ای‌ميل وب‌‌لاگ ترکمن ارسال شده است و با اندکی تغيير(که به صورت {} مشخص شده‌اند) درج می‌گردد.بديهی‌ست که انتشار اين متن بيانگر نظرات وب‌لاگ نمی‌باشد و جهت تنوير افکار منتشر می‌شود.وب‌لاگ ترکمن آماده است نظرات ساير دوستان را نيز در صورت ارسال کار نمايد.

Email وارده

موضوع بحثی که بین هفته نامه صحرا و فصلنامه فراغی صورت گرفت بهانه ای شد برای نگارش این متن که به برخی از آداب نقد و  چالشهای فکری  و ضعفها و کاستیهای جامعه ادبی ترکمن بپردازم.

و اما واقعه سارلی و صحرا از این قرار است که ابتدا در هفته نامه صحرا  شماره    155به قلم چرکز اونق نقدی در مورد رمان مختومقلی  نوشته خانم بی بی حمیده محمد نیازی به چاپ می رسد که آن را منتسب به قلیچ قولی ا ف نویسنده مرحوم و بنام ترکمنستانی دانسته است. به نوشته چرکز خانم محمد نیازی با وجود این  که تنها به خلاصه و ترجمه آن اثر پرداخته،  آن  را به عنوان تالیف بنام خود چاپ کرده است. چرکز اونق به تطبیق بخشهایی از دو اثر فوق پرداخته و با مستندات نظرات  خود را بیان کرده است. مدتی پس از این بحث آقای سارلی در جلسه ای در استانداری گلستان، سخنانی بر علیه نشریه صحرا می زند که صحرا بخشی از سخنان فوق را در شماره 171 به چاپ می رساند. سارلی پی آن توضیحی به صحرا ارسال می دارد که همراه با جوابیه ای در شماره  صحرا منتشر می شود. اما قضیه به اینجا ختم نمی شود.

حدود یک ماه پس از آن  فصلنامه فراغی منتشر می شود که آقای سارلی جوابیه ای دیگر خطاب به چرکز اونق و دیه جی در آن حاضر کرده است. علاوه بر آن سارلی مطلب فوق را در سایت دانشجویان ترکمن یا به قولی سایت امین قرنجیک می گذارد. امین قرنجیک 3-2  روز پس از آن ضمن نگارش مطلبی با اعلام بی طرفی خود، انتقاداتی از دو طرف و همچنین طی یادی از ترکمنهای خوب و بی اختلاف قدیمی ، به  ضرورت اتحاد تاکید می کند.  در  پی آن نوشته ای از سوی آقایی بنام آتیلا  منتشر می شود که به نظر می رسد از ترکمنهای خارج کشور است که از دیه جی و سارلی انتقاد کرده و می گوید که دیگر بس کنید!

این مختصری بود از وقایعی که گذشت و نگارنده در اینجا سعی در نقد نوشته های سارلی و دیه جی و چرکز اونق ندارد بلکه بیشتر بیانات آقایان قرنجیک و آتیلا و فرهنگ نقد بین ترکمنها مد نظر است.

 

دوستان اول ما باید بپذیریم که در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم و پاره ای از مردمان کره زمینیم و باید تکنولوژی و علم و ادبیات و فرهنگ ما همراه با زمان به پیش رود و از تجربیات سایر کشورها و متفکران و اندیشمندان آنها استفاده کنیم. ما ترکمنها تافته جدا بافته ای نیستیم که بخواهیم برای خود قوانین انتراعی و ارتجاعی وضع کنیم و در چارچوبی خارج از تجربیات فرهنگی و علمی جهانیان عمل کنیم که البته این شامل آداب و اصول ادبی و نقد نیز می شود.

امروزه امر نقد در سیاست و ادبیات و ... به عنوان یکی از علوم نظری پذیرفته می شود و همه این را پذیرفته اند که بدون نقد و انتقاد نمی توان کاستیها را ترمیم داد و به تجربیاتی جدید دست یافت. اما متاسفانه در میان ترکمنها چه ترکمنهای ایران و چه ترکمنهای ترکمنستان با این موضوع بسیار عامیانه برخورد می شود و گاه عده ای آن را با مبارزات میدانی اشتباه می گیرند.

ما باید چند مسئله را بین خود روشن کنیم.

 

1-     آیا به علم نقد اعتقاد داریم یا نه؟

2-     تعریف ما از نقد چیست ؟

3-     آیا نقد برای خود مرز و حدودی می شناسد یا نه؟

 

اینجانب کاملا به نقد اعتقاد دارم و عدم وجود آن در عالم سیاست موجب استبداد و دگماتیسم می شود و در ادبیات موجب در جا زدن و دور تسلسل. شما نگاهی به ترکمنستان بکنید که نمونه بارزی از کشور بدون نقد است . هر کس که از سیستم موجود انتقادی بکند یا حبس و یا مرگ و یا محرومیت اجتماعی انتظارش را می کشد. حتی در عالم ادبیات نیز در این کشور نقد جایگاهی ندارد چرا که نوع نگاه بسته در تمام رگهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آن جمهوری رخنه کرده است و متاسفانه به این دلیل مردم آن کشور نتوانسته اند به اعتلای سیاسی و فرهنگی لازم برسند.

در پاسخ سوال دوم باید گفت که بهترین و ساده ترین تعریف نقد تشخیص سره از ناسره است.

در پاسخ سوال سوم نیز باید گفت که البته نقد مرز و حدودی برای خود دارد که طی این مبحث به آن پرداخته خواهد شد.

حال برمی گردیم به نقد چرکز اونق در مورد رمان مختومقلی که خانم محمد نیازی  به چاپ رسانده است. اگر تعریف ما از نقد تشخیص سره از ناسره است باید بگوییم که نوشته اونق نقد نیست بلکه نوعی افشاگری است. مقاله اونق با مستندات کافی ارائه شده و از این منظر رمان فوق منتسب به نویسنده ی ترکمنستانی – قلیچ قولی اف - خواهد بود. پس خلاصه آن که توسط بی بی حمیده حاضر شده و توسط سارلی به چاپ رسیده نمی تواند قابل نقد باشد. در واقع اونق نقد نکرده و ادعای نقد نیز نداشته و  به نوعی افشاگری پرداخته است.

حال این سوال پیش می آید که آیا این  افشاگری صحیح است یا نه؟ یعنی ما وقتی با نوعی سرقت ادبی مواجه می شویم حق داریم که آن را به خوانندگان و مردم اعلام کنیم و یا چون یک برادر یا خواهر ترکمن انجام داده بگوییم اشکالی ندارد و حرفی نزنیم تا  دل او نرنجد و روی آن سرپوش بگذاریم و کسی هم متوجه نشود و مردم فکر کنند که واقعا شخص ثالث آن اثر را نوشته است.

در دوره پس از استقلال ترکمنستان عاشورپور مردف و صفر انصاری و ... ادعا کردند که برخی از اشعار معروف مختومقلی از جمله « تورکمنینگ» و « سن فتاح» و  « گوزل شیرغازی» و ... منتسب به شخصی بنام « قلیچ ملی اف » است و آثاری نیستند که خود مختومقلی به خلق آنها پرداخته باشد و در رسانه ها دلایل متقنی نیز ارائه کردند. ادامه آن بحث چه شد؟ متاسفانه ادامه آن نقد به جای تبادل نظرهای علمی به هوچی گری و هیاهو و دشمنی بین صاحبنظران کشیده شد تا این که نیازف دستوری صادر کرد که دیگر به این موضوع خاته بدهید و همه اشعار فوق متعلق به مختومقلی است و واالسلام... حالا هر کس جرئت دارد حرفی بزند و نقدی بنویسد.

در حالی که این تبادل نظرها می توانست در فضای آرام و منطقی بدون هیاهو انجام بگیرد و البته مردم نیز باید در جریان تبادل نظرها و انتقادها و مشاجرات قرار گیرند که این وظیفه مطبوعات و رسانه ها است.

متاسفانه ما  در نگاهی اجمالی به ترکمنهای ترکمنستان و ایران به معضل نقد بر می خوریم که ادامه آن به هیاهو کشیده می شود و برخی هم اجازه نمی دهند که قضیه روال منطقی خود را طی کند. البته ترکمنهای امروزی ترکمن صحرا نسبت به گذشته تحولات فکری و فرهنگی و سیاسی اساسی یافته اند و امروزه بسیاری از  تنشها و مشاجرات عقیدتی برای آنها حل شده است اما به هر حال افرادی پیدا می شوند که به عنصر نقد و تبادلات و تناقضات فکری مثل موضوع جنگ و مبارزه نگاه می کنند.

به نظر بنده روال طبیعی موضوع صحرا و سارلی باید به این صورت طی می شد. نقد  فوق ( و یا هر چه که اسمش را می گذارید)  در صحرا چاپ می شد. سارلی جوابیه ای به صحرا می داد و صحرا هم اگر توضیحی داشت ارائه می کرد  و والسلام.

حال فرض کنیم که سارلی حرفهای تازه ای دارد و می خواهد آنها را نیز در فصلنامه خود به چاپ برساند. ایشان مختارند که این کار را بکنند. البته باید تمام جوانب را در نظر بگیرند که آیا این موضوع جا دارد بیشتر از اینها اطلال داده شود یا خیر؟ پس از چاپ نوشته ایشان دو حالت ممکن است شکل گیرد. یا صحرا پاسخی می دهد و باز قضیه کش پیدا می کند و یا به این نتیجه می رسد که این موضوع دیگر ارزش بحث بیشتر از این را ندارد.

اما فراموش نکنیم که  در این میان خوانندگان بی طرفی هم هستند که اکثرا افراد روشنفکر آن را شکل می دهند و آنها روی قضیه قضاوت می کنند و ظرفیت نویسندگان خود را می شناسند  و اظهار نظر می کنند.

حال بپردازیم به نوشته های اقایان قرنجیک و آتیلا که آنچنان که پیداست هر دو از سر دلسوزی بیاناتی اذعان داشته اند. اما نوع نگاه آنها به مسئله بحث و نقد و مشاجرات فرهنگی بسیار کهنه و قدیمی است. قضیه را طوری مطرح کرد ه اند که انگار جنگی در حال شکل گرفتن است و ترکمنها به دو دسته تقسیم شده اند و علیه هم برخاسته اند. مخصوصا این که تیتر آقای قرنجیک « لزوم اتحاد و همدلی بین ترکمن ها » تشکیل می دهد. انگار که دو قبیله به جان هم افتاده اند.

 

قرنجیک: در چند روز گذشته هم باز شاهد اختلافات دو نیروی فعال فرهنگی منطقه ترکمن صحرا بودیم که جای بسی تاسف و تاثر می باشد که وقت چنین نیروهایی و امکانات فرهنگی منطقه ( نشریات) صرف موارد اختلافی که در ظاهر بزرگ ولی در باطن خیلی جزئی و بی اهمیت می باشد، صرف می شود... باید این گونه مسائل را به عنوان زنگ خطر و هشدار برای خودمان بدانیم و سعی کنیم با فکر درست و منطقی و با تسامح و تساهل در جهت رفع مشکلات خود و همدیگر بربیائیم.

 

آتیلا: اینگونه برخوردهای شما نسبت به همدیگر حاصلی بجز به هدر دادن انرژی ای که می تواند در خدمت منافع مردم ترکمن باشد نخواهد داشت. اینگونه برخوردها قلب هرآن کسی را که آرزوی بهبودی و خوشبختی مردم خود را دارد به درد می اورد. و طبیعتا باعث خشنودی کسانی نیز خواهد شد که آتش بیار معرکه می گردند.

 

این  نوع برخورد با قضیه همان شکلی را دارد که در ترکمنستان به خاطر تحلیل مختومقلی به خود گرفته بود. دوستان توصیه ام به  شما این است که به چالشهای فکری چون نبرد فیزیکی نگاه نکنید. آن دو نفر هر دو اهل قلم هستند و بالاخره قضیه را به جایی خواهند رساند. حالا اگر یکی حدود و مرزها را رعایت نکرد می توانیم به او تذکر بدهیم ولی  مطمئن باشید که اگر این چالشها نباشند و اگر نخواهیم اجازه چالش فکری را به افراد بدهیم  فرهنگ نقد هرگز بین ما جا نخواهد افتاد.

ولی در این میان شما اگر احساس کردید که یکی از این دو نفر مرز و حدود را رعایت نکرد می توانید با بیاناتی منطقی به وی  تذکر بدهید اما باید از کلمات دهان پرکن و شعاری چون اتحاد و « "دیدید که ترکمنها چگونه از پای همدیگر آویزان میشوند» بپرهیزید.

اصلا اتحاد و همدلی چیست؟ این کلمات در ادبیات که میدان چالش ایده ها است هیچ معنایی ندارد. معنایش این می شود که هر دو باید مثل هم فکر کنید. حتی در عالم سیاسیت هم نمی توان این سخن را پذیرفت. آیا در عالم سیاست دو فرد که متعلق به جریانهای فکری و سیاسی متفاوت هستند و منافع و اهداف متفاوتی دارند می توانند با هم متحد باشند. پس به این ترتیب باید بگوییم که «آنا گلدی آچ و نایب نیازی» « توماچ و مختوم و.. و حلیم بردی عادل و آنا غروی » و ... باید متحد باشند و افراد وابسته به آنها نیز نباید بر علیه هم بنویسند و سخن بگویند . چون همه ترکمن هستند و دارای یک نژاد و زبان و خون هستند. به نظر شما آیا این منطقی و اصلا شدنی است؟

شاید با کلمات زیبا بتوان شعارهای خوبی ارائه کرد. اما واقعیت آفرینش و تاریخ انسانها و ادیان و احزاب خلاف این را نشان می دهد و در بین ترکمنها نیز به عنوان بخشی از جامعه بشری این امر شدنی نیست و افراد با گرایشها و اهداف و منافع متفاوتی در آن وجود دارند. برای این که افراد بخواهند متحد شوند باید نظرات  مشترک داشته باشند و متعلق به جریانهای فکری واحدی باشند. آتیلای عزیز صرف ترکمن بودن کافی نیست، در جامعه امروزی عوامل بسیاری دخیل هستند؟

و اما محمد امین، شما  که ترکمنهای قدیم را مثال آورده اید و در واقع با حسی نوستالوژیک به جستجوی اید ه آلهای خود در گذشته رفته اید ! به عنوان برادری بزرگتر به شما توصیه می کنم که قدری بر مطالعات خود بیافزایید. شما به هر حال فعلا جوان هستید و بیشتر شخصیت فنی و مهندسی دارید تا فکری و قلمی و باید در اظهار نظرهایتان خیلی سنجیده عمل کنید. آخر بر خلاف نظر شما، متاسفانه در طول تاریخ، ترکمنها آن گونه هم که شما تصور می کنید بی مشکل نبوده اند {...}. طایفه ای گاوها و گوسفندان طایفه ای دیگر را به سرقت برده است. با اختلافات طایفه ای یکدیگر را طعمه حریق دشمنان کرده اند و ... امروزه باید شکر کنیم که به خاطر توهین و انتقاد {...} . اکنون بر تعداد تحصیلکردگان ما افزوده شده اند. نویسندگان بسیاری داریم که در مطبوعات قلم فرسایی می کنند و پاسخ قلم را با قلم می دهند. حالا اگر نواقصی هم در میان است آن را باید به حساب « دوره گذار» بنویسیم و آرزو کنیم که در آینده آن کم و کاستیها و افراطها نیز ترمیم یابند و نقطه ایده آل برسیم. یعنی به نظر اینجانب اصل قضیه بحث و تبادل نظر و چالش فکری که در میان سارلی و صحرا بوجود آمده هیچ اشکالی ندارد و مذمت کردن آنان صحیح نیست بلکه مرز و حدودها باید مشخص شوند. شما هم نباید طوری برخورد کنید که در آینده کسی جرئت چالش  فکری را نداشته باشد بلکه اگر نظری هم داشته باشید باید آن را تخصصی و تحلیلی ارائه کنید که اصل قضیه را زیر سوال نبرد. این را هم نباید فراموش کنید که مردم ما در حال حاضر به حدی از رشد فرهنگی رسیده اند که با چند مقاله و نوشته و نقد بین دو اهل قلم اتحادشان گسسته نمی شود و آنها سره را از  ناسره تشخیص می دهند و به نوشته ها نمره می دهند و نتیجه این می شود که هر کس که ادامه نقد را خراب کرد نمره منفی از مردم می گیرد. به عنوان مثال آقای سارلی با نوشته آخر خود و کش دادن قضیه و مخصوصا طرح مسائل شخصی و تهدید علیه دیه جی در حال حاضر بین روشنفکران ترکمن نمره منفی گرفته است و در واقع نوشته آخر ایشان که در مجله فراغی و سایت شما آمده به ضرر خودشان تمام شد.

 آقای قرنجیک من به شما  پیشنهاد می دهم که در برخورد با این گونه مسائل با چند نفر مشورت کنید. آخر نحوه حرکت شما در این کار کمی اعجاب بر انگیز است. شما از سویی نقد سارلی را منتشر می کنید و از دیگر سو موضوع چالش فکری آن دو نفر را نفی می کنید. اگر شما واقعا منتشر شدن آن مطالب  را مختل کننده  اتحاد می دانید چرا توضیح آقای سارلی را که یکبار هم در مجله فراغی چاپ شده منتشر می کنید. و اگر منتشر شدن آن را مخل اتحاد نمی دانید دیگر شعار اتحاد و همدلی سردادنتان برای چیست؟ در حرکات شما کاملا تناقض دیده می شود. شما در تصور من مثل داوری هستید که دو پهلوان را برای مبارزه به میدان دعوت می کند و بعد می گوید : مگر شما دیوانه هستید که می خواهید با هم کشتی بگیرید.  بعد رو به مردم اعلام می کند که من بی طرف هستم ها . یعنی شما هم مسابقه را برگزار می کنید و هم اصل مسابقه را زیر سوال می برید. اگر به نظر شما این مسابقه مسابقه درستی نیست خب مسابقه را برگزار نکنید. ( در اینجا به آقای«تایاق» پیشنهاد می کنم که طنزی در این مورد بنویسند)

 حالا خوب شد که پهلوان دوم ( دیه جی )  به میدان نیامد که مسابقه شما برگزار شود. دوست عزیز می دانم که این حرفها برای شما تلخ خواهد بود به هر حال هر انتقادی آن هم چنین انتقاد تندی تلخ است. شما هم می توانید اگر بنده حدود را رعایت نکرده ام به عنوان یکی از اهل قلمان ترکمن تذکر بدهید ( حالا مهم نیست که چه کسی هستم ،من کسی هستم که صاحب این باورم) اما باید اضا فه کنم  که بنده مطمئنم که نیت شما خیر است و اگر اشتباهی وجود دارد تنها به خاطر عدم تجربه کافی است.

به نظر اینجانب آتیلا هم که در خارج کشور به سر می برد به خاطر بی اطلاعی از جو ترکمن صحرا تحت تاثیر سایت امین قرار گرفته است. آتیلا ی عزیز ، نوشته شما نشان می دهد که سخت نگران اتحاد ترکمن هستید و این گواه حس دلسوزی شما نسبت به این مردم است اما دوست عزیز خیالتان راحت باشد با این مشاجرات و تبادل نظرها هیچ اتفاقی نمی افتد. فضای ترکمن صحرا دیگر آن فضای سابق نیست که بخواهد با مسائل احساسی برخورد کند. روشنفکرانی در خود نهفته دارد که شاید شما بسیاری از آنها آشنایی نداشته باشید. مطمئن باشید که در ترکمن صحرا دیگر انتقاد ناقض اتحاد نیست!

می خواهم توضیحی به شما دوست گرانقدر بدهم: در دوره رفسنجانی و آن سوتر در ایران انتقاد از سیاست دولت و بیان محرومیتها و کمبودها و نواقص در مطبوعات جرم شناخته می شد. می  دانید بزرگترین دلیل آن چه بود؟ چون عقیده داشتند که اگر این انتقادات به گوش بیگانگان برسد ، آنها سوء استفاده می کنند. می دانید نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که تمام مطبوعات به خود سانسوری روی آوردند و این نگرش در بین مردم نیز رخنه کرد و بتدریج جمهوری اسلامی از درون پوسیده شد.

حال در بین ما هم هستند کسانی که معتقدند ترکمن نباید از ترکمن در مطبوعات انتقاد کند. نباید ضعفهای ما در رسانه ها منعکس شوند. اما می دانید اگر این سیاست به پیش رود نتیجه چه می شود؟ بله به این صورت ترکمنها از درون پوسیده خواهند شد و دگماتیک ببار خواهند آمد. پس ما باید تا حدودی یاد بگیریم که مسائل و انتقادات را به رسانه های عمومی اعم از اینترنت و مطبوعات بکشیم و مردم ما باید به امر انتقاد عادت کنند و تحمل انتقاد در وجودشان رشد کند و  در پاسخ انتقاد هیاهوسالاری نکنند و به جای پرداختن به مسائل نظری و عقیدتی به مسائل شخصی و خانوادگی نپردازند و مرزی قائل شوند بین نقد آثار مکتوب و نظری با مسائل شخصی!

 

 

 

 

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤


لباسهای دختران ترکمن در پوسترهای وزارت راه و ترابری

فرهنگی که عناصر زیبا در خود نهفته دارد هرگز از بین نمی رود. در نگاهی به فرهنگ مادی ترکمن لباسهای دختران ترکمن را می بینیم که زیبایی آن با بسیاری از لباسهای زیبای دنیا  رقابت می کند. لباسهای دختران ترکمن هم زیباست و هم لایق یک دختر و زن مسلمان.  شاید برخی از دختران امروزی ترکمن تحت تأثیر جو حاکم بر جامعه و  برخی تبلیغات بی ریشه از لباسهای زیبای خود دست بکشند و به مانتو و لباسهایی تیره که در مدارس رواج دارد روی آورند اما اگر خوب بنشینند و فکر کنند خواهند دید که لباس آنها هم از لحاظ رنگ بسیار زیباست  آنچنان که به گلزاری زیبا شباهت دارد و هم از لحاظ شکل برازنده یک زن مسلمان است و تمام اندام آنها را پوشش می دهد. گاه ما در برخی رسانه ها با مقالات بی منطقی روبرو می شویم که سعی در دست و پا گیر بودن و بد جلوه دادن لباسهای زنان ترکمن دارند و جالب اینجاست که عکس تبلیغات آنها زنان و دختران غیرترکمنی را در اکثر شهرها می بینیم که چادرهای زیبای گلدار ترکمنی بر سر نهاده اند و با خود می گوییم که آیا نوشته های آنها را باور کنیم یا این واقعیات را که حتی دختران غیر ترکمن نیز از لباسهایمان استقبال می کنند و به این نتیجه می رسیم که براستی با تبلیغات بی اساس نمی توان به فرهنگ مردمی لطمه وارد کرد. اگر آن فرهنگ و یا عنصر فرهنگی واقعا قدرت و نیرویی در خود نهفته داشته باشد به هر صورت به حیات خود ادامه می دهد و به خودی خود صادر می شود و حتی مرزها را در می نوردد و آنچنان که پیداست لباس دختران ترکمن این توان را دارد. نمی دانم شما چقدر با هواپیما یا قطار سفر کرده اید اما کسانی که چنان سفرهایی کنند در طول راه پوسترهایی از وزارت راه و ترابری خواهند دید که دختران یا زنانی با لباس ترکمنی در آنها مشاهده می شوند. در یکی از این پوسترها دختری با لباس زیبای ترکمنی نشسته ، بلیط خود را به مامور ارائه می کند و بالای پوستر نوشته شده: " دارندگان بلیطهای غیرهمنام بدون بلیط تلقی خواهند شد." و در پوستر دیگری زنی با لباسی ترکمنی مشاهده می شود که کودکی را بغل کرده است و در کنار پوستر نوشته شده :" آن سوی پنجره قلبی است که با پرتاب سنگ تو می شکند." براستی چرا در این پوسترها از لباسهای  ترکمن استفاده شده است. بله ،  چون که لباس ترکمن زیباست. چون که بخشی از زیبایی ایران را به مسافران و مخصوصا مهمانان خارجی نشان می دهد. چرا که تنوع و نشاطی در آن پیداست. پس ای دختر ترکمن که گاه تحت تاثیر برخی تبلیغات کاذب قرار گرفته ای ، تو چرا نباید قدر لباس خود را بدانی، تو چرا نباید در گلزار آن شکوفا نشوی . تو چرا نباید خود را و غنای فرهنگ خود را باور کنی ! خواهرم به خود بیا! لباس زیبایت گلزاری است که به دنیای ما زیبایی می بخشد.
از عبدالرحمن ديه‌جی(مدير مسئول هفته‌نامه ترکمن‌صحرا)
به نقل از شماره ۱۷۵

  
نویسنده : مسعود ; ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤